چه نیازی به نبی

اصغر طاهرزاده

محدودیت‌های علوم تجربی

شما ملاحظه کرده‌اید چگونه کسانی که در علوم تجربی اهل تحقیق هستند و متوجه محدودیت‌های علوم تجربی می‌باشند، در مقابل احكام دین كاملاً تسلیم‌اند و راحت حكم فقیه را می‌پذیرند. زیرا اوّلاً؛ متوجّه محدودیت‌های علوم تجربی شده‌اند و می‌دانند آنچه علوم تجربی به دست می‌آورد همه‌ی مطلب نیست و ممکن است در این مورد فردا نظر دیگری بدهد. ثانیاً؛ متوجه‌اند علوم تجربی در حد عالَم محسوس و عالم مادّه می‌تواند اظهار نظر ‌کند. ثالثاً؛ معلوم نیست حکمی که دین می‌فرماید نظر به کدام‌یک از ابعاد انسان دارد، مثلاًَ وقتی می‌فرماید: طلا برای مرد حرام است آیا مربوط به بدن و سلامتی بدن اوست و یا مربوط به روح و کمالات روح انسان می‌باشد و همین امر باعث می‌شود كه آن عالِم تجربی، حكم فقیه را كه مربوط به متن دین است و دین هم همه‌ی ابعاد انسان و جهان را مدّ نظر دارد، راحت بپذیرد وآن چون ‌و‌ چراها را كه در علوم تجربی دارد، آنجا نداشته باشد و با این كار و با این دقت یك امنیّت روحی برای خود به‌دست آورد. منطقش این است كه چون مجتهد و مرجع تقلیدِ من این‌طور می‌فرماید، و چون من در فقه مقلّد او هستم، پس دیگر«سمعاً و طاعةً». اینجاست كه آگاهی به نتایج علوم تجربی روحیه‌ی تقلید از مجتهد را از من نمی‌‌‌گیرید و این سخن پیش نمی‌آید که چون نظر فقیه را علوم تجربی اثبات نکرده پس نباید بپذیریم.
هرکس باید در مورد این‌كه کدام فقیه اعلم است، تحقیق كند و در حدّ وسع تلاش نماید و از چند نفر صاحب‌نظر بپرسد ولی وقتی بدون هیچ‌گونه تعصّبی تحقیق كرد به وظیفه‌ی خود در شناخت مجتهد عمل كرده است و در روی این زمین امنیّت یافته است.

تقلید در فروع دین

ملاك دینداری در «فروع دین»، تقلید از مجتهد اعلم است، چه فروع دین در امور فردی باشد که باید از فتوای فقیهِ صاحب فتوا تبعیت كرد و چه در امور اجتماعی و سیاسی که باید از«ولیّ فقیه» پیروی نمود. همین‌كه انسان در امور فردی یا اجتماعی از کسی پیروی کرد که در کشف حکم خدا مجتهد است، در نظام هستی در امنیت به سر خواهد برد. هر کس وظیفه دارد در حدّ خود تلاش كند كه در امور فردی از مجتهد اَعْلَم تقلید کند. در امور اجتماعی خبرگانِ اعلم‌شناس، ولیّ فقیه را به ما معرفی می‌كنند، و آن‌ها از این طریق قدم بزرگی در امور اجتماعی مسلمین برمی‌دارند، زیرا همان‌طور كه باید در امور فردی كارشناسِ كشف حكم خدا از متون دین را پیدا نماییم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز باید كارشناس کشف حكم خدا در امور سیاسی و اجتماعی از متون دین را پیدا كنیم و بر رأس جامعه قرار دهیم كه این مسئلة در بحث «ولایت فقیه» مورد بحث قرار می‌گیرد.(47)
با تقلید در امور فردی و با تبعیت از ولیّ فقیه در امور اجتماعی و سیاسی، به هماهنگی در مثلثِ «جهان تکوین» و «فطرت‌» و «تشریع» خواهیم رسید. زیرا وقتی انسان در دنیا براساس فطرتش عمل می‌كند كه مطابق حكم خدا عمل نماید و حكم خدا همان دستوراتی است که فقها در رساله‌ی عملیه‌ی خود از متون دین کشف کرده‌اند و با پذیرفتن حکم خدا، خود را در ذیل ولایت الهی قرار داده‌ایم و خداوند را به عنوان ولی خود پذیرفته‌ایم، در این حالت خداوند ما را از ظلمات نادانی و بداخلاقی خارج می‌کند و به سوی نورِ ایمان و حقیقت‌یابی راهنمایی می‌نماید زیرا خودش در قرآن فرمود: «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(48) خداوند ولی كسانى است كه ایمان آورده اند، آنان را از ظلمت‌ها خارج و به سوی نور راهنمایی می‌کند، و كسانى كه كفر ورزیده اند ولیّ آن‌ها طاغوت است كه آنان را از نور به سوى ظلمت می‌برد، آنان اهل آتش‌اند و در آن جاودانند.
از این نکته نباید غفلت کرد که اکثر فقها فقط در علم فقه متخصّص نیستند، بلكه چون با تعمّقِ زیاد به آیات و روایات رجوع می‌كنند، نه‌تنها در فقه و شناخت حلال و حرام دین الهی متخصّص می‌شوند، بلكه چون به همه‌ی متون اسلامی رجوع دارند، در عقاید و اخلاق و سیاست اسلامی هم صاحب نظر خواهند بود. هر چند بیشتر در امور فقهی متمرکز باشند. بحث ما در این جا بیشتر در مورد تقلید است وگرنه كسی كه ملكه‌ی اجتهاد داشته باشد و توان تفقّه و تعمق در دین برایش حاصل شود آمادگی آن را دارد که در سایر امور دین نیز صاحب‌نظر شود. علامه‌طباطبائی و آیت‌الله‌بروجردی(ره) هم فلسفه می‌دانستند و هم تفسیر و هم فقه. منتها آیت‌الله‌بروجردی(ره) احساس وظیفه كردند قسمت فقهی دین را به‌عهده بگیرند و آیت‌الله طباطبائی(ره) قسمت فلسفی و تفسیری آن را. یا در مورد امام خمینی«رحمةالله‌علیه» ملاحظه می‌كنید كه هم فقیه‌اند و هم فیلسوف و هم عارف و هم سیاستمدار اسلامی؛ منتها با آن‌همه وسعت، در مقایسه با سایر علوم اسلامی به فقه بیشتر اهمیت می‌دهند و می‌فرمایند:« باید حوزه ها وقت وافرشان را صرف فقه و اصول و فلسفه و مباحثه كنند زیرا فقه در رأس دروس است.»(49) و یا می‌فرمایند: «این فقها بودند كه اسلام را به ما شناساندند و فقه اسلام را تدریس كردند.»(50)

معنی اختلاف فقها

سؤال: با توجه به این که مبنای فکری همه‌ی فقها، قرآن و روایات ائمه(ع) است چرا خودشان با همدیگر اختلاف دارند؟
جواب: اختلاف فقها مثل اختلاف دو دانشمند در علمی خاص است. اختلاف‌های علمی غیر از اختلاف‌های سلیقه‌ای است. اختلاف علمی در یك موضوع بین دو دانشمند؛ نظر کردن به یک موضوع است از زاویه‌های متفاوت و یا این‌که یکی به آن موضوع دقیق می‌نگرد و دیگری به همان موضوع دقیق‌تر می‌نگرد و به همین جهت نتیجه‌ی كار این دو دانشمند این‌طور نیست كه یكی از آنها ما را به آن موضوع و خصوصیات آن آشنا كند و دیگری ما را از آن موضوع و خصوصیات آن دور كند. چون نگاه اَدَقّ و دقیق به یک موضوع غیر از نگاه صحیح و خطا است به همان موضوع. اختلاف عالِم و جاهل، اختلاف نگاه صحیح و نگاه خطا است. ولی اختلاف دو دانشمند؛ اختلاف نگاه اَدَقّ و دقیق است به موضوعی خاص. تفاوت علم علماء در یک موضوع مثل تفاوت نور شدید و ضعیف است كه در عین تفاوت‌داشتن، هر دوی آن نورها روشنگری دارند، منتها یكی روشنگری‌اش بیشتر است و دیگری کمتر، این طور نیست ‌كه نور ضعیف به جای روشنگریِ واقعیت، واقعیت را پنهان نماید. لذا مواظب باشیم كه طوری تفاوت بین علماء و فقها را برایمان مطرح نكنند كه تصور شود یكی ما را به حق دعوت می‌كند و دیگری ما را از حق دور می‌کند و فکر کنیم اختلاف فقها از این نوع است! در صورتی كه چون روش آنها علمی است و بر روی موضوعات براساس اندیشه‌ی خود وارد می‌شوند تفاوت در آن حدّی که عرض کردم در بین علماء یک تفاوت طبیعی است و این‌ تفاوت آن طور نیست كه یکی از آن‌ها ما را به ظلمت و گمراهی بكشاند و به همین خاطر است که به ما توصیه می‌کنند از بین مجتهدین، مجتهد اعلم را برگزینیم تا در ذیل نور شدیدتر قرار گیریم.
امیدوارم همه‌ی ما بتوانیم به كمك فقهای بزرگوار آداب و احكام دینداری را برگیریم و به‌عنوان بنده‌ی خداوند اثبات كنیم كه بنده‌ایم و می‌خواهیم بندگی كنیم و خداوند هم بر ما منّت بگذارد و ما را به‌عنوان بنده‌ی خودش بپذیرد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»