فهرست کتاب


راهبردها در کلام و پیام حضرت آیة الله العظمی خامنه ای

مرکز غدیر‏‏‏

یک جا خشونت لازم است و یک جا نرمش

تاریخ: 26/1/1379
اسلام درباره معاشرت و اخلاق فردی پیامبر می فرماید: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ . پیامبر را به خاطر نرمش او به خاطر لینت او در برخورد با مردم ستایش می کند می گوید تو غلیظ و خشن نیستی. همین قرآن در جای دیگر به پیامبر می گوید:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ با کفار و منافقان با خشونت رفتار کن. همان ماده غَلُظَ که در آیه قبلی بود در این جا هم هست منتها آن جا با مومنین است در معاشرت است در رفتار فردی است اما این جا در اجرای قانون و اداره جامعه و ایجاد نظم است آن جا غلظت بد است این جا غلظت خوب است ا آن جا خشونت بد است این جا خشونت خوب است.
پیامبر اکرم وارد مکه شد با مردمی روبه رو گردید که سیزده سال او را اذیت و تکذیب و شکنجه کرده بودند همه سختیها را بر سر او درآورده بودند اما به همه آنها گفت که شماها آزادید از آنها انتقام نگرفت ولی در همان سفر پیامبر عده یی را به نام ذکر کرد و گفت هر کجا اینها را یافتید بکشید! در میان آنها چهار نفر زن و چهار نفر مرد بود.
این جا خشونت لازم بود اما آن جا نرمش لازم بود.
وقتی که پیامبر در سال هشتم هجری برای حج آخر - حجت الوداع - به مکه رفته بودند امیر المؤمنین در یمن ماموریت داشت. پیامبر امیر المؤمنین را به یمن فرستاده بودا برای این که در آن جا دین را به آنها یاد بدهدا زکات آنها را بگیرد و به آنها کمک کند. وقتی امیر المؤمنین شنید که پیامبر به حج رفته است بسرعت خود را به مکه رساند.
از مردم یمن مبالغی زکات گرفته شده بود که در بین آنها مقداری حله یمنی هم بود یعنی لباسهای ساخت یمن آن روز که خیلی مطلوب و مقبول بود. امیر المؤمنین فرصت نداشت که با این کاروان حرکت کند عجله داشت خودش را به پیامبر برساند لذا یک نفر را در راس این کاروان گذاشت که آن اموال را بیاورد خودش را هم به پیامبر در مکه رساند که اول اعمال حج با پیامبر باشد. بعد که آن کاروان رسید امیر المؤمنین سراغ آنها رفت اما دید که آنها حله های یمنی را در نبود امیر المؤمنین بین خودشان تقسیم کرده اند و هر کدام یک حله زیبا پوشیده اند و آمده اند! فرمود چرا اینها را پوشیده اید! گفتند غنیمت و زکات است لذا متعلق به ماست! فرمود تا قبل از آن که به پیامبر برسد - به تعبیر امروز به خزانه واریز بشود - قابل تقسیم نیست این خلاف مقررات و خلاف دین است لذا حله را از آنها گرفت بعضی نمی دادند اما بزور از آنها گرفت. طبیعی است که اگر از کسی امتیازی را بگیرند چنانچه خیلی مومن نباشد ناراحت می شود. پیش پیامبر آمدند و از امیر المؤمنین شکایت کردند! پیامبر فرمود چرا شکایت می کنید مگر چه شده است عرض کردند که امیر المؤمنین آمد و اینها را از ما گرفت. پیامبر در جواب آنها گفت علی را بر این کار ملامت نکنید اِنَّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ او در مساله مقررات خدایی مرد خشنی است. آن مرزی که اسلام معین می کند همین است

زندگی پیامبر الگوی مسئولین

تاریخ: 5/7 /1370
پیامبر، هرگز خلق و خوی مردمی و محبت و رفق به مردم و سعی در استقرار عدالت در میان مردم را فراموش نکرد، مانند خود مردم و متن مردم زندگی کرد، با آنها نشست وبرخاست کرد، با غلامان و طبقات پایین جامعه، دوستی و رفاقت کرد، با آنها غذا می خورد، با آنها می نشست، با آنها محبت و مدارا می کرد، قدرت، او را عوض نکرد، ثروت ملی، او را تغییر نداد، رفتار او در دوران سختی و در دورانی که سختی برطرف شده بود، فرقی نکرد، در همه حال با مردم و از مردم بود، رفق به مردم می کرد و برای مردم عدالت می خواست.
با این که پیامبر هیبت الهی و طبیعی داشت و در حضور او مردم دست و پای خودشان را گم می کردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش اخلاقی می کرد. وقتی در جمعی نشسته بود، شناخته نمی شد که او پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است. مدیریت اجتماعی و نظامی او در حد اعلی بود و به همه کار سر می کشید. البته جامعه، جامعه کوچکی بود، مدینه بود و اطراف مدینه، و بعد هم مکه و یکی،دو شهر دیگر، اما به کار مردم اهتمام داشت و منظم و مرتب بود. درآن جامعه بدوی، مدیریت و دفتر و حساب و محاسبه و تشویق و تنبیه را در میان مردم باب کرد. این هم زندگی معاشرتی پیامبر بود، که باید برای همه ما - هم برای مسئولان کشور، هم برای آحاد مردم - اسوه و الگو باشد.
... در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختی، در روز راحتی، در روزی که دشمن انسان را محاصره کرده است، در روزی که دشمن با همه عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحمیل می کند، و در همه حالات خدا را به یاد داشتن، خدا را فراموش نکردن، به خدا تکیه کردن، از خدا خواستن، این، آن درس بزرگ پیامبر به ماست.
... رازاصلی عبودیت پیامبر در مقابل خدا این است، هیچ قدرتی را در مقابل خدا به حساب نیاوردن، از او واهمه نکردن، راه خدا را به خاطر اهوای دیگران قطع نکردن. جامعه ما با درس گرفتن از این اخلاق نبوی، باید به یک جامعه اسلامی منقلب شود.

منطق علوی در باب مسایل کلان اداره ی کشور

تاریخ: 17/7/1384
می فرمایند(فرمان امیر المؤمنین به مال اشتر): وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ . این طور نباشد که تو بگویی چون در این کار به من مسئوولیت سپرده شد، من باید دستور بدهم و دیگران از من اطاعت کنند. لَا تَقُولَنَّ یعنی با تاکید و مبالغه می گویدمبادا چنین فکری بکنی و چنین حرفی بزنی. این روحیه که من این جا چون مسئوولیت ی دارم، باید بگویم و دیگران بی چون و چرا حرف من را گوش کنند، فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ است. دل تو را فاسد می کند. وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ .مَنْهَکَة ، یعنی ضعیف کننده ی روح دین، دینداری و ایمان انسان. وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغَیْرِ این حالت، تغییرات ناخواسته را نزدیک می کند. اعجاب به نفس و غرور و این که در مسئوولیت ی که من هستم، کسی نباید روی حرف من حرف بزند، از آن چیزهایی است که تغییر را نزدیک می کند. تغییراتی که برای انسان نامطلوب است. تغییرات زمانه که آدم نمی خواهد پیش بیاید. یعنی ملک و دولت و اقتدار و توانایی و فرصتهای خدمت را از انسان می گیرد.
می فرماید: أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ . معنای أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ در عربی این است که داد مردم را از خودت بگیر. )أَنْصِف مِنْ نَفْسِکَ یعنی داد کسی را از خودت بگیر.خودت را در مقابل او محکوم کن. از خود به نفع دیگران بازخواست کن. حضرت در این جا می گوید: أَنْصِفِ اللَّهَ مِنْ نَفْسِکَ .داد خدا را از خود بگیر. معنای این جمله این است که در مقابل خدا کاملا احساس مسئوولیت بکن و خودت را درقبال تکلیف الهی محکوم کن. این طور نباشد که خیال کنی آنچه را که بر عهده ات بوده، به تمام و کمال انجام داده ای. نه،همیشه خودت را بدهکار و مدیون بدان. این در مورد خدا. آن وقت أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ . داد مردم را هم ازخودت بستان. یعنی همیشه در قضاوتهای خودت مردم را حاکم و طلبکار و محق بدان و خودت را بدهکار. البته این معنایش این نیست که در موردی هم که ظلم بخصوصی به تو دارد می شود، باز بگویی حق با من نیست. نه، این نگاه عمومی است. مردم مطالبات دارند، حرف می زنند، صدایشان بلند می شود، گاهی سر آدم داد می کشند. فرض بفرماییددر اداره یی جمعی مراجعه می کنند و حرفی می زنند. اولین فکری که به ذهنت می رسد، این نباشد که اینها راتحریک کرده اند تا بیایند علیه من - که هیچ تقصیری ندارم - جنجال کنند. نه، اولین فکر این باشد که اینها مطالبه ی بحقی دارند. من مسوولم ببینم اینها چه می گویند. بنابراین هم داد مردم را از خود بستان، هم مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ . از کسان نزدیک خودت. فرزند، برادر و قوم و خویش. وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ. اگر در بین مردم قشر و جماعتی هستند که مورد حمایت خاص تو هستند، از آنها هم داد مردم را بگیر. شما به عنوان یک حاکم، یک رییس یا یک وزیر، وقتی طرفدار قشری هستید، قهرا به آن قشر امکاناتی تعلق می گیرد و آن قشر تمکنی پیدا می کند که همین امکان تطاول آنهابر حقوق مردم را به وجود می آورد. پس حواستان باشد.
وَ لْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّةِ . فهرست کارهایی که انسان باید انجام دهد، یک چیز طولانی است و به همه ی اینها هم نمی رسد. حضرت می فرماید: محبوب ترین کاری که می خواهی انتخاب کنی، اولا أَوْسَطُهَا فِی الْحَق. أَوْسَطُهَا فِی الْحَق یعنی وسطتر باشد. وسط، یعنی میانه ی افراط و تفریط. نه در آن افراطوجود داشته باشد، نه تفریط. حق هم درست همین است. هیچ گاه نه در جهت افراط است، نه در جهت تفریط. أَوْسَطُهَافِی الْحَق یعنی به طور کامل در آن رعایت حق بشود. یعنی دقیقا در حد وسط بین افراط و تفریط باشد. ثانیا وَأَعَمُّهَا فِی الْعَدْل باشد. عدالتی که از آن ناشی می شود، سطح وسیع تری از مردم را فرا بگیرد. گاهی ممکن است کاری عادلانه باشد. اماکسانی که از این عدل سود می برند، جماعت محدودی باشند. ممکن است کاری ظلم هم نباشد، کار عادلانه ودرستی هم باشد. اما دایره ی این کار، محدود باشد. یک وقت نه، انسان دایره ی وسیعی از کار را مورد اهتمام خودش قرارمی دهد و جماعت کثیری از آن استفاده می کنند. حضرت می فرماید این کار پیش تو محبوب تر باشد. محبوب تر بودن هم طبعا معنایش این است که اگر امر دایر شد بین این کار و یک کار دیگر، این را انتخاب کنی. یعنی همان اولویت ها وتقدم هایی که ما همیشه می گوییم رعایت کنید. این، یکی از ملاک های اولویت هاست. ثالثا وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّةِ .دیگر این که کاری که انتخاب می کنی، رضایت مردم را با خودش داشته باشد. رَعیّت به مردم اطلاق می شود. یعنی کسی که مراعات او لازم است. رعیت چیز بدی نیست. بعضی ها خیال می کنند رعیت فحش است. رعیت یعنی کسی که مراعاتش لازم است. یعنی توده ی مردم و عامه ی مردم. اصطلاح ناس و رعیّت غالبا به قشر سواد مردم گفته می شود، نه گروههای خاص. تکیه ی امیرالمومنین و پیغمبر و قرآن هم روی همین مجموعه های عمومی مردم است. همینی که ما عوام مردم می گوییم. یعنی رعیت و توده ی مردم و سواد مردم. همین چیزی که خواص خاص خرج کن امروز باطرح آن در مسایل سیاسی و اجتماعی مخالفند و اسمش توده گرایی و پوپولیسم است. این که جماعت و حزب و گروه و دسته ی خاصی را انتخاب کنید و اینها بشوند محور تصمیم گیری و محور کار و طبعا محور خیرات، خیلی خوش خیالی است. این که آدم خیال کند جماعت خاصی محور تصمیم گیری اند، کارها را آنها می کنند، انتصاب ها راآنها می کنند. اما وقتی نوبت تقسیم غنایم می شود، خودشان را زاهدانه کنار می کشند و می گویند نخیر، برویدبدهید به مردم، دیدیم و تجربه کردیم که این طوری نیست. منطقا هم این گونه نیست. لذاست که در منطق علوی، نگاه وتوجه به عامه ی مردم است. گروههای خاص و قشرهای خاص و جماعتهایی که اسم خاص و عنوان خاصی پیدا می کنند و برای خودشان تشخص خاصی به دست می آورند، مورد اعتبار نیستند. نه این که باید به اینها ظلم شود. نه، اینها هم مثل بقیه ی مردم تشخصی ندارند. از نظر اسلام تعینی ندارند. لذا می گوید: وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّةِ .باید رضایت عامه ی مردم جلب شود.
می فرماید: فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یُجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّةِ . ملاک و مناط و معیار و میزان کار، رضایت و عدم رضایت عامه ی مردم است. چرا. چون اگر عامه ی مردم نارضایی داشته باشند، رضایت و خشنودی گروههای خاص از تو بکلی پامال می شود و از بین می رود. ای بسا جماعتی به اسم روشنفکر و نخبگان سیاسی، طرفدار حکومت و حاکمی هستند، اما عامه ی مردم ناراضی اند. این نارضایی عمومی مردم، خشنودی و رضایت آن جماعت ویژه را لگدمال می کند و از بین می برد. کمااین که دیدیم همین کار را کردند. عکس این هم صادق است. وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّةِ . اما اگرمردم را راضی کردی و رضایت عمومی را به دست آوردی، سخط و ناخشنودی گروههای خاص قابل بخشش است. یعنی خیلی اهمیتی ندارد و خیلی تاثیری نمی گذارد. بنابراین بروید سراغ راضی کردن عموم مردم. آن وقت حضرت نگاه حکیمانه یی دارد. ما هم در همین مدتهایی که دستمان توی کار بوده، این را واقعا دیدیم، لمس کردیم. وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّةِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَئُونَةً فِی الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلَاءِ وَ أَکْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُکْراًعِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ . گروههای خاص در همه جا مایه ی اذیتند. اولا در وقت رخا و آسایش و فراوانی، موونه شان بر والی از همه بیشتر است. توقعاتشان زیاد است.فلان چیز را به مابدهید، فلان امکان را به ما بدهید. هنگام آسایش و راحتی کشور و دولت، که امنیت است و جنگی نیست و مشکلی نیست، بیشترین هزینه را بر حکومت غالبا همین گروههای خاص دارند. ما روی ضعف خودمان می گوییم غالبا، اماحضرت نه، به طور مطلق حکم کلی صادر می کنند: وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلَاءِ . در سختی ها کمترین مقدار کمک رااینها می کنند. مثلا اگر جنگی پیش می آید، ناامنی یی پیش می آید، دشمنی حمله می کند، از این گروههای خاص هیچ خبری نیست. کمتر در میدان هستند. وَ أَکْرَهَ لِلْإِنْصَافِ . از همه نسبت به انصاف، ناخشنودتر و کاره ترند. از انصاف و عدل و مساوات، بیشتر از همه، اینها بدشان می آید. وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ . از همه مصرتر در درخواست، اینهایند. البته مردم معمولی هم نامه می نویسند و چیزی را درخواست می کنند. یک وقت انسان امکان دارد، اجابت می کند.یک وقت هم اجابت نمی کند. دیگر دفعه ی دوم و سومی ندارد. اما گروههای خاص - اینهایی که جزو ویژه خواران سیاسی و اقتصادی اند - اگر چیزی می خواهند، مثل کنه می چسبند. الحاف، یعنی الحاح و اصرار. ول نمی کنند تابالاخره یک چیزی بکنند و ببرند. وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ . وقتی به آنها چیزی می دهی، کمترین سپاس را می گزارند.کانه حقی بوده و باید به آنها می رسیده. هیچ شکرگزاری ندارند. مردم عادی و معمولی نه. اگر در فلان گوشه ی محروم مملکت، شما مدرسه ی کوچکی می سازید، دعا می کنند، محبت می کنند، شکرگزاری می کنند. در مقابل، اگربهترین امکانات را هم به آن افراد بدهید، کم سپاس ترین هستند. وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ . وقتی انسان چیزی به آنها نمی دهد، اگر عذری هم داشته باشد، اینها عذر را قبول نمی کنند. وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ . وقتی مشکلات زمانه پیش می آید، اینها از همه کم صبرترند. اگر بلای طبیعی یا بلایای اجتماعی پیش بیاید، از همه کم صبرتر و نق زن تراینهایند. بی صبری نشان می دهند و هی پا به زمین می کوبند.
وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ . پایه ی دین، توده ی مردمند. این جمله را امیرالمومنین دارد می گوید. این اگر پوپولیسم هم هست، پوپولیسم علوی است. مورد احترام و تقدیس ماست. وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاء . در مقابل دشمن، عده و امکان و استعداد عبارتند از همین عامه. فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ . میل و گرایش عمومی ات به طرف عامه باشد.
أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ ، من این نکته را هم تذکر بدهم. پیدا کردن حد وسط با توجه به پیچیدگی های مسایل اقتصادی و اجتماعی امروز کار ظریفی است. هنر شما به عنوان وزیر و مدیر این است که بتوانید با ظرافت این کار را انجام دهید، که هم اوسط آنچه را که اَعَمّ لِلْعَدْلِ وَ اَشْمَلُ لِرِضا العامَّه وَ اِلَی الْحَقِّ است، تامین شود. هم با محاسبات صحیحی که امروز باتوجه به پیچیدگی مناسبات اجتماعی و اقتصادی بر انسان تحمیل می شود، منافاتی پیدا نکند. این ظرافت را حتمارعایت کنید.
ثُمَّ انْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ . کارها و امور کارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده. اول، انتخاب کارگزاران است. فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً. با آزمایش آنها را انتخاب کن. یعنی نگاه کن ببین چه کسی شایسته تر است. همین شایسته سالاری یی که امروز بر زبان ماها تکرار می شود، به معنای واقعی کلمه باید مورد توجه باشد. امیرالمومنین علیه السلام هم در این جا به آن سفارش می کنند. وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً . نه از روی دوستی و رفاقت کسی را انتخاب کن، که ملاکها را در او رعایت نکنی -فقط چون رفیق ماست، انتخابش می کنیم - نه از روی استبداد و خودکامگی. انسان بگوید می خواهم این فرد باشد.بدون این که ملاک و معیاری را رعایت کند یا با اهل فکر و نظر مشورت کند.
ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْأَرْزَاقَ . وقتی کارگزار خوبی را انتخاب کردی، زندگی اش را تامین کن. من همیشه به مدیران می گویم، درگذشته هم گفته ام، الان هم به آقای دکتر احمدی نژاد و به شماها می گویم. دایم ماموران و منتخبان خودتان را زیر نظر داشته باشید. دایم نگاه کنید و از اینها غافل نشوید. دیده اید که نگهبان ها در شب نورافکن هایی را دایم می چرخانند و گوشه ها را نگاه می کنند. شما هم همین طور باید به طور دایم امور را زیر نظر داشته باشید و نگاه کنید. بنابراین از کارکارگزارانتان غفلت نکنید. ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ . یعنی از کارهای اینها جستجو کن، ببین کار انجام می دهند یا نه. درست انجام می دهند یا نه. آیا تخلفی در کارهایشان وجود دارد یا خیر. وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ . کسانی را که چشم و گوش تو هستند، بگمار تا کارهای اینها را نگاه کنند. فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ . این موجب می شود که اینها بتوانند امانت را بیشتر حفظ کنند.
فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَی خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا أَخْبَارُ عُیُونِکَ . اگر ثابت شد که کسی خیانت کرده - نه این که تا گزارشی رسید،فورا به آن ترتیب اثر بدهید. نه، همه متفق باشند. یعنی معلوم باشد و گزارش های متواتر و مسلمی برسد که این شخص خیانت کرده - آن وقت اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ . دیگرباید مجازات شود. البته مجازات انواع و اقسامی دارد، شکل های گوناگونی دارد، اقتضایات گوناگونی دارد. هر طور که اقتضای مجازات است، عمل شود.
می فرماید وَ إِیَّاکَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ وَ الثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا . برحذر باش از این که خودشگفتی به سراغ تو بیاید. اعجاب به نفس، یعنی خودشگفتی. این که انسان از خودش خوشش بیاید. حضرت می گویند مواظب باش در این دام نیفتی.انسان گاهی در خودش امتیازاتی مشاهده می کند - فهم خوبی دارد، قدرت بدنی خوبی دارد، قدرت ذهنی خوبی دارد، اطلاعات وسیعی دارد، بیان ویژه یی دارد، صدای خوشی دارد، جمالی دارد - به مجرد این که دیدید نسبت به خودتان حالت خودشیفتگی وجود دارد - که معنایش این است که با دیدن این امتیازات، عیوب را در کنارش نمی بینید بدانید که این خطر است. این همان چیزی است که می فرمایند برحذر باش. ممکن است شما بگویید من این امتیازرا در خودم می بینم، حالا چه کار کنم. بالاخره من مثلا در میان این همه جمعیت شاگرد اول فلان دوره ی تحصیلی شده ام یا در فلان کار اساسی امتیاز برجسته یی به دست آورده ام. چه کار کنم. این امتیاز را نبینم. نه، این امتیاز راببینید. اما آن نقض ها و عیبها و کمبودها و نقاط بسیار منفی یی هم که در خودتان هست، در کنارش ببینید. آنچه انسان راشیفته ی خودش می کند، جمع بندی انسان است. ما نقاط خوب خود را می بینیم، اما نقاط نفرت انگیز و بد و زشت را مشاهده نمی کنیم. لذا جمع بندی ما می شود جمع بندی انسانی که شیفته ی خودش هست. این اشکال دارد.بنابراین ما باید ضعفها را هم در کنار نقاط قوت ببینیم. وَ إِیَّاکَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ وَ الثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا. به آن چیزی که در وجود تو هست و تو را شیفته ی خودت می کند، اعتماد نکن. یعنی حتما باور نکن که این نقطه ی امتیاز در تووجود دارد. گاهی انسان خیال می کند نقطه ی برجسته یی در او وجود دارد. در صورتی که تصور و توهم است. چون خودش را با آدم سطح پایینی مقایسه کرده، و به خودش نمره داده. در حالی که اگر با افراد دیگری مقایسه می شد، اصلانمره ی خوبی نمی گرفت. بنابراین خیلی هم اطمینان نکن به آنچه در خود می بینی. وَ حُبَّ الْإِطْرَاءِ . از علاقه ی به ستایش شدن از طرف دیگران بر حذر باش. فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیَمْحَقَ مَا یَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِ . این که انسان دوست داشته باشد او را ستایش کنند، از بهترین فرصتهای شیطان است که از آن بهره می برد.می آید احسان محسنین را از بین می برد. یعنی آن نیکوکاری ها و زیبایی ها و آرایش های معنوی و روحی را از شماسلب می کند.
می فرمایند: وَ إِیَّاکَ وَ الْمَنَّ عَلَی رَعِیَّتِکَ بِإِحْسَانِکَ . سر مردم منت نگذارید و بگویید ما این کارها را برای شماها کرده ایم.وظیفه بوده، انجام داده اید. اگر انجام داده باشید، وظیفه تان را انجام داده اید. منتی سر مردم نگذارید. وَ التَّزَیُّدَ فِیمَا کَانَ مِنْ فِعْلِکَ . کارهایی را که انجام داده اید، بزرگنمایی نکنید. گاهی انسان کاری را انجام می دهد، بعد در ستایش آن کارخیلی مبالغه می کند. چندین برابر آنچه حقیقت کار است. وَ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعُودَکَ بِخُلْفِکَ . خلف وعده هم با مردم نکنید.آنچه به مردم وعده می دهید، اصرار داشته باشید که آن را انجام دهید. یعنی خودتان را گردنگیر آن وعده بدانید.این طور نباشد که بگوییم نشد که نشد. چه کار کنیم. نه، اصرار کنید. البته یک وقت انسان به اضطرار برخورد می کند،آن بحث دیگری است. اما تا آن جایی که توان و قدرت در شما هست، تلاش کنید وعده یی را که به مردم دادید، عمل کنید و منت هم نگذارید. فَإِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَیُّدَ یَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ . منت، احسان را باطل می کند و بزرگنمایی نور حق را از بین می برد. وَ الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ النَّاسِ . خلف وعده موجب می شود انسان، هم ازچشم مردم بیفتد و هم از نظر خدای متعال.
وَ إِیَّاکَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا . در کارها پیش از موعد عجله نکنید و شتابزدگی به خرج ندهید. امیرالمومنین در خطبه ی دیگری، عجله کردن و پیش از موعد کار را انجام دادن، تشبیه می کنند به چیدن میوه قبل از رسیدن خودش. می فرمایند کسی که میوه را قبل از اوان چیدنش می چیند، مثل کسی است که برای دیگران زراعت کرده. یعنی خودش هیچ سودی نمی برد. شما اگر در زمینی که مال دیگری است، تخمی بپاشید، سودش را او می برد. شما هیچ سودی نمی برید.بذری که داخل ملک خودتان می کارید و نهالی که آن جا می نشانید و زحمتش را می کشید، اگر میوه هم داد، لیکن میوه را قبل از آن که برسد و قابل استفاده بشود، چیدید. در واقع همه ی زحمات خودتان را به هدر داده اید. عجله و قبل از اوان به کاری دست زدن را حضرت در آن بیان مطرح می کنند. این جا هم که می فرمایند عجله نکن، وَ التَّسَقُطَفِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا . تسقط هم نکن. تسقط، یعنی اهمال و کوتاهی کردن و کار را به تعویق انداختن. پس عجله و اهمال کاری هم ممنوع. أَوِ اللَّجَاجَةَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ. وقتی معلوم شد کار غلط است، روی آن پافشاری و لجاجت نکن. مثلا ما ایده یی را مطرح کردیم و استدلال کردیم و دنبالش هم رفتیم و زحمت هم کشیدیم، اما کسانی مخالفت کردند و ما هم گفتیم نه و پیش رفتیم. حالا رسیدیم به جایی که دیگر واضح شد غلط است. این جا حرفتان را پس بگیرید. هیچ اشکالی ندارد.پس لجاجت به خرج ندهید. اگر إِذَا تَنَکَّرَتْ. وقتی منکر بودن آن واضح شد. أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتُوضِحَتْ . آن جایی که معلوم شد لازم است این کار انجام بگیرد، انسان نباید کوتاهی کند.
کسانی که پایشان لغزید، خیلی از مواردش را که ما دیدیم، ناشی بود از عدم تعمق در امر دین و معارف اسلامی. شعایری بود،شعارهایی بود، احساساتی بود، بر زبانشان بود، اما در دلشان عمق نداشت. ... یک عامل هم شهوات ودنیاطلبی و امثال اینهاست که کسانی را هم که عمق دارند، منحرف می کند. بسیار کسانی بودند که عمق نداشتند. یکی ازراههایی که این عمق را در اعتقادات انسان، در مبانی فکری انسان، در روح انسان، در ایمان انسان ایجاد می کند، انس با قرآن است. بنابراین در زندگی حتما قرآن با تدبر را در نظر داشته باشید و نگذارید حذف شود. ... یکی هم این دعاهاست. در دعاهای معتبر خیلی معارف وجود دارد که انسان اینها را در هیچ جا پیدا نمی کند. جز در خود همین دعاها.از جمله ی این دعاها، دعاهای صحیفه ی سجادیه است. در منابع معرفتی ما چیزهایی وجود دارد که جز در صحیفه ی سجادیه یا در دعاهای ماثور از ائمه علیهم السلام انسان اصلا نمی تواند اینها را پیدا کند. این معارف با زبان دعا بیان شده. نه این که خواستند کتمان کنند. طبیعت آن معرفت، طبیعتی است که با این زبان می تواند بیان شود. با زبان دیگری نمی تواند بیان شود. بعضی از مفاهیم جز با زبان دعا و تضرع و گفتگو و نجوای با پروردگار عالم اصلا قابل بیان نیست. لذا ما در روایات و حتی در نهج البلاغه از این گونه معارف کمتر می بینیم. اما در صحیفه ی سجادیه و در دعای کمیل و در مناجات شعبانیه و در دعای عرفه ی امام حسین و در دعای عرفه ی حضرت سجاد و در دعای ابوحمزه ی ثمالی از این گونه معارف، فراوان می بینیم. از دعاها غفلت نکنید. به دعاها بپردازید. دعا هم بکنید. شما بارهای سنگینی بر دوش دارید.