فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

غزل شماره ۸۰

غمزه کز قوت حسنت دو کمان ساخته است - پیش تیرت دو دل امروز نشان ساخته است
در حضور تو و رسوای دگر غمزه مرا - از اشارات دو ابرو دو زبان ساخته است
هر نگاهت ز ره شعبده یک پیک نظر - به دو اقلیم دل از سحر روان ساخته است
جنبش گوشه ابروی تو در پهلوی غیر - پردلی را هدف تیر و کمان ساخته است
در مزاج تو اثر کرده هوائی و مرا - سرعت نبض گمانی که از آن ساخته است
نظر غیر که پاس نگهم می‌دارد - چهرهٔ راز مرا از تو نهان ساخته است
می‌توان ساختن از دیدهٔ غماز نهان - نیم نازی که اسیر تو بدان ساخته است
غیر اگر جرعه‌ای از پند ندادست تو را - سرت از صحبت یاران که گران ساخته است
غم عشق تو که خو کرده به جانهای عزیز - سخت با محتشم سوخته جان ساخته است

غزل شماره ۸۱

آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است - می‌تواند کرد با او آن چه با من کرده است
عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاست - دیده‌ای کان سست عهد امروز روشن کرده است
کرده در چشم رقیب بوم سیرت آشیان - شاهباز من عجب جائی نشیمن کرده است
یک جهت تا دیده‌ام با غیر آن بی‌درد را - غیرتم از صد جهت راضی به مردن کرده است
مردهٔ ما راهنوز از اختلاط اوست عار - کان مسیحا دم ز وصلش روح در تن کرده است
وه که شد آلوده دامان آن که در تمکین حسن - خنده بر مستوری صد پاکدامن کرده است
محتشم رخش ترقی بین که آن رعنا سوار - آهوی شیرافکنش را روبه افکن کرده است

غزل شماره ۸۲

حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است - که حیا این همه آتش به گلت در زده است
زده جام غضب آن غمزه مگر غمزده‌ای - طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است
شعلهٔ شمع جمالت شده برهم زده آه - مرغ روح که به پیرامن آن پرزده است
خونت از غیرت اشک که به جوش است که باز - گل تبخاله ز شیرین رطبت سرزده است
می‌گذشتی وز میغ مژه خون می‌بارید - که به حیران شده‌ای چشم تو خنجر زده است
جیب جانش ز من اندر خطر است آن که چنین - دامن سعی به راه طلبت بر زده است
حاجبت کرده کمان زه مگر از کم حذری - داد جرات زده‌ای قصر تو را در زده است
خوش حریفیست که در وادی عشقت همه جا - خیمه با محتشم از لاف برابر زده است