چه نیازی به نبی

اصغر طاهرزاده

ریشه‌ی پریشانی زندگی‌ها

حضرت باقر(ع) می‌فرمایند: رسول‌خدا(ص) فرمودند؛ خداوند می‌فرماید: «وَ عِزّتی وَ جَلالی وَ عَظمتی وَ كبریایی و نُوری وَ عُلُوّی و ارتفاع مكانی لایؤْثِرُ عَبْدٌ هَواهُ عَلی هَوای الاّ شَتَّتْتُ علیه اَمرَهُ وَ لَبَّسْتُ علیه دُنیاهُ وَ شَغَلْتُ قلبَه بِها وَ لَمْ اُوتِهِ منها اِلاّ ما قَدَّرْتُ لَه. وَ عِزّتی وَ جَلالی وَ عَظمتی وَ كبریایی و نُوری وَ عُلُوّی و ارتفاع مكانی لا یؤثِرُ عبدٌ هَوایَ عَلی هَواهُ اِلاّ اسْتَحْفَظَتْهُ مَلائِكَتی و كَفَّلْتُ السَّماواتِ وَ الأرَضینَ رِزْقَه وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ كُلّ تاجِرٍ وَأتَتْهُ الدّنیا وَ هِیَ راغِمهٌ»(10) به عزّت و جلالم و عظمت و كبریائی و نور و عُلوّ و برتریِ موقعیتم قسم، هرگز بنده‌ای خواست خود را بر خواست من مقدم نمی‌كند مگر آن‌كه امورش را پریشان و دنیایش را به هم ریخته، و قلبش را به آن مشغول كرده و از دنیا به او نمی‌رسانم مگر آنچه برایش مقدّر كرده‌ام. و به عزت و جلالم و عظمت و كبریائی و نور و عُلوّ و برتری مقامم سوگند، هیچ بنده‌ای خواست من را بر خواست خود مقدم نمی‌كند مگر این‌كه ملائكه‌ام او را محافظت می‌كنند و آسمان‌ها و زمین‌ها را كفیل رزقش قرار می‌دهم و برای او برتر از تجارت هر تاجری خواهم بود و دنیا در عین تواضع به سوی او می‌رود.
شما طبق روایت فوق ارزیابی كنید وقتی خدایی كه در عالم، حضور و تدبیر همه جانبه دارد و همراه با ملائكه كفیل امور بنده‌اش شود این بنده چگونه زندگی خواهد كرد و توجه داشته باشید در فرهنگ و تمدن اسلامی چگونه فضای تعالی انسان‌ها فراهم می‌شود و در نقطه‌ی مقابل، چگونه بشر با محور قراردادن میلِ خود به جای حكم خدا، به پریشانی خود و جامعه دامن خواهد زد. آیا بر انسان بصیر لازم نیست برای نجات خود و جامعه در نهادینه كردن فرهنگی كه امثال روایت فوق متذكر می‌شود اقدام نماید؟
مشخص است که باید قیامت خود را آباد کنیم، ولی متأسفانه با غفلت از وظایف الهی، تمام نگرانی‌هایمان را برای دنیا می‌گذاریم و می‌گوییم فردا و پس فردا چه کار کنیم؟
شما حتماً در اطرافیان خود هم آدم‌های صاف و ساده و هم آدم‌های زرنگ شارلاتان دیده‌اید، ملاحظه کرده‌اید که در بسیاری از موارد آن که زرنگ و شارلاتان است و به هزار در می‌زند که پول‌دار شود، عموماً با مشکلاتی پیش‌بینی نشده روبه‌رو می‌شود، از ترس این‌که چک‌هایش برگشت نخورد، شب خوابش نمی‌برد، با این که در حدّ نیاز دارد ولی به زمین و زمان ناسزا می‌گوید، وقتی چیزی گران می‌شود، ناله‌اش بیش از حد است، اگر پول‌دار باشد بدنش می‌لرزد که از دست ندهد و اگر دستش خالی باشد نگران نداشتنش است، ولی در مورد آن آدم صاف و ساده حتی اگر تنها دوچرخه‌ای که دارد را بدزدند، این‌قدر ساده است که منتظر است دزد، دوچرخه را بیاورد. با این‌همه می‌بینید او با این همه سادگی هیچ وقت در کارش نمانده است و اموراتش به راحتی می‌گذرد.
امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمایند: کلاه سر این افراد ساده می‌رود، ولی کسی نمی‌تواند رزقشان را بدزدد و لذا زندگی‌شان به‌خوبی می‌گذرد. امام صادق(ع) می‌فرمایند: امیرالمؤمنین علی(ع) زیاد می‌فرمودند: «یقین بدانید که هر‌چه بنده‌ای سخت کوشش کند و چاره اندیشی‌های بزرگ و نقشه‌های فراوان به کار برد، خدا چنین قراری نگذاشته که وی از آن‌چه در «ذکر حکیمِ» الهی برایش معین شده، پیشی جوید. ای مردم ! هرگز کسی را بر اثر هوشی که دارد، پشیزی افزون ندهند و احدی را به خاطر حماقتش کم ندهند، پس هرکس این را بداند و بدان عمل کند، از همه‌ی مردم آسوده‌تر بوده و سود برد، ولی کسی که این را بداند و عمل نکند، گرفتاری و ضرر او بیش از همه مردم است. چه بسا شخصی که نعمت فراوان به او داده‌اند، ولی همین احسانی که به او شده، باعث درهم کوبیدن اوست و چه بسا کسانی که در بین مردم فریب خورده‌اند، ولی در عین حال کارشان نیز درست شده است. پس ای مرد کوشا! در کوشش خود پرهیزکار باش و از عجله کم کن و از خواب غفلت بیدار شو و در آن‌چه از طرف خدا بر پیغمبر نازل شده، فکر کن.»(11) به قول حافظ:
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاد کنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آن آقای ظاهراً زرنگ حیله‌گر می‌خواهد سر خدا نیز کلاه بگذارد؛ مثل شخصی که با عوضی‌گفتن بیماری‌اش به پزشک می‌خواهد سر او کلاه بگذارد، پزشک از او می‌پرسد: دلت درد می‌کند؟ او به دروغ می‌گوید: نه، سرم درد می‌کند. هر چه پزشک می‌پرسد او عکسش را جواب می‌دهد و نسخه را می‌گیرد و از مطب بیرون می‌آید و می‌گوید: سر پزشک کلاه گذاشتم. در حالی‌که در حقیقت سر خودش کلاه گذاشته است. این نکته را بدانید که اگر عقل ما با خدا ارتباط نداشته باشد، ضدّ مصالح ما عمل می‌کند به همین جهت زرنگی‌های خارج از بندگی و دیانت، همه به ضدّ ما تمام می‌شود. به گفته‌ی مولوی:
حیله کرد انسان و حیله ش دام بود

آن‌چه جان پنداشت، خون آشام بود

در ببست و دشمن اندر خانه بود

حیله‌ی فرعون از ین افسانه بود

آری، حیله‌اش دام خودش می‌شود و لذا همان چیزی که فکر می‌کند حیات‌بخش است، خون آشام از کار درمی‌آید. آن خانم می‌خواهد خیلی به فرزندش کمک بکند، اما با عقل خودش؛ نتیجه‌اش آن می‌شود که از آن‌چه برای خود و فرزندش می‌خواست محروم می‌شود.

جلب رضایت دیگران

حتماً دقت کرده‌اید که زندگی بعضی از افراد، به این شکل است که می‌خواهند با پُز‌دادن، قدرت خود را به نمایش بگذارند. بعضی‌ها تلاش می‌کنند چیزی را بخرند که مردم نگویند بدبخت‌اند؛ این‌ها ملاک خوشبختی و بدبختی‌شان را داشتن دنیای بیشتر می‌دانند و این که در نظر بقیه خوشبخت باشند، در نظر این افراد دنیا‌داری جای دین داری را گرفته و رضایت و تأیید مردم جای رضایت و تأیید الهی را پر کرده در همین راستا است که گاهی آن‌چنان در زندگی گرفتار همدیگر می‌شویم که دیگر مزه‌ی ارتباط با خدا را نمی‌چشیم و با چنین حجابی از خداوند دور می‌شویم و نهایتاً جز پریشانی احوال به چیزی نمی‌رسیم.
به ظاهر به خدا اظهار می‌داریم ما آمده‌ایم با تو ارتباط برقرار کنیم ولی برای زندگی به اندازه‌ای حساب باز کرده‌ایم که نمی‌توانیم قلب خود را برای ارتباط با خدا آزاد کنیم. شیطان ما را مشغول گذشته‌ای می‌کند که رفت و نگران آینده‌ای می‌کند که نیامده، تا حالِ ارتباط با خدا را از ما بگیرد؛ در نماز مشغول گذشته یا آینده می‌شویم و از حضوری که در مقابل خدا باید داشته باشیم محروم می‌شویم. یادمان می‌آید که چرا آن زمین را قبلاً نخریدیم که اکنون گران شود یا به فکر آن هستیم که چه زمینی بخریم که بعداً گران شود، و از این طریق ارتباطمان را با خدایی که حیّ و حاضر است از دست می‌دهیم. با چنین روحیه‌ای که امروز نگران فرداییم و فردا نگران پس فردا، آیا می‌توان گفت چه موقع نگران نیستیم؟

منشأ اضطراب و عامل آرامش

یک نمونه از انسان‌های بی‌دین نمی‌توان پیدا کرد که در آخر عمر از آنچه در زندگی گذشته خود کرده است پشیمان نباشد، همچنان که یک نمونه انسان متدّینِ واقعی پیدا نمی‌کنید، که در آخر عمر از آن اضطراب‌های زندگی که در ‌دوران جوانی داشت آزاد نشده باشد. زیرا خود را در راهی قرار داده‌است که آن راه، راه بی‌نقص است. شما اگر به قوانین بدون نقص عمل کنید هر چقدر جلوتر بیایید بیشتر احساس می‌کنید به اهداف خود نزدیک شده‌اید.
به مرحوم آیت الله طالقانی خبر دادند که قرار است از چند جانب به ایران حمله کنند. ایشان بسیار نگران شدند و خدمت امام خمینی«(رض)» آمدند و خبر دادندکه قرار است روسیه از طرف شمال و افغانستان از طرف شرق و ترکیه از طرف شمال غربی و صدام نیز از مرزهای جنوبی و غربی حمله کنند!
وقتی آن اخبار را به امام دادند، امام«(رض)» فرمودند: به ما چه مربوط است، ما هر آن چه خدا خواست انجام دادیم حالا هم تسلیم خدا هستیم. خدا به ما تکلیف کرده بود این‌کارها را انجام دهیم ما نیز انجام دادیم، بقیه‌ی آن به خدا مربوط است. این‌جا بود که ارادت آیت الله طالقانی«رحمة‌الله‌علیه» به امام«(رض)» شدیدتر شد و وقتی به نمازجمعه آمدند، فرمودند: «هر وقت اضطراب مرا فرا می‌گیرد، خدمت این مجسمه‌ی توکّل و تقوا ـ یعنی امام«(رض)» - می‌روم و قوّت می‌گیرم».
امام خمینی«(رض)» در رابطه با مبارزه با کفر و استکبار می‌فرمایند: «مگر بیش از این است كه فرزندان عزیز اسلامِ ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه هاى دار مى روند؟ مگر بیش از این است كه زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته مى شوند؟ بگذار دنیاى پست مادیت با ما چنین كند ولى ما به وظیفه‌ی اسلامى خود عمل كنیم.»(12) حالا اگر ما کشته نشویم، آیا نمی‌میریم؟ خوب فکر کنید، الآن وضع شهدا بهتر است یا وضع من و شما؟ ما در حال حاضر مانده‌ایم چه کنیم و پیوسته نسبت به صحت اعمال و تصمیماتمان در تردید هستیم امّا شهدا به وقتش به‌خوبی وظیفه را تشخیص دادند و گوی سعادت را بردند و این توفیق بزرگی است که نصیب آن‌ها شد، چون با عقل خدا؛ یعنی شریعت الهی زندگی کردند و نهایت کارشان آنچنان عالی شد.
چرا نیم عمر ما در پریشانی است و نیم دیگر در پشیمانی ولی امام خمینی«(رض)» این‌قدر با آرامش می‌فرمایند: ما به وظیفه‌ی اسلامى خود عمل مى کنیم. غیر از این است که روش ما روشی است که خودمان آن را ساخته‌ایم اما روش حضرت امام روشی بود مطابق شریعت الهی؟
دین؛ یعنی صحیح زندگی‌کردن. دین؛ یعنی رسیدن حکم خدا از طرف قلبِ معصومِ پیامبر و امام به ما. چون پیامبر(ص) معصوم‌اند حکم خدا را کامل به ما می‌رسانند، همان‌طور که امام معصوم دین خدا را آن‌گونه که هست تبیین می‌کند.
نتیجه می‌گیریم که رجوع به دین؛ یعنی رجوع به عصمت و رجوع به اعمال و افکار بدون خطا و مسلّم است که برای انسان در چنین رجوعی آرامش و اطمینان هست. دین‌دارانه عمل نکنید؛ مطمئن باشید به آرامشی که قصد به دست آوردنش را دارید نمی رسید چرا که صحیح عمل نکرده‌اید و طبیعی است که مضطرب می‌شوید. پس باید تلاش کنیم دین‌دارانه عمل کنیم.
اگر عزم و اراده‌ی ما آن بود که مطابق دین عمل کنیم و پیامبر و امامان معصوم(ع) را الگوی خود قرار دادیم، چنانچه در تشخیص اشتباه کنیم خود ائمه(ع) شفاعت می‌کنند. شفاعت یعنی اگر قصد شما عمل به دین بود و در این راه نیز تلاش کردید، ولی در جایی لغزشی داشتید، به کمک عشق و محبت به امام معصوم، از لغزش نجات پیدا می‌کنید و دست شما را همان عشق می‌گیرد.
هم در این دنیا شفاعت داریم و هم در آخرت. باید قصد شما این باشد که با محبت و عشق به امام معصوم، خود را با دین تطبیق دهید. هر جا سست شدید همان توجهِ محبّت آمیز به امام معصوم، به شما کمک می‌کند و جهت شما تصحیح می‌شود و اطمینان مورد نیاز ظهور می‌نماید تا در آخر عمر نسبت به اعمال خود با پشیمانی روبه‌رو نشوید. زیرا امام معصوم را که مجسمه‌ی شریعت و عامل به دین است، در مقابل خود داشته‌اید.
ما در این دنیا برای شکل دادن به سنگ و آجر و سیمان نیامده‌ایم، همچنان که برای گرفتن مدرک و فخر فروشی به دیگران نیامده‌ایم، نمی‌گویم خانه نباید داشت، باید مراقب بود خانه و مدرک، دینِ ما نشود وگرنه ما را از خدا و شریعت غافل می‌کند. بعضی وقت‌ها برای به‌دست‌آوردن دنیا بسیار تلاش می‌کنیم ولی برای به‌دست‌آوردن معارف توحیدی و عقاید صحیحی که عامل بند‌گی خدا می‌شود، تلاشی نمی‌کنیم. آیا قبول ندارید آن نوع داشتنی که به قیمت از دست‌دادن خدا باشد، داشتن بدی است. چه سود می‌برد انسان که دنیا را به‌دست آورد و خدای خود را از دست بدهد. آیا ثروتی بالاتر از خداداشتن می‌توان تصور کرد؟
عرفای بزرگ که طعم اُنس با خدا را چشیده‌اند از خدا می‌خواهند هر چه می‌خواهی از ما بگیر، ولی خودت را از ما نگیر. مولوی می‌گوید:
ای خدا این وصل را هجران مکن

سرخوشان عشق را نالان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کاشیان مرغ توست

شاخ مشکن مرغ را پرّان مکن

این طناب خیمه را بر مگسلان

خیمه‌ی توست آخر ای سلطان، مکن

نیست در عالم ز هجران تلخ‌تر

هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن

جمع و شمع خویش را بر هم مزن

دشمنان را کور کن شادان مکن

آیت‌الله حسن‌زاده می‌فرمودند: «الهی! همه می‌گویند: بده، من می‌گویم: بگیر!» چون آدم در داشتن، بیشتر باید مواظب باشد داشتن‌هایش او را از خدا غافل نکند. اگر مواظب نباشیم و ارتباطمان با اهل دنیا زیاد باشد آهسته‌آهسته به خودمان تلقین می‌کنیم که دنیاداشتن چیز بدی نیست و یا اعتقادنداشتن به خدا چیز مهمّی نیست، ولی نداشتن دنیا بسیار مهم است. این فکر بسیار خطرناک است. به همین جهت انسان‌های فهمیده از حضرت عیسی(ع) سؤال می‌کنند: «یَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ: مَنْ یُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُكُمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُه »(13) اى برگزیده‌ی خدا با چه كسى همنشین شویم؟ فرمودند: كسى كه دیدنش خدا را به یاد شما آورد و سخن او به علم و دانش‌تان بیفزاید و عمل و كردارش شما را خواهان آخرت و سراى دیگر گرداند.