فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

غزل شماره ۱۶۸

فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد - که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد
بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور - کسی که ساخت سر سروری کجا دارد
دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجا - به کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد
ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ است - که جا بگوشهٔ ایوان کبریا دارد
وجود ما به امید نوازش تو بس است - که احتیاج به یک ذره کیمیا دارد
شکفته قاصدی از ره رسید ای محرم - برو ببین چه خبر از نگار ما دارد
اگر حبیب توئی مشکلی ندارد عشق - اگر طبیب توئی درد هم دوا دارد
چو کشتیم بدو عالم ز من مجو بحلی - که کشتهٔ تو ازین بیش خون‌بها دارد
بسوز محتشم از آفتاب نقد و بساز - که روز هجر شب وصل در قفا دارد

غزل شماره ۱۶۹

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد - که موج از اثر جنبش صبا دارد -
شب آمد و سخن از کید مدعی می‌گفت - ازین سخن دگر آیا چه مدعا دارد
رقیب جان برد از هجر و بر خورد ز وصال - من از فراق بمیرم خدا روا دارد
ز حال آن بت بیگانه وش خبر پرسید - که باد می‌وزد و بوی آشنا دارد
رکاب خشم برای که کرده باز گران - تحملت که عنان کرشمه‌ها دارد
فتاده بس که حدیث من و تو در افواه - بهر که می‌نگرم گفتگوی ما دارد
به محتشم تو مزن طعنه گر ندارد هیچ - اگرچه هیچ ندارد نه خود تو را دارد

غزل شماره ۱۷۰

سبکجولان سمندی کان پری در زیر ران دارد - به رو بسیار می‌لرزم که باری بس گران دارد
من سر گشتهٔ بی دست و پا گرچه عنانش را - به میلش می‌کشم از یک طرف نازش عنان دارد
خدنگی کز شکاری کرده دشت عشق را خالی - هنوز از ناز ترک غمزهٔ او در کمان دارد
ندارد جز هوای بر مجنون محمل لیلی - زمام ناقه محمل کش اما ساربان دارد
چه بودی گر نبودی پای‌بست تربیت چندین - سبک پرواز شاهینی که قصد مرغ جان دارد
تو هستی یوسف اما نیست یعقوب تو معصومی - که از آسیب گرگت زاری او در امان دارد
به کذبت تا نگردد جامهٔ معصومی آلوده - حذر کن خاصه از گرگی که سیمای شبان دارد
ز جام حسن حالا سر خوشی اما نمی‌دانی - که این رطل گران در پی خمار بی‌کران دارد
از آن آتش زبان دیگر چه داری محتشم در دل - مگر تا عاشق از وی سر دل اندر زبان دارد