پای درس پروردگار (جلد پانزدهم)

استاد جلال الدین فارسی

وحوش سیاسی اسپانیولی

به موازات سودجویی و طمع با مال اندوزی پرتغالیها که در جنوب به دور آفریقا می چرخند مگر راهی به هند و کشورهای همسایه اش بویژه چین متمدن بیابند کریستف کلمب دست طلب یاری مالی به دربار پادشاه پرتغال دراز می کند تا بتواند از غرب اروپا راهی به هند بیابد. قصدش چنان که می نویسد این است که باید از راه غرب اروپا به جستجوی مشرق رفت و از طریق غرب به کشورهای ادویه خیز رسید. اما مأیوس شده رو به درگاه فردینال پادشاه آراگون و کاستیل، و ملکه آن ایزابل می نهد و پس از هفت سال انتظار به مقصود می رسد. در سال 1492 قراردادی با او می بندند که به موجب آن، مقام موروثی فرماندهی کل نیروی دریایی، نیابت سلطنت بر همه جزایر مشکوفه، حق انحصار تجارت خارجی، و چندین امتیاز دیگر به او تعلق می گیرد، بعلاوه مبالغی هنگفت نقد و اعتبار، و چندین کشتی.
این پادشاه و ملکه سرآمد همه وحوش سیاسی عصر خویش اند که شرح آن در پی خواهد آمد.
کریستف کلمب از غرب اروپا در سطح اقیانوس پیش می رود، اما به جای مقصدش که هند باشد به قاره آمریکا قدم می نهد. اسپانیولیها نخست جزایر آنتیل، کوبا، و سن دومینگ را اشغال می کنند و چون قصدی جز به چنگ آوردن اشیاء گرانبها نظیر طلا ندارند از بومیان آن سرزمین سراغ سیم و زر را می گیرند. بومیان به آنان گزارش می دهند گرچه در این نواحی طلا کمیاب است فلزات گرانبها در سرزمینهای مجاور فراوان است. اسپانیایی های مهاجم پانزده سال پس از مرگ کریستف کلمب همت به تسخیر بخش بزرگی از قاره آمریکا می بندند. نخست مکزیک و سپس پرو را تصرف می کنند. مکزیک تحت تصرفشان بخش اعظم آمریکای مرکزی را در بر می گیرد. پرویی متصرفی آنان در امتداد اقیانوس کبیر و کوههای آند، اراضی کنونی اکوادر، پرو، بولیوی، و شیلی را فرا می گیرد.
در مکزیک، ملت آزتک، و در پرو، امپراتوری این کاها چشم مهاجمان اروپایی را خیره می سازد. دو دولت سازمان یافته در پرتو عقل و مدیریتی با تدبیر با مردم متمدن به زندگی اجتماعی صلح آمیزی همت گماشته اند. مهاجمان، بنابر نقل خودشان، در مکزیک شهرهای آباد و زیبایی می بینند که نظیرش در اسپانیا یافت نمی شود. فرنان کورتز در وصف مکزیکو پایتخت آزتکاها به شارل پنجم - شارل کن - می گوید: این شهر در میان دریاچه ای قرار دارد. خانه هایش بزرگ است و دلپسند، گلزارها و گلستانهایش زیبا و دل انگیز. در آن کاخها و معابدی هست که بر فراز آنها اهرامی از سنگ حجاری شده و تراش خورده ساخته اند به ارتفاع برج کلیسای اشبیلیه و و قرطبه، با تابلوهای سنگی خوش نقش و نگار و دلربا. و در گزارش کتبی خویش می نویسد: ما هر روز چیزهایی می بینیم که از بس شگفت انگیزند باورمان نمی شود که در بیداری می بینیم. شهر از عظمت به اشبیلیه و قرطبه (دو شهر با عظمتی که مسلمانان طی هفتصد سال حکومت بر اسپانیا بنا کرده اند.) شباهت دارد. خیابانهایش پهن و مستقیم است. چندین میدان بزرگ دارد که به منزله بازار و مراکز داد و ستد است. یکی از این میدانها از شهر سالامانک بزرگتر است و در آن ایوانها و رواقها ساخته اند و شبانه روز بیش از شصت هزار نفر در آن بکار خرید و فروش خوردنیها و کالاهای کشورهای مختلف جهان مشغول اند. عده ای گیاهان دارویی می فروشند، گروهی داروگراند و به خریداران داروهای آماده می فروشند. آرایشگاهها به اصلاح سر و ریش مشغول اند. صاحبان مهمانخانه ها و میهمانسراها خوردنی و نوشیدنی می آورند.
تمدن پرو گرچه به پای تمدن مکزیک نمی رسد، اما پادشاهانش در این سرزمینی که در سلسله های جبال محصور است جاده های هموار ساخته اند و مأموران بسیاری را به کار مرمت و تسطیح آنها گماشته اند تا همواره قابل رفت و آمد باشد.
وحوش سیاسی اسپانیولی تنها چیزی که دارند و این دو ملت بزرگ و متمدن از آن محروم مانده اند سلاح گرم است: تفنگ و توپ! ملتی که دفاعش متکی به اسلحه سرد باشد مغلوب مهاجمان تبهکاری می شود که به اسلحه گرم مجهزند. شکست نظامی آنان فقط چهار سال زمان می برد: از 1519 تا 1522 م. یکی از گزارشهای مورخان اروپایی برای پی بردن به ماهیت این وحوش سیاسی کفایت می نماید: در ژوئن سال 1520 م هنگامی که فرمانده مهاجمان اسپانیولی حضور ندارد یکی از افسرانش به طمع دزدی جواهرات دستور می دهد چند صد نفر از اشراف آزتک را که بدون اسلحه در مجلس ضیافتی گرد آمده اند به قتل برسانند. این رفتار، شورش هولناکی را علیه اشغالگران در پی دارد. جنگی خونین در می گیرد و لشکر اسپانیولی ها از شهر می گریزد همه لت و پار شده و بی رمق و بیجان. یکسال بعد، نیروی دیگری فراهم آورده آن شکست را جبران می کنند.
اشغال پرو حدود ده سال پس از اشغال مکزیک اتفاق می افتد. آلبر ماله، و ژول ایزاک می نویسند: دو مرد ماجراجو، یکی پی زار و دیگری آل ماگ رو که در واقع سردسته دزدان و راهزنان بشمارند به قصد تسخیر پرو رفتند. هر یک صاحب یکصد و پنجاه مسلح قریب صد اسب بودند. نرمخویی مردم پرو نزاع میان دو حاکم رقیب خاندان امپراتور، کار اشغال آن کشور را آسان کرد. اسپانیایی ها در سال 1532 در ساحل آن کشور پیاده شده آنگاه خیانت ورزیدند و امپراتور را در حال ملاقات رسمی دستگیر کردند. حرص و طمعشان موجب قیام مردم شد. مردم همه مسلح شده به جنگ با اشغالگران برخاستند. اما سرانجام، پایتخت به تصرف اشغالگران در آمد و پی زار در آنجا پایتختی جدید به نام لیما بنا کرد. سرانجام همکاری پی زار و آل ماگ رو به نفاق و خصومت کشید و به جنگ منتهی گشت. پی زار، آل ماگ رو را که اسیر کرده بود کشت و سربازان آل ماگ رو هم پی زار را در 1541 کشتند. و تا روزی که شارل پنجم - شارل کن - حاکمی فرستاد و پرو را تحت سلطه مستقیم خود در آورد آتش فتنه و آشوب فرو ننشست. فاتحان طماع و درنده خوی(6) اسپانیایی در سرزمین مکزیک و پرو رفتاری وحشیانه(7) پیش گرفتند و با حرص و آز بسیار در جستجوی طلا بودند... در تصرف مجدد مکزیکو - پایتخت - اسپانیایی ها امپراتور جدید گواتی موزن، را به آتش می اندازند به این بهانه که از نشان دادن محلی که وجوه نقد خزانه را به دریا ریخته اند (تا اشغالگران نتوانند به چنگ آورند) خودداری کرده است. یکی دیگر از فرماندهان اشغالگر یکبار دستور می دهد چهار صد نفر مکزیکی را زنده زنده در آتش بسوزانند... فرمانده دیگری در کی تو فرمان داد تا اول تمام مردان شهر را خفه کنند و بعد شهر را آتش زد.
رفتار اشغالگران ستمگر هم در زمان جنگ و هم پس از تصرف، وحشیانه و زشت بود. حتی در زمانی که بومیان آمریکا همه ناچار از اطاعت شدند باز اسپانیایی ها دست از بیداد برنداشتند. ساکنان آن سرزمین را میان اسپانیایی هایی که مالک زمین شده بودند تقسیم کردند تا بدون مزد برای این اشغالگران کار کنند و سرانجام بر خلاف دستور پادشاهان اسپانیا به بردگی کارفرمایان در آمدند. کار استخراج طلا و نقره، و زحمات کارگری در معادن را به گردن آنان انداختند. بر اثر آن، هزاران هزار از این مردم از پا در آمدند. می گویند وقتی در 1492 کریستف کلمب جزیره سن دومینیک را کشف کرد در آنجا بیش از یک میلیون نفر ساکن بودند. اما پس از هفده سال - 1509 - از این جمع کثیر فقط چهل هزار نفر، و پنج سال بعد از آن فقط سیزده هزار نفر زنده مانده و بقیه جان باخته بودند... اسپانیایی ها علاوه بر این، سیاهان آفریقا را خریداری کرده به آمریکا بردند و برده فروشی که در ایام قدیم رسم بود دوباره رونق گرفت. این تجارت وحشتناک تا قرن نوزدهم دوام یافت، و موجب جنگهایی شد برای برده گیری و فروختن آنان به اشغالگران اسپانیایی و سایر اروپاییان که چهارصد سال طول کشید.
وحوش سیاسی اروپا بومیان مغلوب آمریکا را در معادن طلا و نقره مجبور به کار می کنند و آن ثروت بیحساب را به اروپا می آورند بطوری که در اواسط قرن شانزدهم مبلغ آن زر و سیمها دوازده برابر وجه نقد اروپای شصت سال پیش از آن است. و آنچه تا به حال از طلا و نقره غارت شده است به نه میلیارد طلا و بیست و چهار میلیارد نقره می رسد.
انتقال این ثروت بیکران به اروپا، تحولی در نوع مالکیت پدید می آورد. پیش از آن، ثروت عبارت از زمین کشاورزی است که به اشراف یعنی فئودالها اختصاص دارد. اینک، در سده شانزدهم، زر و سیم یا نقدینه بازرگانان و سرمایه داران به مالکیت فئودالها پهلو می زند: طبقه بورژوا همدوش فئودالها می شوند و رفته رفته قدرت سیاسی را قبضه می کنند.

وحشیگری در داخل اسپانیا

ثروت سرشار بیکران باد آورده از آمریکای مرکزی به داخل اسپانیا بر کثرت مترفان کافر می افزاید و قدرت این طبقه را به زیان مالکان زمین کشاورزی در صحنه سیاست ظاهر می گرداند. فردینان، و زنش ایزابل که قدرت سیاسی - نظامی را در قبضه دارند به پشتوانه مترفان همت به تضعیف مالکان زمین که اشراف نامیده می شوند می گمارند. جمعی از اشراف را نابود می کنند و از نفوذ باقی ماندگان می کاهند.(8)
اشراف چه کسانی هستند؟ طاغوتچه های مستکبری که خود را مالک اراضی و کشاورزان مستضعف و مغلوب می دانند و سلطه مالکانه و حاکمانه را اعمال می کنند. هر یک در رأس یک دولتچه قرار دارد و آن را مانند گاو و گوسفند و خوکش به فرزند ارشدش ارث می نهد: سلطنت و ولایتعهدی. معاویه ای است اما بسیار کوچکتر از معاویه که ما یملکش را به یزید وامی گذارد.
مستکبران نه تنها به مسلمانان، به انسانهای راستین و آزاده که به سایر مستکبران نیز رحم می کنند. خون یکدیگر را می ریزند و بر متصرفات و مایملک دیگر مستکبران چنگ می اندازند. بخش بزرگی از تاریخ، حرکات این جماعت است. فردینان، و زنش ایزابل، مستکبران قوی تری هستند که مستکبران کوچکتر را می بلعند همانطور که ماهیان گوشتخوار سایر ماهیان کوچکتر از خود را می بلعند.
در کنار این بلعیدنها، به جان مسلمانان و کلیمیان می افتند، و مردمی را که هفتصد سال تمام علوم و فنون چین، هند، ایران، بابل، آشور و کلده، مصر، یونان و جهان اسلامی را به اروپا برده اند تا رنسانس برپا شده است با وحشیانه ترین روشها می کشند، می سوزانند، مثله می کنند، به دریا می ریزند، یا تبعید و آواره می گردانند. اداره تفتیش عقاید و اندیشه ها یکی از آنهاست. این یک، روشی است که پیشتر پادشاهان فرانسه در قرن سیزدهم و مقارن اواخر جنگهای صلیبی بکار برده اند و پایان یافته است. فردینان مستکبر در سال 1481 زیر پوشش دادگاه سلطنتی به اجرا می گذارد. و یکی از ننگین ترین طرق اداره امور شمرده می شود. کارش یکدست کردن عقاید و اندیشه های مردم از طریق مطابقت یافتن با عقیده و اندیشه فردینان و زنش ایزابل است. یعنی باید هر کس را که از نژاد اسپانیایی نیست یا مثل شاه و ملکه نمی اندیشد و باور ندارد به زندان اندازد، بسوزاند، و نیست و نابود گرداند. این اشخاص جز مسلمانان و کلیمیان نیستند. و از اینجاست که گفته اند: انکیزیسیون، ارتداد را بهانه هدف قرار دادن بیگانگان کرده و حافظ مذهب و ملت بوده است. صادر شدن احکام محکومیت از طرف دادگاه سلطنتی، مایه ثروت شاه گشت. چون وی اموال محکوم شدگان را ضبط می کرد. اخراج و تبعید کلیمیان نیز او را سودمند بود، زیرا آنان را محکوم می کردند که در مدت ششماه اسپانیا را ترک گویند؛ و به ایشان اجازه نمی دادند که طلا و نقره و جواهر با خود ببرند.(9)
شاهزادگان آراگون، بسیار بیدادگر بودند. علی الخصوص آلفونس دوم که در 1494 سلطنت می کرد بی نهایت منفور خلق گشت. کومین، مورخ و وقایع نگار لویی یازدهم و شارل هشتم در حق او می گوید: هیچکس در خونریزی، زشتخویی، فساد اخلاق، و شکمبارگی مثل او نبود. بنابراین، مردم که آن جور و ستم دیده بودند شارل هشتم، پادشاه فرانسه، را نجاتبخش خود می پنداشتند.(10)

95. نظام سیاسی اروپا در قرون جدید