|
| علاقه امام حسين عليه السلام به نماز و دعا |
|
برادر! برو پيش اين جماعت و امشب را مهلت بخواه ، اگر مقصودشان جنگ بود، جنگ را به فردا موكول كنند. مى خواهم امشب را به نماز و دعا بپردازم . خدا مى داند كه من چقدر نماز و تلاوت قرآن و دعا را دوست دارم . (8) |
| حضرت مريم با عبادت زياد به خدا نزديك شد |
|
در سوره آل عمران آمده است كه ملائكه به حضرت مريم گفتند: اى مريم ، فرمانبردار خدا باش و براى خدا سجده كن و با اهل ركوع و عبادت و بندگى براى پروردگارت برخيز. مريم از اين فرمان ، در عبادت و اطاعت و ركوع و سجود و نماز سر از پاى نمى شناخت و در راه اطاعت پروردگار آنچنان خالص و خاشع بود كه به جز سه زن هيچكس در مقام اطاعت به آن درجه نرسيد. (9) |
| بلال به خاطر نماز شكنجه مى شد |
|
مشركين مكه كه از گسترش اسلام به وحشت افتاده بودند، مسلمين را مورد آزار و اذيت قرار مى دادند. در اين ميان ، بلال را در ميان شنزار داغ به چهار ميخ كشيدند تا او از اسلام و عقيده جديدش دست بردارد. اما تنها جواب دشمن شكن بلال در مقابل آن همه ظلم و شكنجه ، كلمه احد بود. بلال در پايدارى خود نسبت به دين اسلام به چنان مقام والايى رسيد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او را موذن مخصوص قرار داد. (10) |
| نماز امام خمينى ره هيچ وقت ترك نشد |
|
|
| نزديكترين زمان بنده به خدا |
|
يابن رسول الله ! بنده در چه ساعتى از شبانه روز به خدا نزديك است ؟ و خداوند در چه موقعى به بنده اش نزديك است ؟ امام فرمود: هنگامى كه بنده اى در دل شب از خواب بر مى خيزد و وضو مى سازد و به نماز و دعا مى ايستد و با خالق خويش به راز و نياز مى پردازد، در آن حال است كه از عرش خداوند ندا مى رسد كه اى بنده من ! تو پروردگار خود را مى خوانى ، همانا احسان و هديه و عنايت الهى از آسمان بر تو مى بارد، در حالى كه فرشتگان خدا گرداگرد تو را فرا گرفته اند. اگر مى دانستى كه با چه كسى به راز و نياز مشغول هستى ، از نماز دست نمى كشيدى و از نماز سير نمى شدى . (12) |
| نماز و مناجات حضرت داوود عليه السلام |
|
معروف است كه حضرت داوود اوقاتش را چهار قسمت كرده بود. وقتى را براى حل مشكلات مردم قرار داده بود؛ زمانى را براى رسيدگى به كارهاى خانه و خانواده ؛ زمانى را براى دعا و مناجات با معبود و محبوب خويش در كوهها اختصاص داده بود و زمانى را نيز براى انس و عبادت و نماز با معشوق در محراب عبادت . (13) |
| با نماز مى توان به معشوق حقيقى رسيد |
|
گوهر شاد، در زمانى كه مسجد در حال ساخت بود، هر از مدتى سركشى مى كرد و از معماران پيشرفت كار را پرس و جو مى نمود. روزى كه براى سركشى ساختمان آمده بود، بادى وزيدن گرفت و گوشه روبندش بلند شد و يكى از كارگران چهره گوهرشاد را ديد و با همان يك نگاه سخت دلباخته و شيفته او شد. كارگر از شدت عشق به گوهرشاد، روز به روز ضعيف و نحيف مى شد. سرانجام مريض شد و در بستر بيمارى افتاد، اما او جرات ابراز اين عشق را به كسى نداشت . مادرش روزى به ديدن او رفت و با ديدن وضع رقت بار فرزند به گريه افتاد. كارگر راز خود را با مادرش در ميان گذاشت . مادر هم براى رفع اين مشكل پيش گوهر شاد رفت و ماجرا را براى او تعريف كرد. گوهر شاد ابتدا از شنيدن ماجرا متاثر و ناراحت شد. اما براى نجات آن جوان به مادرش پاسخ مثبت داد و گفت : ازدواج با پسرت را البته با شرايطى مى پذيرم و آن شرط اين است كه پسرت چهل شبانه روز تمام در محراب مسجد به نماز و عبادت مشغول شود و ثواب آن را مهريه من قرار دهد. اگر اين شرط را كامل به انجام رساند، آنگاه من هم از شوهرم شاهرخ ميرزا طلاق مى گيرم و با پسرت ازدواج مى كنم . مادر به خانه بازگشت و توافق و شرط گوهرشاد را به پسرش گفت . جوان با خوشحالى از بستر بيمارى بلند شد و گفت : چهل روز كه سهل است اگر يك سال هم مى گفت ، قبول مى كردم . جوان خود را آماده كرد و به محراب عبادت رفت . چهل شبانه روز با اخلاص و حضور قلب به عبادت و راز و نياز پرداخت . تاثير معنوى نماز در اين مدت در قلب و روح جوان راسخ شد و چشمه هاى حكمت و معنويت از قلبش جوشيدن گرفت . روز آخر، گوهرشاد كسى را فرستاد تا از حال و روز جوان جويا شود آن شخص به جوان گفت : من را گوهر شاد فرستاده است تا بيند اگر به شرطتت عمل كرده اى ، او هم به عهد خود وفا كند . جوان با بى اعتنايى تمام در پاسخ گفت : برو به خانم بگو من هرگز حاضر نيستم براى رسيدن به وصال او از معشوق و محبوب حقيقى خود دست بردارم ! گوهرشاد كه بصيرت دل داشت ، جوان عاشق را با تدبيرى هوشمندانه از عشق مجازى به عشق حقيقى هدايت مى كند و لذت عبادت و نماز و نياز با خداى مهربان را به او مى چشاند. |
| شعور حيوانات |
|
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين حيوان گفت اى پيامبر خدا! من هميشه خداى مهربان را شكر مى كنم كه بهره من در اين جهان خلقت ، اين شد كه سگ شوم ، اگر انسان بى نماز بودم چه مى كردم ؟(14) |
| نماز بهتر از جهاد است |
|
هر كس در جهاد كشته شود، يك مرتبه كشته شده و به بهشت مى رود، اما براى اينكه نماز قبول شود بايد هميشه با اخلاص و حضور قلب مجاهدت كرد. از اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله معلوم مى شود كه نماز بهترين عملى است و هيچ عبادت و عملى برتر از نماز نيست از اين روى است كه همواره در اذان و اقامه تكرار مى كنيم حى على خير العمل . |
| غصبى نبودن جاى نماز |
|
براى اينكه مى دانم هر چه در اين دستگاه وجود دارد، غصبى است !.(15) |
| نماز، نور چشم من است |
|
آن برادر با آرامش به سرباز عراقى جواب داد: ما به خاطر همين نماز اينجا اسير شده ايم . نماز همه چيز ماست . نماز نور چشم ماست . مومن مگر از خواندن نماز سير مى شود؟ شما چه مسلمانى هستيد كه از نماز خواندن ما تعجب مى كنيد. گر چه تعجب كردن شما، عجيب نيست !. عراقى كه انگار شرمنده شده باشد، پشت سرش را خاراند و رفت ؛ گرچه درك اين مسائل براى او دشوار بود. اسير ايرانى با اين برخورد سازنده بيش از آنكه به فكر خود باشد، به فكر محو شدن درا راه عقيده و مرامى بود كه به خاطر آن ، اسير شده بود. (16) |
| نماز در سخت ترين شرايط اسارت |
|
اگر ضربه هاى شلاق عراقيها در تنم نمى دويد، حتى خودم را هم فراموش مى كردم . هر چه فكر كردم ، يادم نيامد كه آن دو مرد عراقى چه وقت سراغم آمدند. چهره هاى عصبى و ناراحتشان جلو چشمهايم رژه مى رفت . درد دنده هايم نمى گذاشت راحت نفس بكشم . از پنجره كوچك زير سقف ، آسمان را نگاه كردم ، حتى يك ستاره در آسمان نبود. خواستم بخوابم كه يادم افتاد نماز مغرب و عشاء را نخوانده ام . همانطور كه دراز به دراز افتاده بودم با هزار سختى تيمم كردم و نشسته نمازم را خواندم . مى دانستم كه اگر عراقيها ببينند، باز هم با شلاق مى افتند به جانم . نماز كه خواندم ، دلم آرام گرفت و انگار هيچ دردى را در تنم حس نمى كردم . (17) |
| نماز خوان هميشه مورد اعتماد همه است |
|
يك روز مهندس به آنها اخطار مى دهد كه اگر هنگام كار، نماز بخوانند، آخر ماه از حقوقشان كسر مى شود. كسانى كه ايمان ضعيف و سست داشتند، از ترس كم شدن حقوقشان ، نماز را به آخر وقت مى گذاردند، اما عده اى بدون ترس از كم شدن حقوق ، همچنان در اول وقت ، نماز ظهر و عصرشان را مى خواندند. آخر ماه ، مهندس به آنها كه همچنان نمازشان را ظهر خوانده بودند، بيشتر از حقوق عادى ماهيانه پرداخت مى كند. كسانى كه نماز خود را به بعد از كار گذاشته بودند، به مهندس اعتراض مى كنند كه چرا حقوق آنها را زياد داده است . مهندس مى گويد: اهميت دادن آنها به نماز و صرف نظر كردن از كسر حقوق ، نشانگر آن است كه ايمان آنها بيشتر از شماست و اين قبيل آدمها هرگز در كار خيانت نمى كنند، همچنانكه به نماز خود خيانت نكردند. (18) |
| نماز رهايى بخش |
|
روزى از شام به مدينه مى رفت كه در راه دزدى به او رسيد و شمشير كشيد تا او را بكشد و اموالش را ببرد. بازرگان به دزد گفت : اى مرد! اگر پول و ثروت مى خواهى ، به تو بدهم . ولى مرا نكش . دزد كه در غفلت و گناه غرق بود با سخت دلى گفت : هم مال تو را مى برم ، هم خودت را مى كشم . بازرگان كه جان خود را در خطر ديد از دزد خواست كه به او مهلت دهد تا دو ركعت نماز بخواند. دزد مهلت داد. بازرگان وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند. بعد از نماز چنان دست به دعا برداشت و انابه كرد كه دزد را تحت تاثير قرار داد. دزد ناگهان از غفلت چندين ساله بيدار شد و از كشتن و غارت بازرگان منصرف شد. (19) |
| دلايل پرستش خدا |
|
ما خداوند عالم را به چهار دليل ستايش مى كنيم و در برابر عظمت او سر تسليم فرود مى آوريم و عبادتش را به جا مى آوريم . اول به اين دليل كه او غنى على الاطلاق است ، يعنى ذات او بى هيچ عيب و نقص است و صفات او همه پسنديده و ستوده است و خود مى فرمايد: فاحمدونى فانى انا الله دوم آنكه خداوند ما را پرورش مى دهد و ازتمام نعمتها به ما عطا مى كند كه فانى انا رب العالمين . سوم اينكه چشم اميد به رحمت و بخشايش او داريم كه فرموده : فانا الرحمن الرحيم . چهارم اينكه اگر عصيان كنيم هرگز از عذاب و خشم خداوند ايمن نخواهيم بود، چرا كه خود مى فرمايد: فانا مالك يوم الدين . (20) |
| بناى زندگى بر نماز و اطاعت خدا |
|
بر روى چهار اصل . اول اينكه دانستم روزى مرا به غير از من ، به كسى نمى دهند. دوم اينكه يقين دارم نماز و روزه مرا غير از خودم كسى بجا نمى آورد. سوم به يقين دانستم كه مرگ من ناگهانى و بدون اطلاع من فرا خواهد رسيد. چهارم اينكه فهميدم خداوند در همه حال ناظر اعمال و زندگى من است . با اعتقاد بر اين اصول ، مشغول عبادت و اطاعت خداوند هستم و هرگز سر از بندگى و طاعت حضرت حق بى نمى تابم . (21) |
| عبادت واقعى |
|
اى كميل ! مهم اين نيست كه نماز بخوانى و روزه بگيرى و يا در راه خدا انفاق كنى ، مهم اين است كه نماز و ديگر اعمال را با قلبى پاك و به صورتى شايسته و خاشعانه در پيشگاه خداوند انجام بدهى . (22) |
| نماز با توجه در كنار ديوار چين |
|
نماز اول را كه خواندم ، تعداد زيادى اطرافم جمع شده بودند و تماشا مى كردند. خيره بودند و با تعجب نگاه مى كردند. نماز عصر را هم خواندم ، تعداد زيادى اطرافم جمع شده بودند و تماشا مى كردند. خيره بودند و با تعجب نگاه مى كردند. نماز عصر را هم خواندم . حالا مردمى كه در اتوبوسها منتظر حركت بودند به جاى توجه به ديوار چين منظره جالبترى را براى تماشا و عكس گرفتن پيدا كرده بودند. پس از من ، همسرم مشغول نماز شد. همسرم در حال نماز بود كه يك نفر با دوربين آمد و خواست كه از همسر و خانواده ام عكس بگيرد. مخالفت كردم ، بعد به فكر افتادم كه شايد همين عكس بهانه اى باشد براى مطرح كردن نام اسلام در كشورهاى كفر زده جهان . (23) |
| نماز، روزى را زياد مى كند |
|
ما دو نفر بوديم كه وضع مالى مان خيلى بود، يك روز تصميم گرفتيم براى مشكل خود برويم خدمت شيخ حسنعلى اصفهانى . رفتيم منزل ايشان . عده زيادى در انتظار نوبت بودند. ما هم منتظر مانديم تا نوبتمان برسد. اما ناگهان شيخ از ميان جمعيت ، ما را پيش خود خواند. به من گفت : تو بايد كارى را انجام دهى كه آن را ترك كرده اى . بعد به دوستم گفت : تو هم كارى را كه انجام مى دهى ، ترك كن . برويد و به وظايف خود عمل كنيد تا وضع شما بهتر شود! اعتراف مى كنم كه من نماز نمى خواندم و دوستم هم شرابخوار بود. به توصيه شيخ ، گناهان خود را ترك و به وظايف دينى خود عمل كرديم . از آن پس من هرگز نمازم ترك نشد و با توجه خاص آن را مى خواندم . اين بود كه بعد از آن ، وضع مالى ام بهتر شد. (24) |
| تبليغ با نماز |
|
نماز بخوانيد كه نماز، انسان را از كارهاى زشت باز مى دارد. اما مردم نادان كه رابطه ميان نماز و ترك منكرات را نمى توانستند درك كنند، از روى مسخره به او مى گفتند: صلواتك تامرك ان نترك ما يعبد اباونا (25) مى بينيم كه شعيب پيامبر، هم خودش نماز مى خواند و هم با نماز، دين خود را تبليغ مى كرد. از طرفى اگر آنها درست مى انديشيدند، اين واقعيت را مى فهميدند كه نماز حس مسووليت و تقوا و پرهيزگارى و حق شناسى را در انسان زنده مى كند و او را به ياد خدا و به ياد قيامت مى اندازد. (26) |
| پوشيدن لباس زيبا در نماز |
|
خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد. پس من لباس زيبا را براى راز و نياز با او مى پوشم . خداوند گفته است : خذوا زينتكم عند كل مسجد (27) بر همين اساس ، طبق روايات ، استحباب دارد كه انسان در حال نماز نيكوترين لباس خود را بپوشد و خود را معطر كند و با رعايت نظافت و طهارت كامل به نماز و راز و نياز با خداى بزرگ بپردازد. (28) |
| نماز در اسارت |
|
در منطقه قصر شيرين خمپاره كنارش تركيده بود و شكمش را تركشها پاره كرده بودند. هر از گاه كه به هوش مى آمد، در حاليكه از درد به خود مى پيچيد، نگران نمازش بود. مى خواست نماز بخواند، ولى از هوش مى رفت . در هشيارى مدام لبش به ذكر و دعا مى جنبيد. در سخت ترين شرايط جسمى ، براى خواندن نماز اصرار داشت كه به سمت قبله بنشانيم اش . بعدها خبر شهادتش را بر ايمان آوردند. در اردوگاه موصل براى وضو آب كم مى آورديم . سهم هر كس براى گرفتن وضو به اندازه يك استكان معمولى بود. بيشتر بچه ها براى نافله شب آهسته و بى صدا بلند مى شدند تا عراقيها بويى نبرند. اگر مى ديدند و يا با خبر مى شدند كسى براى نماز بلند شده ، حسابش با كرام الكاتبين بود. روزهاى دوشنبه و پنج شنبه هم خيليها روزه مى گرفتند. (29) |
| شكوه نماز در غربت غرب |
|
هوا در حال تاريك شدن بود كه استاد دانشگاه مى رود وضو بگيرد. بعد، از داخل ساكش يك قبله نما در مى آورد، قبله را پيدا مى كند و مى ايستد به نماز. گروهى كه آن استاد سرپرستش بود، مى افتند به التماس كه مهندس ! تو را خدا در اينجا دست از اين كارها بردار. اينجا همه تيپ آدم هست . استاد با عصبانيت و غيظ مى گويد: اين چه درخواست و حرف احمقانه اى است كه مى گوييد! پابندى به اعتقادات دينى مگر مصلحتى است ؟ خجالت نمى كشيد اين حرف را مى زنيد؟ استاد بى اعتنا به اطرافيان و حتى نگاههاى متعجب خارجيان ، بار ديگر مى ايستد براى نماز. با آرامش خاص نماز مغرب و عشاء را تمام مى كند. اين در حالى بود كه مسافرين و مهمانداران با حالت آميخته به ادب و احترام منتظر استاد بودند كه سوار هواپيما شود. مهمانداران بشدت مجذوب شخصيت معنوى استاد شده بودند و يكى از آنها مى گفت : هواپيما در آسمان دچار نقص فنى شد، اما بدون آنكه دريابيم كه چگونه و چطور شد كه نقص بر طرف شد، اكنون حس مى كنم كه به خاطر وجود اين مرد خدايى بود كه ما از يك حادثه قطعى نجات يافتيم . (30) |
| جشن به خاطر نماز |
|
منزل سيد پر بود از جمعيت . ذكر صلوات و قرائت شعر در مدح ائمه فضاى خانه را پر كرده بود و در اين ميان تنها سيد بود كه مى دانست آن جشن براى چيست . سكوت سيد طاقت شاگردان را طاق كرده بود. سرانجام يكى از آنها پرسيد: اگر مناسبت جشن را بدانيم ، بيشتر خوشحال خواهيم شد. تبسم شيرينى بر چهره سيد نقش بست و گفت : امروز يكى از بهترين روزهاى عمر من است . چندين سال پيش در چنين روزى من به سن تكليف رسيدم و لياقت آن را پيدا كردم كه مورد خطاب خداوند رحمان باشم و به اداى تكليف الهى بپردازم . از اين جهت من هر سال اين روز را جشن مى گيرم . (31) |
| نماز، با عطر |
|
امام كاظم عليه السلام هميشه جاى سجده پدرش را از بوى خوش آن مى شناخت . عبد الله بن حارث نقل مى كند كه امام سجاد عليه السلام هميشه در سجاده اش عطر داشت و هر گاه مى خواست نماز بخواند، از آن استفاده مى كرد. امام سجاد عليه السلام در استفاده از عطر به هنگام نماز از جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله متابعت مى كرد. چنانكه از امام صادق نقل است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شيشه عطرى داشت كه هر گاه وضو مى گرفت از آن استفاده مى كرد، بعد از منزل بيرون مى رفت و مردم از بوى خوش عطر مى فهميدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله است . (32) |
| گردان معطر |
|
يك روز قبل از اذان صبح ، براى وضو گرفتن مى رفتم كه بوى عطر در آن سپيده صادق فضاى جبهه را معطر كرده بود. فهميدم كه بوى عطر شريفى است . جلوتر رفتم ، ديدم شريفى ، سر به سجده گذاشته و هق هق گريه مى كند. در آن حالت اگر توپ در بالاى سرش منفجر مى شد، حس نمى كرد. انگار كه از اين دنيا جدا شده بود. نمى دانم اين عاشق پاكباز در دعاهاى نماز شب خود از خدا چه خواسته بود كه دعايش اجابت گرديد و به شهادت رسيد. آن بزرگوار از حالاتش معلوم بود كه به اين دنيا تعلق نداشت . (33) |
| لذت عبادت در جوانى |
|
|
| نيايش تا پاى شهادت |
|
در اين منطقه بچه ها حتى آب براى وضو نداشتند. سينه خيز مى رفتند طرف آبهايى كه آن اطراف بود، وضو مى گرفتند و باز سينه خيز بر مى گشتند. حتى آتش سنگين دشمن نمى توانست مانع نماز خواندن بچه ها بشود. شاهد بودم كه بچه ها با لباس خونين و گلى و با تمام تجهيزات نظامى مى ايستادند به نماز. گاه حتى اطرافشان آن قدر گلوله باران مى شد كه احتمال هر خطرى را مى شد داد. اما هيچكس خم به ابرو نمى آورد و نمازش را نمى شكست . چند نفر را در حين نماز ديدم كه تير و تركش خوردند و شهيد شدند من اقرار مى كنم كه حماسه بيست و سه روزه بچه ها در منطقه عملياتى كربلاى 5 در اثر نمازها و مناجات تمام بچه ها در آن روزها بود، طورى كه توانستيم در آن عمليات شصت هزار تلفات از دشمن بگيريم . (35) |
| تصوير نماز در ذهن شهيد |
|
چند روز بعد وقتى به اردوگاه منتقل شدم ، خبر آوردند كه بر اثر شدت جراحت و درد، شهيد شده است . در كلاف اين راز سرگشته بودم كه چه سرى است كه همه چيز از يادش رفته بود و جز جمله اياك نعبد و اياك نستعين در قاب ذهبش نقش نداشت . با خود انديشيدم ، سر مطلب حتما در اين است كه نماز و عبادت در وجودش ملكه شده و با گوشت و خونش آميخته شده بود. (37) |
| نماز پيامبر صلى الله عليه و آله در محاصره دشمن |
|
خذيفه نقل مى كند در آن لحظات كه سرماى هوا تو استخوان هم نفوذ مى كرد، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، بى اعتنا به محاصره دشمن و سرماى سخت ، به نماز و نيايش مشغول بود و چنان غرق نماز و نياز بود كه گويى در ميان دشمنان حضور ندارد. (38) |
| نمازگزار مورد احترام است |
|
به خاطر احترام و ارزش كه تو براى اعتقادات خود قائل هستى و از هزينه سنگين بليط هواپيما چشم پوشى كردى ، ما نيز به خاطر تو مقررات پرواز را ناديده گرفتيم ، تا از سفر باز نمائى . (39) |
| شكوه نمازى كه خوانده نشد |
|
مامون سفارش كرد كه فرماندهان و مردم در كنار منزل امام باشند و در معيت ايشان به مصلا بروند. مردم از اول صبح كنارخانه آن حضرت گرد آمدند، به طورى كه راهها از كثرت جمعيت بسته شد و زنان و مردان ، پشت بامها را پر كردند. ياسر مى گويد: آفتاب كه برآمد، امام برخاست و غسل كرد، عمامه سفيدى بر سر گذاشت و لباسش را بالا زد و فرمود همه همراهان نيز مانند امام عمل نمايند. بدون پاى افزار و پياده از منزل خارج شد. ما هم پشت سر امام حركت كرديم . امام ابتدا سر بلند كرد و چهار مرتبه گفت الله اكبر. احساس كرديم آسمان و زمين با او هم صدا شده اند. هيبت و هيمنه امام گويى رعبى در دل فرماندهان مسلح افكنده بود كه مات و حيرت زده مجذوب حركات امام بودند. امام باز لب به تكبير گشود و ما هم صدا با امام تكبير گفتيم . صداى تكبير، همراه با ضجه و فرياد مردم در هم آميخت و شهر را به لرزه در آورد. امام چند قدم بر مى داشت و مى ايستاد و سه بار تكبير مى گفت و ما هم تكرار مى كرديم . گويى هم چيز به امام اقتدا كرده بودند. حركت پر شكوه امام و همراهان را فضل بن سهل به مامون خبر داد. مامون كه از اين حركت بنيان كن احساس خطر مى كرد، كسى را فرستاد تا نگذارد امام رضا عليه السلام به مصلا برسد. امام وقتى پيغام مامون را شنيد و ديد كه نخواهند گذاشت نماز عيد فطر را بخواند، بر مركبى سوار شد و به منزل بازگشت . (40) |
| ميثاق در نماز |
|
خوشه هاى طلايى آفتاب هنوز همه جا را نگرفت بود كه چند نفر را ديدم كه كپه نشسته بودند. كنجكاو شدم . جلوتر كه رفتم ، ديدم غرق در خون افتاده زمين و بچه ها مثل عقيق دوره اش كرده اند. قلبم افتاد به تپش . سينه ام شكافته بود. آرامشى رازناك هاله صورت نجيبش شده بود. اين انديشه در ذهنم رسوخ كرد كه در آخرين نماز عاشقانه اش با خدا، چه گفت و چه ميثاق بست كه چنين سرخ رو و با نجابت دعايش مستجاب شد. (41) |
| نماز بهترين پناهگاه |
|
هرگاه غم و اندوه دنيا بر شما چيره شد وضو بگيريد و به مسجد برويد و دو ركعت نماز بخوانيد و براى برطرف شدن غم و اندوه ، خدا را بخواندى . چون خداوند مى فرمايد: و استعينوا با لصبر و الصلوة (42) شيوه رسول خدا صلى الله عليه و آله هم چنان بود كه هر گاه باد سهمگينى مى آمد، به مسجد مى فرت و از نماز كمك مى گرفت . چون در آسمان كسوف و خسوفى پديد مى آمد نيز به نماز پناه مى برد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: همه پيامبران خدا هر گاه دچار نگرانى و تشويش مى شدند، براى رفع نگرانى به نماز پناه مى بردند. شيوه حضرت على عليه السلام چنان بود كه هر گاه مشكل و سختى اى برايش پيش مى آمد، وضو مى گرفت و به نماز مى ايستاد و آيه واستعينوا بالصبر و الصلوة را قرائت مى كرد. (43) |
| آخرين نماز شهيدى عاشق |
|
منافقين براى خوش خدمتى ، اين دو مسلمان را به كفار قريش تحويل دادند. كفار هم زيد را در دم شهيد كردند و تصميم گرفتند خبيب را در تنعيم به دار بياويزند. خبيب در كنار چوبه دار از سران قريش خواست كه اجازه بدهند دو ركعت نماز بخواند. كفار با پيشنهاد خبيب موافقت كردند و خبيب با آرامش و توجه به نماز ايستاد. بى توجهى وى نسبت به مرگ ، اطرافيان را بشدت شگفت زده كرد. خبيب ، پس از نماز رو به كفار كرد و گفت : اگر نبود كه گمان كنيد من از ترس مرگ نمازم را طولانى مى كنم ، به اين زودى از عبادت خداى سبحان فارغ نمى شدم . خبيب را به دار آويختند، در حاليكه لبانش به ياد خدا مى جنبيد و آخرين كلامش اين بود: خدايا! تو شاهدى كه يك دوست در اطرافم نيست تا سلام من را به حبيبم برساند، خدايا تو سلام من را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برسان . اين را گفت و به شهادت رسيد. (44) |
| آخرين نماز |
|
تركان ارادت زايد الوصفى به امام حسن مجتبى عليه السلام داشت ، همه بچه ها از اين ارادت آگاه بودند. به هر بهانه و مناسبتى ذكر مصيبت آن امام را مى گفت . ناگهان لحن تركان عوض شد، انگار كه مورد خطاب قرار گرفته باشد، با ادب و احترام خاص به همان نقطه سنگر كه خيره بود، گفت : خير، نخوانده ام . چند لحظه بعد دوباره گفت : چشم ، الان مى خوانم . و بعد شروع كرد به خواند نماز. كلمات به سختى از لبانش خارج مى شد. گاهى در بين نماز خاموش مى ماند، بى هيچ حرفى ، باز دوباره لبهايش به جنبش در مى آمد. مجروحين مى گفتند كه امام ، كلمات نماز را به او تلقين مى كند. تركان در حالى كه رمق در بدن نداشت ، دقيق و بدون غلط، نماز ظهر و عصرش را خواند. نزديك ساعت چهار بود كه دوباره رو به آن نقطه مجهول گفت : چشم . بعد شهادتين را گفت و خاموش و رازناك به ابديت پرواز كرد. (45) |
| توجه به نماز در آخرين لحظات عمر |
|
از مسجد جمكران به خانه بازگشتم . در منزل به من گفتند كه حاج ميرزا جواد آقا ملكى جوياى حال تو بود. يا سابقه كسالتى كه از ايشان سراغ داشتم ، با عجله رفتم خدمت ميرزا آقا جواد. ديدم حمام كرده و خضاب بسته و در بستر بيمارى افتاده است . ايشان خودش را براى خواندن نماز ظهر و عصر در بستر آماده كرد. اذان و اقامه را خواند و تكبيرة الاحرام از ميان دولبش بيرون آمد كه جان به جان آفرين تسليم نمود و روح مطهرش به عالم قدس به پرواز در آمد. آرى اى عزيز! اين است معناى الصلوة معراج المومن و اين است تفسير قد قامت الصلوة (46) |
| نماز، شيطان را از انسان دور مى كند |
|
شيطان تا زمانى كه فرزند آدم نسبت به نمازهاى واجب تعهد دارد و مراقب نمازهاى يوميه اش مى باشد، از او مى ترسد. اما وقتى كه نمازها را ضايع كند و نسبت به آنها بى توجه و بى قيد باشد، شيطان بر او چيره مى شود و او را در گناهان بزرگ غرق مى كند. شيخ طوسى در تهذيب از شخصى به نام يسع بن عبد الله نقل كرده كه مى گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم : من گاهى براى حاجت يا نيازى كه دارم سه بار استخاره مى كنم كه هيچ يك طبق ميل من نيست و بر سر دو راهى تصميم مى مانم . امام فرمود: استخاره را هنگام نماز انجام بده ، چون شيطان در هنگام نماز از انسان دور مى شود. آنگاه ببين در قلبت چه مى گذرد، به همان توجه كن و قرآن را بازكن . هر رهنمودى در آن ديدى ، همان را عمل كن . (47) |
| نماز و عبادت امام حسن عسگرى عليه السلام |
|
امام حسن عسكرى عليه السلام نيز مانند اجداد طاهرينش توجه و علاقه فراوانى به عبادت داشت . به هنگام نماز از هر كارى دست مى كشيد و هيچ چيز را بر نماز مقدم نمى شمرد. ابوهاشم جعفرى مى گويد: روزى خدمت امام عسكرى عليه السلام رسيدم ، امام سرگرم نوشتن چيزى بود. وقت نماز كه فرا رسيد، امام نوشته را كنار گذاشت و به نماز ايستاد. (48) |
| نماز، گناهان را فرو مى ريزد |
|
با رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد براى اداى نماز آماده مى شديم كه مردى بلند شد و رو به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اى رسول خدا! من گناهى مرتكب شده ام كه بر آن حد لازم است . صلى الله عليه و آله از او روى برگرداند و چيزى نگفت . هنگامى كه نماز تمام شد، آن مرد دوباره برخاست و سخن خود را تكرار كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود. آيا تو الان با ما نماز نخواندى ؟ آن مرد در جواب گفت : بلى . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين نماز كفاره گناه تو است و گناه تو به واسطه اين نماز فرو ريخت . حضرت على عليه السلام در جاى ديگر مى فرمايد: هر گاه مسلمانى وضو بگيرد و به خضوع و خشيت ، نمازهاى پنجگانه را بجا آورد، گناهانش فرو مى ريزد. (49) من صلى نجا و من ترك هلك هركس نماز بخواند رستگار مى شود و هر كس نماز را ترك كند، نابود مى شود. |
| سفارش لقمان حكيم به نماز |
|
فرزندم ! نماز بسيار بخوان . هرگز نماز را از اول وقت به تاخير نينداز و دين خود را نسبت به اول وقت نماز فورا ادا كن . نماز را با جماعت بخوان ، هر چند در سخت ترين حالات و شرايط باشد. قرآن را تلاوت كن و ياد خدا را هرگز فراموش مكن . (50) |
| نماز اول وقت |
|
اين تقيد به نماز اول وقت ، روح نمازگزارى را در ايشان راسخ نموده بود و به همين جهت در تمام كارها نظم بسيار خوبى داشت . (51) |
| نماز عاشقانه يك بسيجى |
|
وقتى از عمليات بر مى گشتم ، از پشت خاكريز ناله اى به گوشم خورد. كنجكاو شدم ، جلوتر رفتم ، ديدم يكى از بچه ها كنار خاكريز ايستاده و تن و بدنش پر از خون است . نزد او رفتم و پرسيدم : چيزى لازم دارى ؟ چه كمكى از من بر مى آيد؟ گفت : چيزى نمى خواهم ، اگر دارى مقدارى آب بده تا نمازم را با وضو بخوانم ، چند روز است كه بدون وضو و با تيمم نماز مى خوانم . از آن همه عزت نفس و بزرگوارى و ايمان آن جوان رزمنده شرمنده شدم . مى ديدم كه چند روز است كه آب ندارد و از حالتش معلوم بود كه سخت تشنه است ، ولى تشنگى را به روى خودش نمى آورد، دنبال آب بود كه بتواند وضو بگيرد و نمازش را با وضو بخواند. (52) |
| آخرين شب مسلم بن عقيل عليه السلام |
|
طوعه هنگام اذان صبح براى مسلم آب آورد تا وضو بگيرد. به او گفت : آقاى من ! امشب هيچ نخوابيدى . مسلم در جواب طوعه گفت : كمى خوابيدم و در خواب عمويم على عليه السلام را ديدم . به من فرمود: هر چه زودتر به پيش ما بيا، گمان مى كنم امشب آخرين شب عمر من باشد. مسلم وضو گرفت و به نماز صبح ايستاد. پس از نماز مشغول ذكر و دعا بود كه ناگهان صداى سم اسبهاى مزدوران عبيد الله را شنيد. دعايش را زود تمام كرد تا خودش را براى جنگ با دشمنان خدا و امام آماده كند. مسلم پس از جنگى سخت ، با حيله فرمانده مزدوران ، خودش را تسليم نمود. سرانجام او را به دستور عبيد الله با دستهاى بسته ، در حالى كه لبهايش به ذكر و دعا مشغول بود، به شهادت رساندند. (53) |
| اهتمام به نماز جماعت |
|
در ميان شما يك نفر مورد اعتماد نبود كه در نبودن من به او اقتدا كنيد؟ در گوشه اى از مسجد فردى را كه صالح بود، ديد كه نماز مى خواند. شيخ رفت و نماز را به او اقتدا كرد. مردم هم در صفهاى منظم پشت سر او نماز را به جماعت خواندند. (54) |
| آخرين نماز جماعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله |
|
دستى بر دوش على عليه السلام و دستى ديگر بر دوش فضل بن عباس گذاشت . به سختى به مسجد رفت و نماز صبح را با مردم برگزار كرد. از همه مسلمانان حاضر در مسجد حلاليت طلبيد و به سوى خانه بازگشت ، در حاليكه حضرت على عليه السلام و فضل زير بغل آن حضرت را گرفته بودند. (55) |
| آخرين قنوت عاشق |
|
موقع قنوت نماز يك عكس يادگارى از من بگير. حس مى كنم كه آخرين نمازم باشد. تنها سليمى نبود كه درجبهه به اين حس ششم دست مى يافت ، همه بچه ها قبل از شهادت ، اين حس را پيدا مى كردند. با اصرار سليمى ، يك عكس در حال قنوت از او گرفتم . تا اينكه دشمن پاتك زد. من هم تيربارچى بودم سليمى مثل شير مى جنگيد و با تيربار امان دشمن را بريده بود. مدام من و بقيه را تشويق مى كرد. با صداى ناله سليمى ، برگشتم طرفش . تيربار هنوز روى دستش بود. گلوله خورده بود در چشم چپش و از كنار گوشش در آمده بود. دستپاچه شده بودم . هر كارى كردم ، خونش بند نيامد. تا برسانيمش به عقب ، به شهادت رسيد. (56) |
| نماز عاشقانه جانبازان |
|
اذان كه از بلندگوى آسايشگاه پخش شد، به من گفتند كه امام جماعت باشم . نماز كه تمام شد، ديدم همه آنهايى كه به جماعت آمده اند، روى صندلى چرخدار نشسته اند. تنها كسى كه سرپا بود، همان بود كه همراه من آمده بود. (57) |
| نپذيرفتن شهادت با يزيد |
|
تو در نماز جماعت حاضر نمى شوى . از آن پس بايزيد در مقابل قصر خود مسجد ساخت و هميشه در نماز جماعت شركت مى كرد. (58) |
| تقيد به نماز جماعت |
|
شخصى به ربيع گفت : تو اگر در خانه بمانى و نمازت را در خانه بخوانى ، بهتر است و بر تو حرجى نيست . ربيع در جواب گفت : هر كس صداى حى على الصلاة را شنيد لازم است كه اجابت كند؛ اگر چه در رفتن به زحمت بيفتند. (59) |
| نماز و مسلمان شدن سلمان فارسى |
|
شما خداوند را چگونه و با چه وسيله اى پرستش مى كنيد. آن مرد پاسخ داد: به همين سادگى كه مى بينى در برابر خداوند به عبادت مى ايستيم و او را مى خوانيم در حالى كه سلمان مجذوب آن همه سادگى و بى پيرايگى مسلمانان بود و ذهن و قلبش آماده پذيرش اسلام شده بود، پيامبر آياتى تازه نازل شده از سوره يس را در نماز قرائت مى فرمود. وقتى نماز تمام شد، سلمان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و با خضوع تمام اسلام را پذيرفت و مسلمان شد و در ديندارى و ايمان به مقامى رسيد كه پيامبر در وصف او فرمود: سلمان منا اهل البيت . (60) |
| نماز اكسير جان مومن |
|
جوان ! چرا شرط ادب در نماز نگه نمى دارى و تعقيبات نماز را كه فضيلت بسيار دارد، ترك مى كنى ؟ جوان از اين عتاب و سرزنش عمر ناراحت و شرمگين شد. گريه كرد و گفت : من و همسرم آدمهاى فقيرى هستيم . بحدى كه هر دو تنها يك جامه بيشتر نداريم ، كه اگر من بپوشم او بدون لباس مى ماند و اگر او بپوشد من لباس ندارم . هر روز صبح من لباس را مى پوشم و در نماز صبح حاضر مى شوم و زود مى روم كه همسرم بتواند از جامه استفاده كند و از نماز باز نماند. (61) |
| شب زنده دارى جوانان |
|
شبها در مسجد الجيش برنامه هاى خوبى با ديگر جوانان داشتيم كه هرگز آن شبها را فراموش نمى كنم . ماه مبارك رمضان بود. با گروهى از ياران محرم حصافيه به عبادت و شب زنده دارى مى پرداختيم . نماز عشاء را كه مى خوانديم ، كمى غذا مى خورديم و به خواندن قرآن مشغول مى شديم . يكى دو ساعت مى خوابيديم و بعد از نيمه شب بيدار مى شديم و دوباره به تلاوت قرآن و نماز شب مشغول مى شديم . در خانه هم كه بوديم ، نيم ساعت مانده به اذان صبح ، از خواب بر مى خاستيم . درب مساجد باز نبود. به مصلاى نزديك ساحل مى رفتيم و تا قبل از طلوع فجر نافله شب مى خوانديم . نزديك اذان صبح خودمان را مى رسانديم به مسجد براى شركت در نماز جماعت . روزها هم گرم فعاليتهاى دينى و امور سياسى بوديم تا حركتى رهايى بخش را عليه استعمار و استبداد تشكل ببخشيم و براى اين كارها، هميشه از خداوند قادر كمك مى خواستيم . (62) |
| فرشتگان و نماز جمعه |
|
فرشتگان مقرب خداوند هر جمعه از آسمان فرود مى آيند و كاغذهايى از نقره و قلمهايى از طلا همراه دارند. مقابل درب مسجد بر تختهايى از نور مى نشينند. هر كس در نماز جمعه شركت كند، به ترتيب ورود مى نويسند تا آنگاه كه نماز جمعه تمام شود و امام جمعه بيرون آيد. (63) |
| نماز جماعت در سه وقت |
|
در لحظاتى كه اين مطالب تنظيم مى گرديد از اخبار راديو شنيده شد كه علامه شوشترى دار فانى را وداع گفت و به ملا اعلى پيوست . |
| نماز جماعت را ترك مكن ! |
|
روزى شيخ عبد الكريم حائرى ره مى خواست براى اداى نماز جماعت از مسير هميشگى عبور كند كه با صحنه ناخوشايند كشف حجاب توسط ماموران روبرو مى شود. اين صحنه چند روز تكرار مى شود. بناچار مجبور مى شود 5 نماز جماعت را ترك كند، چون شرايط به گونه اى بود كه ايشان نمى توانست نهى از منكر كند، از طرفى نيز اگر در مقابل آن منكرات سوكت مى كرد، دشمن اين سكوت را به حساب تاييد وضع موجود از طرف ايشان قلمداد مى كرد. بنابراين به نظرش مى رسد كه نماز جماعت مغرب و عشاء را موقتا ترك كند و اين تصميم را نيز با كسى در ميان نمى گذارد. ايشان بعدا نقل مى كند كه يك روز عصر در اتاق خوابيده بودم كه ناگهان سيد بزرگوارى وارد شد و گفت : شيخ ! نماز جماعت را ترك نكن ! من پس از آن به انجام جماعت اطمينان پيدا كردم و ادامه دادم . (65) |
| ثواب زياد نماز جماعت صبح و عشاء |
|
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روزى براى اداى نماز صبح به جماعت وارد مسجد شد. پس از خواندن نماز، به صفهاى جماعت نگاه كرد و ديد عده اى از مسلمين در ميان نمازگزارن حضور ندارند. نام چند نفر از آنها را يك به يك گفت و فرمود: آگاه باشيد كه بر افراد منافق نمازى سخت تر از نماز عشاء و صبح نيست . اگر آنها از ثواب زياد نماز جماعت صبح و عشاء خبر داشتند، مانند راه رفتن كودكان شير خوارشده ، خود را به جماعت مى رساندند. (66) كليد راز بزرگى است هر كلام نماز چه شكوه و عظيم است ازدحام نماز نسيم بارش نور است در كوير وجود سحر به مسجد آدينه ها سلام نماز |
| اولين نماز وحدت در خط مقدم |
|
اولين نماز وحدت بعد از آزاد سازى پادگان حميد خوانده شد به امامت حجت الاسلام موسوى جزايرى . اطراف پادگان پر بود از نيروهاى رزمنده ؛ هم ارتشى هم سپاهى و هم بسيجى . بعد از نماز، سكوت دشت با فرياد وحدت و همبستگى رزمندگان شكسته شد. دعاى وحدت را با شوق واميد به پيروزى خوانديم و پيروز هم شديم . دومين نماز جماعت با همان روحيه وحدت آفرين در دشت عباس برگزار شد؛ سه راهى ابو غريب . در اين نماز، بيش از ده هزار رزمنده شركت داشتند؛ به امامت حجت الاسلام انصارى ، از بيت حضرت امام ره .، اولين ايستگاه صلواتى در محوطه برگزارى نماز جماعت دشت عباس تاسيس شد، كه تا پايان جنگ هم برقرار بود و از رزمندگان پذيرايى مى كرد. (67) |
| نماز دشمن شكن |
|
در فتح مكه وقتى ابوسفيان و اطرافيانش ، همينه و شكوه پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمين را در نماز ديدند، سخت مبهوت و حيران ان همه عظمت اسلام شدند. ابوسفيان وقتى ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در جلو ايستاده و مسلمين پشت سر او به نماز ايستاده اند و با تكبير او همه تكبير مى گويند و با ركوع و سجودش ، همه با او هماهنگ عمل مى كنند، مجذوب آن همه عظمت و شكوه گرديد. ابوسفيان كه مى ديد چگونه مسلمين در تبعيت و پيروى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از يكديگر پيشى مى گيرند و دستوراتش را با جان و دل انجام مى دهند، نمى توانست آن هم ابهت و احترام را ببيند و خاموش بماند و سرانجام با ميل خود اسلام آورد. (68) |
| رعايت اطرافيان در نماز جماعت |
|
بعد از نماز عده اى پرسيدند يا رسول خدا صلى الله عليه و آله ! در نماز حادثه اى پيش آمد كه نماز را چنين سريع تمام كردى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ داد: مگر صداى گريه و بى تابى كودك را در ميان زنان نشنيديد؟ (69) |