فهرست کتاب


ظهور ولایت در صحنه غدیر

محمد صفایی

احتمال یکم

علمای شیعه می گویند: تعدد یا وحدت آیات به تنهایی نمی تواند دلیل تعدد یا وحدت نزول باشد، یعنی همانگونه که دو آیه بودن، نشان تعدد نزول نیست، یک آیه بودن نیز دلیل وحدت نزول تمام بخش های آن نمی تواند باشد. مثلا در پایان آیه 219 سوره بقره آمده است: کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون و در ابتدای آیه بعد می فرماید: (فی الدنیاو الاخره(105)). اندکی تامل، نشان می دهد که این دو آیه با هم نازل شده اند؛ زیرا از نظر ادبی، جمله (فی الدنیا و الاخره) متعلق به (تتفکرون) و ظرف تفکر است. پس باید با هم نازل شده باشند، هر چند که در دو آیه جدا از هم آمده و هرکدام شماره جداگانه ای دارد. هم چنین (و باللیل...) که در آیه 138 سوره صافات آمده، متعلق به (...لتمرون...) است که در آیه قبل آمده است(106).
از سوی دیگر دقت در ضمیرهای آیه تطهیر که در سوره احزاب آمده، نشان می دهد که این جمله، مستقل از قبل و بعد از خودش است. چنان که مضمون و محتوای آن شهادت می دهد که مخاطبی غیر از مخاطب قبل و بعد از خود دارد(107). شان نزولی که علمای اهل سنت نیز نقل کرده اند نشان می دهد این فقره از آیه در واقعه ای خاص نازل شده است.
در آیه محل بحث نیز مطلب از همین قرار است؛ زیرا هنگام بیان حکم خون، مردار، گوشت خوک و... می فرماید: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(108).
همان طور که می دانیم معلوم شدن حکم خون و امثال آن موجب یاس دشمن و تکمیل دین نمی شود.
شاهدش آن است که که این احکام، قبلا در دو سوره مکی - انعام، آیه 145 و نحل، آیه 115 - و نیز در آیه 173 سوره بقره، که اولین سوره مدنی است، نازل شده بود ولی عنوان یاس کفار و تکمیل دین در آنها مطرح نیست، در حالی که اگر نزول و ابلاغ این احکام دارای چنین خاصیتی باشد باید در آن سوره ها نیز (الیوم یئس...) ذکر می شد.
بدین ترتیب (الیوم...) نمی تواند اشاره به روز نزول حکم خون، مردار و... باشد، بلکه باید اشاره به روز دیگری باشد که در آن، حادثه مهم دیگری واقع شد. از این جهت شیعه اعتقاد دارد (الیوم اکملت...) اشاره به روزی است که نبی اکرم (ص) آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک(109) را امتثال کرد. امری که اگر امتثال نمی شد زحمات بیست و سه ساله آن حضرت هدر می رفت و رسالت الهی ابلاغ نمی گردید.
نتیجه این که باید بگویم: این دو بخش، جدای از قبل و بعد خود نازل شده، لیکن هنگام جمع آوری قرآن به دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا به دستور کسانی که بعد از آن حضرت به جمع آوری قرآن پرداختند - طبق مبانی مختلف در تدوین قرآن مصون از تحریف - در اینجا قرار گرفته است. یا این که بگوییم: این دو جمله همراه قبل و بعد خود نازل شده، لیکن به روز نزول آیه، از آن جهت که ظرف نزول برخی از احکام فقهی است اشاره ای ندارد، بلکه یک جمله معترضه ای(110)است که بین این جملات قرار گرفته است.
موید این مدعا آن است که اگر این دو جمله را حذف کنیم بقیه آیه، تام و کامل خواهد بود و خللی در معنای آن وارد نمی شود. چنان که خذف آیه تطهیر خللی در معنا ایجاد نمی کند، بلکه معنا روشن تر و ترجمه و تفسیر راحت تر خواهد شد.
سوالی در اینجا مطرح است که همراه جوابش در بحث های آینده خواهد آمد(111).

احتمال دوم

این جمله، همراه بقیه قسمت های آیه نازل شده و جدای از آنها نیست چنان که مفسران عامه بر این باورند.
البته ظواهر نیز همین را تایید می کند؛ زیرا نظم ظاهری آیات اقتضا می کند که به همین ترتیب موجود، نازل شده باشد مگر اینکه دلیل محکمی دلالت کند که ترتیب نزول، غیر از ترتیب موجود است، ولی چنین دلیلی وجود ندارد.
با این احتمال نیز نمی توان گفت: (الیوم) اشاره به روز نزول احکام مذکور در آیه است؛ زیرا وحدت نزول، نقشی در این جهت ندارد. همانگونه که صدر آیه 29 سوره یوسف با خطاب به حضرت یوسف علیه السلام می فرماید: (یوسف اعرض عن هذا(112)) و در ذیل آن با خطاب به همسر عزیز مصر آمده است: (واستغفری لذنبک(113)) با آن که مجموع اینها یک آیه بیشتر نیست و نامی از همسر عزیز مصر به میان نیامده، کسی ادعا نکرده که هر دو بخش آیه خطاب به یک نفر است.
بنابراین، گرچه در محاورات و گفتگوهای عرفی، از وحدت سیاق به عنوان یک اصل و قاعده ای عقلایی نام می برند و بدان توجه و عنایت دارند؛ لیکن نمی توان گفت. یک قاعده کلی و عمومی است و همیشه می تواند دلیل یا موید باشد، به ویژه اگر قرینه داخلی یا خارجی بر خلاف آن وجود داشته باشد.
امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: ان الایه لتنزل اولها فی شی ء و اوسطها فی شی ء و آخرها فی شی ء آخر(114)؛ گاهی اول آیه ای از قرآن درباره چیزی، وسط آن درباره چیزی دیگر و آخر آن درباره چیز سومی است.
سرش آن است که قرآن، کتاب فنی و علمی اصطلاحی نیست تا مطالب آن به صورت ابواب و فصول جداگانه مطرح شده باشد، بلکه کتاب هدایت است و هدفش از طرح مطالب گوناگون علمی، فنی، تاریخی، ضرب المثل و...هدایت و راهنمایی انسانهاست. از این رو در کنار مهم ترین دلیل علمی موعظه می کند(115) همراه با ارائه براهین مهم فلسفی و عقلی بر توحید، نظاره کردن به زمین، آسمان، شتر و...را، که سطح متوسط از ادله توحیدی تلقی می شود، گوشزد می کند: افلا ینظرون الی الابل کیف خلقتو الی السماء کیف رفعت و الی الجبال کیف نصبت و الی الارض کیف سطحت(116)
صاحب تفسیر المنار در این باره می گوید:
ان القرآن لیس کتابا فنیا فیکون لکل مقصد من مقاصده باب خاص به، و انما هو کتاب هدایه و وعظ ینتقل بالانسان من شان من شوونه الی آخر، و یعود الی مباحث المقصد الواحد المره بعد المره مع التفنن فی العباره و التنویع فی البیان، حتی لا یمل تالیه و سامعه من المواظبه علی الاهتداء...(117)
قرآن کتاب فنی نیست تا برای هر مقصدی از مقاصدش باب مخصوصی داشته باشد، بلکه کتاب هدایت و موعظه است که انسان را از مطلبی به مطلب دیگر منتقل می کند و دوباره به همان مطلب اول بر می گردد در عین حال، تفنن در عبارت و تنوع در بیان دارد به گونه ای که نه خواننده را خسته می کند و نه شنونده را از مواظبت بر هدایت پذیری ملول می سازد... .

بخش دوم: جایگاه غدیر در روایات

در کتب روایی شیعه و سنی روایات فراوانی درباره ماجرای غدیر نقل شده است. اشعار و ادبیات هر دو فرقه نیز به صورت گسترده ای به این حادثه مهم تاریخی پرداخته است تا جایی که کمتر موضوعی را می توان یافت که این گونه مورد اهتمام قرار گرفته باشد. عالم سخت کوش و پرتلاش شیعه، مرحوم علامه امینی(118)سعی کرد تا روایات، اشعار، اسناد و...مربوط به ماجرای غدیر خم را در غدیری گردآورد، لیکن به اقیانوسی ناپیداکرانه تبدیل شد، در حالی که آن عالم امین به هدف نهایی خود نرسید.
این، نه غدیر، این، یم بی منتهاست - عقل نداند که کرانش کجاست
در اینجا از میان انبوه روایات به ذکر چند نمونه از آن، همراه با توضیحی مختصر، بسنده می کنیم: