فهرست کتاب


ظهور ولایت در صحنه غدیر

محمد صفایی

اقسام یأس

یاس که در مقابل طمع و امید قرار دارد(20)، در فارسی به ناامیدی ترجمه می شود. امید بر، دو قسم است در نتیجه ناامیدی نیز دو قسم خواهد بود. دو قسم امید عبارت است از:
1 - طمع بهره برداری و بهره مندی از چیزی یا کسی. چنان که قوم صالح به او گفتند: قبل از آنکه ادعای پیامبری کنی امید داشتیم که عنصری مفید برای جامعه ما باشی؛ زیرا آثار نبوغ در تو پیدا بود: قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجوا قبل هذا(21) در مقابل این امید یاس و ناامیدی از بهره برداری و بهره مندی قرار دارد.
2- طمع نفوذ در چیزی برای از بین بردن آن. در مقابل این امید، ناامیدی از نفوذ قرار دارد. علی علیه السلام می فرماید: هنگام نفوذ وحی در غار حرا صدای ناله شیطان را شنیدم از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم این صدا از کیست و برای چیست؟ فرمود: این، ناله شیطان است که از معبود شدن خود ناامید شده است: هذا الشیطان قد ایس من عباده(22)
روشن است که کافران، امیدی به بهره برداری، بهره مندی و استفاده از اسلام نداشتند تا در حادثه ای معین، یعنی زمان نزول این بخش از آیه، ناامید شده باشند، بلکه آنان نیز همانند شیطان، امید و طمع نفوذ در دین داشتند تا بتوانند آن را از بین ببرند؛ انگیزه اصلی آنها از این اقدامات نگه داشتن قدرت و شوکت خود در پناه حفظ آیین و مرام خویش بود ولی امیدشان به یاس مبدل گشته، فهمیدند که راه نفوذ به روی آنها بسته شده و تلاش آنان برای نابودی دین نتیجه ای نخواهد داشت.

دایره طمع کافران

مراد از کافران در جمله (الیوم یئس الذین کفروا) تنها مشرکان مکه یا حجاز نیست، بلکه به علت مطلق بودنش شامل مشرکان، بت پرستان، یهودیان، مسیحیان و... نیز می شود.
مطلبی که در سطور قبل بدان اشاره شد، یعنی تلاش کافران به امید نفوذ در دین به انگیزه نابودی آن، از برخی آیات قرآن کریم نیز استفاده می شود. خدای سبحان اهداف کافران را در محورهای زیر تشریح کرده است:
1- ابتدا تلاش می کردند تا چراغ دین را به طور کلی خاموش کنند و این نهال نو پا را از ریشه بیرون آورند: یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره ولو کره کافرونهو الذی ارسل رسوله بلهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون(23).
از آنجا که خاموش کردن نور الهی هدف مشترک مشرکان و کافران بود، می فرماید: خدا نورش را کامل می کند و دین خود را بر همه آیین ها و مرام ها
غالب می گرداند، هر چند که کافران و مشرکان را خوش نیاید.
(یریدون) که فعل مضارع است، دلالت بر استمرار می کند و بدین معناست که آنان مدام در صدد خاموش کردن نور الهی هستند. این نور، همان رسالت، نبوت و قرآن کریم است که در معرفی آن فرمود: قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین(24)
چون دیدند موفق به ریشه کن ساختن دین و خاموش کردن چراغ آن نشدند تلاش تلاش می کردند تا مسلمانان را از دین و آیین شان برگردانند: لایزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان اسطاعوا(25). هر یک از ماده و هیئت (لایزالون) دلالت بر استمرار می کند. بدین ترتیب مفاد آیه چنین است: تلاش آنان تنها تهاجم فرهنگی نیست، بلکه پیوسته با شما می جنگد تا اگر بتوانند شما را از دینتان بر گردانند.
این تلاش فرهنگی و نظامی اختصاص به مشرکان ندارد، بلکه اهل کتاب نیز در چنین تلاش و کوششی هستند: ود کثیرا من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمان کفارا(26)، ودت طائفه من اهل الکتاب لو یضلونکم(27)،لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم(28)
3- بعد از بی ثمر ماندن کوشش هایشان در دو مرحله قبل، تلاش می کردند تا با پیشنهاد گرویدن آیین یهود و نصاری در حقیقت دین بدلی بسازند و حس دین گرایی آنان را این گونه اقناع کنند. از این رو به مردم عوام می گفتند: لن یدخل الجنه الا من کان هودا او نصاری(29)،کونوا هودا او نصاری تهتدوا(30). سران کفر نیز در مقام توصیه به استقامت و پایداری می گفتند: برای حفظ خدایانتان و عبادت آنها صبر و استقامت به خرج دهید: ان امشوا و اصبروا علی ءالهتکم(31).
اگر چه حقد و کینه دشمنان، گاهی به صورت عداوت و دشمنی با مسلمانان بروز می کرد: ان الکافرین کانوا لکم عدوا مبینا(32)لیکن دشمنی اصلی آنان، با خدا و رسولان و سفیران الهی بود: من کان عدوالله و ملائکه و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین(33) و می خواستند نام آنها نباشد. از این رو در پی تحریف و اضمحلال توحید، نبوت و سرانجام نابود کردن اصل دین بودند.
نتیجه این که کافران در صدد نابودی اصل دین بودند و همواره این آرزو را در سر می پرورانند، لیکن در روزی از روزها که این آیه نازل شد و سرفصل برهه زمانی خاص گردید، این امید به یاس و ناامیدی مبدل گردید.(34)

معنای خشیت و فرق آن با خوف

خشیت همان خوف همراه با مقاومت و خود نگهداری است، یعنی اینکه انسان همراه با هراس و ملاحظه ای که دارد مراقب اعمال خویش باشد و خود نگهداری کند.(35)
هر یک از دو واژه خوف و خشیت در زبان فارسی به ترس ترجمه می شود. از این رو در مسامحات عرفی جای یکدیگر استعمال می گردند. برخی نیز گمان کرده اند که از حیث لغت با یکدیگر ندارند، لیکن حق این است که از حیث لغت با یکدیگر تفاوت دارند؛ زیرا خشیت، همان تاثر قلبی و اعتقاد به تاثیر چیزی است. بدین معنا که انسان، کسی یا چیزی را منشا اثر و مبدا بداند و از هراسان و متاثر گردد، در حالی که خوف، عبارت است از ترتیب اثر عملی و پرهیز از گزند هر عامل مضر، هر چند که با تاثر و اعتقاد قلبی به مضر بودن آن همراه نباشد، مانند هراس انسان از مار و عقرب و خود نگهداری از آن.
انبیا و اولیای الهی چیزی غیر از خدا را منشا اثر نمی دانند. از این رو خشیتی از غیر او ندارند: (یخشونه و لا یخشون احدا الا الله)(36)؛ زیرا می دانند که همه موجودات مجری فرمان خدا بوده، هیج موجودی کاری را بدون امر تکوینی خدا انجام نمی دهد. اما خوف شان اختصاص به خدا ندارد، بلکه از غیر خدا نیز خوف دارند: (اخاف ان یاکله الذئب)(37)، (ففررت منکم لما خفتکم)(38). سرش آن است که ترتیب اثر عملی و گریز از خطر شی ء موذی، منافاتی با توحید ناب ندارد(39). بنابراین، فرق اصلی خوف و خشیت در این است که خشیت همراه با اعتقاد به تاثیر است، در حالی که خوف چنین نیست.