فهرست کتاب


عرفان اسلامی جلد دوم(شرح جامع بر صحیفه سجادیه)

آیت الله مکارم شیرازی

امام رحمت و کلید برکت

امام (علیه السلام) بعد از بیان نعمت بزرگ وجود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به بیان صفات او مى پردازد تا روشن شود این نعمت چقدر گران بها و داراى آثار فراوان است و در این زمینه اوصاف شش گانه اى براى آن حضرت بیان مى کند. بخشى از این اوصاف جنبه ذاتى دارد و بخشى مربوط به آثار وجودى براى دیگران است.
سه وصف ذاتى که براى پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مى شمرد عبارت است از: امین وحى بودن، داشتن برجستگى خاصى در میان مخلوقات خدا و برگزیده الهى بودن.
و سه وصف مؤثر براى دیگران، پیشواى رحمت، رهبر خیرات و کلید برکات بودن است.
عرضه مى دارد: «خداوندا! درود فرست بر محمد که امین وحى تو بود و بهترین خلق تو و برگزیده بندگانت. همان کس که پیشواى رحمت و رهبر
145
خیرات و کلید برکات بود»؛ (اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِینِکَ عَلَى وَحْیِکَ، وَ نَجِیبِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَ صَفِیِّکَ مِنْ عِبَادِکَ، اِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَیْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَکَةِ).
اما امین وحى بودن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به سبب آن است که آنچه را که از طریق وحى دریافت مى داشت بدون هیچ خطا و اشتباه در اختیار بندگان خدا قرار مى داد. این تعبیر ممکن است اشاره اى به مقام عصمت نیز باشد، چراکه امین وحى بودن بدون عصمت مشکل است.
«نجیب» که در اصل به اشیاى گران بها و فاخر اطلاق مى شود، در این جا به عنوان یکى از اوصاف پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ذکر شده است، امام (علیه السلام) عرضه مى دارد: این پیغمبر از تمام مخلوقات تو برتر بود. بنابراین این که به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) اشرف مخلوقات اطلاق مى شود بیان یک واقعیت است.
و «صَفِیّ» به معناى برگزیده است و از میان تمام بندگان خدا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برگزیده شد و لقب مصطفى را به خود گرفت.
امام رحمت بودن به خاطر آن است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) کانونى از رحمت و محبت حتى نسبت به دشمنان خود بود، آن گونه که قرآن مجید درباره او مى فرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَاکَ اِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)(172) آنچه در تواریخ درباره رحمت و محبت پیغمبر (صلی الله علیه و آله)
آمده بیش از آن است که در وصف بگنجد. از آن جمله داستان معروفى است که در جنگ اُحد رخ داد: با این که پیشانى و دندان مبارکش را شکستند و خون، صورت او را فرا گرفت، هرگز نفرین نکرد، بلکه براى هدایت آن ها دعا فرمود. چنان که مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار نقل مى کند: «أَنَّهُ (صلی الله علیه و آله) کَانَ یَمْسَحُ الدَّمَ عَنْ وَجْهِهِ وَ یَقُولُ: اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی فَاِنَّهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ؛ آن حضرت خون را از صورت خود پاک مى کرد و عرضه مى داشت: خداوندا! قوم من را هدایت کن، آن ها نادان اند».(173)
146
و در تعبیر دیگر آمده است که به آن حضرت عرضه داشتند: چرا آن ها را نفرین نمى کنى؟ و آن حضرت در پاسخ، جمله بالا را بیان کرد.(174)
تعبیر به «قَائِدِ الْخَیْرِ» اشاره به رهبرى پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نسبت به امت خود و نسبت به جمیع بشر است، زیرا «قائد» در اصل به کسى گفته مى شود که زمام مرکب را گرفته و آن را به جلو مى برد، در مقابل «سائق» که از پشت سر، مرکب را حرکت مى داده و در مورد لشکرها همین گونه بوده است و فرماندهانى از جلو و فرماندهانى از پشت سر، لشکر را به سوى مقصد هدایت مى کردند و یا در میدان جنگ رهبرى مى نمودند.
واژه «خیر» مفهوم وسیعى دارد که هرگونه خوبى و نعمتى را شامل مى شود، بنابراین جمله بالا اشاره به رهبرى پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به سوى تمامى نیکى ها و خوبى هاست، اعم از مادى و معنوى، و فردى و اجتماعى.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حتى نسبت به دشمنانش قائد الخیر بود و رفتارى که با مکّیان جنایت کار و مشرک بعد از فتح مکه داشت و اجازه نداد آن روز را روز انتقام قرار دهند، بلکه روز محبت و عفو و گذشت قرار داد، شاهد گویاى این مطلب است.
تعبیر به «مِفْتَاحِ الْبَرَکَةِ» با توجه به این که «مفتاح» به معناى کلید و «برکت» به معناى خیر پایدار است، وصف جالب دیگرى براى آن حضرت محسوب مى شود، زیرا «برکت» در اصل از «برک» (بر وزن برگ) به معناى سینه شتر است، و هنگامى که شتر سینه خود را بر زمین مى افکند، همین ماده در مورد او به کار مى رود (بَرَکَ الْبَعِیْرُ) و به تدریج این ماده در معناى ثبوت و دوام چیزى به کار رفته است. برکه آب را نیز به این علت «برکه» مى گویند که آب در آن ثابت است، و مبارک را به این دلیل «مبارک» مى گویند که خیر آن باقى و برقرار است.
147
مى دانیم جمعیت عرب، پیش از ظهور پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در نهایتِ فقر و جهل و اختلاف و پریشانى و ذلت زندگى مى کردند، اما بعد از ظهور آن بزرگوار همه چیز دگرگون شد؛ فقر تبدیل به غنا، جهل تبدیل به علم، پریشانى و اختلاف تبدیل به وحدت، و ذلت مبدل به عزت و سربلندى شد و قوم عقب مانده دیروز به قومى پیشرو در سایه تعلیمات پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تبدیل گردید و این گونه، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مفتاح و کلید برکت براى آن ها بود و امروز نیز همچنان آن حضرت مفتاح برکات است که اگر مسلمین به تعلیمات او عمل کنند مشمول انواع برکات زمین و آسمان و مادى و معنوى خواهند شد و قرآن او نیز مفتاح برکات و سرچشمه خیرات است.
148

بخش سوم

4. کَمَا نَصَبَ لِأَمْرِکَ نَفْسَهُ.
5. وَ عَرَّضَ فِیکَ لِلْمَکْرُوهِ بَدَنَهُ.
6. وَ کَاشَفَ فِی الدُّعَاءِ اِلَیْکَ حَامَّتَهُ.
7. وَ حَارَبَ فِی رِضَاکَ أُسْرَتَهُ.
8. وَ قَطَعَ فِی اِحْیَاءِ دِینِکَ رَحِمَهُ.
9. وَ أَقْصَى الْأَدْنَیْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ.
10. وَ قَرَّبَ الْأَقْصَیْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَکَ.
11. وَ وَالَى فِیکَ الْأَبْعَدِینَ.
12. وَ عَادَى فِیکَ الْأَقْرَبِینَ.

ترجمه
4. خداوندا! بر محمد درود فرست، آن گونه که جان خود را براى اجراى فرمان تو در کف نهاد.
5. و بدن خویش را در معرض انواع ناملایمات و شداید قرار داد.
6. خداوندا! آن حضرت حتى هنگام دعوت به سوى خود، با خویشاوندانش (که مشرک بودند) سخت در افتاد.
7. و براى جلب رضاى تو حتى با بستگان و قبیله خویش پیکار نمود.
8. و براى احیاى دین تو رابطه خویش را با ارحام و بستگان خود قطع کرد.
9. خداوندا! او نزدیکان خود را به خاطر انکارشان نسبت به تو از خود دور ساخت.
149
10. و افراد دورى را که دعوت او براى تو را اجابت کردند به خود نزدیک نمود.
11. آن حضرت در راه رضاى تو، به دورترین افراد دست دوستى داد.
12. و با نزدیک ترین نزدیکانش در راه تو به خصومت پرداخت.

شرح و تفسیر