فهرست کتاب


دیوان اشعار

محتشم کاشانی

شماره 4

عشقت زهم برآورد یاران مهربان را - از همچو مرگ به گسست پیوند جسم و جان را
تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی - کردند تیز برهم صد همزبان را
از لطف عام کردی در بزم خاص باهم - در نیم لحظه دشمن صد ساله دوستان را
جمعی که باهم اول بودند راست چون تیر - در کینهٔ هم آخر کردند زه کمان را
باد ستیزه برخاست وز یکدیگر جدا کرد - مانند دود آتش اهل دو دودمان را
شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه - بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را
صد دست عهد باهم دست تو از کناره - شمشیر بر میان زد پیوند این و آن را
ما با کسی که بودیم پیوسته بر در مهر - باب النزاع کردیم آن طرفه آستان را
با محتشم رفیقی طرح رقابت افکند - کی ره به خاطر خود می‌دادم این گمان را

شماره 5

چون پیش یار قید و رهائی برابر است - آن جا اگر روی و گر آئی برابر است
یک لحظه با تو بودن و با غیر دیدنت - با صد هزار سال جدائی برابر است
لطفی نمی‌کنی که طفیل رقیب نیست - لطفی چنین به قهر خدائی برابر است
هر بوالهوس که گفت فدای تو جان من - پیشت به عاشقان فدائی برابر است
شوخی که نرخ بوسه به جائی دهد قرار - در کیش ما به حاتم طائی برابر است
از غیر رو نهفتن و در پرده دم زدن - با صد هزار چهرهٔ گشائی برابر است
دل خوس مکن به خسرو بی‌عشق محتشم - کاین خسروی کنون به گدائی برابر است

شماره 6

دلم که بی‌تو لگدکوب محنت و الم است - خمیرمایهٔ چندین هزار درد و غم است
نمونه‌ایست دل من ز گرگ یوسف گیر - که در نهایت حرمان به وصل متهم است
من آن نیم که نهم پا ز حد برون ورنه - میانهٔ من و سر حد وصل یک قدم است
علامت شه حسن است قد و کاکل او - که بر سر سپه فتنه بهترین علم است
نظیر لعل تو بسیار هست غایتش آن - که در خزانهٔ سلطان خطه عدم است
دمی کشی به عتابم دمی به لطف خطاست - چه قاتلی تو که تیغ ستیزه‌ات دو دم است
تو شاه حسنی و بر درگهت به بانک بلند - کسی که لاف گدائی زده‌ست محتشم است