فهرست کتاب


آذرخشی دیگر در آسمان کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

مفهوم اصلاح

از آن جا که امروزه واژه اصلاح یکی از واژه هایی است که در ادبیات سیاسی ما خیلی کاربرد دارد و مقام معظم رهبری هم در خطبه اخیرشان به این واژه اشاره کردند، روی این کلمه تکیه می کنم و برای این که در مسیر رهنمودهای ایشان حرکت کرده باشم و توضیح بیش تری بدهم، ابتدا معنای این واژه را، و سپس موارد استعمال آن را در قرآن و روایات بیان می کنم و آن گاه مطالبی که بیش تر جنبه کاربردی دارد، عرض خواهم کرد.
اصلاح که کلمه ای عربی و از ریشه صلح است دو معنی دارد که یکی از ماده صلح و دیگری از ماده صلاح است. اصلاح از ماده صلح، به معنی آشتی دادن، و رفع اختلاف، دعوا و مشاجره بین دو فرد یا دو گروه است. واژه اصلاح به این معنی در قرآن کریم در مورد اصلاح بین دو همسر به کار رفته است؛ می فرماید: ...فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما...(86) یعنی برای زن و شوهری که با یکدیگر اختلاف پیدا کرده اند، داوری از طرف خانواده زن، و داوری از طرف خانواده مرد انتخاب کنید؛ اگر زن و شوهر واقعا بخواهند آشتی و سازش کنند، خدا بین آن ها سازش برقرار خواهد کرد. و در جای دیگر می فرماید: و ان امراه خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینها صلحا و الصلح خیر(87) در این آیه در مورد آشتی زن و شوهر می فرماید آشتی بهتر است. نظیر این مورد تعبیر دیگری است که زیاد شنیده اید و در قرآن نیز هست و آن اصلاح ذات البین است که معنی آشتی دادن دو نفر یا دو گروه می باشد که با یکدیگر اختلاف دارند. در قرآن می فرماید: و اصلحوا ذات بینکم(88) در روایات هم برای اصلاح ذات البین ثواب بسیاری ذکر شده است، که اگر دو مؤمن یا دو گروه یا دو خانواده یا یکدیگر قهر هستند و با هم اختلافی دارند، سعی کنید آن ها را آشتی دهید؛ و ثواب این کار از ثواب نماز و روزه سال بیش تر است.(89) دامنه اصلاح ذات البین تا آن جا گسترش پیدا می کند که اگر دو گروه از مردم درون جامعه اسلامی با هم بجنگند، و ان طائفتان من المؤمنین اقتلوا...(90)در این جا هم قرآن دستور می دهد که سعی کنید ابتدا آن ها را آشتی بدهید: فا صلحوا بینهما...، ادامه آیه مربوط به جهاد است که فعلا مورد بحث ما نیست. بنابراین کلمه اصلاح در جایی که دو گروه با هم می جنگند، به معنی صلح دادن و آشتی دادن به کار رفته است هم در این موارد، اصلاح بین دو فرد یا دو گروه انسانی به معنی آشتی دادن آنان به یکدیگر است.
استعمال دیگر اصلاح، از ماده صلاح است. صلاح در مقابل فساد می باشد و معمولا آن را در زبان فارسی شایستگی ترجمه می کنند. کار صالح یعنی کار شایسته و فرد صالح یعنی فرد شایسته. اصلاح به این معنا نیز در مقابل افساد است و به معنی انجام کار شایسته یا بر طرف کردن فساد می باشد. به کسی که در صدد است کار شایسته انجام بدهد و فسادها، نقص ها و عیب ها را بر طرف کند، مصلح می گویند و کسی را که در صدد بر هم زدن کارها و ایجاد فساد در جامعه است، مفسد می نامند. تعبیر مفسد فی الارض هم از همینجا است. این معنای اصلاح، مربوط به اصلاح ذات البین و آشتی دادن دو فرد یا دو گروه نیست. کسی که می خواهد فسادی را بر طرف کند یا کار فردی شایسته ای را انجام دهد، با فرد خاصی روبه رو نیست. پس این اصلاح که از ماده صلاح است دو نوع مصداق دارد، یکی به معنی کار شایسته انجام دادن دیگری به معنی بر طرف کردن فساد و تبهکاری یا جلوگیری از بزهکاری است. این هر دو نوع مصداق، در قرآن نیز استعمال شده است؛ مثلا الا الذین تابوا و اصلحوا(91) یعنی کسانی که توبه کردند و اصلاح کردند یعنی علموا عملا صالحا، به جاری کارهای غلط و به جای گناهانی که انجام داده بودند، اصلاح کردند یعنی کار خوب انجام دادند. ولی آنچه بیش تر مفهوم اجتماعی امروز هم به کار رفته است، اصلاح مفاسد است که در مقابل افساد به کار می رود. تا این جا مفهوم اصلاح از نظر لغت عربی و از نظر کاربرد قرآنی و دینی آن روشن شد.
اما مفهوم اصلاح که امروزه به کار می بریم، ویژگی خاصی در اصطلاحات سیاسی پیدا کرده و معادل رفوم و در مقابل انقلاب به کار می رود. می گویند تغییراتی که در جامعه ایجاد می شود، گاه تدریجی است و آرام آرام و با آهنگ کند انجام می گیرد که در این صورت به آن رفرم می گویند؛ و کسانی را که در صدد چنین تغییراتی در جامعه بر می آیند، اصلاح طلب می نامند و معادل خارجی آن رفرمیست است. در مقابل، کسانی که می خواهند دفعتا اوضاع را عوض کنند، انقلابیون هستند. انقلاب به معنی تغییر اجتماعی ناگهانی، تند و با سرعت که گاهی احیانا همراه با خشونت است، مانند انقلاب اسلامی ایران. این اصطلاح اصلاح، به عنوان اصطلاح سیاسی و در مقابل انقلاب، معنای اخصی برای اصلاح است. این اصطلاح، ریشه لغوی ندارد و اصطلاح دینی و مذهبی نیست؛ بلکه اصطلاح سیاسی جدیدی است که اصلاح را در مقابل انقلاب به کار می برند. مسلما این اصطلاح، جدید است و در قرآن و روایات به این معنای خاص به کار نرفته است. در جایی که سیدالشهداء (علیه السلام) می فرماید: خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی این معنای خاص را منظور نکرده اند. حرکتی که ایشان انجام دادند، یک حرکت تدریجی، آرام و بی خشونت نبود؛ جنگ بود و کشته شدن و فداکردن ده ها انسان شریف در راه آن هدف.
مقام معظم رهبری در فرمایشاتشان به این نکته اشاره کردند که وقتی ما می گوییم اصلاح، معنای خاص آن را که امروزه در اصطلاح سیاسی به کار می رود نمی گوییم؛ بلکه منظور ما هر گونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است؛ خواه به صورت تدریجی باشد، و خواه به صورت دفعی و انقلابی. و لذا فرمودند خود انقلاب اسلامی ایران بزرگ ترین اصلاح بود؛ با این که در اصطلاح سیاسی امروز به آن اصلاح نمی گویند. منظور ایشان این بود که ما وقتی به اصطلاح قرآن و روایات، اصلاح سخن می گوییم، معنای اعم آن را اراده می کنیم؛ چه آن اصلاح به صورت تدریجی باشد یا به صورت دفعی و انقلابی و تند و با آهنگ سریع. و به همین جهت انقلاب اسلامی هم بزرگ ترین اصلاح بود؛ زیرا موجب از بین رفتن مفاسد زیادی گردید؛ گرچه این کار نسبتا به صورت دفعی، انجام شد. البته دوران نهضت پانزده سال طول کشید تا این که سرانجام به پیروزی رسید؛ ولی زمانی که انقلاب پیروز شد، نظام سابق به صورت دفعی تغییر کرد و دستگاه های کشور و سیاست های سابق ناگهان تغییر کرد، قانون اساسی جدید وضع شد و تحولی بنیادین و همه جانبه اتفاق افتاد.

تاثیر نظام ارزشی در مفهوم اصلاح

گفتیم واژه اصلاح در قرآن یا از ماده صلح و یا از ماده صلاح است؛ و تکیه بحث ما بر اصلاح از ماده صلاح در مقابل فساد است. صلاح و فساد در قرآن از عام ترین مفاهیم ارزشی هستند. از آن جا که بعضی از نوجوانان ما با این اصطلاحات آشنا نیستند، درباره مفاهیم ارزشی توضیح مختصری می دهیم. مفاهیمی را که ما به کار می گیریم، گاه درباره چیزهایی است که هست و موجود است و گاه درباره چیزهایی است که می گوییم باید چنین شود یا نباید چنان شود. مفاهیمی را که در بطن معنای آن ها باید و نباید است، مفاهیم ارزشی می گویند. کار خوب کدام است؟ کاری است که باید انجام داد. کار بد کدام است؟ کاری که نباید انجام داد. صلاح چیست؟ چیز شایسته ای است که باید در پی آن بود. فساد چیست؟ چیزی که باید جلوی آن را گرفت یا نباید آن را انجام داد. صلاح و فساد دو مفهوم ارزشی هستند؛ یعنی وقتی آن ها را تحلیل کنیم، در آن ها باید و نباید وجود دارد. این مفاهیم ارزشی گاه محدود است و در مورد خاصی به کار می رود و گاه بسیار وسیع است و همه کارهای خوب یا همه کارهای بد را در بر می گیرد. به مفاهیمی که همه کارهای خوب یا همه کارهای بد را در بر می گیرند، مفاهیم ارزشی عام گویند. در قرآن چند مفهوم ارزشی عام وجود دارد که از جمله آن ها صلاح و فساد است. از دیگر مفاهیم ارزشی عام که در قرآن به کار رفته است، مفهوم معروف و منکر است.
معروف یعنی هر کار خوب، و منکر یعنی هر کار بد. خیر و شر نیز از مفاهیم عام ارزشی هستند که در قرآن کریم به کار رفته اند.
یکی از خواص مفاهیم ارزشی این است تکه معیارهای تجربی عینی ندارند. وقتی شما می گویید هوا گرم است یا این جا روشن است، می توانید آن را با تجربه عینی نشان دهید. مثلا اگر هوا به گونه ای است که شما عرق می کنید و ناراحت می شوید، هوا گرم است؛ اما اگر می لرزید، هوا سرد است. به همین ترتیب می توانید این چراغ را نشان دهید که روشن است و اگر کلید آن را بزنیم خاموش می شود. صحیح بودن یا غلط بودن این موارد را می توان با تجربه حسی و عینی نشان داد و معلوم نمود که جمله های این جا روشن است و هوا گرم است یا هوا گرم نیست صحیح است یا غلط. اما مفاهیم ارزشی این گونه نیستند. با کدام حس می توان خوبی یا بدی کاری را تجربه کرد؟ می گویند خوب و بد، صلاح و فساد و معروف و منکر، تابع دستگاه و نظام ارزشی هستند. افراد، گروه ها و جوامع برای خود، یک نظام ارزشی دارند، یعنی مجموعه ای از کارها را خوب و با ارزش می دانند و مجموعه ای را بد و ناروا می دانند. ممکن است کاری در یک نظام ارزشی، خوب و همان کار در نظام ارزشی دیگر، بد باشد. مثلا در یک جامعه احترام نمودن به دیگران به شکل خاصی انجام می شود و آن را خوب می دانند؛ در حالی که همان کار را در جامعه دیگر بد و زشت می دانند. بنابراین صلاح و فساد متناسب با نظام های ارزشی تفاوت دارند و این گونه نیست که همه مردم یک چیز را خوب و یک چیز را بد بدانند.
با توجه به این که صلاح و فساد و اصلاح و افساد از مفاهیم ارزشی هستند، اگر در موردی به کار بروند، جای این سؤال باقی است که بپرسیم اصلاح طبق کدام نظام ارزشی؟ آیا منظور اصلاح آمریکایی است یا اصلاح اسلامی؟ چرا مقام معظم رهبری فرمودند در جامعه ما اصلاح اسلامی، ایمانی و انقلابی مورد قبول همه است، اما اصلاح آمریکایی مورد قبول هیچ کس نیست؟ مگر اصلاح آمریکایی با اصلاح اسلامی چه فرقی دارد؟ جواب این است، که این که چه چیزی اصلاح به حساب آید، تابع نظام ارزشی و فرهنگی است که این واژه را به کار می برد. باید دید آن ها چه کاری را خوب و شایسته و چه کاری را بد و ناشایست می دانند؟ و چه معیاری برای سنجش خوب و بد و شایسته و ناشایست دارند؟ بنابراین، برای این که بدانیم چه کاری خوب و چه کاری بد است، ابتدا باید معیارهایمان را تعیین کنیم؛ یعنی ببینیم کدام نظام ارزشی را پذیرفته ایم؟
آیا نظام ارزشی اسلامی را پذیرفته ایم و می خواهیم اصلاح را بر اساس این نظام ارزشی انجام دهیم؛ یعنی می خواهیم هر چه اسلام می گوید خوب است، انجام دهیم و می خواهیم هر چه اسلام می گوید بد است، با آن مبارزه کنیم؟ یا آن که می خواهیم آنچه آمریکایی ها می گویند خوب است انجام دهیم، هر چند ضد اسلام باشد و کاری را که آن ها می گویند بد است، با آن مبارزه کنیم، هر چند کاری باشد که اسلام می گویند انجام بدهید؟ آیا چنین چیزی ممکن است؟ آری، ممکن است.
توضیح آن که همه مردم، در همه شرایط و با همه اختلاف های فرهنگی، بد بودن برخی از چیزها را می فهمند و قبول می کنند. مثلا اگر کسی بی جهت دیگری را بزند یا به او ناسزا بگوید، یا کسی را بی جهت ترور کند، بر خلاف قانون و بدون آن که به کسی ظلم کرده باشد، او را بکشد، مال کسی را بی جهت تصرف کند یا به ناموس کسی تجاوز کند، در این صورت همه مردم می گویند کار بدی کرده است. در واقع، همه، این قبیل مصادیق ظلم را می شناسد و این موارد در تمام فرهنگ ها بد است. از طرف دیگر کارهایی هم هست که همه مردم خوب بودن آن ها را می دانند، مانند خدمت کردن برای سلامتی مردم. اگر کسی دارویی را کشف کرده و در اختیار مردم قرار دهد، به بهداشت خدمت نموده و همه مردم می گویند کار خوبی کرده است. در این موارد اختلاف پیش نمی آید.
اما همه موارد خوب و بد این گونه نیستند. برخی موارد امروزه مورد حاجت ماست و در جوامع مختلف به گونه های متفاوت با آن ها برخورد می شود. حتما شنیده اید که می گویند باید فرهنگ جهانی بشود، یا آمریکا می خواهد فرهنگ خود را بر تمام جهان تحمیل کند، دعوت به وحدت و فرهنگ، جهانی کردن فرهنگ و عالمگیر کردن فرهنگ غربی؛ این بدان جهت است که آن ها مسائلی را خوب و مسائلی را خوب و مسایل دیگر را بد می دانند و به دیگران می گویند که شما هم باید همین گونه فکر کنید. بعضی از مثال های آن زشت است و من در این جا ذکر نمی کنم، ولی مواردی از مصادیق این مطلب بین است. آن ها معتقدند مجازات های سخت، مثل بریدن دست، کتک زدن، اعلام کردن و احکامی از این قبیل، زشت و بد است. لذا در اعلامیه حقوق بشر آمده که همه کشورها باید مجازات های خشونت آمیز را لغو کنند. این یکی از موارد اعلامیه حقوق بشر است، مجازات های خشونت آمیز باید ملغی شود؛ یعنی تمام احکام جزایی اسلام که از دید آن ها مجازات های خشونت آمیز است، مثل دست کسی را بریدن، تازیانه زدن، اعدام کردن، به خصوص به صورت های عجیب و غریبی که در بعضی از حدود است، به رغم ایشان مجازات های خشونت آمیز است. اعلامیه حقوق بشر می گوید همه کشورهای دنیا باید سعی کنند این گونه مجازات ها را ملغی کنند. یعنی وجود این مجازات ها فساد است و باید اصلاح شود. به چه معنی باید اصلاح شود؟ باید این قانون ها لغو شود.
اما ما چه می گوییم؟ ما براساس فرهنگ اسلامی می گوییم آنچه قرآن فرموده است باید عمل بشود، اگر نشود فساد است. فساد به معنی ترک و تعطیل حدود الهی است، نه اجرای حدود الهی. آن ها می گویند اجرای حدود اسلامی فساد، زشت و بد است. باید با آن مبارزه کرد، قوانین آن را لغو کرد و از عمل به آن ها جلوگیری نمود. در این صورت اصلاح خواهد بود. این اصلاح بر اساس فرهنگ غربی است. در اعلامیه حقوق بشر هم آمده است. این که می گویند با خشونت مبارزه می کنند، منظور آن ها این است. وگرنه خشونت های عادی را که همه بد بودن آن را قبول دارند؛ بی جهت فحش دادن، بد اخلاقی کردن و امثال آن را چه کسی می گوید خوب است؟ همه می گویند این ها بد است.
کلام این است که دست دزد را بریدن، قاتل را اعدام کردن و آشوب گران را محارب حساب کردن و مجازات کردن چگونه است؟ ایشان می گویند این ها فساد و زشت است و امروزه دنیای مدرن این گونه اعمال را نمی پذیرد. باید آن ها ترک نمود و با آن مبارزه کرد تا اصلاح شود. اگر در مجموعه قوانینی چنین احکامی وجود دارد، آن مجموعه قوانین شایسته زندگی متمدن غربی نیست، پس باید اصلاح شود. اما اصلاحی که ما می گوییم کاملا بر عکس این نظریه است. اگر در موردی حدود الهی تعطیل شده باشد، باید آن را اجرا کرد تا اصلاح شود. اگر قانونی بر خلاف قانون اسلام است، باید آن را تغییر داد تا اصلاح شود. اگر قانون موافق اسلام شد، اصلاح، و اگر ضد اسلام شد، افساد می شود.

اصلاح از دیدگاه منافقان

از قدیم الایام سوء استفاده از این قبیل واژه ها، به کار بردن ناصحیح و مغالطه کردن در مورد آن ها یکی از شیوه های منافقان بوده است. منافقان افرادی دو چهره هستند و همیشه به گونه ای حرف می زنند که برای هر دو طرف قابل توجیه باشد. نفاق یعنی همین دو چهره گی، آنان همیشه بین حق و باطل و از روی مرز حرکت می کنند، نه حق صرف و نه باطل صرف، برای این که اگر نتیجه به نفع این طرف تمام شد خود را جزء جبهه حق قلمداد کنند. الم نکن معکم؟ می گویند مگر با شما نبودیم؟ چرا، ما هم با شما و مؤمن هستیم. اما اگر به نفع طرف مقابل تمام شد، می گویند ما هم از اول به این ها گفتیم این کارها را نکنند اما گوش ندادند. گفتیم حالا که خرمشهر را گرفتید دیگر بس است، جنگ را رها کنید! اما گوش ندادند. همیشه از ویژگی های منافقان این است که روی خط مرزی بین حق و باطل حرکت می کنند: مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء و لا الی هولاء،(92) این گونه افراد، فرصت طلب هستند. در واقع نه این طرف را قبول دارند نه آن طرف را، بلکه به دنبال منافع خود هستند. اگر امروز باد از این طرف بیاید، انقلابی هستند. اگر فردا گروه دیگری راس کار آمد خود را اصلاح طلب می نامند و آن طرفی می شوند. هر ورز زود رنگ عوض می کنند و به تناسب مطابق شرایط، تغییر چهره می دهند. این از خواص نفاق است.
یکی دیگر از ویژگی های نفاق این است که همیشه خود را اهل اصلاح می دانند و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمؤمنین. یخادعون الله و الذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون(93)؛ دسته ای از انسان ها یعنی از این حیوان های دو پا هستند که می گویند ما به خدا و قیامت ایمان داریم، ما هم دین داریم، ما هم مذهبی هستیم ولی دروغ می گویند و از جمله ادعاهای آن ها این است که و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون(94) اگر به ایشان گفته شود افساد نکنید، مرتکب جرم و جنایت نشوید، کارهای خلاف قانون نکنید، به مردم تهمت بی جا نزنید، ترورهای پنهانی انجام ندهید، قالوا انما نحن مصلحون می گویند ما اهل اصلاح هستیم، ما اصلاح طلبیم.
منظور این افراد از اصلاح مطلب دیگری است. خدا وقتی به ایشان می گوید:
لا تفسدوا یعنی فساد طبق نظام ارزشی الهی. کار آن ها را بر اساس نظام ارزشی الهی و قرآنی فساد دیده و می گوید: لا تفسدوا؛ اما آن ها نظام ارزشی دیگری را پذیرفته اند.
امروز می توان نظام مورد نظر آن ها را در نظام آموزشی آمریکایی یا غربی مجسم کرد.
زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم یک نظام ارزشی الحادی در مقابل نظام اسلامی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشت. تفاوتی نمی کند، هر چه غیر اسلام است، الحادی و کفر است، چه آمریکایی، چه انگلیسی، چه منسوب به قوم دیگری باشد. چه فرقی می کند، اسلام که نبود الکفر مله واحده.
اگر قرآن می گوید لا تفسدوا فی الارض، یعنی کارهایی که طبق نظام اسلامی فساد است انجام ندهید. آن ها می گویند نه، کارهایی که ما می کنیم اصلاح است نه افساد. سر این مساله در این است که این دو دیدگاه اختلاف مبنا دارند. خدا چیزی را و آن ها چیز دیگری را اصلاح می دانند. خدا چیزی را و آن ها چیز دیگری را افساد معرفی می کنند.
این است که قرآن در پاسخ ایشان می گویند: الا انهم هم المفسدون با ضمیر فصل و الف و لام که دلالت بر حصر می کند، الا انهم هم المفسدون مفسدان واقعی همین منافقان هستند، همین کسانی که ادعا می کنند ما اصلاح می کنیم؛ حال آنکه دروغ می گویند.
همین کسانی که می گوید ایمان داریم و دروغ می گویند، می گویند ما روشنفکر مذهبی هستیم، اما نمی دانند مذهب چیست. وقتی صحبت از وحی می شود می گویند وحی یک تجربه شخصی است! شخص حالی پیدا می کند و فکر می کند خدا با او حرف می زند! و این تصور برای او می شود وحی! صحبت از دین که می شود می گوید اصلا دین مربوط به امور شخصی است نه امور اجتماعی! دین نه اقتصاد دارد، نه امور سیاسی، نه مسائل اجتماعی و نه اصلا ارزش های اخلاقی! ارزش ها هم که جزو دین نیست! چون ارزش ها متغیر است و باید هر روز طبق سلیقه های اشخاص تغییر کند! پس دین چیست؟
یک سری مناسک و آداب و رسوم قرار دادی، به عنوان پرستش چیزی که شخص فکر می کند خدای اوست! ممکن است این مفهوم در قالب بت پرستی یا خدا پرستی باشد!
ممکن است کسی هم دو گانه پرست یا سه گاه پرست باشد، دین همین است! هیچ کدام از این ها با هم تفاوت نمی کند! این صراط مستقیم و آن یکی هم صراط مستقیم دیگری است! پرستیدن بتی که از سنگ تراشیده شده یک صراط مستقیم است، عبادت آن خدایی هم که اسلام می گوید که از جسم و جسمانیات منزه و کمال مطلق است، دین و صراط مستقیم دیگری است! هیچ تفاوتی هم ندارند! چگونه تفاوتی ندارند؟ چون به نظر آن ها هیچ کدام واقعیت ندارد. اگر دروغ باشد، چه تفاوتی می کند که این یکی دروغ باشد یا آن دیگری! چنین کسانی ادعای دینداری می کنند، نه دینداری تنها، ادعای این که ما راهبر و راهنما هستیم! دیگران را راهنمایی می کنیم و به آن ها دین یاد می دهیم! چنین کسانی ادعای اصلاح طلبی هم می کنند! اصلاح طلبی طبق کدام نظام ارزشی؟
خودشان گفتند که هیچ نظام ارزشی ثابتی در عالم وجود ندارد و نمی تواند باشد. البته زمانی که درباره احکام اسلام صحبت می شود نهایتا برای این که دیگران را فریب بدهند می گویند بله، این حکم از اسلام است، ولی برای 1400 سال پیش از این بوده است!
امروز شرایط تغییر کرده، اسلام هم که پویاست و هر روز تغییر شکل می دهد! اگر اسلامی هست و ما طرفدار اسلام هستیم و می خواهیم نظام اسلامی برپا شود، انقلاب اسلامی کردیم، کدام اسلام را می گوییم؟ اسلام 1400 سال پیش را می گوییم یا اسلامی که شما از آمریکا آوردید؟ کسانی که صدها هزار شهید دادند برای این که نظام اسلامی برپا شود این اسلامی را می خواستند که شما می گویید؟ این کفری را که شما اسم آن را اسلام گذاشتید؟ این افسادی که شما اسم آن را اصلاح گذاشتید؟ این که حجاب را بردارید و زن لخت و عور در جلسات شما بیاید؟ این که مشروب خواری را آزاد کنید؟
این که دختر و پسر در خیابان با هم برقصند؟ به من گفتند چرا این مطالب را می گویی؟
اگر نگویم پس چه زمانی و در کجا این حرف ها گفته شود؟ همه مردم که روزنامه خوان نیستند. آقایان اصلاح را در این موارد می دانند. احیا سنتهای کفار 2500 سال پیش! این می شود اصلاح! تعطیل احکام الهی! تغییر قانون های قرآن! به این کارها اصلاح می گویند!
و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون.(95)