فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

غزل شماره ۴۷۲

روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن - حال من زان خال میدانم تبه خواهد شدن
قد اگر این است پر تنها ز پا خواهدفتاد - جلوه‌گر این است پر دلها زره خواهد شدن
ماه نو صد ناز خواهد کرد بر مهر آن زمان - کان چنان نازان به آنطرف کله خواهد شدن
گر خرام این است بس جانها ز پا خواهد فتاد - گر روش این است بس دلها زره خواهد شدن
گر به صید انداختن پردازد آن رعنا سوار - صید پردازنده صد صید گه خواهد شدن
بر نگاهش دوز چشم ای دل که مرهم کاری - در میان تیرباران نگه خواهد شدن
راحتی کز تیغ او دیدم من آن خون خوار را - قتل من کفارهٔ چندین گنه خواهد شدن
محتشم گر بحر غم امواج خواهد زد چنین - سیل اشگ من ز ماهی تا به مه خواهد شدن

غزل شماره ۴۷۳

ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن - شهرت ده زبان دگر در زمان حسن
ز آمد شد خیال تو در شاه راه چشم - از یکدگر نمی‌گسلد کاروان حسن
از تیر عشق اهل زمین پر برآورند - آرد چو غمزه‌ات به کشاکش کمان حسن
خوبی به غایتی که زلیخا نمی‌برد - در جنب خوبی تو به یوسف گمان حسن
چندان نیافریده دل اندر جهان مرا - کان بت کند ببردنشان امتحان حسن -
عالم ز دل تهی شد و آن مه نمی‌دهد - از دلبری هنوز زمانی امان حسن
روزی که صدهزار سر از تن بیفکند - باشد به جرم بد مددی سرگران حسن
چشمت که گرم تربیت مرغ غمزه است - شهباز پرور آمده در آشیان حسن
جز بهر پیشکاری حسنت جهان نداد - پیش از تصرف تو به یوسف جهان حسن
میداشت بهر فتنه آخر زمان نگاه - آیینه‌ات زمانه در آیننه‌دان حسن
از نوبهار حسن چه گلها که بشکفد - روزی که گرد روی تو گردد خزان حسن
تا غارت بهار چمنها کند خزان - بادا دعای محتشمت پاسبان حسن

غزل شماره ۴۷۴

ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن - تیغ بکش به خون ما آن چه نکرده‌ای بکن
ای زده عقل و راه دین خواهی اگر متاع جان - بی خبر از درم درا آن چه نکرده‌ای بکن
چند به منتم کشی کز ستمت نکشته‌ام - ای ستمت به از وفا آن چه نکرده‌ای بکن
ای که ربوده‌ای به رخ صد دل و مایلی بدین - عقدهٔ زلف برگشا آن چه نکرده‌ای بکن
ای که نبوده بر درت مثل من از جفا کشان - میروم این زمان بیا آن چه نکرده‌ای بکن
ای نه نموده روی مه برده هزار دل ز ره - روی به محتشم نما آن چه نکرده‌ای بکن