فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

غزل شماره ۵۶۰

چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری - ز دست جورت، فغان برآرم، اگر تو دست از، جفا نداری
بخشم گفتی، نمی‌گذارم، که زیر تیغم، برآوری دم - مرا چه یارا که دم برآرم، اگر دمارم، ز جان برآری
شب فراقت کز اشتیاقت به جان فکارم به تن نزارم - به خواب کس را نمی‌گذرام ز بس که دارم فغان و زاری
نه همزبانی، که من زمانی، باو شمارم، غمی که دارم - نه نیک خواهی که، گاهگاهی، ز من بپرسد، غم که داری
به درد از آنرو، گرفته‌ام خو، به خاک از آن رو، نهاده‌ام رو - که عشق کاری، نباشد الا، به دردمندی، ز خاکساری
اگرچه کردم، چو بلبل ای گل، در اشتیاقت، بسی تحمل - ز باغ وصلت، گلی نچیدم، جز این که دیدم، هزار زاری
همیشه گوئی، که محتشم را، برآرم از جا، درآرم از پا - ز پا درآید، ز جان برآید، شبی که مستش، تو در برآری

غزل شماره ۵۶۱

زد به درونم آتش تنگ قبا سواری - دست به خونم آلود ماه لقا نگاری
دام فریب دل گشت طره دل‌فریبی - صید شکار جان کرد آهوی جان شکاری
گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسف - نیست به شهریاری همچو تو شهریاری
نرگس چشمت ای گل می‌فکند دمادم - در دل چاک چاکم ای مژه خارخاری
روز و شب از خیالت با دل خویش دارم - کنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری
پیش تو چون رقیبان معتبرند امروز - شکر که ما نداریم قدری و اعتباری
گفته محتشم را زیور گوش جان کن - کز گوهر معانی ساخته گوشواری

غزل شماره ۵۶۲

دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری - تو را با او دگر کاری نخواهد بود پنداری
تو بر خود بسته‌ای یک باره راه اشگ ای دیده - نخواهد کرد دیگر آتش من دود پنداری
تو تحسین خواهی ای ناصح که منعم کرده‌ای زان در - به خوش پندی من درمانده را خشنود پنداری
فریبی خورده‌ای ای غیر از آن پرکار پندارم - که خود را باز مقبول و مرا مردود پنداری
رسید و به اعتاب از من گذشت آن ترک نازک خود - دعائی گفتمش در زیر لب نشنود پنداری
مقرر کرده بهر مدعی مشکل‌ترین قتلی - ز یاران خواهد این خدمت به من فرمود پنداری
چو بر درد جدائی محتشم گردیده‌ای صابر - به صبر این درد پیدا می‌کند بهبود پنداری