فهرست کتاب


ظهور ولایت در صحنه غدیر

محمد صفایی

جواب دوم

اگر آیه را بر مبنا و مذاق اهل سنت نیز معنا کنیم باز هم نمی توان گفت: قبل از نزول این آیه، دین، ناقص بوده است؛ زیرا در صورتی می توان چیزی را ناقص شمرد که تامین کننده نیاز فعلی نباشد. مثلا اگر فرش نه متری را در اطاق دوازده متری پهن کنند، می گویند: این فرش، ناقص است یا اینکه اطاق به طور کامل مفروش نشده است. اما اگر همان فرش نه متری را در اطاق نه متری پهن کنند، نمی گویند: ناقص است. چنان که اگر طبیبی بیماری را تحت نظر خود داشته باشد و روزانه هماهنگ با مزاج او دارویش را کم و زیاد کند، نمی گویند داروی دیروز ناقص بود و امروز کامل شد، بلکه هر روز که دارو می دهد، کامل است. نزول احکام و حکم قرآن کریم هماهنگ با نیازمندی های جامعه اسلامی آن روز بود. از این رو هیچ گاه این دین، ناقص نبوده است.
اما نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دین ناقص اصلا معنا ندارد؛ زیرا تدریج در نزول مربوط به امت است و گرنه بر اساس برخی روایات، مجموع حکم و احکام دین، سالی یک بار به صورت دفعی بر آن حضرت نازل می شد. چنان که از آن حضرت نقل شده که به امیر المومنین علیه السلام فرمود: جبرئیل علیه السلام سالی یک بار قرآن را بر من عرضه می کرد ولی امسال دو بار عرضه کرد. دلیلی برای آن نمی بینم جز اینکه اجلم فرا رسیده است...؛ ان جبرئیل علیه السلام کان یعرض علی القرآن کل سنه مره و قد عرضه علی العام مرتین و لا اراه الا لحضور اجلی...(143)
بنابراین، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همیشه متدین به دین کامل بوده است.

2- انکار نص بر امامت علی علیه السلام

فخر راضی ادعا کرده که این آیه، قول شیعیان مبنی بر منصوص بودن امامت علی علیه السلام را باطل می کند؛ زیرا می گوید: کافران از تصرف در دین شما ناامید شده اند و در تاکید این ناامیدی می گوید: از آنها نترسید و از من بترسید. اگر امامت علی بن ابی طالب علیه السلام از جانب خدا و رسول او منصوص می بود، هرکس که درصدد اخفا و تغییر آن بر می آمد به متضای این آیه باید از هر گونه اقدامی ناامید می گردید و در اقدام خودش موفق نمی شد و چون از چنین نص و دستور صریح نمی بینیم معلوم می شود که اصل چنین ادعایی دروغ است؛ زیرا اگر منصوص بود کسی توان تغییر یا اخفای آن را نداشت(144)
فخر رازی غفلت کرده که آیه خبر از یاس و ناامیدی کافران، از تصرف و دستبرد در دین داده است: (الیوم یئس الذین کفروا). به عبارت دیگر: این آیه تصریح کرده که خطر بیرونی، دین شما را تهدید نمی کند، اما تهدید خطر درونی و منافقان را نه تنها منتفی ندانست، بلکه وجود آن را تایید نیز کرد. شاهدش این است که بعد از اخبار از یاس کافران و غیر قابل ترس بودن آنان، فرمود: از من بترسید: (فلا تخشوهم و اخشون). آری، اگر گفته بود: الیوم یئس الذین کفروا و الذین نافقوااستدلال ایشان کاملا صحیح و منطقی بود، در حالی که در آیه از ناامیدی منافقان خبری نیست و فخر رازی برای تکمیل استدلال خود، آن را اضافه کرده است.

3- استدلال بر قیاس

هر یک از موافقان و مخالفان قیاس(145)برای اثبات صحت و استواری مسلک خود به این آیه استدلال کرده اند. فخر رازی استدلال دو گروه را این گونه نقل کرده است:
مخالفان می گویند: این آیه دلالت می کند که دین اسلام، احکام همه وقایع را به صورت منصوص بیان کرده است و گرنه دین کامل نمی بود. پس قیاس جایگاهی در این دین ندارد؛ زیرا حکمی که با قیاس به دست می آید اگر مطابق نصوص دینی باشد، قیاس کردن، کار بیهوده ای خواهد بود و اگر مخالف نصوص دینی باشد، حجیت ندارد و باطل است.
آنگاه جواب موافقان قیاس را این گونه بیان کرده است:
مراد از اکمال دین این است که خداوند حکم برخی از وقایع را به صورت منصوص و صریح بیان کرده است و در مورد برخی دیگر از احکام، راه به دست آوردن و استنباط را یاد داده که یکی از آن راه ها، قیاس است و بدین ترتیب مجموع دین بیان شده است. پس اکمال دین، منافاتی با حجت قیاس ندارد(146).
فخر رازی در ادامه کلام خود به ادامه استدلال مخالفان و موافقان قیاس پرداخته که از دایره بحث ما بیرون است. بحث مهم و قابل گفتگو در کلام او، تلاش وی برای موجه جلوه دادن قیاس است. او می کوشد تا قیاس اهل سنت را مانند اجتهاد امامیه راهی پسندیده معرفی کند(147).
از این رو لازم است فرق جوهری قیاسی و اجتهاد تبیین شود تا معلوم گردد که چرا ائمه اطهار علیه السلام- که طبق حدیث ثقلین و مانند آن معادل قرآن کریم هستند- راه اجتهاد را باز گذاشته و راه قیاس را بسته اند، هرچند جای بحث تفصیلی آن علم اصول فقه است.