فهرست کتاب


عرفان اسلامی جلد 3(شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)

آیت الله مکارم شیرازی

بخش چهارم

7. وَنَعُوذُ بِکَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسرَافِ، وَمِنْ فِقْدَانِ الْکَفَافِ.
8. وَنَعُوذُ بِکَ مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ، وَمِنَ الْفَقْرِ اِلَى الْأَکْفَاءِ، وَمِنْ مَعِیشَةٍ فِی شِدَّةٍ، وَمِیتَةٍ عَلَى غَیْرِ عُدَّةٍ.
ترجمه
7. خداوندا! به تو پناه مى بریم از ارتکاب اسراف، و از این که به مقدار کفایت روزى نداشته باشیم.
8. پروردگارا! به تو پناه مى بریم از سرزنش و شماتت دشمنان، و از نیازمندى به امثال و هم ردیفان خود، و سختى معیشت، و مردن بدون آمادگى براى سفر آخرت.

شرح و تفسیر

بخش دیگرى از اعمال سوء و حوادث دردناک

امام (علیه السلام) در این بخش از دعا که در سه قسمت آمده است، از دوازده چیز دیگر به خدا پناه مى برد که بعضى از آن ها افعال سوء انسان هاست و بعضى دیگر از حوادث تلخ و دردناک.
در قسمت اوّل، نخست مى فرماید: «خداوندا! به تو پناه مى بریم از ارتکاب اسراف»؛ (وَنَعُوذُ بِکَ مِنْ تَنَاوُلِ الاِْسرَافِ).
«تناول» از ماده «نَوْل» (بر وزن قَوْل) به معناى گرفتن چیزى یا رسیدن به چیزى است و به همین علت «نوال» به معناى عطا آمده و در کلام امام (علیه السلام) به معناى انجام دادن و «تناول اسراف» به معناى انجام کارى است که همراه با اسراف باشد.
125
ارباب لغت در معناى «اسراف» و «تبذیر» اختلافاتى دارند، ولى مى توان گفت که معناى مشترک میان آن ها خروج از حد اعتدال است که نقطه مقابل آن «قصد» (میانه روى) مى باشد.
سپس این معنا توسعه یافته و به هر کارى که برخلاف رضاى خداست نیز اطلاق شده است، همان گونه که درباره قوم لوط مى خوانیم: (اِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ)(167 )؛ «آیا شما از روى شهوت، به جاى زنان،
به سراغ مردان مى روید؟! آرى، شما گروه اسرافکار و منحرفى هستید».
«تبذیر» نیز که از ماده «بذر» گرفته شده به معناى مصرف کردن نابجا و به اصطلاح، ریخت و پاش، و در بسیارى از موارد به معناى اسراف است، ولى گاهى درمقابل هم که قرار مى گیرند دو معناى مختلف پیدا مى کنند؛ اسراف به چیزى گفته مى شود که خارج از حد باشد، ولى همه آن مصرف گردد، اما تبذیر به چیزى گفته مى شود که خارج از حد باشد و بخشى از آن ضایع شود. در یک مثال مى توان گفت که اگر انسان به جاى یک نوع غذا براى مهمان چند نوع تهیه کند گفته مى شود اسراف است، هرچند همه غذاها مصرف شود، اما اگر براى ده نفر مهمان غذاى بیست نفر را تهیه کند و اضافه آن را دور بریزد به آن تبذیر گفته مى شود.
به هر حال اسراف و تبذیر، هم در قرآن مجید، هم در روایات اسلامى و هم به حکم عقل مورد نکوهش شدید است.
قرآن مجید مى فرماید: (یا بَنىِ آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ)(168 ) در این آیه شریفه ضمن تشویق انسان ها به استفاده از زینت ها (لباس مناسب و خوب) در مساجد و استفاده از نعمت هاى الهى در
126
اکل و شرب، آن ها از اسراف برحذر مى دارد چرا که خداوند مسرفان را دوست ندارد.
در این آیه «اسراف» به معناى زیاده روى در استفاده از زینت ها و خوردنى ها و آشامیدنى ها به کار رفته است.
و در آیه دیگر بعد از این که دستور به اداى حق خویشاوندان و نیازمندان و درماندگان در راه مى دهد، مى فرماید: (وَلا تُبَذِّرْ تَبْذیراً * اِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطینِ وَکَانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً)؛ «تبذیر و اسراف مکن که تبذیر کنندگان برادران شیطان اند و شیطان دربرابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود».(169)
قرآن حتى درمورد انفاق کردن نیز که کار بسیار مطلوبى است دستور مى دهد که از اسراف بپرهیزید؛ (وَالَّذینَ اِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواما)؛ «و کسانى که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف و زیاده روى دارند و نه سخت گیرى؛ بلکه در میان این دو، اعتدال را رعایت مى کنند».(170)
جالب این که در حدیثى در تفسیر همین آیه امام صادق (علیه السلام) با ذکر مثال هایى معناى «اسراف» و «تقتیر» و «قوام» (اعتدال) را در جواب سؤال یکى از اصحاب این گونه بیان فرمود: «أَخَذَ قَبْضَةً مِنْ حَصًى وَقَبَضَهَا بِیَدِهِ فَقَالَ: هَذَا الْإِقْتَارُ الَّذِی ذَکَرَهُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ، ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً أُخْرَى فَأَرْخَى کَفَّهُ کُلَّهَا ثُمَّ قَالَ: هَذَا الاِْسْرَافُ، ثُمَّ أَخَذَ قَبْضَةً أُخْرَى فَأَرْخَى بَعْضَهَا وَأَمْسَکَ بَعْضَهَا وَقَالَ: هَذَا الْقَوَام؛ امام (علیه السلام) مشتى از سنگ ریزه را در دست گرفت و انگشتان را به هم فشرد تا چیزى از آن نریزد، سپس فرمود : اقتار و بخل و تنگ گرفتن که خدا در قرآن گفته است همین است. سپس مشت دیگرى از سنگ ریزه را گرفت و دستش را باز کرد به گونه اى که تمام سنگ ریزه ها بر زمین ریخت. فرمود: اسراف چنین است. سپس مشت دیگرى را در دست
127
گرفت و دست خود را به اندازه اى باز کرد که بخشى از آن ها روى زمین ریخت و بخشى در دست ماند، فرمود: قوام و میانه روى همین است».(171)
در حدیث دیگرى امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «اِنَّ الْقَصْدَ أَمْرٌ یُحِبُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَاِنَّ السَّرَفَ أَمْرٌ یُبْغِضُهُ اللَّهُ حَتَّى طَرْحَکَ النَّوَاةَ فَاِنَّهَا تَصْلُحُ لِلشَّیْءِ وَحَتَّى صَبَّکَ فَضْلَ شَرَابِکَ؛ میانه روى چیزى است که خداوند متعال آن را دوست دارد و اسراف چیزى است که خدا آن را مغبوض مى دارد حتى به اندازه دور انداختن هسته خرما، چراکه آن نیز به درد کارى مى خورد و حتى به اندازه ریختن آب باقى مانده در ظرف، هنگامى که انسان آب مى خورد».(172)ـ(173)
امام سجاد (علیه السلام) در بیان دومین چیزى که از آن به خدا پناه مى برد، یعنى نداشتن روزى به مقدار کفایت، عرضه مى دارد: «خداوندا! به تو پناه مى بریم از این که به مقدار کفایت روزى نداشته باشیم»؛ (وَمِنْ فِقْدَانِ الْکَفَافِ).
«فِقدان» و «فُقدان» به گفته ارباب لغت، هر دو مصدر و به معناى از دست دادن چیزى است.
و «کفاف» در اصل از ماده «کفّ» به معناى کف دست گرفته شده و از آن جا که انسان با کف دست چیزهایى را از خود دور مى سازد این واژه به معناى منع کردن و بازداشتن آمده است. عرب، شخص نابینا «مکفوف» مى گوید زیرا بینایى را از دست داده و از آن جا که داشتن مقدار کافى روزى مى تواند انسان را از دراز کردن دست حاجت به سوى دیگران بازدارد آن را «کفاف» گفته اند، یعنى چیزى که جوابگوى نیازهاى انسان است، نه کمتر و نه بیشتر.
128
به یقین زندگى اگر به اندازه کفاف باشد مشکلات آن بسیار کمتر است اما اگر بیش از نیاز خود داشته باشد، نگاهدارى آن مشکل، هزینه کردن آن مشکل دیگر و بخل ورزیدن از این که به دیگران بدهد نیز مشکل مهم دیگرى است.
به همین دلیل در حدیثى که مرحوم کلینى در جلد دوم کافى (در باب کفاف) آورده است، مى خوانیم: «پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در بیابانى از کنار ساربانى که مشغول چرانیدن شترهایش بود مى گذشت. از او مقدارى آب (یا شیر) خواست. آن مرد که مى خواست طفره برود گفت: آنچه در پستان هاى این شترهاست صبحانه قبیله است و آنچه در ظرف هاست شام قبیله! پیغمبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: خداوندا! مال و فرزندانش را افزون کن! از آن جا گذشت و به چوپانى رسید وهمین درخواست را از او کرد. چوپان آنچه در پستان گوسفندان بود دوشید و آنچه در ظرف داشت نیز بر آن ریخت (و با خوشحالى) خدمت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فرستاد و گوسفندى نیز به عنوان هدیه بر آن افزود و عرضه داشت: این چیزى است که نزد ما حاضر بود و اگر دوست داشته باشى باز بر آن بیفزایم! پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در حق او چنین دعا کرد: «اللّهُمَّ ارزُقْهُ الْکَفَافَ؛ خداوندا! به اندازه کفایت به او روزى ده!».(174 )
در بعضى از روایات نیز آمده است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرضه داشت: «اللَّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ وَمَنْ أَحَبَّ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ الْعَفَافَ وَالْکَفَافَ وَارْزُقْ مَنْ أَبْغَضَ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ الْمَالَ وَالْوَلَدَ؛ خداوندا! به محمد و آل محمد و کسانى که محمد و آل محمد را دوست دارند عفاف و کفاف مرحمت کن و به کسانى که محمد و آل محمد را دشمن مى دارند، ثروت و فرزندان فراوان عطا فرما».(175)
روشن است که منظور آن حضرت، اموال و فرزندان فراوانى است که انسان از عهده آن ها برنیاید و مایه بدبختى او شود که مصداق هاى فراوانى دارد.
129
قابل توجه این که عفاف و کفاف در این حدیث در کنار هم قرار داده شده و مفهومش این است که انسان اگر به اندازه کافى روزى داشته باشد نه زیادتر نه کمتر، سبب مى شود که عفّت خود را حفظ کند (و منظور از عفّت، خویشتن دارى دربرابر همه گناهان است) .
ولذا در غرر الحکم از قول امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى خوانیم: «مَنِ اقْتَنَعَ بِالْکَفَافِ أَدَّاهُ اِلَى الْعَفَافِ؛ کسى که به مقدار کفایت قانع شود (همین امر) او را به سوى عفّت و پاکى هدایت مى کند».(176)
* * *
آنگاه امام (علیه السلام) در ادامه این سخن از چهار چیز دیگر به خدا پناه مى برد: نخست عرضه مى دارد: «پروردگارا! به تو پناه مى بریم از سرزنش و شماتت دشمنان»؛ (وَنَعُوذُ بِکَ مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ).
«شماتت» در اصل به معناى اظهار شادى از مصیبتى است که بر دیگرى وارد مى شود، چه با زبان باشد و چه با عمل و این از دردناک ترین مسائل زندگى انسان است که در فارسى از آن به دشمن شاد شدن تعبیر مى کنیم. و علت دردناک بودن آن این است که از یک طرف مصیبت بر انسان فشار مى آورد و از طرف دیگر شماتت دشمن. معمولاً در مصائب، دوستان اظهار همدردى و تسلّى خاطر مى کنند تا فشار مصیبت کم شود، ولى دشمن فرصت را غنیمت شمرده و بر زخم هایى که از مصیبت حاصل شده نمک شماتت مى پاشد که بسیار دردناک است.(177 )
130
مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از امام صادق (علیه السلام) در حدیثى طولانى درمورد امتحانات خداوند نسبت به ایوب (علیه السلام)، مطالب زیادى آورده و در پایان آن مى افزاید که امام صادق (علیه السلام) چنین فرمود: «سُئِلَ أَیُّوبُ بَعْدَ مَا عَافَاهُ اللَّهُ: أَیُّ شَیْءٍ کَانَ أَشَدَّ عَلَیْکَ مِمَّا مَرَّ عَلَیْکَ؟ قَالَ: شَمَاتَةُ الاَْعْدَاءِ؛ بعد از این که خدا ایوب را از تمام بلاها و آفات رهایى بخشید از او سؤال شد: کدام مصیبت بر تو سخت تر از همه بود؟ گفت: سرزنش دشمنان».(178)
به یقین شماتت مصیبت زده چه توسط دوست باشد چه دشمن، یک عمل غیر انسانى است و از روایات استفاده مى شود که خداوند در همین دنیا انتقام آن را از انسان مى گیرد، همان گونه که مرحوم کلینى در کافى از امام صادق (علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «لا تُبْدِی الشَّمَاتَةَ لاَِخِیکَ فَیَرْحَمَهُ اللَّهُ وَیُصَیِّرَهَا بِکَ، وَقَالَ: مَنْ شَمِتَ بِمُصِیبَةٍ نَزَلَتْ بِأَخِیهِ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یُفْتَتَنُ؛ هرگز برادرت را شماتت نکن (هرچند مخالف او باشى) چراکه خداوند به خاطر این کار بر او رحمت مى فرستد و نجاتش مى دهد و آن مصیبت را متوجه تو مى کند. کسى که برادر دینى اش را به خاطر مصیبتى شماتت کند از دنیا نمى رود مگر این که خودش به آن مبتلا مى شود».(179)
این نکته نیز قابل توجه است که شماتت تأثیر عمیقى در ریشه دار شدن عداوت ها و دشمنى ها دارد، زیرا در آن لحظه اى که انسان انتظار همدردى دارد کسى که به سبب مصیبت وارد شده بر دشمنش خوشحالى کند ریشه هاى عداوت
131
را بسیار عمیق تر خواهد کرد و چه بسا شخص مصیبت زده انتظار بکشد که روزى مصیبتى بر سرزنش کننده وارد کند و انتقامش را از او بگیرد.
دومین چیزى که امام (علیه السلام) از آن به خدا پناه مى برد نیازمند شدن به هم ردیفان است. عرضه مى دارد: «خداوندا! به تو پناه مى بریم از این که محتاج امثال و هم ردیفان خود شویم»؛ (وَمِنَ الْفَقْرِ اِلَى الْأَکْفَاءِ).
«اکفاء» جمع «کفو» به معناى شبیه و مانند است و منظور در این جا کسانى است که در از نظر درآمد و شأن اجتماعى هم طراز انسان هستند.
شکى نیست که انسان ها به یکدیگر نیازمندند ولى اگر انسان به بالادست خود نیازمند باشد تحمل آن آسان است و گاهى موجب افتخار، ولى نیاز به هم ردیفان سخت و ناگوار مى باشد، به همین دلیل بسیارى از افراد حاضرند فقر و نیاز را تحمل کنند اما دست حاجت به سوى افراد هم طراز خود دراز نکنند. و از آن بدتر این که انسان به افرادى نیاز پیدا کند که پایین تر از او هستند.
امیرمؤمنان در حدیث معروفى مى فرماید: «به هرکس نیاز پیدا کنى اسیر او خواهى شد»؛ (احْتَجْ اِلَى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَسِیرَه).(180 )
اصولاً فقر مادى منشأ بسیارى از مفاسد اخلاقى و نابسامانى هاى زندگى است. حال اگر این فقر سبب شود که دست انسان دربرابر هم طرازهایش دراز شود و شخصیت او را درهم بشکند، مشکل مهم دیگرى پدید خواهد آمد.
البته نیاز یک طرفه به دیگران هرچند هم طراز او هم نباشند و از نظر شخصیت اجتماعى برتر و بالاتر باشند عیب است، ولى نیاز به هم طرازها عیب بزرگ ترى است، اما نیاز متقابل به یکدیگر شیوه و لازمه زندگى اجتماعى است و عیب محسوب نمى شود.
132
امام (علیه السلام) سپس در سومین مشکلى که از آن به خدا پناه مى برد، عرضه مى دارد : «خداوندا! به تو پناه مى بریم از این که معیشت ما به سختى بگذرد»؛ (وَمِنْ مَعِیشَةٍ فِی شِدَّةٍ).
«معیشت» اسم مصدر و در اصل به معناى زندگى است، سپس بر آنچه اسباب زندگى محسوب مى شود اطلاق شده است و منظور از شدت معیشت، مشکلات طاقت فرسا در به دست آوردن نیازهاى زندگى (طعام و لباس و مسکن و غیر آن) است.
به یقین تحصیل معاش در بیشتر موارد مشکلاتى داشته و دارد، ولى در بسیارى از موارد این مشکلات قابل تحمل است، مانند این که زارع باید زمین را شخم زند، تخم بیفشاند، آبیارى کند، آفات را از آن دفع نماید، بعد محصولات را جمع آورى نموده و به بازار ببرد. انجام این کارها مشکلاتى دارد که در عرف، آن را سختى معیشت نمى نامند، ولى گاهى مى شود که انسان براى تأمین معاش باید به کارهاى سخت و طاقت فرسا تن دهد، به هر درى بزند تا لقمه نانى به دست آورد. این شدت معیشت است که باید از آن به خدا پناه برد، زیرا آرامش را از انسان سلب مى کند و شهد زندگى را در کام او تلخ مى نماید.
شکى نیست که عوامل سختى معیشت دو قسم است: بخشى در اختیار خود انسان است، اگر انسان تنبلى کند یا با مردم بدرفتارى نماید یا از فرصت ها استفاده نکند و حاضر به همکارى با دیگران نباشد، زندگى او مشکل خواهد شد، در این قسمت باید از خدا توفیق بخواهیم که گرفتار این عوامل نشویم. بخش دیگر از اختیار انسان خارج است، مانند این که خشکسالى شدیدى پیدا شود که زندگانى مردم را سخت و تنگ کند. در این موارد نیز باید دست به دامن لطف خدا زد و تقاضاى حل آن را از خدا خواست.
درمقابل شدت معیشت، گوارایى معیشت قرار دارد که از آن در روایات تعبیر به «معیشت هنىء» شده و دستورات جالبى براى تأمین آن داده شده است.
133
در حدیثى از امیرمؤمنان (علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ أَهْنَأَ النَّاسِ عَیْشاً مَنْ کَانَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ رَاضِیاً؛ گواراترین معیشت، زندگى کسى است که به آنچه خدا به او داده است راضى باشد (و قناعت پیشه کند)».(181 )
در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم: «اِنَّ أَحْسَنَ النَّاسِ عَیْشاً مَنْ حَسُنَ عَیْشُ النَّاسِ فِی عَیْشِهِ؛ کسى بهترین زندگى را دارد که مردم بتوانند در زندگى او زندگى کنند (از زندگى او بهره ببرند)».(182 ) مانند کسانى که کارهاى زیادى تولید مى کنند هم خودشان بهره مى برند و هم دیگران و به تعبیر امروز: اشتغال زایى مى کنند.
البته زندگىِ خالى از مشکلات طاقت فرسا عوامل معنوى فراوانى نیز دارد، ازجمله به یاد خدا بودن و درمقابل، کسى که خدا را فراموش کند گرفتار تنگى معیشت مى شود، همان گونه که قرآن مى فرماید: (وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِى فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَى)؛ «و هرکس از یاد من روى گردان شود، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى کنیم».(183)
و نیز در روایات آمده است که خواندن نماز شب و تعقیبات نماز صبح و انفاق به نیازمندان سبب گشایش روزى و حسن معیشت مى شود.
گرچه در این زمینه سخن بسیار است، ولى این بحث را با دعایى از امام سجاد (علیه السلام) که امام صادق (علیه السلام) از آن حضرت نقل مى کند، پایان مى دهیم: «اللَّهُمَّ اِنِّی أَسْأَلُکَ حُسْنَ الْمَعِیشَةِ مَعِیشَةً أَتَقَوَّى بِهَا عَلَى جَمِیعِ حَوَائِجِی وَأَتَوَصَّلُ بِهَا فِی الْحَیَاةِ اِلَى آخِرَتِی مِنْ غَیْرِ أَنْ تُتْرِفَنِی فِیهَا فَأَطْغَى أَوْ تَقْتُرَ بِهَا عَلَیَّ فَأَشْقَى؛ خداوندا! از تو تقاضاى حسن معیشت مى کنم، معیشتى که به وسیله آن به تمام نیازهایم دست
134
یابم و زندگى آخرت را نیز تأمین کنم، بى آن که در آن زندگى مست و مغرور شوم و طغیان کنم، یا گرفتار سختى معیشت شوم و به زحمت بیفتم».(184)
سپس امام (علیه السلام) درباره چهارمین چیزى که به خدا از آن پناه مى برد، یعنى مردن بدون آمادگى براى آخرت عرضه مى دارد: «به تو پناه مى بریم از این که بمیریم بى آن که (براى سفر آخرت) مهیا شده باشیم»؛ (وَمِیتَةٍ عَلَى غَیْرِ عُدَّةٍ).
مى دانیم که مطابق آنچه در روایات اسلامى آمده است و از آیات قرآنى استفاده مى شود، دنیا گذرگاهى به سوى آخرت است و باید در این گذرگاه آنچه لازمه این سفر است آماده شود تا انسان اهل سعادت و نجات باشد، و این همان «زاد و توشه اى» است که قرآن کریم درباره آن مى فرماید :(وَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبابِ)؛ «(از این جهان براى سفر آخرت) زاد و توشه برگیرید و بهترین زاد و توشه تقواست و تقواى الهى پیشه کنید اى خردمندان!».(185 )
در دعاهاى هفته که از دعاهاى بسیار پرمحتواى منسوب به امام سجاد (علیه السلام) است در دعاى روز یکشنبه مى خوانیم که امام (علیه السلام) از چند چیز به خدا پناه مى برد، ازجمله عرضه مى دارد: «وَمِنِ انْقِضَاءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّأَهُّبِ وَالْعُدَّةِ؛ به تو پناه مى برم از این که عمرم پایان یابد بى آن که آماده سفر آخرت شده باشم».(186)
امیرمؤمنان على (علیه السلام) نیز در بخشى از نامه 27 نهج البلاغه که خطاب به محمد بن ابى بکر است مى فرماید: «فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ الْمَوْتَ وَقُرْبَهُ وَأَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ؛ اى بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش برحذر باشید و آمادگى هاى لازم را براى آن فراهم سازید».
سپس مى افزاید: «فَاِنَّهُ یَأْتِی بِأَمْرٍعَظِیمٍ وَخَطْبٍ جَلِیلٍ، بِخَیْرٍ لا یَکُونُ مَعَهُ شَرٌّ أَبَداً، أَوْ
135
شَرٍّ لا یَکُونُ مَعَهُ خَیْرٌ أَبَداً؛ زیرا مرگ امر عظیم و حادثه اى پراهمیت به همراه مى آورد، یا خیرى به همراه دارد که هرگز شرى در آن نیست (بهشت جاویدان) و یا شرى که هیچ گاه خیرى در آن نخواهد بود (خلود در آتش)».
در حدیث دیگرى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم که به یکى از یارانش فرمود: «اِسْتَعِدَّ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزولِ الْمَوْتِ؛ براى مرگ آماده شو، پیش از آن که مرگ دامان تو را بگیرد».(187)
در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده است که فرمود: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَرَى أَنَّهُ یَنْقُصُ کُلَّ یَوْمٍ فِی نَفْسِهِ وَعُمُرِهِ وَهُوَ لا یَتَأَهَّبُ لِلْمَوْتِ؛ در شگفتم از کسى که مى بیند هر روزى که بر او مى گذرد نقصانى در وجود او و عمرش پیدا مى شود، اما آماده مرگ و سفر آخرت نمى گردد».(188)
در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: «اِذَا کَانَ هُجُومُ الْمَوْتِ لا یُؤْمَنُ فَمِنَ الْعَجْزِ تَرْکُ التَّأَهُّبِ لَهُ؛ با این که هجوم مرگ ناگهانى است، ترک آمادگى براى آن دلیل ناتوانى است».(189)
گرچه ناگفته پیداست که منظور از آمادگى براى مرگ چیست، ولى در کلمات پیشوایان بزرگ ما تفسیر روشنى براى آن ذکر شده است: امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) هنگامى که از آن حضرت سؤال شد که آمادگى براى موت چیست، فرمود: «أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَاجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَالْإِشْتِمَالُ عَلَى الْمَکَارِمِ ثُمَّ لا یُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ؛ انجام واجبات و پرهیز از محرمات و تحصیل فضایل اخلاقى، سپس (هر کس واجد این صفات باشد) برایش تفاوتى ندارد که او به سراغ مرگ برود یا مرگ به سراغ او بیاید».(190)
136
در حدیثى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار آورده است مى خوانیم که زهرى (یکى از شخصیت هاى معروف عصر امام سجاد (علیه السلام)) مى گوید: امام على بن حسین را در یک شب سرد بارانى دیدم که مقدارى آرد بر دوش خود حمل کرده و به راهى مى رود، عرض کردم: اى پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این چیست؟ فرمود: مى خواهم به سفرى بروم، دارم زاد وتوشه آن را آماده مى کنم. عرض کردم: غلام من این جاست آن را براى شما حمل مى کند. حضرت فرمود: نه. عرض کردم: خودم آن را حمل مى کنم. فرمود: این کار را باید خود انجام دهم، چراکه مایه نجات من در این سفر و سبب ورود نیکو بر آنچه اراده دارم مى باشد.تو را به خدا سوگند مى دهم به دنبال کار خود برو و مرا رها کن! زهرى بازگشت. بعد از چند روز خدمت حضرت رسید و عرضه داشت: فرمودید به مسافرت مى روید من اثرى از آن مسافرت را نمى بینم! فرمود: زهرى! آنچه گمان مى کنى (از سفر دنیا) نیست، بلکه سفر مرگ و آخرت است و براى آن آماده مى شوم. سپس افزود: «اِنَّمَا الْإِسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرَامِ وَبَذْلُ النَّدَى فِی الْخَیْر؛ آمادگى براى سفر آخرت و مرگ با پرهیز از حرام و انفاق در راه هاى خیر حاصل مى شود».(191)
این بحث، بحث دامنه دارى است و آن را با کلام یکى از بزرگان پایان مى دهیم: «مَنْ مَاتَ عَلَى غَیْرِ عُدَّةٍ فَمَوْتَهُ مَوْتُ فَجْأَةٍ، وَإنْ کَانَ صَاحِبَ فِرَاشٍ سَنَةً؛ کسى که بدون آمادگى از دنیا برود، مرگ او مرگ ناگهانى است هرچند یک سال در بستر افتاده باشد».(192)
البته این آمادگى باید همیشگى باشد، چراکه مرگ خبر نمى کند، هرگز
137
نمى توان گفت که من براى سال هاى آخر عمرم آماده مى شوم، چرا که سال هاى آخر عمر بر همه پوشیده است و گاهى با یک چشم بر هم زدن همه چیز عوض مى شود، و به گفته ابوالحسن تهامى، شاعر معروف، در آن شعر بسیار بلندش:
حُکْمُ المَنِیَّةِ فِی البَرِیَّةِ جَارِی******مَا هذِهِ الدُّنیا بِدَارِ قَرَارِ
بَیْنا تَرَى الإنسانَ فِیْها مُخْبِراً******حتّى یُرى خَبَراً مِن الأخْبَارِ
حکم مرگ در تمام انسان ها جارى است و این جهان جاى قرار و ثبات نیست.
در حالى که انسان زنده است و از حوادث مختلف خبر مى دهد ناگهان طومار زندگانى اش پیچیده مى شود و خودش جزء اخبار مى گردد.(193 )
جاى شک نیست که آمادگى براى مرگ یکى از عوامل مهم تربیت انسان است. چرا که همواره او را به نیکى و پاکى و تقوا دعوت مى کند و به همین دلیل عرفا نیز آن را جزء شرایط سیر و سلوک الى الله دانسته اند.
قرآن مجید نیز درباره جمعى از پیامبران بزرگ الهى مى فرماید: (اِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ)؛ «ما آن ها را با خلوص ویژه اى خالص کردیم، که همان یادآورى سراى آخرت بود».(194)
138