فهرست کتاب


عرفان اسلامی جلد اول(شرح جامع بر صحیفه سجادیه)

آیت الله مکارم شیرازی

جمع بندی نهایی سند صحیفه

از مجموع آنچه ذکر شد استفاده مى شود که صحیفه سجادیه از نظر سند داراى اعتبار بالایى است زیرا :
اولاً: محتواى آن چنان محتواى فصیح و بلیغ و ژرف و دقیقى است که صدور آن از غیر امام معصومى که با عالم غیب مرتبط است بسیار بعید به نظر مى رسد و همان گونه که دیدیم جمعى از علماى بزرگ نیز بر همین موضوع تکیه کرده اند.
(433)
ثانیاً: بسیارى از بزرگان علما در اجازات روایى خود به آن اشاره کرده و آن را ستوده اند که عدد آن بالغ بر هزاران نفر مى شود.
ثالثاً: بعضى از فقهاى بزرگ در مسائل فقهى به بعضى مضامین آن که جنبه فقهى دارد استناد کرده اند.
رابعاً: اهتمام عمومى شیعیان به قرائت و تلاوت دعاهاى صحیفه قرینه دیگرى بر صحت اسناد آن به امام بزرگوار، امام على بن الحسین (علیهما السلام) مى باشد و یکى از نشانه هاى این اهتمام، نوشتن شروح متعددى توسط جمعى از بزرگان و دانشمندان بر این دعاهاست.
خامساً: رؤیاى صادقه اى که مرحوم مجلسى پدر در کتاب روضة المتقین، شرح من لا یحضره الفقیه در جلد چهاردهم آورده است مى تواند قرینه خوبى باشد.
او بعد از آن که تصریح مى کند: عبارات صحیفه دلالت بر این دارد که ممکن نیست از مغز بشر معمولى، به ویژه اشخاصى مانند عمیر و متوکل (که نه از علماى عامه بوده اند و نه از علماء خاصه) سرچشمه گرفته باشد بلکه از کلام معصوم است و الهامى است الهى که بر زبان امام (علیه السلام) جارى شده است؛ مى افزاید :
آنچه بر من آشکار شده و سند من محسوب مى شود و بسیارى از افراد آن را از من نقل کرده اند این است که در اوایل بلوغ پیوسته در طلب رضاى الهى بودم (527) و به قدرى این فکر بر من مسلط شده بود که قرارى جز به ذکر خدا نداشتم تا این که در حالتى میان خواب و بیدارى حضرت صاحب الزمان (صلوات الله علیه)
(434)
را در مسجد جامع قدیم اصفهان نزدیک محلى که الآن محل تدریس من است مشاهده کردم. به آن حضرت سلام نمودم و خواستم پاى مبارکش را ببوسم. حضرت به من اجازه نداد و مرا گرفت. دستش را بوسیدم و مسائل متعددى را که بر من مشکل شده بود از آن حضرت پرسیدم، ازجمله عرض کردم: من در نمازهایم گرفتار وسواس مى شوم و فکر مى کنم این نمازها آن گونه که از من خواسته شده نیست، به علاوه مشغول نماز قضا (ى احتیاطى) هستم و نمى توانم نماز شب را به جا بیاورم و از شیخ بهایى؛ دراین باره سؤال کردم فرموده است : نماز ظهر و عصر و مغرب را به قصد قضا به جا بیاور و سپس نماز شب بگزار و من چنین مى کردم.
از آن حضرت پرسیدم: آیا نماز شب بخوانم یا نه؟ فرمود: نماز شب بخوان و آن گونه که به تو گفته اند عمل نکن. سپس سؤالات دیگرى که در ذهنم بود پرسیدم سپس عرض کردم :
اى مولاى من! من همیشه توفیق ندارم به خدمت شما مشرف شوم، کتابى به من مرحمت کن که بر طبق آن عمل کنم. فرمود: کتابى براى تو به محمد تاج داده ام (از او دریافت کن). من او را در خواب مى شناختم. سپس حضرت به من فرمود: برو و از او بگیر. من از در مسجد که مقابلم بود خارج شدم و به سوى محله اى از اصفهان که نامش دارالبطیخ بود حرکت کردم. هنگامى که به آن شخص رسیدم، مرا دید و به من فرمود: حضرت صاحب تو را نزد من فرستاده است؟ گفتم: آرى. کتابى قدیمى از جیب خود خارج کرد. هنگامى که آن را گشودم دیدم کتاب دعاست، آن را بوسیدم و بر چشم خود نهادم و به سوى حضرت صاحب بازگشتم. در این حال بیدار شدم در حالى که آن کتاب نزد من نبود. شروع به گریه و زارى کردم و به دلیل از دست دادن آن کتاب تا صبح گریستم.
(435)
هنگامى که از نماز صبح و تعقیبات فارغ شدم در ذهنم بود که منظور از محمد تاج، شیخ محمد (شیخ بهایى) است و چون در میان علما مشهور و معروف بود (و تاج سر آنان به حساب مى آمد) حضرت از او تعبیر به تاج کرده بود. هنگامى که به مدرسه نزد او آمدم ـ آن مدرسه در کنار مسجد جامع بود ـ او را مشغول مقابله صحیفه سجادیه دیدم. ساعتى نشستم تا کار آن ها تمام شد و ظاهر این بود که آن ها درباره سند صحیفه گفتگو مى کردند ولى به دلیل اندوهى که بر من مسلط شده بود از سخنان آن ها آگاه نشدم و همچنان مى گریستم. نزد شیخ آمدم و رؤیاى خود را در حالى که به سبب از دست دادن آن کتاب گریه مى کردم براى او بازگو نمودم. شیخ فرمود: بشارت باد بر تو به علوم الهیه و معارف یقینیه و جمیع آنچه دائمآ از خدا مى خواستى و بیشترین صحبت من با شیخ درباره تصوف بود و او تمایل به آن داشت و قلبم به تعبیرى که شیخ براى من کرد آرام نشد. باز گریان و متفکر از نزد او خارج شدم. ناگهان به فکرم افتاد که به همان سویى بروم که در خواب به آن جا رفتم. هنگامى که به دار البطیخ رسیدم مرد صالحى را دیدم که نامش آقا حسن و لقبش تاجا بود. هنگامى که به او رسیدم و سلام کردم به من گفت: تعدادى کتب وقفى نزد من است که هرکس از طلاب آن را مى گیرد به شروط وقف عمل نمى کند و مى دانم تو عمل مى کنى. بیا این کتاب ها را بنگر و هرکدام را که نیاز دارى برگیر. همراه او به کتابخانه اش رفتم. اولین کتابى که به من داد عیناً همان کتابى بود که در خواب دیده بودم. شروع به گریه و ناله کردم و گفتم: همین کتاب مرا کافى است.
در نظرم نیست که آیا خوابم را براى او توضیح دادم یا نه ولى به هر حال نزد شیخ آمدم و شروع به مقابله با نسخه اى که جد پدرش از نسخه شهید اول نوشته بود کردم؛ همان نسخه اى که شهید از نسخه عمید الرؤسا و ابن سکون نوشته بود و آن را با نسخه ابن ادریس با واسطه یا بدون واسطه مقابله کرده بود و جالب
(436)
این که روى نسخه اى که حضرت صاحب در خواب به من داده بود نوشته شده بود: این نسخه مکتوب به خط شهید است و کاملاً همانند آن بود حتى در نسخه بدل هایى که در حاشیه آن نوشته شده بود.
سپس بعد از آنى که از مقابله با آن نسخه فارغ شدم مردم مى آمدند و نسخه هاى صحیفه را با نسخه من مقابله مى کردند و به برکت عطاى حضرت حجّت (صلوات الله علیه)، صحیفه کامله در جمیع بلاد و در هر خانه اى به ویژه در اصفهان همچون خورشید تابان آشکار شد به گونه اى که غالب مردم بیش از یک نسخه در خانه داشتند. (528)
(437)

فصل شانزدهم: شارحان صحیفه سجادیه

مطلع

نظر به اهمیت والایى که صحیفه سجادیه نزد علما و بزرگان ما داشته است تاکنون شرح ها و تعلیقه هاى فراوانى براى آن نوشته شده که بیان همه آن ها در این مختصر نمى گنجد ازاین رو به قسمت قابل توجهى از آن ها به ترتیب زمانى اشاره مى کنیم ولى با تأسف فراوان به علت نبودن منابع گسترده، اطلاعات ما درباره شروح صحیفه سجادیه از قرن دوم تا پنجم هجرى ناقص و نارساست به همین دلیل از قرن ششم آغاز مى کنیم.
ولى باید توجه داشت که بسیارى از این شروح که در ادامه به آن ها اشاره مى شود در دسترس عموم نیست و ممکن است تنها در گوشه اى از کتابخانه هاى معتبر باشد.