فهرست کتاب


ظهور ولایت در صحنه غدیر

محمد صفایی

پیشوای قیاس در محضر امام صادق علیه السلام

نعمان بن ثابت مشهور به ابوحنیفه، یکی از پیشوایان چهار گانه اهل سنت، سردمدار مکتب قیاس و معاصر امام صادق علیه السلام است. او در حقیقت قربانی مرام ممنوعیت کتابت حدیث است؛ زیرا ممنوعیت کتابت حدیث و رسمیت یافتن شعار حسبنا کتاب الله(155) از یک سو و پیروی نکردن از اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام از سوی دیگر، ارتباط معنوی و عملی پیروان مکتب خلفا را با رسول اکرم صلی الله علیه و آله قطع کرد.
در دهه های بعد که پیروان این مکتب به اشتباه بودن این تفکر پی بردند با رفع این ممنوعیت، به کتابت حدیث روی آوردند، لیکن به ثبت احادیثی پرداختند که غالب آنها با سرچشمه زلال وحی بی ارتباط بود و از کعب الاحبارها، ابوهریره ها و... به دستشان رسیده بود، به گونه ای که گویند: ابوحنیفه معتقد بود تنها هفده حدیث صحیح و قابل اعتماد وجود دارد.
از این رو برای جبران این کمبود چاره ای جز پناه بردن به قیاس نیافت و مکتب فقهی خود را بر این پایه بی پایه و اساس بنیان نهاد، در حالی که فقه و احکام عملی اسلام جزو علوم نقلی است و دخالت دادن عقل در آن برای فهمیدن ملاکات احکام و حکم کردن بر اساس آن دریافت های عقلی، نامی جز بی راهه رفتن و کژ راهه پیمودن و مقصدی غیر از دوری از حقیقت و بیگانگی از واقعیت ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود: اهل قیاس تلاش می کنند تا با قیاس، به علم دست یابند، لیکن قیاس برای آنها نتیجه ای جز دوری از حق ندارد و دین خدا با قیاس به دست نمی آید: ان اصحاب المقاییس طلبوا العلم بالمقاییس من الحق الا بعدا و ان دین الله لا یصاب بالمقاییس(156)از سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام رسیده است: کسی که دینش رابر پایه قیاس بنا می کند، دائما در اشتباه فرو می رود، از جاده منحرف می شود، به سوی کژی و اعوجاج کوچ می کند، راه را گم کرده، نازیبا سخن می گوید: من وضع دینه علی القیاس لم یزل الدهر فی الارتماس، مائلا عن المنهاج، ظاعنا فی الاعوجاج، ضالا عن السبیل، قائلا غیر الجمیل(157)
امام صادق علیه السلام ابوحنیفه را از قیاس کردن نهی کرد و به رغم وعده ای که به آن حضرت در ترک قیاس داده بود، حب جاه و ریاست طلبی
به وی اجازه نداد که این راه ناصواب را رها کند، چنان که امام صادق علیه السلام پیش بینی کرده بود: قال: لا اتکلم بالرای و القیاس فی دین الله بعد هذه المجلس. قال علیه السلام: کلا ان حب الرئاسه غیر تارکک کمالم یترک من کان قلبک.
ماجرای ملاقات ابو حنیفه با امام صادق علیه السلام و مناظره آن حضرت به گونه های مختلف و با تفاوت مختصر نقل شده، که یکی از آن نقلها - که خود ابو حنیفه نقل کرده - این است:
در منا به حجامی مراجعه کردم تا سرم را تیغ کند. حجام به من گفت: طرف راست را جلو بیاور، به طرف قبله رو کن و نام خدا را بر زبان آور. سه خصلت از او دیدم که در من نبود. از این رو پرسیدم غلام کسی هستی یا آزاده ای؟
گفت: برده ام.
- غلام چه کسی هستی؟
- غلام جعفر بن محمد علوی (امام صادق علیه السلام) هستم.
- آیا او نیز در اینجاست؟
- آری در اینجاست. به سراغش رفتم و اجازه ورود خواستم، لیکن اجازه نداد.
در این هنگام جمعی از اهالی کوفه رسیدند، اجازه ورود خواستند و به آنها اجازه داد. من نیز همراه آنان وارد شدم. وقتی نزد او نشستم، گفتم: ای پسر رسول خدا! مناسب است کسانی را به کوفه گسیل داری تا آنان را از شتم و اهانت به اصحاب محمد صلی الله علیه و آله نهی کنند؛ زیرا هنگامی که من از کوفه می آمدم، بیش از ده هزار نفر مرتکب این عمل ناپسند می شدند.
گفت از من قبول نمی کنند.
- چه کسی می تواند از شما که پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستید، نپذیرد؟
- تو از جمله کسانی هستی که نخواهی پذیرفت.
بدون اجازه من وارد خانه ام شدی و نشستی و به غیر نظر من سخن می گویی. به من خبر رسید که تو از روی قیاس حکم می کنی.
- آری، چنین است.
- وای بر تو ای نعمان! اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود؛ زیرا در حالی که او را به سجده بر آدم علیه السلام امر کرده بود، گفت: مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک. سپس گفت: ای نعمان! کدام گناه بزرگتر است، قتل یا زنا؟
- قتل.
- پس چرا در قتل (که به نظر تو بزرگتر است) دو شاهد کافی است و در زنا چهار شاهد لازم است؟ آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- کدام یک پلیدتر است، بول یا منی؟
- بول.
- پس چرا خداوند برای بول (که به نظر تو پلیدتر است) وضو را واجب کرده و برای منی، غسل را؟ آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- کدام یک بزرگتر و با عظمت تر است، نماز یا روزه؟
- نماز.
- پس چرا بر حایض قضای روزه واجب شده ولی قضای نماز (که به نظر تو بزرگتر است) بر او واجب نشده است؟ آیا دراینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- کدام یک ضعیف ترند، زن یا مرد؟
- زن.
- پس چرا خداوند در ارث برای مرد دو سهم و برای زن (که به نظر تو ضعیف تر است) یک سهم قرار داده است؟ آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- چرا خداوند حکم کرده که اگر کسی به اندازه ده درهم سرقت کرده، دستش را قطع کنند، در حالی که اگر کسی ظالمانه دست دیگری را قطع کند، پنج هزار درهم باید دیه بدهد؟ (خلاصه دست انسان ده درهم می ارزد یا پنج هزار درهم؟) آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟ نه.
نه.
- به من خبر رسیده در تفسیر آیه (ثم لتسئلن عن النعیم)(158)می گویی: مراد از نعمت، طعام پاکیزه و آب خنک در روز تابستانی است.
آری، این گونه تفسیر می کنم.
- اگر کسی تو را دعوت کند، طعام پاکیزه و آب گوارا به تو بدهد، سپس بر تو منت بگذارد، درباره او چه خواهی گفت؟
- خواهم گفت: بخیل است.
(اگر پرسش از آب و غذا و منت گذاشتن بر آن بخل است) آیا می توان بخل را به خدا نسبت داد؟
- پس مراد از نعمت در این آیه چیست؟
- محبت ما اهل بیت مقصود است(159).

4- مسلک جبر

فخر رازی می گوید:
این آیه دلالت بر حقانیت مکتب جبر دارد، زیرا:
1- دین، عبارت است از عمل یا معرفت یا مجموعه ای از اعتقاد، اقرار و عمل.
2- این آیه می گوید: دین شما را من کامل کردم.
3-اکمال دین از جانب خدای سبحان در صورتی صحیح خواهد بود که اصل آن از او نشات گرفته باشد .
پس اعمال ما - که طبق مقدمه یکم، همه دین با بخشی از آن است - فعل خدا و نشات گرفته از او است، چنان که به وسیله او تکمیل می گردد و ما در انجام آن نقشی نداریم. و این، چیزی غیر از جبر نیست(160).
جواب - این استدلال، غیر قابل قبول است؛ زیرا معنایی که ایشان برای دین ذکر کرده، معنای صحیحی نیست. معنای صحیح آن، عبارت است از مجموعه ای از قوانین درباره عقاید، احکام و اخلاق که به صورت کتاب و سنت در آمده و خطوط کلی آن مشترک بین همه شرایع الهی است. قرآن کریم گاهی به صورت اثباتی درباره این مجموعه فرمود: (ان الذین عندالله الاسلام(161)) و گاهی با زبان نفی فرمود: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین(162). آیه محل بحث دلالت می کند آن دینی که نزد خدا معتبر است و غیر آن پذیرفته نمی گردد، کامل شده است. بنابراین، ربطی به مسلک جبر ندارد.

5- نگرش سلطنتی به نبوت

همان گونه که اشاره شد دشمنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره از نبوت آن حضرت به ملک و سلطنت یاد می کردند، مثلا در ماجرای فتح مکه، وقتی که ابوسفیان رژه بی نظیر لشکر اسلام را مشاهده کرد خطاب به عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله که در کنارش ایستاده بود، گفت: ملک و سلطنت برادرزاده ات خیلی جلالت پیدا کرد: لقد اصبح ملک ابن اخیک الغداه عظیما. عباس در جواب گفت: ای ابوسفیان!این، نبوت است، نه سلطنت(163).
هم چنین نقل شده است:
وقتی که عثمان در روز بیعت، به خانه خود بازگشت، بنی امیه بر او وارد شدند به گونه ای که خانه از جمعیت پر شد، آنگاه در خانه را بستند. ابوسفیان پرسید:
آیا در میان شما غریبه ای وجود دارد؟
گفتند: نه. گفت: ای فرزندان امیه! این امر یک روز در میان قبیله عدی (قبیله ابوبکر) بود و امروز به قرارگاه و منزل اصلی خود، یعنی خاندان بنی امیه باز گشته است. همان گونه که بچه ها توپ را در میان خود می گردانند شما نیز این امر را بین خودتان بگردانید و نگذارید از میان شما خارج شود. قسم به کسی که ابوسفیان به او قسم می خورد!
نه عذابی هست و نه حسابی، نه بهشتی هست و نه جهنمی، نه برانگیختنی هست و نه قیامتی. در این لحظه عثمان متوجه شد زبیر، که از غیر امویان است، در میان جمعیت حضور دارد. به ابوسفیان گفت: دور شو از من و این حرف ها را نزن. ابوسفیان با تعجب گفت: مگر در میان شما غریبه ای وجود دارد؟ زبیر گفت: بله، به خدا قسم! این مطلب را کتمان نمی کنم و به دیگران خواهم گفت(164).
کلام ابوسفیان که گفت: حساب، کتاب، بهشت و جهنمی نیست، نشان می دهد که منظور او از امر سلطنت است، نه خلافت و جانشینی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله؛ زیرا کسی که منکر اصل رسالت است، اعتقادی به جانشینی او ندارد.
نوه او، یزید بن معاویه نیز پس از حادثه غم انگیز کربلا مغرورانه و ملحدانه گفت: بنی هاشم با ملک و سلطنت، بازی کردند و در لباس نبوت بر مردم حکومت و ریاست کردند، در حالی که نه خبری از آسمان آمده بود و نه وحی نازل شده بود:
لعبت هاشم با لملک فلا خبر جاء ولا وحی نزل(165)
از عبارت طبری استنباط می شود که یزید این شعر - که ابیاتی از آن را عبدالله بن زبعری در جنگ احد خوانده بود(166) و یزید بدان تمثل کرد - را در واقعه حره خوانده است در حالی که بقیه منابع تصریح کرده اند که پس از حادثه کربلا در جمع اسرای اهل بیت علیه السلام خوانده است. البته ممکن است در هر دو واقعه خوانده باشد، که در این صورت می توان گفت: یزید به مضمون این شعر معتقد بوده و واقعا نبوت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را ملک و سلطنت می دانست، نه این که بعد از حادثه کربلا، از روی سرمستی، ذوق زدگی و در حالت بی اختیاری بر زبانش جاری شده باشد.