چه نیازی به نبی

اصغر طاهرزاده

سه واقعیت با یک حقیقت

حال یك مثلث را در نظر بگیرید كه دارای سه زاویه است؛ یكی زاویه‌ی «تشریع» و یا شریعت و دین الهی و دیگری زاویه‌ی «اَحسن‌بودن خلقت دنیا» و یكی هم زاویه‌ی «فطرت انسانی»؛ اگر ملاحظه كنید می‌بینید که اجزاء این مثلث به هم گره خورده‌اند و هركدام مكمل و لازمه‌ی دیگری هستند. سه واقعیت‌اند با یک حقیقت. اگر آن حقیقت بر قلب پیامبر خدا(ص) نازل شود، اسمش می‌شود شریعت الهی؛ همان حقیقت وقتی در كلّ عالم جلوه كند، اسمش نظام تكوین می‌شود؛ كه همان عالَم وجود است و همان حقیقت وقتی در بنیان انسان جلوه كند اسمش می‌شود فطرت؛ در حالی‌که همه دارای یک حقیقت‌اند که در ظروف مختلف ظهور کرده‌است. مثل نور بی‌رنگی که به شیشه‌های رنگین برخورد کند و به رنگ همان شیشه‌ها در آید و ظهور نماید.
اگر متوجه نکته‌ی فوق باشید و بدانید «عالَم هستی» و «جان انسان» و «دین خدا» همه از خدا صادر شده و همه دارای یک حقیقت می‌باشند، می‌فهمیم انسان‌ها تنها وقتی در سلامت روحی و جسمی به‌سر می‌برند که در عالمی که خداوند خلق کرده، از طریق عمل به شریعت، به فطرت خود جواب مثبت دهند و از این طریق با عالَم تكوین و جهان هستی هماهنگ شوند.
همه معتقدیم عالَم، مخلوق خداوند است و دارای استعدادها و ظرفیت‌های خاصی است که اگر ما بر اساس دین خداوند در عالم زندگی کنیم آن ظرفیت‌ها در اختیار انسان قرار می‌گیرند و اگر انسان‌ها با قوانین شریعت الهی- كه قوانین حق است- در عالم زندگی كنند، در واقع هماهنگ با جهان هستی زندگی كرده‌اند و در این حالت جهان و قوای عالم با تمام امکانات و استعدادهایش در اختیار آن‌ها است. چنین آدم‌هایی كاری نمی‌كنند كه نظام عالم هستی با آن‌ها درگیر شود و آن‌ها از رسیدن به اهداف متعالی‌شان محروم گردند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ»(39) و اگر اهل شهرها و آبادی‌هایی که هلاک شدند، ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى كردند، بركات آسمان و زمین را بر آن‌ها مى گشودیم؛ ولى آن‌ها حق را تكذیب كردند؛ ما هم آنان را به كیفر اعمال‌شان مجازات نمودیم.

راز آسودگی در دنیا

درست است که جهان مادّی به جهت این‌كه در پایین‌ترین درجه‌ی وجودی قرار دارد، دارای تنگناها و محدودیت‌های زیادی است، اما به جهت آن‌که مخلوق خداوند است برای کسی كه بر اساس دین خدا عمل كند بستری می‌شود تا او بتواند به اهداف دنیایی و آخرتی‌اش دست یابد و چنین کسی در دنیا با همه‌ی محدودیت‌هایی که دنیا دارد، به مشکل نمی‌افتد، چون همان‌ خدایی كه خالق این جهان است، با علم به همه‌ی تنگناهایی كه جهان مادی دارد، شریعت و دین الهی را می‌فرستد تا انسان‌ها در همین جهان به کمالات لازم برسند و لذا پس از آن‌که فرمود از بهشت برای مدتی محدود به زمین هبوط کنید، می‌فرماید: «فَإِمَّا یَأْتِیَنَّكُم مِنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(40) پس چون در زمین از طرف من برای شما هدایتی آمد، هرکس از هدایت من پیروی کند برایش نه نگرانی نسبت به آینده است و نه غم زندگی گذشته را دارد.
«فطرت» به‌عنوان بنیاد انسان و سرشتی كه خداوند آن را شکل داده، گرایشی است به آنچه دین خدا به آن دعوت می‌كند و روح انسان می‌طلبد و به آن نیاز دارد. به این صورت که روح ما، چیزی را می‌خواهد که دین می‌گوید و دین هم به چیزی دعوت می‌کند كه خدای جهان برای سعادت بشر نازل كرده و جهان هستی نیز براساس همان سنّت ایجاد شده است.

حقیقت انسان

فطرت انسان غیر از جسم انسان و یا غرایزی است که مربوط به جسم انسان است. جسم ما ربطی به حقیقت ما ندارد و ما بدون این بدن هم خودمان، خودمان هستیم. همان‌طور که در خواب‌های صادق، بدون این بدن، خود را در صحنه‌هایی احساس می‌کنید که بعد از مدتی با این بدن با همان صحنه‌ها روبه‌رو می‌شوید، پس شما بدون این بدن خودتان هستید و بدن شما و غرایزی که مربوط به بدن شما است نقشی در حقیقت شما ندارد. فطرت انسان همان مبنا و اصل و سرشت و پایه و بنیان انسان است. اصل و حقیقت انسان، فطرت اوست. بدن انسان، اصل انسان نیست، بعد از مدتی آن‌را می‌گذارد و می‌رود. همین‌طور که در خواب، هر شب كه می‌خوابید، بدنتان را می‌گذارید و می‌روید. ولی فطرتِ شما همواره با شماست و فطرت، مطلوب خودش را دارد و آن را می‌خواهد و آنچه را بدن می‌خواهد غیر از آن چیزی است که فطرت می‌خواهد. مطلوب بدن انسان راضی‌کردن غرایز و خوردن غذاهایی است که بدن را و نسل او را حفظ کند، ولی مطلوب فطرت قرب الهی است و به همین جهت فطرتاً نیاز به «دین» دارد تا خود را متعالی گرداند و به قرب الهی برساند، یعنی هدف و آرزویِ بنیاد و اصل شما، خدا است و دینِ خدا راه و رسم صحیح زندگی كردن بر روی این زمین است تا انسان به قرب الهی برسد.