فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

غزل شماره ۱۰۵

گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست - ور کنی جزم که مهر تو در آب و گل کیست
داد عصمت دهی از بهر رضای دل او - تا هوس پیشه بداند که دلت مایل کیست
سگت آهسته نهد پا به زمین از غیرت - تا بداند که سر کوی تو سر منزل کیست
بعد از آن هم که کنی به سملم از تاب حسد - ترسم از رشک بگویند که این به سمل کیست
برده این قافله از قافله مشگ سبق - یارب این عطرفشانی عمل محمل کیست
گرچه آواز وی از محفل او می‌شنوم - دلم از دغدغه خونست که در محفل کیست
محتشم زد چو گدایان در دریوزه عام - تا به این پی نتوان برد که او سائل کیست

غزل شماره ۱۰۶

رفته مهر از شکرت در شکرستان تو کیست - ما زدوریم مگس ران مگس خوان تو کیست
من ز سودای تو دیوانهٔ صحرا گردم - بندی سلسلهٔ زلف پریشان تو کیست
نغمهٔ سنج تیرت منم از یک سر تیر - سینه آماج کن ناوک پران تو کیست
من خود از زخم غمت می‌شکفانم گل داغ - به سر شک آبده خنجر مژگان تو کیست
دامن آلاست ز اشک من مجنون درو دشت - اشک پالای خود از گوشهٔ دامان تو کیست
محتشم را نده بزمت شده از نادانی - همدم انجمن آرای سخندان تو کیست

غزل شماره ۱۰۷

شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست - گریه‌های سحرم را اثری پیدا نیست
هست پیدا که به خون ریختنم بسته کمر - گرچه از نازکی او را کمری پیدا نیست
به که نسبت کنمت در صف خوبان کانجا - از تجلی جمالت دگری پیدا نیست
نور حق ز آینهٔ روی تو دایم پیداست - این قدر هست که صاحب نظری پیدا نیست
پشه سیمرغ شد از تربیت عشق و هنوز - طایر بخت مرا بال و پری پیدا نیست
بس عجب باشد اگر جان برم از وادی عشق - که رهم گم شده و راهبری پیدا نیست
شاهد بی کسی محتشم این بس که ز درد - مرده و بر سر او نوحه‌گری پیدا نیست