فهرست کتاب


ظهور ولایت در صحنه غدیر

محمد صفایی

ماهیت قیاس

با توجه به آنچه گذشت روشن شد که اجتهاد امامیه از پشتوانه مستحکم علم برخودار است، در حالی که قیاس اهل سنت، عمل به ظن و گمانی است که از پشتوانه علمی برخودار نیست؛ زیرا قیاس در مکتب آنان این است که حکم مسئله ای را از قرآن یا روایت به دست آوریم، سپس علت آن حکم را به کمک عقل استنباط کنیم و آن را مبنا و اصل قرار دهیم. آنگاه اگر مسئله ای پیش آمد که حکم آن در کتاب و سنت نبود ولی عقل ما حکم کرد که همان علت در این موضوع نیز وجود دارد، آن حکم را بر این موضوع جدید نیز جاری می کنیم. مثلا حکم شرب خمر در کتاب و سنت، حرمت است. عقل ما استنباط کرد که علت حرمت شراب خاصیت اسکار، یعنی مست کنندگی آن است.
اگر درباره حلیت یا حرمت موضوع جدیدی مانند آب انگور یا هر چیز دیگر شک کردیم و نتوانستیم حکم آن را از آیات و روایات به دست آوردیم به عقل مراجعه می کنیم. اگر عقل ما استنباط کند که خاصیت مست کنندگی در آن موضوع جدید نیز وجود دارد، حکم حرمت را درباره آن جاری می کنیم.
چنان که قبلا اشاره شد این همان تمثیل منطقی است که در آن از جزئی به جزئی دیگر، یعنی از متباینی به متباین دیگر سیر می شود.
جواب: البته شکی نیست که اگر ملاک حرمت یا حلیت چیزی معلوم شود و همان ملاک در اشباه و نظایر آن وجود داشته باشد، می توان همان حکم را درباره آن اشباه و نظایر نیز جاری کرد. این، در حقیقت همان سیر کلی به جزئی و تطبیق قاعده ای کلی بر مصادیق آن است. از این رو فقهای شیعه قیاس منصوص العلة را که به آن تنقیح مناط نیز گفته می شود جایز می دانند. تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نیز معنایی جز این ندارد، لیکن کلام در عدم جواز قیاس مستنبط العلة است؛ زیرا به دست آوردن ملاک و معیار احکام و استنباط آن از آیات و روایات، کار عقل نیست. چگونه می توان به کمک عقل و بدون آن که در آیات و روایات تصریح شده باشد، فهمید که علت حرمت خمر فقط اسکار است؟ چه بسا علت های متعددی داشته باشد و اسکار یکی از آنها باشد.
از این رو اگر با افزودن ماده ای به خمر، خاصیت اسکارش گرفته شود ولی عرفا اسم خمر بر آن صادق باشد، یا کسی با خوردن دارویی قبل از نوشیدن خمر یا پس از آن، خاصیت اسکارش را خنثی کند، هیچ فقیهی فتوا به حلیت و جواز آن نمی دهد. چنان که اگر با ضد عفونی کردن، تمام میکرب های گوشت خوک از بین برود و انسان یقین به بی ضرر بودن آن پیدا کند، نمی توان آن گوشت را پاک و خوردنش را جایز دانست. نتیجه این که هیچ فقیه امامی مذهب برای عقل چنین شأنی، یعنی به دست آوردن و استنباط معیار و ملاک احکام شرع قایل نیست. بدین ترتیب، پایه و اساس قیاس درهم می ریزد، با توجه به آنچه گذشت، نمی توان گفت: قیاس اهل سنت همان اجتهاد مجتهدان امامیه است.
در میان اهل سنت نیز برخی از فرقه ها عمل به قیاس را جایز نمی دانند.(152)

جایگاه قیاس در روایات شیعه

روایات اهل بیت علیهم السلام نه تنها برای قیاس ارزش قایل نشده، بلکه به شدت از آن نهی کرده است.
ابابن بن تغلب می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر مردی یکی از انگشتان زنی را قطع کند، چه مقدار باید دیه بدهد؟
- ده شتر.
- اگر دو انگشت را قطع کند، چطور؟
- بیست شتر.
- اگر سه انگشت را قطع کند، چطور؟
- سی شتر.
به طور طبیعی هر کس جواب امام صادق علیه السلام را می شنود، پیش خود می گوید: در قبال هر انگشت باید ده شتر داد، چنان که ابان نیز چنین گمان می کرد. از این رو پرسید: اگر چهار انگشتش را قطع کند، چطور؟
امام علیه السلام فرمود: باید بیست شتر بدهد.
ابان تعجب کرد و گفت: سبحان الله! برای سه انگشت سی شتر باید بدهد ولی برای چهار انگشت بیست شتر؟ ما در عراق این مطلب را می شنیدیم ولی از گوینده آن تبری می جستیم و می گفتیم: این مطلب از جانب شیطان است.
در این هنگام، امام صادق علیه السلام او را از این گونه سخن گفتن نهی کرد و فرمود: ساکت باش ای ابان!
این، حکم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. زن تا ثلث دیه همراه و هماهنگ مرد است. اما اگر از ثلث بگذرد، به نصف بر می گردد. ای ابان! از در قیاس با من سخن می گویی ولی بدان که اگر قیاس در دین و احکام الهی راه پیدا کند، موجب نابودی آن می گردد.(153)
امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که خدای سبحان فرمود: کسی که در دین من قیاس را به کار می گیرد، بر صراط و سبیل دین من نیست؛ ... و ما علی دینی من استعمل القیاس فی دینی (154)

پیشوای قیاس در محضر امام صادق علیه السلام

نعمان بن ثابت مشهور به ابوحنیفه، یکی از پیشوایان چهار گانه اهل سنت، سردمدار مکتب قیاس و معاصر امام صادق علیه السلام است. او در حقیقت قربانی مرام ممنوعیت کتابت حدیث است؛ زیرا ممنوعیت کتابت حدیث و رسمیت یافتن شعار حسبنا کتاب الله(155) از یک سو و پیروی نکردن از اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام از سوی دیگر، ارتباط معنوی و عملی پیروان مکتب خلفا را با رسول اکرم صلی الله علیه و آله قطع کرد.
در دهه های بعد که پیروان این مکتب به اشتباه بودن این تفکر پی بردند با رفع این ممنوعیت، به کتابت حدیث روی آوردند، لیکن به ثبت احادیثی پرداختند که غالب آنها با سرچشمه زلال وحی بی ارتباط بود و از کعب الاحبارها، ابوهریره ها و... به دستشان رسیده بود، به گونه ای که گویند: ابوحنیفه معتقد بود تنها هفده حدیث صحیح و قابل اعتماد وجود دارد.
از این رو برای جبران این کمبود چاره ای جز پناه بردن به قیاس نیافت و مکتب فقهی خود را بر این پایه بی پایه و اساس بنیان نهاد، در حالی که فقه و احکام عملی اسلام جزو علوم نقلی است و دخالت دادن عقل در آن برای فهمیدن ملاکات احکام و حکم کردن بر اساس آن دریافت های عقلی، نامی جز بی راهه رفتن و کژ راهه پیمودن و مقصدی غیر از دوری از حقیقت و بیگانگی از واقعیت ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمود: اهل قیاس تلاش می کنند تا با قیاس، به علم دست یابند، لیکن قیاس برای آنها نتیجه ای جز دوری از حق ندارد و دین خدا با قیاس به دست نمی آید: ان اصحاب المقاییس طلبوا العلم بالمقاییس من الحق الا بعدا و ان دین الله لا یصاب بالمقاییس(156)از سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام رسیده است: کسی که دینش رابر پایه قیاس بنا می کند، دائما در اشتباه فرو می رود، از جاده منحرف می شود، به سوی کژی و اعوجاج کوچ می کند، راه را گم کرده، نازیبا سخن می گوید: من وضع دینه علی القیاس لم یزل الدهر فی الارتماس، مائلا عن المنهاج، ظاعنا فی الاعوجاج، ضالا عن السبیل، قائلا غیر الجمیل(157)
امام صادق علیه السلام ابوحنیفه را از قیاس کردن نهی کرد و به رغم وعده ای که به آن حضرت در ترک قیاس داده بود، حب جاه و ریاست طلبی
به وی اجازه نداد که این راه ناصواب را رها کند، چنان که امام صادق علیه السلام پیش بینی کرده بود: قال: لا اتکلم بالرای و القیاس فی دین الله بعد هذه المجلس. قال علیه السلام: کلا ان حب الرئاسه غیر تارکک کمالم یترک من کان قلبک.
ماجرای ملاقات ابو حنیفه با امام صادق علیه السلام و مناظره آن حضرت به گونه های مختلف و با تفاوت مختصر نقل شده، که یکی از آن نقلها - که خود ابو حنیفه نقل کرده - این است:
در منا به حجامی مراجعه کردم تا سرم را تیغ کند. حجام به من گفت: طرف راست را جلو بیاور، به طرف قبله رو کن و نام خدا را بر زبان آور. سه خصلت از او دیدم که در من نبود. از این رو پرسیدم غلام کسی هستی یا آزاده ای؟
گفت: برده ام.
- غلام چه کسی هستی؟
- غلام جعفر بن محمد علوی (امام صادق علیه السلام) هستم.
- آیا او نیز در اینجاست؟
- آری در اینجاست. به سراغش رفتم و اجازه ورود خواستم، لیکن اجازه نداد.
در این هنگام جمعی از اهالی کوفه رسیدند، اجازه ورود خواستند و به آنها اجازه داد. من نیز همراه آنان وارد شدم. وقتی نزد او نشستم، گفتم: ای پسر رسول خدا! مناسب است کسانی را به کوفه گسیل داری تا آنان را از شتم و اهانت به اصحاب محمد صلی الله علیه و آله نهی کنند؛ زیرا هنگامی که من از کوفه می آمدم، بیش از ده هزار نفر مرتکب این عمل ناپسند می شدند.
گفت از من قبول نمی کنند.
- چه کسی می تواند از شما که پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستید، نپذیرد؟
- تو از جمله کسانی هستی که نخواهی پذیرفت.
بدون اجازه من وارد خانه ام شدی و نشستی و به غیر نظر من سخن می گویی. به من خبر رسید که تو از روی قیاس حکم می کنی.
- آری، چنین است.
- وای بر تو ای نعمان! اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود؛ زیرا در حالی که او را به سجده بر آدم علیه السلام امر کرده بود، گفت: مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک. سپس گفت: ای نعمان! کدام گناه بزرگتر است، قتل یا زنا؟
- قتل.
- پس چرا در قتل (که به نظر تو بزرگتر است) دو شاهد کافی است و در زنا چهار شاهد لازم است؟ آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- کدام یک پلیدتر است، بول یا منی؟
- بول.
- پس چرا خداوند برای بول (که به نظر تو پلیدتر است) وضو را واجب کرده و برای منی، غسل را؟ آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- کدام یک بزرگتر و با عظمت تر است، نماز یا روزه؟
- نماز.
- پس چرا بر حایض قضای روزه واجب شده ولی قضای نماز (که به نظر تو بزرگتر است) بر او واجب نشده است؟ آیا دراینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- کدام یک ضعیف ترند، زن یا مرد؟
- زن.
- پس چرا خداوند در ارث برای مرد دو سهم و برای زن (که به نظر تو ضعیف تر است) یک سهم قرار داده است؟ آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟
- نه.
- چرا خداوند حکم کرده که اگر کسی به اندازه ده درهم سرقت کرده، دستش را قطع کنند، در حالی که اگر کسی ظالمانه دست دیگری را قطع کند، پنج هزار درهم باید دیه بدهد؟ (خلاصه دست انسان ده درهم می ارزد یا پنج هزار درهم؟) آیا در اینجا قیاس مشکلی را حل می کند؟ نه.
نه.
- به من خبر رسیده در تفسیر آیه (ثم لتسئلن عن النعیم)(158)می گویی: مراد از نعمت، طعام پاکیزه و آب خنک در روز تابستانی است.
آری، این گونه تفسیر می کنم.
- اگر کسی تو را دعوت کند، طعام پاکیزه و آب گوارا به تو بدهد، سپس بر تو منت بگذارد، درباره او چه خواهی گفت؟
- خواهم گفت: بخیل است.
(اگر پرسش از آب و غذا و منت گذاشتن بر آن بخل است) آیا می توان بخل را به خدا نسبت داد؟
- پس مراد از نعمت در این آیه چیست؟
- محبت ما اهل بیت مقصود است(159).