3210 این بار من یکبارگی از خویش دارم نفرتی Aزین کثرت بی فایده می خواهدم دل وحدتی
خواهیم سوی گوهری غواص این دریا شدن Aبحریست خونخوار و شگرف ای دوستداران همتی
کثرت پریشانی دهد وحدت به قربت می کشدAبگذر ز کثرت تا خوری از جام وحدت شربتی
بود و نبود خویشتن باید همه در باختن Aتا از وصالش بر خوری یابی بر آن در قربتی
سر ندای ارجعی بشنو به گوش هوش جان Aپرواز کن زین خاکدان باشد که یابی دولتی
آن روح عالی آشیان پژمرده شد زین خاکدان Aای جسم برخیز از میان کز تو گرفتم نفرتی
ای شمس کن دل رو بکل بنیاد هستی برفکن Aاز هیچ کس عزت مجو از خویشتن جو عزلتی
3211 الحمد لله کز کرم با ما دگر در ساختی Aوز بهر لشکرهای دل تو سنجقی افراختی
بالا بدی مانند خور روشن ز نورت صد قمرAزیر آمدی ای شاه جان با هر گدا در ساختی
کردی مرا از عشق پرخوف و لطیف و شاد خورAظلمت که بود اندر تنم از نور جان پرداختی
اندر شکار پهلوان بردی ز شیران عقل و جان Aوانگه سواره شاه مان بر ملک دل شان ساختی
مانند رستم دروغا چون شیر اندر بیشه هاAمردانه همچون اژدها بر قلب لشکر تاختی
پنهان شدم اندر زمین از چشم تو ای پیرهن Aپنداشم نشناسیم خود عاقبت بشناختی
ای کیمیای سرمدی بر بار عشق سرمدی Aتا مس تن را زر کنی چون نقره ام بگداختی
بگداختی مس مرا در آتش آن کیمیاAآخر چو زر گشتم ز تو دیدم که خوش بنواختی
زین درد بی درمان تو وز آتش هجران توAجانم ز غم تا گشت پر در آتشم بگداختی
چون شمس دین زان چشم و رخ بردی ز طعم اسپ و رخ Aکردی مرا شه مات خود بی آنکه با من تاختی
3212 ای شاه شاهان جهان الله مولانا علی Aای نور چشم عاشقان الله مولانا علی
حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام توAخورشید و مه هندوی تو الله مولانا علی
خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمرAماهت غلام نیک پی الله مولانا علی
خورشید باشد ذره ای از خاکدان کوی توAدریای عمان شبنمی الله مولانا علی
موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طورAداود می خواندت زبور الله مولانا علی
آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است Aدر کوی عشقت در هم است الله مولانا علی
داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگارAزیرا بدل اقرار کرد الله مولانا علی
آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجاAمی گفت در قرب دنی الله مولانا علی
قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی Aهر سه شدند از دین بری الله مولانا علی
گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی Aتو مقتدای کاملی الله مولانا علی
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سماAخوانم حسین کربلا الله مولانا علی
آن آدم آل عبا دانم علی زین العبادAهم باقر و صادق گوا الله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنماAگوید علی موسی الرضا الله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان Aبا عسکری رازی بگو الله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین Aخارج رود زیر زمین الله مولانا علی
تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شودAآن شاه چون پیدا شود الله مولانا علی
دیو و پری و اهرمن اولاد آدم مرد و زن Aدارند این سر در دهن الله مولانا علی
اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن Aهر لحظه سر من لدن الله مولانا علی
ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفاAرخ را بمولانا نما الله مولانا علی