زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام حسین(ع)

اصغر طاهرزاده

مدیریت قوه‌ی غضبیه

(وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْرا وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ(
و لعنت خدا بر خط زیاد و مروان، لعنت خدا بر کل جریان بنی امیه و لعنت خدا بر پسر مرجانه‌ی بی‌پدر، و بر عمر سعد و شمر، و لعنت خدا بر آن‌هایی که اسب‌ها را زین کردند و لگام زدند و برای پیکار با تو نقاب زدند.
خدا می‌داند اگر می‌دانستیم این لعنت‌های جهت‌دار چه اندازه شکوفایی در جان ما ایجاد می‌کند و چه بصیرتی را به دنبال دارد، تمام جانمان را یک لعنت می‌کردیم و آن هم لعنت به قاتلان امام حسین(ع) . قلبی که بی‌جهت با عدّه‌ای در ستیز و کینه است، قلب سالمی نیست. قلب سالم قلبی است که در عین محبت به اولیاء الهی، با تنفّر از بدی‌ها و بَدان، خود را به طهارت و سلامت و شعور می‌رساند. این است آن قلبی که صاحبش را متعالی می‌کند. به همین جهت در این فراز از زیارت، لعنت می‌کنی به همه‌ی سردمدارانِ ستمگرِ صحنه‌ی کربلا، حتّی آن‌هایی که برای مبارزه با امام اسب‌ها را زین کردند و لگام و نقاب زدند، تا به‌کلی از همه‌ی حواشی جریان کفر فاصله بگیری. مقابله با فرهنگی که منکر قداست انسان‌های قدسی است نیاز جان ما است وگرنه با ملاک‌های التقاطی در دام یک نوع لیبرالیسم مقدس مآبانه گرفتار می‌شویم، بدون آن‌که قوه‌ی غضبیه‌ی خود را مدیریت کنیم و جهت بدهیم.
بعد از آن که قلب خود را در محبت و در بغض به تعادل رساندی نظر می‌کنی به حضرت اباعبدالله(ع) و می‌گویی:
(بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِی بِكَ(
پدر و مادرم فدایت، واقعاً مصیبت من که همان شهادت شما باشد، خیلی برایم سنگین بود.
عملاً با چنین اظهاراتی عشق به خوبی‌ها را در خود شعله‌ور می‌سازید و اوج محبّتی را که باید به اباعبدالله(ع) داشته باشید به فعلیت می رسانید و مشخص می‌کنید چه احساسی نسبت به مصیبتی که بر اباعبدالله الحسین(ع) وارد آمده است، دارید. می‌گویی: «لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِی بِكَ» مصیبت من بزرگ بود به خاطر این که شما به مشکلی این چنین افتادید و این یک نوع اتحاد است بین شما و حضرت اباعبدالله(ع) که با زیارت آن حضرت برای زائر او پدید می‌آید که مصیبت آن حضرت را مصیبت خود احساس می‌کند، در راستای اتحاد بین شیعیان با اهل البیت(ع)، رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فِی اللَّهِ- حُشِرَ مَعَنَا وَ أَدْخَلْنَاهُ مَعَنَا الْجَنَّةَ»؛(42) هركه ما خانواده را در مسیر الهی دوست داشته باشد با ما محشور مى شود و او را به همراه خود به بهشت می‌بریم. که این نوعی یگانگی بین مُحب و محبوب است. بعد از یگانگی با نور امام معصوم است که در ذیلِ حب به حضرت سیدالشهداء(ع) اظهار می‌داری:
(فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِی أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ(
از خدایی که مقام شما را بسی بزرگ داشت و مرا هم که در مقام سوگواری و محبت به شما هستم بزرگ داشت، می‌خواهم که خون‌خواهی شما را زیر فرمان امامی یاری شده از اهل بیت پیامبر(ص)، رزق من گرداند.
این که می‌گویید: «أَكْرَمَنِی»؛ حکایت از آن دارد که متوجه‌اید محبتِ به اهل البیت(ع) و سوگوارِ سیدالشهداء(ع) بودن یک کرامت بزرگ الهی است که خداوند به انسان می‌دهد و آن وقت از خدا خون‌خواهی اباعبدالله(ع) را می‌خواهی. چون با این خون‌خواهی خدایی می‌شوی و اراده‌ات در اراده‌ی حق فانی می‌گردد و لذاست که گفته می‌شود شیعه به این خون‌خواهی و انتقام زنده است و تاریخ را به سوی حق حرکت می‌دهد. شیعه در طول حیات تاریخی‌اش با سوز این انتقام، شُکُوه خود را حفظ کرده و نه تنها با اصحاب کربلا همتاریخ گشته است بلکه خود را در جبهه‌ای وارد کرده که حضرت مهدی(عج) فرماندهی آن را به عهده دارد، براساس همین اعتقاد است که در دعای ندبه در طلب حضرت مهدی(عج) ندا سر می‌دهید: «أَیْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؟»؛ کجاست آن کسی که طالب خون آن کسی است که در کربلا کشته شد؟ لذا می‌فرمایند: «اِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ یطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَین» چون حضرت قائم(عج) قیام کنند انتقام خون امام حسین(ع) را می‌گیرند و به این معنی است که جهت عالم به سوی فرهنگ امام حسین(ع) تغییر جهت می‌دهد. پس ما زنده‌ایم به این که انتقام خون امامان را بگیریم و آن جریان فکری را که مانع حاکمیت فرهنگ اهل البیت(ع) بوده و هست از صحنه‌ی تصمیم‌گیری عالم خارج نمائیم.
مگر می‌شود جبهه‌ای که اباعبدالله(ع) در رابطه با مقابله با یزید گشودند بسته شود؟ شیعه زنده است به حفظ و نگه داری این جبهه، تا همواره با اباعبدالله(ع) زندگی ‌کند. امروز بیشتر از دیروز باید با امام حسین(ع) زندگی کنیم، چون ظلمات با شدت بیشتری به صحنه آمده و حق و حقیقت آمادگی ظهور بیشتری را پیدا کرده است. همین‌طور که ملاحظه می‌کنید اگر ملّت ما در این دورانِ ظلمات، پرتوی از حیات دارد، به جهت زندگی با حسین(ع) است و هر روز که زندگی با حسین(ع) برای او شدیدتر شد، حیات او شکوفاتر گشته و چهره‌ای دیگر از حقیقت نمایان شده است. پس تقاضایی که در این فراز جهت انتقام از قاتلان حضرت سیدالشهداء(ع) دارید جهت شرکت در یک حیات فعال است که هیچ وقت شور و نشاطش فرو نمی‌نشیند به شرطی که زیر نظر امامی انجام گیرد که نصرت یافته از طرف خدا و از اهل بیت پیامبر خدا(ص) باشد.(43)

در اوج یگانگی

در ابتدای زیارت اظهار داشتید «یا ثارَاللّه» و خدا را خون‌خواه امام حسین(ع) دیدید، در این فراز حضرت مهدی(عج) را خون‌خواه آن حضرت می‌یابید که می‌خواهید شما هم در خدمت آن حضرت باشید ولی کمی که جلوتر رفتید و عوامل دوگانگی به‌کلی برطرف شد اظهار می‌دارید: «أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ إِمَامٍ هُدًى ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ»؛ یعنی این‌که خداوند رزق من گرداند خون‌خواهی خودم را همراه با امامِ هدایت‌شده‌ی نمایان و گویای به حق. در این فراز آخر خون‌خواه، خودِ زائر است و به جایی رسیده که خود را خون‌خواه امام حسین(ع) می‌داند و نقش خدا و امامِ منصور را می‌طلبد و به اوج یگانگی با امام(ع) می‌رسد.
در ادامه اظهار می‌دارید:
(اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَكَ وَجِیها بِالْحُسَیْنِ علیه السلام فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ(
خدایا حال که می‌دانم حسین(ع) نزد تو بسیار آبرومند است، پس به آبروی حسینِ عزیز، مرا در نزد خودت در دنیا و آخرت آبرومند و پسندیده گردان.
از خداوند تقاضا می‌کنید در ذیل نور حسین(ع) مرا نزد خودت آبرو ده و شایسته گردان. هرگز منظورتان آن نوع آبروهای وَهمْی صِرفِ اجتماعی نیست، همچنان که مورد نظر مولایمان امام حسین(ع) چنین آبروهایی نبود، بلکه می‌خواهی به نور امامی معصوم در پیش خدا آبرو داشته باشی تا به پیروی از امام حسین(ع) نگران آبروهای خیالی در نزد اهل دنیا نباشی همچنان که آن حضرت نگران آبرویش نزد اوباش بنی امیه نبود و به وظیفه‌ی خود عمل نمود. آری آبرومندی خوب است ولی به شرطی که در پرتو نور امام معصوم آن آبرو به دست آمده باشد و خداوند آن را ایجاد کند.
عنایت بفرمائید این فراز از زیارت جهتِ روح شما را به کجاها می‌کشاند و وسیله‌ای که در این راه می‌خواهی از آن استفاده کنی چیست؟ می‌خواهی به مدد آبروی حسین(ع) در نزد خداوند آبرو داشته باشی و این حقیقی‌ترین آبروئی است که در عالم وجود دارد.
شاید یکی از علت‌هایی که تأکید می‌شود زیارت عاشورا، به کرّات خوانده شود به جهت توجه به سیره و سنت حیات‌بخشی است که با نظر به حضرت سیدالشهداء(ع)در منظر ما قرار می‌گیرد، به طوری که آبرومند شدن معنی خاص خود را پیدا می‌کند. از روزی که ما سیره و سنت آن حضرت را فراموش کردیم بیشتر به ظاهر دین مشغول شدیم و از عمق معنویتِ دینی محروم گشتیم، همان‌طور که آبرومندی در نزد خدا را به آبرومندی نزد اهل دنیا تبدیل نمودیم.
در گذشته اکثر جلسات عزاداری، همراه با معارف اسلامی و طرح مباحث عمیق دینی بوده و دسته‌های عزاداری بیشتر در روزهای تاسوعا و عاشورا تشکیل می‌شده است. البته به سر و سینه زدن در سوگ امام حسین(ع) کار عاشقان امام است، چرا که «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد.» باید هرکاری که نشانه‌ی ارادت به این خاندان است و در شرع بدان توصیه شده است را انجام داد ولی نباید فقط به ظاهر بسنده کرد. نباید غلبه با دسته و سینه و زنجیر و شام و ناهار باشد و حضور در جلسات عزاداری جهت فهم معارف دین مورد غفلت قرار گیرد. عموماً جلسه‌ی عزاداری اباعبدالله(ع) صبح‌ها برگزار می‌شد. چون در صبح هم مردم آمادگی بیشتری جهت تدبّر در واقعه‌ی کربلا دارند و هم زمان آن طوری است که یک حال و هوای دیگری را همراه خود می‌آورد و روح انسان جهت تأثیر ‌پذیری، آمادگی بیشتری دارد. مؤمنین شب‌ها زود می‌خوابند تا نیمه شب بیدار شوند. لذا توصیه می‌کنم مجالس عزاداری که صبح‌ها برپا می‌شود را فراموش نکنید و نگذارید از دستتان برود.
به هر صورت تأکید همه‌ی ما باید این باشد که عزاداری برای سیدالشهداء(ع) در حدّ ظاهرِ صِرف متوقف نشود. زیرا مقصد این بود که شیعیان در جلسه‌ی عزاداری امام حسین(ع) شرکت کنند تا سیرِ روحانی و یگانگی با روح آن حضرت برایشان واقع شود. و مدّاحان هم لازم است با توجه به چنین مقصد و مقصودی، مرثیه بخوانند تا در برقراری آن سِیر، کمک کنند. به طوری که در کنار معرفت به مقام امام، عاطفه هم به حرکت در آید و شعله‌ور شود تا سیر ما با سرعت بیشتر محقق گردد. زیرا خودِ آن‌ها خواسته‌اند تمام تلاش این باشد که در جلسه‌ی عزاداری آن حضرت، سیر روحانی به سوی مقام عرشی اهل البیت(ع) به بهترین نحو انجام گیرد و ارادت به آن خانواده که در جان ما نهفته است به فعلیت در آید.(44)
در تاریخ آمده است که ائمه(ع) از مداحانی مثل کُمِیتِ اَسَدی(45) یا دِعْبَلِ خُزائی(46) می‌خواستند که با اشعار خود مصائب عاشورا را ذکر کنند و افراد را به عمق آن حادثه بکشانند و خودِ ائمه(ع) در آن شرایط آنقدر گریه می‌کردند که بی‌تاب می‌شدند. ملاحظه بفرمائید در این مرثیه‌خوانی‌ها بیشتر فکر و سیر و اشک بوده و کمتر دسته و زنجیر و شام و ناهار. اگر مدّاح پرسوزی ما را بدون هیچ حرف اضافی وارد مصائب کربلا کند، به راحتی اشکمان جاری می‌شود. وقتی انسان روح را متوجّه مقام امام بکند و کمی در آن سیر کند دل بی‌تاب می‌شود.
در مورد سیر در مقام اباعبدالله(ع) باید به اندازه‌ی کافی تأکید شود تا شیعیان متوجه مقام عرشی و نوری آن ذوات مقدس بگردند و با توجه قلبی به آن مقامِ نورانی، بهره‌های فوق‌العاده‌ای نصیب خود بنمایند. از روزی که در دینداری سطحی شدیم و به جهات قدسی و باطنی کمتر توجه نمودیم این سیر فراموش شد و حاشیه‌ها رشد کرد. بیاییم از خودمان بپرسیم کدام یک از کارها بیشتر جنبه‌ی عزاداری دارد و ما را به مقصدی که امامان برای ما برنامه‌ریزی کردند، می‌رساند؟ آیا این که دسته‌های طولانی راه بیندازیم و به تدریج تمام ذهن و فکرمان همین چیزها بشود؟ و یا این که در جلسه‌ای با تعمّق و تفکّر، به کمک واعظ و مداح، در مقام حضرت و واقعه‌ی کربلا سیر کنیم؟ ما باید روحمان را به اباعبدالله(ع) نزدیک نمائیم. البتّه دسته راه انداختن و سینه‌زدن هم یکی از راه‌های این نزدیکی است تا از آن طریق ما سیر خود را همه جانبه کنیم. ولی باید بین اصل و حاشیه فرق بگذاریم، مواظب باشیم که حاشیه بر اصل غلبه نکند و خدای ناکرده از سیره‌ی اصلی معصوم باز بمانیم.
عرض کردم امامان معصوم از شعرای اهل البیت می‌خواستند که برایشان از مصائب کربلا بگویند و آن‌ها هم به حالت عزادار و با صدایی حزن‌آلود مرثیه می‌خواندند و امام و خانواده‌ی حضرت، آن‌ چنان اشک می‌ریختند که در و دیوار به لرزه در می‌آمد و آن‌ها نیز از این طریق زمینه‌ی سیر به مقام حضرت سیدالشهداء(ع) را برای خود فراهم می‌کردند و در ذیل آبرویی که آن حضرت نزد خداوند دارند، از خدا می‌خواستند تا خداوند آن‌ها را نیز آبرومند گرداند و به شیعیانشان همین راه را آموختند.

دریچه‌های تقرب به خدا

سپس اظهار می‌داری:
(یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَیْكَ بِمُوَالاتِكَ(
ای اباعبدالله! من از طریق ارادت‌ورزی به خود شما می‌خواهم به خدا و رسول خدا و به امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه و امام حسن و به خودتان تقرّب جویم.
ملاحظه بفرمائید! خطاب به امام حسین(ع) می‌گوئید من با عشق به شما، به خدا تقرّب می‌جویم، حتی اگر بخواهم به خدا تقرب پیدا کنم، با محبّت به شما ممکن است. همچنین دریچه‌ی تقرب من به پیامبر و ائمه‌ی معصومین(ع)، همه و همه از طریق ارادت به شما صورت واقعی به خود می‌گیرد. چون با زیارت حضرت سید الشهداء(ع) و محبت به آن حضرت به همه‌ی این تقرب‌ها می‌توانیم دست یابیم، و زائر حسین(ع) در چنین عقیده‌ای است و می‌داند با این زیارت تا این‌جاها می‌تواند سیر کند. می‌گویند تشیع، مکتب عشق است. یعنی عشقِ شعله‌ور به حسین(ع) وسیله‌ی تقرّب به خدا و همه‌ی مقربان درگاه الهی خواهد شد. حتی با محبت به امام حسین(ع) مسیر قرب به آن حضرت فراهم می‌شود و حضرت در کربلا کاری کردند که هر قلب سالمی بتواند این محبت را در خود زنده نگهدارد.
از آن‌جایی که دین جز «حُب و بغض» نیست، اگر در فراز قبلی به جنبه‌ی «حُبّ» آن توجه فرمودید، در فراز بعدی به جنبه‌ی «بغض» آن توجه می‌کنید و به حضرت عرضه می‌دارید:
(وَ بِالْبَرَائَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَیْهِ بُنْیَانَهُ وَ جَرَى فِی ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْكُمْ وَ عَلَى أَشْیَاعِكُمْ(
و با برائت و دوری از همه‌ی کسانی که پایه‌ی این تجاوز را بر شما اِعمال کردند، به خدا و رسول خدا و به شما تقرب می‌جویم.
فراز قبلی که با «إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ»؛ شروع شد دو وجه داشت، در یک وجه اظهار داشتید: ای اباعبدالله! با مودّت به شما، به خدا و رسولش تقرّب می‌جویم و در وجه دوم جهت تحقق کامل تقرب به خدا موضوع برائت و دوری از دشمنان اهل البیت(ع) را اظهار می‌دارید، چون می‌دانید شرط تقرب به خدا حُبّ و بغضی است که بر محور حضرت امام حسین(ع) بگردد. زیرا گرایش دل به اباعبدالله(ع) بدون دوری از دشمنانِ روح حسینی(ع) ممکن نیست و راه تقرّب الهی گشوده نمی‌شود.
در یک کلمه می‌توان گفت: زیارت عاشورا یعنی این که با حضور قلب، به حسین(ع) دل بدهی و از خدا نور بگیری. ائمه‌ی ما(ع) حتی با زیارت امام حسین(ع) بر عالَم مادّه حکومت می‌کردند. مثلاً اگر می‌خواستند بدون طی کردن مسافت‌های عادی بروند قبر رسول‌الله(ص) را زیارت کنند، اول قصد زیارت اباعبدالله الحسین(ع) را می‌کردند و از این طریق طِی‌الارضِ‌شان شروع می‌شد و بعد از زیارت قبر آن حضرت به زیارت قبر پیامبر(ص) می‌رفتند.
امام کاظم(ع) در بغداد در زندان هستند، علی بْنِ مُسَیّب هَمْدانی را با حضرت گرفته‌اند و زندانی کرده‌اند. چون مدّت حبس به درازا می‌کشد، علی بن مسیب از دوری خانواده‌اش دلتنگ می‌شود. حضرت می‌فرمایند: برو غسل کن. چرا اول غسل کند؟ چون بالأخره «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام»، طهارت ظاهر، مقدمه‌ی طهارت باطن است. غسل می‌کند و می‌آید. حضرت می‌فرمایند: چشم بر هم بگذار، سپس فرمودند: چشمت را باز کن. علی بن مسیب می‌گوید: چون چشمانم را گشودم خود را در کنار قبر امام حسین(ع) یافتم و پس از آن با امام کاظم(ع) کنار مرقد مقدس امام حسین(ع) نماز می‌گزارند و زیارت می‌کنند. سپس امام فرمودند: چشمان خود را بر هم بگذار، وقتی مجدداً به امر ایشان چشمانم را باز کردم خود را نزد قبرِ پیامبر(ص) دیدم. امام فرمودند: این قبر، قبر پیامبر(ص) است. پس به نزد خانواده‌ات برو تجدید دیدار کن و به همین جا برگرد. وقتی بر می‌گردد دوباره می‌فرمایند: چشم بر هم بگذار و پس از آن که چشم خود را می‌گشاید، خود را با آن حضرت در زندان بغداد می‌یابد.(47)
علی بن مسیّبب دلش برای خانواده‌اش تنگ شده است و خانواده‌اش هم در مدینه ساکن هستند و مقصد هم مدینه است، ولی باید از کربلا گذشت و ابتدا باید بر حسین(ع) نظر کرد. یعنی دریچه‌ی ورود به عوالم غیب، نظر بر اباعبدالله(ع) است.
با توجه به نکته‌ی فوق، عشق پیامبر و فاطمه (ع)بر امام حسین(ع) را معنی کنید و ببینید آن بزرگواران در حسین(ع) چه می‌دیدند؟ بدون ‌شک اسراری فوق الفاظ در مسئله‌ی زیارت امام حسین(ع) پنهان است. اگر ملاحظه کنید می‌بینید اکثر عبادات با زیارت امام حسین(ع) شروع می‌شود. به عنوان نمونه: عبادت شب قدر را ملاحظه کنید، اول زیارت امام حسین(ع) است و پس از آن عبادات گرانقدر دیگری که در شب قدر توصیه شده است.
در ادامه‌ی زیارت عاشورا اظهار می‌دارید:
(بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَیْكُمْ بِمُوَالاتِكُمْ وَ مُوَالاةِ وَلِیِّكُمْ(
ای اباعبدالله! من با دوری از فرهنگی که ظلم به شما را روا داشت، به سوی خدا و به سوی شما خاندان نظر می‌کنم و با مودّت و محبّت به شما و دوستان شما قرب الهی را می‌جویم. یعنی شما دریچه‌های ارتباط با حق هستید.
ملاحظه کنید چرا مسئله‌ی برائت و تقرب را همچنان تکرارِ می‌نمائید؟ چون روح انسان با تکرارِ نظر به ابعاد شخصیت امامان معصوم(ع) قلب خود را به سوی آن حقایق معنوی سوق می‌دهد و از آن طریق صعود می‌کند. تکرارِ نظر در مسایل معنوی موجب استحکام و تجلی هر چه بیشتر آن حقایق در روح فرد می‌شود. به همین جهت می‌فرمایند: زیارت عاشورا را زیاد تکرار کنید. چون آن زیارت در بردارنده‌ی معارفی است که روح به آن‌ها نیاز دارد و در واقع غذای جان است و مایه‌ی رشد آن. می‌گویی: «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْكُمْ مِنْهُمْ»؛ با تنفّر از جبهه‌ی ستم که ظلم بر شما کردند، ای اباعبدالله جهت روحم را از آن‌ها به سوی شما برمی‌گردانم و خود را از اردوگاه جریان‌های ضد قدسی به کلی جدا می‌کنم تا در دام آن‌ها نیفتم. «وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَیْكُمْ بِمُوَالاتِكُمْ وَ مُوَالاةِ وَلِیِّكُمْ»؛ و به سوی خدا نزدیک می‌شوم و سپس با توجّه دادنِ جانم به سوی شما آن هم توجهی همراه با محبت، زندگی می‌کنم و از طریق آن «برائت» و این «مودّت» زندگی خود را متعادل می‌نمایم. در این فراز تلاش می‌کنیم تا اتحادی روحانی با حضرت ایجاد کنیم و در راستای نزدیکی هر چه بیشتر به امام باید مرز خود را به دقیق‌ترین شکل از دشمنان آن‌ها به هر شکل و در هر جبهه که باشند جدا کنیم و اظهار می‌داریم:
(وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِینَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ(
تقرب می‌جویم به سوی خدا با دوری از دشمنان شما و آن‌هایی که جنگ با شما را برپا کردند و با دوری از اطرافیان و پیروان آن‌ها. تا روح و قلب انسان نسبت به دشمنان فرهنگ اهل البیت(ع) دوری نجوید، نور ولایتِ خاندان عصمت و طهارت(ع) به جان او نمی‌نشیند. اساساً شرط سلوک که قرار گرفتن در زیر پرتو نور ولایت امامان معصوم است با برائت از حجاب‌هایی محقق می‌شود که مانع ظهور نور آن‌ها است. لذا می‌گویی: من از طریق برائت از دشمنان شما و برائت از آن‌هایی که پایه‌های مبارزه و دشمنی با شما را ریختند، و با برائت از پیروان و دنباله‌روهای آن‌ها، به خدا و شما تقّرب می‌جویم، هر چند این مقابله هزینه دارد و بلاها و سختی‌هایی برای من به بار می‌آورد، زیرا که:
از برای یک بلیٰ کاندر ازل گفته است جان



تا ابد اندر دهد مرد بلیٰ تن در بلا