فهرست کتاب


عرفان اسلامی جلد اول(شرح جامع بر صحیفه سجادیه)

آیت الله مکارم شیرازی

زهد و عبادت امام علیه السلام

از ابن شهاب زُهرى که از عالمان وابسته دربار امویان بود نقل شده که هرگاه نزد او یادى از امام سجاد (علیه السلام) مى کردند، اشکش جارى مى شد و مى گفت: او زین العابدین و زینت عبادت کنندگان است. (498)
ابن عبد ربه، نویسنده معروف کتاب عِقد الفرید مى گوید: هنگامى که آن حضرت مشغول وضو مى شد چهره اش دگرگون مى گشت. وقتى علت را جویا مى شدند مى فرمود: آیا مى دانى دربرابر چه کسى مى خواهم بایستم؟ (499)
(401)
مرحوم طبرسى در کتاب اعلام الورى از سعید بن کلثوم نقل مى کند: در خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودم، امام (علیه السلام) از على بن ابى طالب (علیه السلام) یاد کرد و آن جناب را طبق واقع و حقیقت مدح و ثنا نمود و سپس فرمود: به خداوند قسم! کسى جز امیر المؤمنین (علیه السلام) نتوانست اعمال حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) را انجام دهد على (علیه السلام) مانند مردى که میان بهشت و دوزخ قرار گرفته عمل مى کرد، از ثروت شخصى خود که با عرق جبین و کد یمین فراهم کرده بود هزار بنده خرید و آزاد کرد، لباس هاى آن حضرت از کرباس تهیه مى شد و در میان فرزندان و خویشاوندانش على بن الحسین مانند او زندگى مى کرد. روزى فرزندش ابوجعفر باقر (علیه السلام) بر او وارد شد، مشاهده کرد که پدرش از فرط عبادت کاملاً چهره اش تغییر کرده و از بیدارى شب ها صورتش زرد شده و از گریه کردن چشم هایش ورم کرده و پیشانى اش از کثرت سجود پینه بسته و پاهایش براثر قیام براى نماز ورم کرده است.
حضرت باقر فرمود: من هنگامى که پدرم را در این حال مشاهده کردم از فرط تأثر گریه کردم و دلم به حالش سوخت، پدرم در این حال در فکر فرو رفته بود. پس از مدتى متوجه من شد و گفت: پسرم! بعضى از آن اوراق را به من بده که در آن ها عبادت على (علیه السلام) را نوشته اند. من کتاب ها را خدمت پدرم دادم و او مقدارى از آن ها را قرائت کرد.
پس از آن، کتاب را با ناراحتى کنار گذاشت و فرمود: کیست که توانایى انجام عبادت على بن ابى طالب (علیه السلام) را داشته باشد؟! (500)
ازجمله امورى که مقام والاى آن حضرت را در زهد و عبادت و عرفان نشان مى دهد داستان معروفى است که غزالى، عالم معروف اهل سنت، در کتاب بحرالمحبة از اصمعى نقل کرده است.
(402)
اصمعى مى گوید: در مکه بودم، شبى بود مهتابى. هنگامى که اطراف خانه خدا طواف مى کردم صداى زیبا و غم انگیزى گوش مرا نوازش داد، به دنبال صاحب صدا مى گشتم که چشمم به جوان زیبا و خوش قامتى افتاد که آثار نیکى از او نمایان بود، دست در پرده خانه کعبه افکنده بود و چنین مناجات مى کرد: «یا سیدى ومولاى نامت العیون وغابت النجوم، وانت ملک حى قیوم، لا تاخذک سنة ولانوم، غلقت الملوک ابوابها واقامت علیها حراسها وحجابها وقد خلى کل حبیب بحبیبه، وبابک مفتوح للسائلین، فها انا سائلک ببابک، مذنب فقیر، خاطئى مسکین، جئتک ارجو رحمتک یا رحیم، وان تنظر الى بلطفک یا کریم!؛ اى بزرگ و اى آقاى من! اى خداى من! چشم هاى بندگان در خواب فرو رفته، و ستارگان آسمان یکى بعد از دیگرى سر به افق مغرب گذاشته و از دیده ها پنهان مى گردند، و تو خداوند حى و قیومى، هرگز خواب سنگین و خفیف دامان کبریایى تو را نمى گیرد.
در این دل شب پادشاهان درهاى قصرهاى خویش را بسته و بر آن ها حاجیانى گمارده اند، هر دوستى با دوستش خلوت کرده، تنها در خانه اى که براى سائلان گشوده است، در خانه توست.
هم اکنون به در خانه تو آمده ام، خطاکار و مستمندم، آمده ام به تو امید رحمت دارم اى رحیم! آمده ام نظر لطفت را مى طلبم اى کریم!».
سپس به خواندن این اشعار مشغول شد :
یَا مَنْ یُجِیبُ دُعَاءَ الْمُضْطَرِّ فِى الظُّلَمِ یَا کَاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوَى مَعَ السَّقَمِ
قَدْ نَامَ وَفْدُکَ حَوْلَ الْبَیْتِ وَانْتَبَهُوا یَدْعُو وَعَیْنُکَ یَا قَیُّومُ لَمْ تَنَمْ
اِنْ کَانَ عَفْوُکَ لا یَلْقَاهُ ذُو شَرَفٍ فَمَنْ یَجُودُ عَلَى الْعَاصِینَ بِالنِّعَم
هَبْ لِى بِجُودِکَ فَضْلَ الْعَفْوِ عَنْ جُرْمِى یَا مَنْ أَشَارَ اِلَیْهِ الْخَلْقُ فِى الْحَرَمِ
«اى کسى که دعاى گرفتاران را در تاریکى هاى شب اجابت مى کنى! اى کسى که دردها و رنج ها و بلاها را برطرف مى سازى!
(403)
میهمانان تو بر گرد خانه ات خوابیده اند و بیدار مى شوند
اما چشم جود و سخاى تو اى قیوم! هرگز به خواب فرو نمى رود
اگر جود و احسان تو تنها مورد امید شرافتمندان درگاهت باشد
گنهکاران به در خانه چه کسى بروند، و از که امید بخشش داشته باشند؟».
سپس سر به سوى آسمان بلند کرد و چنین ادامه داد :
«الهى سیدى ومولاى! ان اطعتک بعلمى ومعرفتى فلک الحمد والمنة على وان عصیتک بجهلى فلک الحجة على؛ خداى من! آقا و مولاى من! اگر از روى علم و آگاهى تو را اطاعت کرده ام حمد شایسته توست و رهین منت توام و اگر از روى نادانى معصیت کرده ام حجت تو بر من تمام است ...».
بار دیگر سر به آسمان برداشت و با صداى بلند گفت :
«یا الهى وسیدى ومولاى ما طابت الدنیا الا بذکرک، وما طابت العقبى الا بعفوک، وما طابت الایام الا بطاعتک، وما طابت القلوب الا بمحبتک وما طابت النعیم الا بمغفرتک!؛ اى خداى من و اى آقا و مولاى من! دنیا بى ذکر تو پاکیزه نیست، و آخرت بدون عفو تو شایسته نیست، روزهاى زندگى بدون طاعتت بى ارزش است، و دل ها بى محبتت آلوده، و نعمت ها بى آمرزشت ناگوار ...».
اصمعى مى گوید: آن جوان باز هم ادامه داد و اشعار تکان دهنده و بسیار جذاب دیگرى در همین مضمون بیان کرد و آن قدر خواند و خواند که بى هوش شد و به روى زمین افتاد. نزدیک او رفتم و به صورتش خیره شدم (نور مهتاب بر صورتش افتاده بود) خوب دقت کردم ناگهان متوجه شدم او زین العابدین على بن الحسین امام سجاد (علیه السلام) است.
سرش را به دامان گرفتم و سخت به حال او گریستم، قطره اشکم بر صورتش افتاد. به هوش آمد و چشمان خویش را گشود و فرمود :
«من الذى اشغلنى عن ذکر مولاى؟!؛ کیست که مرا از یاد مولایم، به خود مشغول
(404)
داشته است؟» عرض کردم: اصمعى هستم اى سید و مولاى من! این چه گریه و این چه بى تابى اى است؟ تو از خاندان نبوت و معدن رسالتى، مگر آیه تطهیر در حق شما نازل نشده و خداوند درباره شما نفرموده است: (اِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)؟
امام برخاست و نشست و فرمود: اى اصمعى! هیهات هیهات! خداوند بهشت را براى مطیعان آفریده، هرچند غلام حبشى باشد ودوزخ را براى عاصیان خلق کرده هرچند فرد بزرگى از قریش باشد. مگر قرآن نخوانده اى و این سخن خدا را نشنیده اى که مى فرماید: (فَاِذا نُفِخَ فِى الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلا یَتَساءَلُونَ...)؛ «هنگامى که نفخ صور و قیام قیامت مى شود، نسب ها به درد نمى خورد بلکه ترازوى سنجش اعمال باید سنگین وزن باشد؟ اصمعى مى گوید: هنگامى که چنین دیدم او را به حال خود گذاشتم و کنار رفتم. (501)

بیان فلسفه احکام در کلمات آن حضرت

در بحث فلسفه احکام نیز تعبیرات جالب و بسیار مؤثرى از آن حضرت نقل شده است؛ از آن جمله داستان معروف شبلى است که مرحوم محدث نورى در مستدرک آورده و آن را از عالم جلیل القدر سید عبدالله سبط محدث جزائرى در شرح کتاب نخبة نقل مى کند که مى گوید: این حدیث را در جاهاى مختلف یافتم که موثق تر از همه به خط بعضى از بزرگان عصر ما بود هرچند حدیث به صورت مرسل نقل شده است.
سپس مى گوید: هنگامى که حضرت زین العابدین از حج برگشت مردى به نام شبلىّ به دیدار آن حضرت آمد. امام (علیه السلام) فرمود: اى شبلىّ! تو هم امسال به حج
(405)
رفتى؟ عرض کرد: آرى، یابن رسول الله! فرمود: آیا وارد میقات شدى و لباس دوخته را از خودت دور کردى و غسل نمودى؟ عرض کرد: آرى. فرمود: آیا در آن موقع نیّت کردى که لباس معصیت را از تن بیرون آرى و لباس طاعت پروردگار را بر تن بپوشى؟ عرض کرد: چنین نیّتى نکردم. فرمود: هنگامى که لباس دوخته را از تن درآوردى نیّت کردى که از ریا و نفاق و ورود در امور شبهه ناک خارج شوى؟ عرض کرد: نه. فرمود: هنگامى که غسل کردى نیّت کردى که از گناهان و خطاها خود را شستشو دهى؟ عرض کرد: نه.
حضرت به همین صورت تمام اعمال حج را برشمرد و به رمزوراز هرکدام اشاره فرمود و شبلى جواب منفى داد که من فقط ظاهر این اعمال را مى دیدم و به آن رمزورازها آشنا نبودم.
این گفتگو میان امام (علیه السلام) و شبلىّ بسیار گسترده است که در کتاب مستدرک در حدود شش صفحه را به خود اختصاص داده و در پایان، حضرت فرمود: بنابراین نه به منى رفته اى و نه رمى جمرات کرده اى و نه سر تراشیده اى و نه مناسک حج را انجام داده اى و نه در مسجد خیف نماز گزارده اى و نه طواف شایسته کرده اى و نه تقرب به سوى خدا پیدا کرده اى. برگرد که حج واقعى به جا نیاورده اى.
شبلىّ شروع به گریه کرد، به دلیل آنچه در حج از او فوت شده است و پیوسته این مسائل را مى آموخت تا این که در سال آینده با معرفت و یقین به حج مشرف شد. (502)

ایستادگی در مقابل دو خطر بزرگ

پس از شکست دو امپراطورى بزرگ ایران و روم و گسترش حکومت اسلامى در جهان با پشتوانه نیروى عظیم نظامى و سیاسى، دو خطر بزرگ، اسلام
(406)
ومسلمین را تهدید مى کرد: خطر نفوذ فرهنگ هاى وارداتى و افکار انحرافى و خطر رفاه طلبى و تجمل پرستى که نتیجه مستقیم فتوحات گسترده بود.
امام سجاد (علیه السلام) براى دفع خطر اول، ازطریق تعلیم گروهى در زمینه هاى مختلف تفسیر و حدیث و فقه و کلام، حرکتى اجتهادى، الهام گرفته از کتاب و سنت را آغاز کرد و تأثیر گسترده اى گذاشت و از این طریق مسلمین را تا آن جا که ممکن بود با اسلام نابِ برگرفته از کتاب و سنت آشنا ساخت.
گواه این مسأله شهادت بسیارى از بزرگان مدینه بر افقه بودن آن حضرت و مرجعیت علمى و کثرت حدیث آن حضرت و علاقه گروه عظیمى از قاریان قرآن بود که به صورت یک جمعیت هزار نفرى همراه آن حضرت در مراسم حج شرکت مى کردند، که بحث آن گذشت.
و گواه دیگر همان چیزى است که مرحوم شیخ مفید در ارشاد نقل کرده، مى گوید: «وقد روى عنه فقهاء العامة من العلوم ما لا یحصى کثرة وحفظ عنه من المواعظ والأدعیة وفضایل القرآن والحلال والحرام والمغازى والأیام ما هو مشهور بین العلماء ولو قصدنا الى شرح ذلک لطال به الخطاب وتقضى به الزمان؛ فقهاى اهل سنت علوم فراوانى را که از نظر گستردگى و کثرت قابل احصا نیست از آن حضرت نقل کرده اند و همچنین از مواعظ و دعاها و فضایل قرآن و حلال و حرام و حوادث جنگ ها (ى اسلامى) و تاریخ که مشهور بین علما و دانشمندان است و اگر بخواهیم به شرح آن بپردازیم سخن به درازا مى کشد و زمان زیادى را مى طلبد!». (503)
و با خطر دوم نیز ازطریق دعاها و نیایش هاى بسیار آموزنده که انسان را از دنیاپرستى و هوى پرستى به سوى خدا و بى اعتنایى به زرق و برق دنیا سوق مى دهد مبارزه کرد.
(407)
در این جا زمام سخن را به مرحوم شهید صدر مى سپاریم که مقدمه زیبایى بر صحیفه سجادیه نوشته است. او چنین مى گوید :
مقدر چنین بود که امام (علیه السلام) مسئولیت هاى رهبرى و روحانى خود را بعد از شهادت پدرش به دست گیرد. این مقام مقدس را در نیمه دوم قرن اول، در باریک ترین شرایطى که بر امت اسلامى مى گذشت یعنى مرحله اى که موج فتوحات صدر اسلام پیامدهایى به دنبال آورده بود تعهد فرمود. این موج با هیجان روحى اش با حماسه رزمى ایدئولوژى اش تا آن زمان کشیده شده بود؛ موجى که قدرت فرمانروایى کسراها و قیصرها را متزلزل ساخت و ملل مختلف و بلاد گسترده اى را به دعوت جدید فراخواند و در پیامد آن، مسلمانان آن روز، یعنى نیمه دوم قرن اول هجرى، زمامدار بخش عظیمى از جهان متمدن شدند.
با این که این زمامدارى گسترده، نیروى عظیمى در زمینه جهانى براى مسلمانان از نظر سیاسى و نظامى به وجود آورد، آنان را دربرابر دو خطر بزرگ، بیرون از حدود سیاسى و نظامى قرار داد و ضرورت ایجاب مى کرد از همان ابتدا با یک حرکت قاطع جلوى آن دو خطر ایستادگى شود.
یکى از آن دو، خطر آگاهى مسلمانان از فرهنگ هاى متنوع و مبانى قانون گذارى دیگران و اوضاع اجتماعى مختلف آنان بود که براثر برخورد با ملت هایى که فوج فوج به اسلام وارد مى شدند فرهنگ و تمدن اسلامى را مورد تهدید قرار مى داد. ازاین رو لازم بود در زمینه علمى کارى انجام شود تا مسلمانان به اصالت فکرى و شخصیت قانوگذارى ویژه خود که از کتاب و سنت در اسلام الهام مى گیرد واقف گردند.
در این جا ضرورت یک حرکت فکرى اجتهادى به نظر مى رسید تا در چهارچوب تعالیم اسلامى افق فکرى مسلمانان گسترش یابد و درنتیجه بتوانند مشعل هدایت کتاب و سنت را با روحیه اى کوشا، آگاه، پیگیر و هشیار به دست
(408)
گرفته و در موارد مفید و مورد نیازشان در اوضاع جارى خود از آن برخوردار گردند. پس باید اصالت شخصیت اسلامى حاصل کنند و بذر اجتهاد و تلاش از براى یافتن راه حق در دل آن ها افشانده شود و این کارى بود که امام على بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) بدان دست زد.
او کلاس درس خود را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آغاز کرد و با اشاعه انواع معارف اسلامى از تفسیر، حدیث، فقه و غیره با مردم سخن گفت و از علوم پدران پاکش بر دل هاى آنان فرو ریخت، آگاهانشان را به مبانى فقه اسلام و شیوه استنباط احکام تمرین داد. از این کلاس درس تعداد قابل توجهى از فقهاى مسلمین فارغ التحصیل شدند. این کلاس، بنیاد فکرى مهمى براى مکاتب فقهى اسلامى شد و نیز بنیادى براى حرکت فعال فقه در بین مسلمانان گردید.
انبوه عظیمى از قاریان قرآن و حافظان کتاب و سنت، او را به رهبرى خود پذیرفتند و گِردش جمع شدند. سعید بن مسیب گوید: قاریان قرآن به مکه نمى رفتند مگر زمانى که على بن الحسین مى رفت. وقتى او براى حج حرکت کرد ما نیز یک هزار سواره ملازم رکاب او بودیم.
خطر دوم ناشى از پیشامد امواج رفاه و آسایش در جامعه اسلامى در پیامد هولناک فتوحات نامبرده بود. چون این امواج هر جامعه اى را در معرض خطر قرار مى دهد، خطر کشیده شدن به لذات دنیا و اسراف و افراط در فرو رفتن در تجملات و زیبایى هاى زندگى محدود این جهان و درنتیجه خاموش شدن آن شوق سوزانى که از ارزش هاى اخلاقى و پیوندهاى روحى نسبت به خدا و روز قیامت در مسلمانان پدید آمده بود. این خطر خاموش شدن آن ها تا جایى بود که احتمال مى رفت این پیوندها کاربرد خود را درمقابل انسان ها و براى رسیدن به اهداف عظیم خود از دست بدهند. درست همین اوضاعى که امروزه پیش آمده است. براى روشن شدن بیشتر مطلب کافى است شما نگاهى به کتاب اغانى ابوالفرج اصفهانى بیفکنید.
(409)
امام على بن الحسین (علیه السلام) این خطر را احساس فرمود و براى علاج آن آغاز به کار کرد. براى جلوگیرى از آن، «نیایش» را بنیاد قرار داد.
صحیفه سجادیه که امروز در دست ماست محصول و نتیجه این نیایش هاست. این امام بزرگ با قدرت بلاغت بى مانند و نیروى بیانى که روش هاى ادبیات عرب از رسیدن به آن ناتوان اند و اندیشه الهى مخصوص به خود توانست از ظریف ترین و دقیق ترین مفاهیمى که رابطه انسان را با خدا نشان مى دهد و نشاط و وجد خدایابى او را برمى انگیزد و وابستگى و تعلق انسان به مبدأ و معاد را تجلى مى بخشد تعبیر بسازد و ارزش هاى اخلاقى و حق و تکلیف ناشى از آن را در قالب تعبیر و کلمات مجسم نماید.
امام على بن الحسین با این مواهبى که به او داده شده توانست از عملکرد نیایش خود یک جوّ روحى در جامعه اسلامى بسازد که یک فرد مسلمانان دربرابر تندباد هوس ها پایدار بماند و وقتى زمین مى خواهد او را به طرف خود بکشاند او محکم به خدایش وابسته شود و خدا به او بفهماند براى چه ارزش هاى روحى روى زمین پدید آمده تا این که در دوران ثروت و رفاه در روى آن امین باشد همان گونه که در روزگار گرسنگى که سنگ به شکم مى بست امین مى بود.
در حالات امام (علیه السلام) آمده است که او در هر جمعه براى مردم سخنرانى مى کرد، آنان را به زهد در دنیا و رغبت و شوق به کارهاى آخرت فرامى خواند و موعظه مى کرد و قطعه هایى از انواع نیایش، ستایش و ثناهایى را که نشان دهنده بندگى خالصانه اونسبت به خداى سبحان و بى همتاوبى انبازاست به گوش مردم مى رساند.
به این ترتیب صحیفه سجادیه را باید به عنوان بزرگ ترین عمل اجتماعى متناسب با ضرورت مرحله اى که مسئولیت رهبرى آن به عهده امام (علیه السلام) بود معرفى کرد. علاوه بر آن، یگانه میراث فرهنگى الهى، یک منبع بزرگ مکتبى و یک
(410)
مشعل هدایت ربانى و یک مدرسه اخلاق و تربیت اسلامى است که با گذشت روزگاران پایدار مى ماند و انسانیت، پیوسته به این میراث محمدى و علوى نیازمند است و هرچند گمراهى هاى شیطان و فریبندگى دنیا فزون تر گردد نیاز به آن بیشتر مى شود. (504)
(411)