فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

غزل شماره ۱۲۴

بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت - گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت
روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب - آن چه بی‌خورشید روی او ز غم بر ما گذشت
از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او - بانگ واشوقا گذشت از آسمان هر جا گذشت
نسبت خاصی از او خاطر نشینم شد که دوش - با تواضعهای عام از من به استغنا گذشت
لحظه‌ای زین پیش چون شمعم سراپا در گرفت - حرفم آن آتش زبان را بر زبان گویا گذشت
ای زناوکهای پیشین جان و دل مجنون تو - تیر دیگر در کمان لطف نه آنها گذشت
پر تزلزل شد زمین یارب قیامت رخ نمود - یا زخاک محتشم آن سرکش رعنا گذشت

غزل شماره ۱۲۵

فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت - مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت
چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست - گشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت
چو گفتمش که دگر فکر من چه خواهد بود - به خنده گفت که فکر رخ حبیب و برفت
چو گفتمش که مرا کی ز ذوق خواهد کشت - نوید آمدنت گفت عنقریب و برفت
رقیب خواست که از پا درآردم او نیز - مرا نشاند به کام دل رقیب و برفت
نشست برتنم از تاب تب عرق چندان - که دست شست ز درمان من طبیب و برفت
ز دست محتشم آن گل کشد دامن وصل - گذاشت خواری هجران به عندلیب و برفت

غزل شماره ۱۲۶

ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت - که مذن سحر از نالهٔ من گوش گرفت
عرش آن بار گران را سبک از دوش انداخت - خاک بی‌باک دلیر آمد و بر دوش گرفت
کرد ساقی قدحی پر که کسش گرد نگشت - آخر آن رطل گران رند قدح نوش گرفت
آتشی کز همهٔ ظاهر نظران پنهان بود - دیگ سودای من از شعلهٔ آن جوش گرفت
بادهٔ عشق از آن پیش که ریزند به جام - آتش نشهٔ آن در من مدهوش گرفت
سر نا گفتنی عشق فضولی می‌گفت - عقل صدباره به دندان لب خاموش گرفت
هرکس آورد به کف دامن سروی ز هوس - محتشم دامن آن سرو قباپوش گرفت