فهرست کتاب


عرفان اسلامی جلد اول(شرح جامع بر صحیفه سجادیه)

آیت الله مکارم شیرازی

فصل هشتم: ریاضت های مشروع و نامشروع

ریاضت های مشروع و نامشروع

غالب صوفیان و گروه هایى که دم از عرفان مى زنند معتقدند که براى تهذیب نفس و تسلط بر هوى و هوس ها باید از ریاضت ها استفاده کرد و منظور از ریاضت آن است که جلوى خواسته نفس را بگیرند یا برخلاف آن عمل کنند یا به سراغ اعمالى بروند که بسیار شاقّ و سخت است؛ خواه مشقت آن جسمانى باشد، مانند چیزى که سابقاً از شبلى نقل کردیم که شب ها نمک در چشم خود مى ریخت که خوابش نبرد و بیدار بماند و با خدا رازونیاز کند، و یا مشقت روحى داشته باشد، مانند آنچه غزالى درباره ابن کُرینى نقل کرده که در شهرى، به پاکى و تقوا معروف شد، براى این که آبروى خود را نزد مردم ببرد تا از اطراف او پراکنده شوند دست به دزدى آشکارى زد و در حمام لباس هاى گران قیمتى را سرقت کرد به گونه اى که فاش شود و چنین شد و مردم او را دزد حمام نامیدند.
رهبانیت معمول در مسیحیت و پرهیز کشیشان از ازدواج نیز شاخه اى از همین ریاضت هاست.
طرفداران ریاضت، هم به دلیل عقلى استناد مى کنند هم به دلایل نقلى، دلیل عقلى آن ها این است که اگر جلوى هواى نفس را با ریاضت بگیریم اراده ما قوى مى شود و راه نفوذ شیطان به ما بسته خواهد شد.
(241)
و درباره دلایل نقلى گاه به آیه رهبانیت در سوره حدید استدلال کرده اند، آن جا که مى فرماید: (وَرَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ اِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها فَآتَیْنَا الَّذینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون)؛ «ورهبانیّتى را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم؛ گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حقّ آن را رعایت نکردند؛ از این رو ما به کسانى از آن ها که ایمان آوردند پاداش دادیم؛ و بسیارى از آن ها فاسق اند!». (301)
لحن آیه دلالت دارد که اگر مسیحیان حق رهبانیّت را رعایت مى کردند کارى زیبنده و شایسته بود ولى آن ها حق رهبانیّت را ادا نکردند.
در نامه امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) به عثمان بن حنیف آمده است: «وَاِنَّمَا هِىَ نَفْسِى أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِىَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الاَْکْبَر؛ من نفس خود را با تقوا ریاضت مى دهم تا در روز ترس بزرگ (روز قیامت) در امن و امان باشد». (302)
در جاى دیگرى از همین نامه مى فرماید: «أَلا وَاِنَّ اِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَى مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلا وَاِنَّکُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِکَ وَلَکِنْ أَعِینُونِى بِوَرَعٍ وَاجْتِهَادٍ وَعِفَّةٍ وَسَدَاد؛ آگاه باشید! امام شما از تمام دنیا به دو جامه کهنه و دو قرص نان قناعت کرده است. آگاه باشید! شما نمى توانید این چنین زندگى کنید (من شما را از آن معاف مى کنم) ولى مرا با پرهیزکارى و تلاش (براى پاک زیستن) و عفاف و پیمودن راه راست یارى دهید». (303)
و در بخش دیگرى از این نامه آمده است: «وَایْمُ اللَّهِ یَمِیناً أَسْتَثْنِى فِیهَا بِمَشِیئَةِ اللَّهِ لاََرُوضَنَّ نَفْسِى رِیَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا اِلَى الْقُرْصِ اِذَا قَدَرْتُ عَلَیْهِ مَطْعُوماً وَتَقْنَعُ بِالْمِلْحِمَأْ
(242)
دُوما؛ به خدا سوگند! ـ سوگندى که تنها مشیت الهى را از آن استثناء مى کند ـ آن چنان نفس خود را به ریاضت وا مى دارم که هرگاه به یک قرص نان دست یابد به آن دلخوش شود و نمک را به عنوان خورش بپذیرد». (304)
در غررالحکم آمده است: «مَنِ اسْتَدَامَ رِیَاضَةَ نَفْسِهِ انْتَفَع؛ کسى که پیوسته نفس خود را به ریاضت وادارد بهره مند خواهد شد». (305)
و در حدیث دیگرى در همان کتاب مى فرماید: «الشَّرِیعَةُ رِیَاضَةُ النَّفْسِ؛ شریعت اسلام ریاضت نفس است». (306)
و در نامه مالک اشتر مى فرماید: «وَاِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِکَ حَیْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِاِصْحَارِکَ فَاِنَّ فِى ذَلِکَ رِیَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ وَرِفْقاً بِرَعِیَّتِکَ؛ هرگاه رعایا درباره تو گمان به بى عدالتى برند، عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و با بیان عذر خویش سوء ظن آن ها را به خود اصلاح کن، زیرا این کار از یک طرف ریاضت نفس است براى تو و از سوى دیگر، ارفاق وملاطفتى است درباره رعیت». (307)
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) خطاب به عنوان بصرى مى خوانیم: «أَمَّا اللَّوَاتِى فِى الرِّیَاضَةِ فَاِیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لا تَشْتَهِیهِ فَاِنَّهُ یُورِثُ الْحِمَاقَةَ وَالْبُلْهَ وَلا تَأْکُلْ اِلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ وَاِذَا أَکَلْتَ فَکُلْ حَلالاً وَسَمِّ اللَّه وَاذْکُرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ (صلی الله علیه و آله) مَا مَلاََ آدَمِى وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ؛ آن سه چیزى که در باب ریاضت نفس است این است: چیزى را که میل ندارى نخور زیرا این کار سبب حماقت و نادانى است و دیگر این که جز هنگامى که گرسنه مى شوى اقدام به خوردن غذا مکن و دیگر این که تنها غذاى حلال
(243)
بخور و بسم الله بگو و بخور و حدیث رسول الله را به یاد داشته باش که فرمود : انسان هیچ ظرفى را بدتر از ظرف شکم پر نکرده است». (308)
روایات در این زمینه فراوان است و آنچه در این جا آمد اهمیت ریاضت را به طور اجمال روشن مى سازد.
ولى سخن این است که منظور از ریاضت چیست و کدام ریاضت، مشروع و کدام یک نامشروع است؟
مرحوم فیض کاشانى در محجة البیضاء مى گوید: راه هاى ریاضت براى انسان ها مختلف است؛ اساس ریاضت آن است که انسان چیزى را که مایه لذت و خوشحالى او مى شود ترک کند. مثلاً کسى که از مال و ثروت خوشحال مى شود یا از جاه و مقام لذت مى برد یا از کثرت پیروان و شاگردانش در تدریس خوشحال مى شود سزاوار است این امور را که سبب شادى و لذت او مى شود ترک کند.
به طور اجمال و به تعبیرى دیگر، ریاضت در دو شاخه ریاضت جسم و ریاضت نفس تصور مى شود. ریاضت جسمانى همان ورزش هاست و ریاضت نفس ازطریق ترک مشتهیات نفسانى حاصل مى شود که روح را تقویت مى کند، و هر دو شاخه ریاضت سابقه طولانى در میان انسان ها دارد.
کوتاه سخن این که ریاضت، که در عرف امروز به معناى ورزش است در اصطلاح علماى اخلاق و ارباب سیروسلوک و عرفا به معناى تحمیل مشکلاتى است بر جسم یا بر روح براى تقویت اراده یا پیشرفت هاى معنوى و سلطه بر هواى نفس و وسوسه هاى شیطان.
هنگامى که به عبادات اسلامى نگاه مى کنیم مى بینیم بسیارى از آن ها مصداق همین عنوان ریاضت است. روزه ماه مبارک به ویژه در تابستان و عبادات شبانه
(244)
ونماز شب و اعتکاف و حتى بسیارى از مراحل زیارت خانه خدا و همچنین جهاد فى سبیل الله، همه از مصادیق ریاضت به این معناست و در تلطیف روح و تقویت اراده و سلطه بر هواى نفس تأثیر قوى دارد.
البته مانعى ندارد که انسان به سراغ کارهاى دیگرى برود که داراى این آثار است بى آن که آن را به شریعت مقدس اسلام به عنوان خاص نسبت دهد ولى باید چند نکته را در آن رعایت کرد :
1. چیزى برخلاف دستورات اسلام در آن نباشد.
2. ضرر و زیان مهمى براى جسم و روح نداشته باشد.
3. رهروان این راه را خسته نکند و از پیمودن این راه متنفر نسازد.
4. اقبال قلب را به عبادات و پیمودن راه قرب الى الله ضعیف و کم رنگ نکند.

اعمال زشت و غیر عاقلانه ای به نام ریاضت

متأسفانه صوفیه و گروه هاى دیگرى از ریاضت کشان، این خطوط قرمز را شکسته اند. به عنوان نمونه :
در حالات ابوسعید مى خوانیم که هفت سال! در بیابانى در نزدیکى سرخس به مجاهدت و ریاضت مشغول بود و معروف است که در این هفت سال خار بیابان و سرگز و امثال آن مى خورد. (309)
ترک نظافت در مدت 20 سال متوالى و ریختن روغن بدن به زمین براثر ایستادن بسیار طولانى زیر آفتاب و شب تا صبح ایستادن روى سر، نمونه هاى دیگرى از ریاضت هاى شاق سران صوفیه است. (310)
(245)
مرحوم علامه مطهرى از ابراهیم ادهم که از مشایخ تصوف است نقل مى کند : روزى در زمستان در جایى بودم. از جاى خود بیرون و در زیر آفتاب آمدم. به پوستینم نگاه کردم، آن قدر شپش داشت که نفهمیدم پشم آن زیادتر است یا شپش! این هم یکى از آن مقاماتى بود که خیلى خوشحال شدم. (311)
ابوحامد غزالى مى گوید: یکى از شیوخ در آغاز کار چون از شب خیزى کسل مى شد بر خود الزام کرد که شب را تا صبح بر روى سر بایستد تا این که نفس او از روى میل و رغبت به شب خیزى مبادرت کند. (312)
دیگرى براى این که دوستى مال را از دل برون کند تمام اموالش را آتش زد و به دریا ریخت زیرا مى ترسید اگر به نیازمندان ببخشد به ریا دچار شود.
دیگرى به منظور عادت کردن به حلم و بردبارى، کسى را استخدام کرده بود که در میان اجتماعات او را به باد فحش و دشنام گیرد.
دیگرى براى به دست آوردن شجاعت، در هنگام زمستان و موقع طوفان و تلاطم دریا بر کشتى سوار مى شد (و جان خود را به مخاطره مى انداخت).
ابوالفرج ابن جوزى حنبلى (متوفاى 597 هجرى) در کتابى که به نام تلبیس ابلیس نوشته، بعد از نقل موارد فوق مى گوید: آیا جایز است که انسان شب را تا به صبح روى سر بایستد تا خون به صورتش برگردد و تولید بیمارى هاى شدید کند؟ آیا جایز است که انسان اموالش را به دریا بریزد با آن که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از اتلاف مال نهى کرده است؟ آیا جایز است بى جهت به مسلمانى دشنام و فحش بدهند و آیا استخدام کسى براى این عمل زشت رواست؟ و چگونه مى شود هنگام طوفان هاى خطرناک بر کشتى سوار شد با این که حج خانه خدا (که از
(246)
بزرگ ترین واجبات است) در این موقع ساقط مى شود؟ و در پایان مى گوید : ابوحامد فقه را به تصوف بسیار ارزان فروخته است. (313)
این سخن راباعبارتى که ازبوعلى سینادرباره ریاضت نقل شده پایان مى دهیم. او مى گوید: پس از این، نوبت عمل و تمرین و ریاضت مى رسد و ریاضت متوجه سه هدف است: اول، دور کردن ماسوى الله از سر راه. دوم، رام کردن نفس اماره براى نفس مطمئنه. سوم: نرم ولطیف ساختن باطن براى آگاهى بیشتر. (314)
البته هر سه هدف هدف مقدسى است مشروط بر این که از وسیله مشروع و معقول استفاده شود نه وسایل حرام و نامعقول و زیان بار و تنفرآمیز.
(247)