فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

غزل شماره ۳۹۶

چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم - چندان نگهم داشت که از یاد تو رفتم
چون فاختهٔ سنگ ستم خرده ازین باغ - دل در گرو جلوهٔ شمشاد تو رفتم
بشتاب ز دنبال که با زخم غریبی - از صید گه غمزهٔ صیاد تو رفتم
برکس مکن اطلاق هلاکم که ز دنیا - از سعی اجل هم نه بامداد تو رفتم
پوشیده کفن سوی مکافات گه حشر - تا زین ستم اباد برم داد تو رفتم
خسرو ز جهان می‌شد و آهسته به شیرین - می‌گفت که من در سر فرهاد تو رفتم
نالان به درش محتشم از بس که نشستی - من منفعل از ناله و فرهاد تو رفتم

غزل شماره ۳۹۷

ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم - ز گریه رخت به غرقاب خون کشیدم ورفتم
قدم به زمین ریخت از دو شیشهٔ دیده - گلاب آن گل حسرت که از تو چیدم و رفتم
ز نخل تفرقه خیزت که داد بر به رقیبان - علاقه دل و پیوند جان بردم و رفتم
چو غیر چید گل وصلت از مساهله من - چو خار در جگر خویشتن خلیدم و رفتم
درون پرده صبرم ز حد چو رفت تحمل - ز پاس دامن آن پرده بر دریدم و رفتم
رخ امید به عهدت ز عاقبت نگریها - سیه در آینهٔ بخت خویش دیدم و رفتم
به پند دیدهٔ صحبت پسند کار نکردم - نصیحت دل عزلت گزین شنیدم و رفتم
مرا لقب کن ازین پس سگ رمیده ز آهو - کز آهوئی چو تو با صد هوس رمیدم و رفتم
شکیب را چو نیامد ز پس نوید امیدی - به شرح محتشم پیش بین رسیدم و رفتم

غزل شماره ۳۹۸

تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم - غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم
تو آن صیاد بی‌قیدی که باقیدم رها کردی - من آن صیدم که هرجا می‌روم در دام صیادم
اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد - بدان کز صرصر هجر تو دوران داده بربادم
وگر بر گرد سروت مرغ روحی پرزند میدان - که افکند است از پا حسرت آن سرو آزادم
چو بازآئی به قصد پرسشی برتربتم بگذر - که آنجا نوحه دارد بر سر تن جان ناشادم
به فریادم من بیمار و دل در ناله است اما - چنان زارم که هست آهسته‌تر از ناله فریادم
نهی چند ای فلک بار فراق آن پری بر من - ز آهن نیستم جان دارم آخر آدمی زادم
مکن بر وصل این شیرین لبان پرتکیه‌ای همدم - که من دیروز خسرو بودم و امروز فرهادم
نهادم محتشم بنیاد صبر اما چه دانستم - که تا او خواهد آمد صبر خواهد کند بنیادم