fehrest page

146- بايد توجه داشت كه كارهاى سخت مانند نگهبانى شب و... به بنى اسرائيل واگذار شده بود.
147- اقتباس از بحار، ج 13،ص 50 - 53 - آيه 49 سوره بقره به شكنجه شدن بنى اسرائيل و كشته شدن پسران آنها به دست فرعونيان اشاره شده است .
148- در مورد نام خواهر موسى عليه السلام ، دو قول است : بعضى گفته اند نام او مريم و به گفته بعضى ديگر كلثمه بود. (مجمع البيان ، ج 7، ص 242 - ج 3، ص 55.
149- قصص / 7.
150- مجمع البيان ، ج 7، ص 241 - بحار، ج 13، ص 54.
151- مجمع البيان ، ج 7، ص 241 - بحار، ج 13، ص 54.
152- بحار، ج 13، ص 54. مطابق بعضى از روايات ، اين نجار همان (( حزقيل )) (يا حزبيل ) بوده كه همين حادثه موجب شد به موسى عليه السلام ايمان آورد و بعدها به عنوان (( مومن آل فرعون )) شناخته گرديد كه ايمان خود را پنهان مى كرد. (بحار، ج 13، ص 163.
153- قصص / 7
154- پروين اعتصامى .
155- آسيه اصلا از نژاد بنى اسرائيل و از نوه هاى پيامبران بود، كه با فرعون ازدواج كرد.
156- در آيه 9 سوره قصص ، اين مطلب چنين آمده : (( همسر فرعون (آسيه ) گفت او را نكشيد، نور چشم من و شماست ، شايد برايمان مفيد باشد و او را به پسرى برگزينيم )) .
157- وقتى موسى از آب گرفته شد، (با توجه به پيشگويى قبل ) انيسا دختر فرعون ، از آب دهان كودك به بدنش ماليد و شفا يافت .
158- اقتباس از بحار، ج 13، ص 54-55 - مجمع البيان ج 7، ص 141
159- به گفته بعضى ، غيبت موسى از مادرش بيش از سه روز طول نكشيد.
160- و به گفته بعضى با چوب كوچكى بازى مى كرد، با همان چوب بر سر فرعون كوبيد.
161- بحار، ج 13، ص 56 - مطابق بعضى از روايات روزى موسى عليه السلام عطسه كرد، بى درنگ گفت : (( الحمد لله )) فرعون از شنيدن اين سخن عصبانى شد و به موسى سيلى زد. موسى ريش ‍ بلند فرعون را گرفت و كشيد. فرعون سخت عصبانى شد و تصميم گرفت او را به دست جلادان بسپارد تا او را را بكشند. آسيه همسر فرعون پا در ميانى كرد و به عنوان اينكه موسى كودك است و به كارهاى خود متوجه نيست او را از چنگال فرعون نجات داد (نور الثقلين ، ج 4، ص 117).
162- و به گفته بعضى ، موسى ديد يكى از آشپزهاى فرعون مى خواست يك نفر بنى اسرائيلى را براى حمل هيزم به بيكارى كشد، بر سرب همين موضوع با هم گلاويز شدند.
163- مضمون آيات 14 تا 17 سوره قصص .
164- مضمون آيه 18 تا 21 سوره قصص ، و اقتباس از مجمع البيان ، ج 7، ص 245 و 246.
165- قصص / 24
166- بحار، ج 13، ص 21و 58
167- قصص / 26
168- بحار، ج 13، ص 59-58.
169- قصص / 28-27.
170- جابربن انصارى مى گويد: ما به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرديم : گويا چوپانى گوسفندان كرده اى ؟ فرمود: (( آرى ، مگر پيامبرى هست كه چوپانى نكرده باشد؟ ))
(صحيح مسلم ، ج 6، ص 125)
171- ديوان مثنوى ا به خط ميرخانى ، ص 610 - 611 - تفسير و نقد مثنوى (استاد جعفرى ) ج 14، ص ‍ 293تا 266.
روايت شده ، آن روز هواى تابستان گرم بود و آن گوسفند فرارى بز بود. موسى عليه السلام در بالاى كوه او را گرفت و صورتش را بوسيد و دست نوازش بر سر و پشتش كشيد و با زبان عذرخواهى به او گفت : (( اى حيوان امروز تو را به زحمت افكنده ام ، ولى منظورم حفظ تو از حمله گرگ بود )) .
سپس آن را بر دوش گرفت و به گله رسانيد.
روزى موسى عليه السلام عرض كرد: (( خدايا! براى چه مرا شايسته مقام پيامبرى داشتى و هم كلام خود نمودى ؟! )) خداوند فرمود: (( به خاطر مهربانيت در فلان روز به آن بز )) .
(لئالى الاخبار، ج 2، ص 152.)
172- اين عصا در عصر نوح عليه السلام در دستش و در عصر ابراهيم عليه السلام به دست ابراهيم افتاد. از اين رو به هر دو منسوب بود.
173- بحار، ج 13، ص 29 - 30 .
174- مضمون آيات 29 تا 32 سوره قصص - بحار، ج 13، ص 61.
175- دو معجزه عصا و يد بيضا، در آيه 20 تا 22 آيه طه نيز ذكر شده است .
176- طه / 42 و 46
177- طه / 56 تا 64.
178- اقتباس از تفسير ابوالفتوح رازى ، ج 8، ص 464 - تفسير نمونه ، ج 16، ص 85تا88.
179- بحار، ج 13، ص 151.
180- اين استدلال در آيه 23 تا 28 سوره شعرا آمده است .
181- شعرا / 28 و 29
182- مضمون آيه 30 تا38 شعرا و آيه 109 تا 183 اعراف .
183- در تعداد و چند نفر بودن ساحران اختلاف مى باشد.
184- بحار، ج 13، ص 148.
185- نانچه در آيه 116، سوره اعراف آمده : (( و جائوا بسحر عظيم . ))
186- شعرا/ 44.
187- بحار، ج 113، ص 149.
188- طه / 67. امير مومنان على عليه السلام فرمود: (( موسى عليه السلام به خاطر خودش احساس ترس ‍ نكرد، بلكه از آن ترسيد كه جاهلان غلبه كنند و طاغوتهاى گمراه پيروز شوند. ))
189- (نهج البلاغه - خطبه 6) 189طه / 69.
190- طه / 70تا74.
191- بايد توجه داشت : ساحرانى كه ايمان به موسى آورده بودند به فرمان فرعون به دار آويخته شدند و به شهادت رسيدند. (بحار، ج 13، ص 150.)
193- از اين رو در قرآن ، فرعون به عنوان ذوالاوتاد (صاحب ميخ ) ياد شده است (فجر / 89)
194- بحار، ج 13، ص 164 - مجمع البيان ، ج 10، ص 319.
195- مضمون آيات 127 تا129 سوره اعراف .
196- اين معجزات نه گانه ، در آيات 106، 107، 130، 133 سوره اعراف دكر شده است .
197- ديوان مثنوى ، به خط ميرخانى ، ص 411 (دفتر چهارم ).
198- مضمون آيه 134تا 136 سوره اعراف .
199- فاوحينا الى موسى ان اضرب بعصاك البحر...
(شعرا / 63).
200- طه / 77.
201- اقتباس از قصص قرآن بلاغى ، ص 146.
202- يونس / 90
203- مضمون آيه 90 تا 92 سوره يونس
204- تاريخ انبيا، ص 531.
205- مضمون آيات 138 تا 141 سوره اعراف
206- نهج البلاغه ، حكمت 317.
207- مضمون آيه 83 تا 90 سوره طه
208- طه / 92تا96.
209- تاريخ انبيا، ص 155.
210- بجار، ج 13، ص 246.
211- بحار، ج 13، ص 252.
212- قصص / 76.
213- اما لواشتغا ثوابى لا جبتهم و لا غثتهم . (اقتباس از تاريخ طبرى ط بيروت ، ج 265-1).
214- بحار، ج 13، ص 251.
215- مضمون آيات 67 تا 71 سوره بقره .
216- اقتباس از بحار، ج 13، ص 259 به بعد - عيون اخبار الرضا، مجمع البيان و تفسير قمى ، ذيل آيات مورد بحث .
217- ديوان مثنوى ، به خط مير خانى ، ص 397 (دفتر چهارم ).
218- بحار، ج 27، ص 180.
219- اصول كافى ، ج 2، ص 123.
220- بحار، ج 13، ص 365 تا366.
221- بحار، ص 253.
222- واژه عيسى (ع ) ترجمه عربى (( يشوع )) به معنى نجات دهنده مى باشد.
223- بحار، ج 14، ص 214 (پاورقى )
224- بحار، ص 194 و 202 - اعلام قرآن خزائلى ، ص 267.
225- رچه مطابق آيه 30 سوره مريم ، عيسى عليه السلام هنگامى كه در گهواره بود سخن گفت و خود را پيامبر معرفى كرد (و جعلنى نبيا) ولى آشكار شدن و رسميت پيامبرى و رسالتش ، از سى سالگى به بعد بود.
226- بحار، ج 14، ص 250.
227- بحار، ج 14، ص 195-194.
228- مضمون آيه 35 و 36، سوره آل عمران .
229- بحار، ج 14، ص 202.
230- مضمون آيه 37و 38 سوره آل عمران .
231- آل عمران / 45تا 47.
232- بحار، ج 14، ص 223.
233- مريم / 16تا21.
234- اين مطلب در قرآن با تعبير (( فنفخنا فيها من روحنا )) آمده است . (انبيا/ 91 -تحريم / 12).
235- مريم / 23.
236- مضمون آيه 23 تا 25 سوره مريم .
237- آيه 27 تا 29 سوره مريم - بحار، ج 14، ص 228. امام باقر عليه السلام فرمود: هفتاد نفر زن ، اطراف مريم (س ) را گرفته و او را با ناسزايى سرزنش ‍ مى نمودند. در اين هنگام عيسى عليه السلام در گهواره به آنها گفت : (( واى بر شما! آيا به مادرم نسبت ناروا مى دهيد. من بنده خدا هستم ، خداوند به من كتاب داده ، سوگند به خدا بر هر يك از شما به خاطر تهمتى كه به مادرم مى زنيد، حد تهمت را جارى مى كنم . )) يكى از حاضران از امام باقر عليه السلام پرسيد: (( آيا بعد از اين (هنگامى كه عيسى بزرگ شد) بر آنها حد جارى كرد؟ )) امام باقر عليه السلام فرمود (( آرى بحمد لله )) (بحار، ج 14، ص 215.)
238- مريم / 30 تا 33.
239- بحار، ج 14، ص 229.
240- بحار، ج 14، ص 218.
241- آل عمران / 48.
242- با توجه به اينكه در عصر عيسى عليه السلام علوم طب و درمان ، پيشرفت فوق العاده كرده بود، معجزات عيسى عليه السلام در اين راستا بود كه بر درمان همه اطبا، برترى داشت .
243- آل عمران / 48 و 51 .
244- تاريخ انبيا، ص 731.
245- ديوان مثنوى ، به خط ميرخانى ، ص 327.
246- روضه الكافى ، ص 337.
247- سفينه البحار، ج 1، ص 560.
248- اعلام قرآن خزائلى ، ص 268.
249- بحار، ج 14، ص 327.
250- ديوان مثنوى ، به خط ميرخانى ، ص 117، (دفتر دوم )
251- بحار، ج 14، ص 281 تا283.
252- لازم به تذكر است كه حكومت اگر وسيله اجرا و انجام احكام و دستورات الهى باشد، نه هدف براى هوسهاى هوسبازان ، چنين حكومتى شايسته و لازم است ، ولى اگر عاملى براى قدرت طلبى و انحراف و فساد گردد، از آن بايد دورى جست كه حكومت طاغوتى است ، ماجرايى كه در داستان فوق آمده ، براساس اجتناب از حكومت طاغوتى مى باشد.
نقل شده ؛ حضرت امام خمينى (ره ) به يكى از دخترانش فرمود: (( هيچ كس در دنيا مانند حضرت سليمان عليه السلام داراى حكومت جهانى و مقتدر، با تمام امكانات نشد، ولى مورچه اى به او گفت : (( دنيا ارزش ندارد. ))
اين سخن امام ، نيز بر همين اساس است كه حكومت مادى ، بى ارزش است و بايد از آن دورى نمود. ولى حكومت الهى و معنوى ، صحيح و لازم است و بايد آن را تشكيل داد و از آن پيروى كرد.
253- اصول كافى ، ج 1، ص 37.
254- اصول كافى ، ج 2، ص 307.
255- اصول كافى ، ج 2، ص 318.
256- اصول كافى ، ج 2، ص 400.
257- بحار، ج 14، ص 270و
258- مضمون آيات 112تا 115، سوره مائده .
259- بحار، ج 14، ص 294 و صفحه 260 تا265.
260- اقتباس از تفسير صافى ، ص 416، ذيل آيه 13 و 14 سوره ياسين .
261- بحار، ج 14، ص 253.
262- مجموعه ورام ، ج 1، ص 224.
263- فروع كافى ، ج 1، ص 72.
264- تاريخ انبيا، ص 734.
265- مصابيح القلوب .
266- بشارت عيسى عليه السلام به آمدن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به نام احمد در آيه 6 سوره صف آمده است و در كتاب انجيل ، بشارت به نام (( فارقليط )) است كه نظر فرهنگ يونانى به معنى (( ((شخص مورد ستايش )) معادل احمد و محمد صلى الله عليه و آله مى باشد.
267- تاريخ انبيا،ص 730. در روايات اسلامى آمده كه هنگام ظهور حضرت مهدى عليه السلام ، حضرت عيسى عليه السلام از آسمان به زمين مى آيد و در بيت المقدس پشت سر آن حضرت نماز مى خواند و از ياران حضرت شده و پيروانش را به پذيرش رهبرى او دعوت مى نمايد و موجب تقويت و گسترش ‍ امر آن حضرت مى گردد و بر فراز گردنه (( افيق )) بيت المقدس ، حربه اى در دست دارد و در قتل دجال شركت مى كند و در صف نماز، امام مهدى عليه السلام به او مى گويد: به پيش برو تا به تو اقتدا كنيم . عيسى عليه السلام مى گويد: (( شما خاندانى هستيد كه بر هيچ كس تقدم بر شما روا نيست . ))
(منتخب الاثر، باب 48، ص 316 و 317.)
268- اعلام قرآن خزائلى ، ص 268 تا 270.
269- نساء / 157 (( قصص قرآن بلاغى ، ص 252 - 243.
270- نسا / 157 - بل رفعه الله اليه - در عالم ملكوت و كروبيان حادثه عروج عيسى عليه السلام به آسمان ، حادثه بسيار مهم بود كه ابليس هنگام تولد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به شيطان گفت (( از زمان عروج عيسى عليه السلام به آسمان تا كنون (يعنى 537 سال ) چنين حادثه اى رخ نداده است . )) اين سخن ابليس ، بيانگر عظمت حادثه عروج عيسى عليه السلام و تولد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى باشد. (بحار، ج 15، ص 258).
271- مستدرك السفينه ، ج 3، ص 335.
272- كحل البصر (محدث قمى )، ص 12 تا 37.
273- المجالس السنيه ، ج 5، ص 10.
274- يامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (( مرا از اين رو محمد ناميدند كه در سراسر زمين ، ستوده هستم و احمد ناميدند از اين رو كه در سراسر آسمان ، ستوده تر از زمين هستم . (الميزان ج 19، ص 29.)
275- بحار، ج 15، ص 258.
276- بحار، ج 15، ص 392.
277- اقتباس از بحار ج 17، ص 309 - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13، ص 208.
278- بحار، ج 17، ص 309.
279- نهج البلاغه ، خطبه 192 (خطبه قاصعه )
280- اقتباس از سيره ابن هشام ، ج 1، ص 337.
281- مناقب آل ابيطالب ، ج 1، ص 49 - 50
282- بحار، ج 18، ص 203.
283- بحار، ج 17، ص 227.
284- بحار، ج 17، ص 227.
285- فروع كافى ، ج 5، ص 494.
286- اصول كافى ، ج 2، ص 668.
287- اقتباس از مجمع البيان ، ج 5، ص 67 - اسد الغابه ، ج 5.
288- اقتباس از مجمع البيان ، ج 9، ص 269 - سيره ابن هشام ، ج 4، ص 41.
289- الاصابه ، ج 4، ص 104، رياحين الشريعه ، ج 5، ص 80.
290- بحار، ج 17، ص 418.
291- سيره ابن هشام ، ج 3، ص 95 و 135
292- اقتباس از الخرائج و الجرايح ، ص 52-51 - بحار، ج 18، ص 111.
293- سيره ابن هشام ، ج 3، ص 354.
294- يعنى : (( مثل عيسى عليه السلام در نزد خدا همچون آدم است ، كه خدا او را از خاك آفريد و سپس ‍ فرمود: (( موجود باش )) او هم فورا موجود شد. (بنابراين ولادت مسيح عليه السلام بدون پدر هرگز دليل خدايى او نيست ) - اينها حقيقتى است از جانب پروردگار تو رسيده ، باز كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند به آنها بگو: (( بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم ، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم ، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم ، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم . ))
295- مباهله ، يعنى نفرين كردن دو نفر يا دو گروه عليه همديگر، تا خداوند لعنت و عذابش را بر طرفدار باطل فرود آورد.
296- ترجمه ارشاد مفيد، ج 1، ص 155تا157.
297- مجمع البيان ، ج 2، ص 452.
298- ممتحنه / 12
299- انوار البهيه (محدث قمى )، ث 34-33.
300- غريب يستاءذن على رسول الله صلى الله عليه و آله اتاءذنون للغربا؟
301- انوار البهيه ، ص 32
302- انوار البهيه ، ص 41 - 42.