نام كتاب : داستانهاى خواندنى از پيامبران اولواالعزم حوزه علميه قم ويژگيهاى زندگى نوح عليه السلام نخستين پبامبر اولواالعزم ، كه داراى شريعت مستقل و كتاب بوده و دعوت جهانى داشته ، نوح عليه السلام است . سلسله نسب حضرت نوح عليه السلام تا آدم عليه السلام را چنين نوشته اند: نوح بن لامك بن متوشلخ بن اخنوخ (ادريس ) بن يارد ين مهلائيل بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم عليه السلام . بنابراين حضرت آدم عليه السلام هشتمين جد حضرت نوح عليه السلام مى باشد و مطابق بعضى از روايات ، بين آدم و نوح ، ده نفر پدر، همه از پيامبران و اوصيا بوده اند. (10) حضرت نوح عليه السلام 1642 سال بعد از هبوط آدم (آمدن آدم عليه السلام به زمين بعد از خروج از بهشت ) متولد شد. محل تولد حضرت نوح عليه السلام در خاورميانه بوده است ، او در سرزمين فلسطين ، شامات و عراق به رسالت معبوث شد و مردم را به توحيد و حق دعوت كرد. حضرت نوح عليه السلام را به عنوان (( شيخ الانبياء )) و (( نجى الله )) ياد كرده اند. (11) نام اصلى نوح عليه السلام را عبدالجبار، عبدالغفار، عبدالرحمن ، عبدالملك و عبدالاعلى نوشته اند و در مورد اين كه چرا به او (( نوح )) (( نوحه گر )) گفته شده ، نقلهاى مختلفى شده ؛ از جمله از امير مومنان على عليه السلام نقل شده كه فرمود: از اين رو كه 950 سال در دعوت امت خود به توحيد و حق ، نوحه و گريه و دلسوزى كرد، تا بلكه آنها را از لجنزار گناه بيرون آورد. مطابق پاره اى از روايات ، او براى خود، مدت 500 سال گريه كرد. (گريه از خوف خدا) از اين رو به او نوح گفتند. (12) و مطابق بعضى روايات ديگر؛ هنگامى كه ابليس (پدر بزرگ شيطانها) در كشتى به نوح عليه السلام گفت : (( تو بر من حق دارى ، مى خواهى جبران كنم )) . نوح گفت : (( چه حقى ؟ )) ابليس گفت : (( با نفرين تو، همه انسانها هلاك شدند و من راحت شدم ، اگر آنها زنده بودند، براى من چقدر زحمت بود تا آنها را وسوسه كنم و گمراه نمايم . )) به همين دليل حضرت نوح عليه السلام از شماتت و سرزنش ابليس ، ناراحت شد و پانصد سال محزون و گريان بود. (13) نگاهى به زندگى حضرت نوح عليه السلام حضرت نوح عليه السلام در خاورميانه چشم به جهان گشود و عمر طولانى خود را در شامات ، فلسطين ، عراق و... در جاهاى مختلف گذراند. بخشى از عمر او در كوفه و اطراف آن سپرى شد و در نجف اشرف از دنيا رفت . مرقد مطهرش نيز در نجف اشرف در كنار مرقد مطهر حضرت على عليه السلام است . (14) در مدت عمر حضرت نوح عليه السلام و در اين كه در چندمين سال عمرش به پيامبرى مبعوث شد و بعد از فرو نشستن طوفان ، چند سال عمر كرد و... در تاريخ و روايات اختلاف بسيار ديده مى شود. آنچه مسلم است اينكه حضرت نوح عليه السلام 950 سال پيامبرى كرد و مردم را به سوى توحيد و حق دعوت نمود، چنانچه در آيه 14 سوره عنكبوت مى خوانيم : و لقد ارسنا نوحا الى قومه فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاما: ما نوح عليه السلام را به سوى قومش فرستاديم ، و او در ميان آنها هزار سال - جز پنجاه سال - درنگ كرد. در مورد مدت عمر حضرت نوح عليه السلام ، علامه مجلسى مى گويد: (( در اين باره اختلاف است ، ولى روايات معتبر ما بيانگر آن است كه آن حضرت 2500 سال عمر نمود. )) (15) به عنوان نمونه ، نظر شما را به اين روايت كه از امام صادق عليه السلام نقل شده جلب مى كنم ؛ آن حضرت فرمود: حضرت نوح عليه السلام 2500 سال عمر كرد. به ترتيب كه 850 سال قبل از پيامبرش بود و 950 سال پيامبرى كرد و مردم را به سوى خدا دعوت نمود و 2000 سال به ساختن كشتى اشتغال داشت و 500 سال پس از فرو نشستن طوفان ، زندگى نمود كه مجموعا 2500 سال خواهد شد. (16) در روزهاى آخر عمر نوح عليه السلام ، جبرئيل نزد او آمد و فرمود: (( ايام نبوت تو به پايان رسيده ، اسم اكبر و آثار نبوت را به پسرت (( سام )) بسپار (او را وصى خود قرار بده .) زيرا خداوند مى فرمايد: (( من زمين را بدون حجت باقى نمى گذارم ، تا مردم در پرتو راهنمايى هاى او، راه اطاعت مرا بشناسند و نجات يابند )) ، نوح عليه السلام به اين دستور عمل كرد و سام وصى او بود تا آن زمان كه خداوند پيامبر ديگرى (كه حضرت هود بود) برانگيخت . (17) حضرت نوح عليه السلام در قرآن در قرآن كه يك كتاب انسان سازى است 43 بار نام نوح عليه السلام در سوره و آيات مختلف آن آمده و بخشهاى زندگى حضرت نوح در سوره هاى : شعرا، مومنون ، اعراف ، انبيا و هود (از آيه 25 تا 49) بيان شده ، به علاوه يك سوره در قرآن به نام (( سوره نوح عليه السلام است . )) سوره نوح ، داراى 28 آيه است و در مكه نازل شده بيانگر دعوت پى گير و مستمر حضرت نوح به سوى توحيد است و چگونگى و عناصر و ريزه كاريهاى آن دعوت را شرح مى دهد. در اين سوره به بخشى از استدلالهاى منطقى حضرت نوح عليه السلام و دلسوزيهاى او اشاره شده و مى آموزد كه هرگز نبايد در طريق دعوت به سوى خدا خسته شد و هشدار مى دهد كه در انتظار افراد گنهكار و لجوج ، خواهد بود. در حقيقت اين سوره ترسيمى از مبارزه دائمى طرفداران حق با باطل است كه همواره بايد پيروان انبيا در چنين طريقى گام بردارند. توجه قرآن به زندگى نوح عليه السلام و فراز و نشيبهاى آن ، حاكى از آن است كه زندگى او در راستاى آموزش انسان سازى ، مفيد و ثمربخش خواهد بود. نوح عليه السلام 950 سال مردم را به سوى توحيد و حق دعوت كرد، ولى در اين مدت طولانى مطابق بعضى از روايات ، 80 نفر به او گرويدند. (يعنى به طور متوسط، هر دوازده سال يك نفر). (18) حضرت نوح عليه السلام در راه دعوت قوم خود، رنجهاى بسيارى متحمل گرديد ولى به وظيفه پيامبريش ادامه داد و با مقاومت و تحمل عجيبى در برابر قوم لجوج و عنود خود ايستادگى نمود. اكنون با اين اشاره ، به بيست داستان از داستانهاى زندگى نوح عليه السلام ، گوش جان فرا مى دهيم و از مكتب سازنده او بهره مى گيريم . به گفته سعدى :
با اينكه بين آدم عليه السلام و نوح عليه السلام هشت واسطه (نسل ) وجود داشت و حدود 1642 سال فاصله بود، (19) آدم عليه السلام مردم زمان خود را به آمدن حضرت نوح عليه السلام بشارت داد، به اين ترتيب : هنگامى كه آدم عليه السلام روزهاى آخر پيامبرى خود را مى پيمود، خداوند به او وحى كرد كه رشته نبوت ادامه مى يابد، و اين رشته با مرگ تو قطع نخواهد شد و تا قيامت ادامه خواهد يافت . در اين فاصله تا آمدن نوح عليه السلام ، زمين از حجت خالى نمى ماند و ما از نسل تو، افرادى را براى راهنمايى و هدايت مردم مى فرستيم ، تا دين مرا به مردم بشناسانند و آنها را به اطاعت از من دعوت كنند. آنگاه خداوند آمدن حضرت نوح عليه السلام را به آدم مژده داد. حضرت آدم عليه السلام به مردم چنين اعلام كرد: اى مردم ! خداوند در آينده پيامبرى به نام نوح عليه السلام مبعوث مى كند، او مردم را به سوى خداى يكتا دعوت مى نمايد، ولى قوم او، او را تكذيب مى كنند. خداوند آنها را به طوفانى شديد به هلاكت مى رساند. من به شما سفارش مى كنم كه هر كس از شما زمان او را تصديق كند و از او پيروى نمايد، كه در اين صورت از غرق شدن در طوفان ، مصون مى ماند. آدم عليه السلام اين وصيت را به وصى خود (( هبة الله )) (يكى از فرزندانش به نام شيث ) نمود و با او عهد كرد كه هر سال در روز عيد، اين وصيت (بشارت به آمدن نوح عليه السلام ) را به مردم اعلام كند. هبة الله به اين وصيت عمل كرد و هر سال در روز عيد، مژده آمدن نوح عليه السلام را به مردم اعلام مى نمود. سرانجام همان گونه كه آدم وصيت كرده بود و هبة الله هر سال آن را ياد آورى مى كرد، حضرت نوح عليه السلام ظهور كرد و پيامبرى خود را اعلام نمود. عده اى بر اساس وصيت آدم عليه السلام به نوح عليه السلام ايمان آوردند و او را تصديق كردند (20) و بسيارى هم تكذيب نموده و بر اثر بلاى طوفان عظيم ، به هلاك رسيدند. 2 - مبارزه بى امان نوح عليه السلام با بت پرستى هنگامى كه نوح عليه السلام به پيامبرى مبعوث شد، جهان غرق در خرافات ، بت پرستيها، آلودگيها و انحرافات گوناگون بود. مردم داراى انواع بتها و براى هر كدام نامى گذاشته بودند و با دلبستگى عجيبى آنها را مى پرستيدند و به آنها بركات و خوشبختى مى طلبيدند و در گرفتاريها به آنها پناه مى بردند. روايت شده حضرت نوح عليه السلام پيكر مطهر آدم عليه السلام را در كوه هند (در ميان قبرى به طور امانت ) نهاده بود و از آن نگهبانى مى كرد تا كافران به عنوان پرستش ، قبر آدم عليه السلام (احقاف / 35) را طواف نكنند، شيطان به كافران چنين القا كرد: (( اينها (نوح و قبيله اش ) افتخار مى كنند كه از فرزندان آدم هستند، ولى شما از فرزندان آدم نيستيد، من به شما بگويم كه آدم ، جسدى بيش نيست ، من همانند آن را براى شما درست مى كنم ، آنگاه آن را طواف كنيد. )) سپس پنج عدد بت ساخت و آنها را به به پرستش آن بت وادار كرد، نام آنها عبارت بود از: ود، سواع ، يغوث ، يعوق و نسر (21) به ترتيب اين بتها تا عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله باقى ماندند و مورد پرستش قبايل مختلف قرار گرفتند. (22) خداوند متعال حضرت نوح عليه السلام را براى نجات آنها از چنگال جهل و خرافه پرستى به سوى آنها فرستاد. حضرت نوح عليه السلام با بيانى روشن و روان ، گفتارى منطقى و دلنشين ، سخنانى مهرانگيز و شيوا، آنها را به سوى خداى يكتا دعوت مى كرد و به سوى پاداش الهى فرا مى خواند و از عذاب الهى برحذر مى داشت ، ولى آنها از روى نادانى و تكبر و غرور، هرگز حاضر نبودند سخن نوح عليه السلام را بشنوند و از بت پرستى دست بردارند. حضرت نوح عليه السلام با تحمل و استقامت پى گير، شب و روز با آنها صحبت كرد و با رفتارها و گفتارهاى گوناگون آنان را به سوى خداوند بى همتا دعوت نمود و همه اصول و شيوه هاى صحيح را در دعوت آنها به كار برد و همچون طبيبى دلسوز به بالين آنها رفت و پستى و آثار زشت بت پرستى را براى آنها شرح داد و خطر سخت اين بيمارى را به آنها گوشزد نمود، ولى گفتار منطقى و سخنان دلپذير حضرت نوح عليه السلام هيچ گونه اثرى در دل سياه آنها نگذاشت . به قول سعدى شيرازى :
لا تذرن الهتكم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا يغوث و يعوق و نسر: (23) دست از خدايان و بتهاى خود برنداريد (به خصوص ) بتهاى ود، سواع ، يغوث ، يعوق و نسر را رها نكنيد. سالها از دعوت حضرت نوح عليه السلام گذشت ، ولى در اين مدت هيچ كس به جز چند نفر به عدد شماره انگشتان ، آن هم از طبقه پايين اجتماع به آن حضرت ايمان نياوردند و نوح عليه السلام بى آنكه خسته شود همچنان فرياد مى زد: ان لا تعبدوا الا الله انى اخاف عليكم عذاب يوم اليم : (24) جز خداى يكتا و بى همتا را پرستش نكنيد، زيرا بر شما از عذاب روز دردناكى مى ترسم ! اشراف كافر قوم نوح عليه السلام نزد آن حضرت آمده و در پاسخ دعوت او مى گفتند: (( ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بينيم ، و كسانى را كه از تو پيروى كرده اند جز گروهى ارازل ساده لوح نمى نگريم و تو هيچ گونه نسبت برترى به ما ندارى ، بلكه تو را دروغگو مى دانيم . )) نوح عليه السلام در پاسخ آنها گفت : (( اگر دليل روشنى از پروردگارم داشته باشم و از نزد خودش رحمتى به من داده باشد - و به شما مخفى مانده - آيا باز هم رسالت مرا انكار مى كنيد؟ اى قوم من ! من به خاطر اين دعوت ، اجر و پاداشى از شما نمى خواهم ، اجر من تنها بر خداست و من آن افراد اندك را كه به خداى من ايمان آورده اند به خاطر شما ترك نمى كنم ، چرا كه اگر آنها را از خود برانم ، در روز قيامت در پيشگاه خدا از من شكايت خواهند كرد، ولى شما (اشراف ) را قومى نادان مى نگرم . )) |