فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

شماره ۵۲

چون جلوه‌گر گردد بلا از قامت فتان تو - صد ره کنم در زیر لب خود را بلاگردان تو
در جلوهٔ تو نازک میان کوشیده بهر من به جان - من کرده در زیر زبان جان را فدای جان تو
در رقص هرگه بسته‌ای زه بر کمان دلبری - من تیر نازت خورده و گردیده‌ام قربان تو
چون رفته‌ای دامن‌کشان من از تخیل سوده‌ام - بر پرده‌های چشم خود منت کشان دامان تو
هر شیوه کز شرم و حیا در پرده بودت ای پری - از پرده آوردی برون ای من سگ عرفان تو
از حاضران در غیرتم با اینکه هست از یک دلی - روی اشارتها به من از عشوهٔ پنهان تو
کاکل پریشان چون روی گامی گران کن جان من - تا جان فشاند محتشم بر جعد مشک افشان تو

شماره ۵۳

شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو - سیه گزدید بزمم شمع مجلس دیدهٔ من کو
عنان بخت هر بی دل که بینی دلبری دارد - نگهدار عنان بخت بر گردیدهٔ من کو
به میزان نظر طور بتان را جمله سنجیدم - ندیدم یک کران تمکین بت سنجیدهٔ من کو
بود دامن به دست صد خس این گلهای رعنا را - گل یکرنگ دامن از خسان برچیدهٔ من کو
چو مجنونی ببینی در بیابانها بپرس ای مه - که مجنون بیابان گرد محنت دیدهٔ من کو
چو ناوک خورده صیدی را تنی بسمل بگو با خود - که صید زخمی در خاک و خون غلطیدهٔ من کو
ز اشک محتشم افتاد شور اندر جهان بی تو - تو خود هرگز نگفتی عاشق شوریدهٔ من کو

شماره ۵۴

گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه - چشم از رویت نبستم روی چشم من سیاه
کم نگه کردم که رویت را ندیدم سوی غیر - غیرتم بنگر که دیگر می‌کنم سویت نگاه
مدعی سررشتهٔ وصلت به چنگ آورده است - هست زلف در همت اینک به این مغنی گواه
غیر پر کید و تو بی‌قید و من از مجلس برون - جز خدا دیگر که پاس عصمتت دارد نگاه
حکم غیرت نیست در ملک دلم جاری بلی - از سیاستهای پیشین تایب است این پادشاه
گردد ای بت تا کی ازین جنگهای زرگری - از تو ضایع ناوک بیداد و از من تیر آه
از ته دل با کسان میدار صحبت بعد از آن - میشو از لطف زبانی محتشم را عذر خواه