![]() |
جلسه ششم كرامت نفس ، محور اخلاق اسلامی
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوش و السلام علی عبد الله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « و لله العزه و لرسوله و للمؤمنين »( 1 )بحث در اطراف اين مطلب بود كه قداستهای اخلاقی و به عبارت ديگر گرايشهای انسان به خلقهای مقدس ، از مقوله پرستش است ، و در اطراف اين مطلب توضيحاتی داديم اكنون میخواهيم بحثی درباره خصوص اخلاق اسلامی با توجه به كتاب و سنت و كلمات پيشوايان دين ايراد بكنيم .
پاورقی : 1 ) سوره منافقون ، آيه . 8
قبلا اين مطلب را عرض كردم كه اين بحث كه آيا اخلاق از چه مقوله ای است ، صرفا يك بحث نظری نيست ، هر صاحب نظريه ای ناچار معتقد است كه در تعليم و تربيتهای اخلاقی بايد دست روی نقطه ای گذاشت آنكه مثلا اخلاق را از مقوله عاطفه میداند ناچار تكيه اش روی عاطفه است و بس ، و آنكه از مقوله اراده میداند دست روی نقطه ديگری میگذارد ، و آنكه از مقوله وجدان میداند دست روی نقطه ديگری ، و همين جور حالا میخواهيم بفهميم كه در اخلاق اسلامی بيشتر انگشت روی چه نقطه ای در روح انسان گذاشته شده استدنيای روح انسان
روح انسان يك دنيای عجيبی است عجيبترين دنياهای عالم ، دنيای روح و روان انسانی است . گاهی من پيش خودم دستگاه روح انسانی را تشبيه میكنم به يك دستگاه ضبط صوت ، اما نه دستگاه ضبط صوتی كه فقط يك نوار بشود روی آن گذاشت و همان يك نوار را بتوان به صدا در آورد ، ضبط صوتی را فرض كنيد و شايد چنين ضبط صوتهايی هم باشد كه در آن دهها و بلكه صدها نوار هست و در هر نواری صدايی ضبط شده است شما دست روی هر دگمه ای بگذاريد يكی از آن نوارها به گردش میآيد و يك آواز مخصوص را میشنويد مثلا دست روی يكی از دگمه ها میگذاريد ، قرآن عبدالباسط میخواند ، دست روی دگمه ديگری میگذاريد ، يك نوار ديگر به حركت میآيد و مثلا يك سخنران ، سخنرانی مذهبی میكند ، دست روی يك دگمه ديگر میگذاريد ، نوار ديگری به حركت در میآيد و مثلا يك آوازه خوان ، آوازه خوانی میكند بستگی دارد كه شما دست روی كدام نقطه بگذاريدحقيقتا روح انسان همين گونه است يعنی خدای متعال استعدادهای گوناگونی در وجود انسانی گذاشته است مربيان بشر ، هر گروهی انگشت روی يكی از آن استعدادها گذاشته اند در نتيجه يك وقت شما میبينيد ملتی به وجود میآيد كه تمام اين ملت يكصدا حرفشان مثلا حماسه های سياسی و تعصبهای ملی است و غير از اين چيز ديگری نيست و گويی فقط اين يك نوار در وجود اينها به صدا در آمده ملت ديگری را میبينيد كه در اثر اينكه انگشت روی نقطه ديگری از روح آنها گذاشته شده است همه دم از زهد و رياضت میزنند ملت ديگر دم از چيز ديگر همچنين هر فردی دم از چيزی میزند در وجود هر فردی همه اين استعدادها وجود دارد ولی انگشت روی يكی يا دوتا از اين استعدادها گذاشته و آن را به صدا در آورده اند ، باقی ديگر خاموش است هر مكتب اخلاقی ، انگشت روی يكی از خصلتهای روح بشر گذاشته است
حال ، آيا در ميان تمام اين دگمه ها يك دگمه وجود دارد كه اگر دست روی آن بگذاريم تمام اين نوارها به حركت در میآيند و به طور هماهنگ كار خودشان را انجام میدهند يا نه ؟ اين هم خودش سؤالی است هر مكتبی كه بتواند دست روی نقطه ای بگذارد كه با دست گذاشتن روی آن نقطه تمام استعدادهای وجود انسان ، هماهنگ با يكديگر و بدون افراط و تفريط به حركت در آيند ، آن مكتب ، مكتب جامعی است اين مطلب را فعلا به عنوان مقدمه در نظر داشته باشيد تا وارد مطلب ديگری بشويم ، بعد ببينيد چگونه نتيجه گيری میكنيم
تحقير و تجليل نفس
در قرآن و در متون اسلامی ما به منطقی بر میخوريم كه اگر وارد نباشيم شايد خيال كنيم تناقضی در كار است مثلا در قرآن وقتی سخن از نفس انسان يعنی خود انسان به ميان میآيد ، گاهی به اين صورت به ميان میآيد : با هواهای نفس بايد مبارزه كرد ، با نفس بايد مجاهده كرد ، نفس امارش بالسوء است ، « اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماوی »( 1 ) هر كس كه از مقام پروردگارش بيم داشته باشد و جلوی نفس را از هوی پرستی بگيرد ، مأوی و جايگاه او بهشت است « فاما من طغی و آثر الحياش الدنيا فان الجحيم هی الماوی »( 2 ) . « ا فرايت من اتخذ الهه هواه »( 3 ) . آيا ديدی آن كسی را كه هوای نفس خودش را معبود خويش قرار داده است ؟ همچنين از زبان يوسف صديق نقل میكند كه به يك شكل بدبينانه ای به نفس خودش مینگرد ، میگويد : « و ما ابرء نفسی ان النفس لاماره بالسوء »( 4 ) در ارتباط با حادثه ای كه مورد تهمت قرار گرفته است ، با اينكه صد در صد به اصطلاح برائت ذمه دارد و هيچ گونه گناه و تقصيری ندارد ، در عين حال میگويد : من نمیخواهم خودم را تنزيه بكنم بگويم كه من بالذات چنين نيستم : « و ما ابرء نفسی »
پاورقی :
1 ) سوره نازعات ، آيه 40 و . 41
2 ) سوره نازعات ، آيات 37 تا . 39 [ ترجمه : پس آن كس كه طغيان
كرد و زندگی دنيا را برگزيد ، دوزخ جايگاه اوست ]
3 ) سوره جاثيه ، آيه . 23
4 ) سوره يوسف ، آيه . 53
در مقابل ، ما به آيات ديگری بر میخوريم كه از نفس - كه باز معنايش خود است - تجليل میشود : « و لا تكونوا كالدين نسوا الله فانساهم انفسهم ( 1 ) از آن گروه مباشيد كه خدای خود را فراموش كردند ، خدا هم خودشان را ، نفسشان را از آنها فراموشاند خوب اگر اين نفس همان نفس است چه بهتر كه هميشه در فراموشی باشد . « قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم ( 2 ) بگو باختگان ، زيان كردگان ، آنها نيستند كه ثروتی را باخته و از دست داده باشند يعنی آن يك باختن كوچك است باختن بزرگ اين است كه انسان نفس خود را ببازد ، خود خود را ببازد و به اصطلاح اگزيستانسياليستهای امروز خويشتن خود را ببازد ، ثروت ، سرمايه مهمی نيست ، بزرگترين سرمايه های عالم برای يك انسان ، نفس خود انسان است اگر كسی خود را باخت ديگر هر چه داشته باشد گويی هيچ ندارد ، كه به اين تعبير باز هم ما در قرآن داريم [ بنابر اين در قرآن از يك طرف ] تعبيراتی از قبيل فراموش كردن خود ، باختن خود ، فروختن خود ، به شكل فوق العاده شديدی نكوهش شده كه انسان نبايد خودش را فراموش كند ،
پاورقی : 1 ) سوره حشر ، آيه . 19 2 ) سوره زمر ، آيه . 15
نبايد خودش را ببازد ، نبايد خودش را بفروشد ، و از طرف ديگر ، انسان بايد با هوای خودش مبارزه كند كه اين " خود " فرمان به بدی میدهد از جمله قرآن میگويد : آيا ديدی آن كسی را كه خواسته های خود را معبود خويش قرار داد ؟" نفس " در سنت و حديث
حال میرويم سراغ سنت و حديث مثلا میرويم سراغ نهج البلاغه . در يك جا میبينيم نفس و هوای نفس با شدت و كوبندگی عجيبی كوبيده میشود ، و اين موارد زياد هم هست : « المؤمن لا يمسی و لا يصبح الا و نفسه ظنون عنده » ( 1 ) مؤمن خصلتش اين است : صبحی را به شام نمیبرد و شبی را به صبح نمیآورد مگر اينكه نفسش مورد بد گمانی او است ، هميشه با يك نوع بد گمانی به نفس خود نگاه میكند ، مثل آدمی كه همسايه خائنی داشته باشد كه به او اعتماد ندارد و دائما در فكر اين است كه اين همسايه خيانتی نكند علی ( ع ) میگويد : مؤمن بايد هميشه به نفس خودش به چشم يك خائن و كسی كه نمیشود به او اعتماد كرد و مورد بدگمانی و بدبينی است نگاه كند ، كه در اين زمينه ، در ادبيات اسلامی چه عربی و چه فارسی بسيار است . سعدی میگويد :| مرا شيخ دانای مرشد شهاب |
| دو اندرز فرمود بر روی آب |
| يكی اينكه در نفس خوشبين مباش |
| دگر اينكه در غير بدبين مباش |
پاورقی :
1 ) نهج البلاغه فيض ، خطبه 175 ، ص 566 به اين صورت : . .
ان المؤمن » . .
علی عليه السلام در وصيتنامه ای كه به فرزند بزرگوارش امام مجتبی سلام الله عليه مینويسد ، میفرمايد : « اكرم نفسك عن كل دنية و ان ساقتك الی الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا » ( 1 ) پسركم ! نفس خود را گرامی و محترم بدار از اين كه به يك پستی دچار بشود ، زيرا اگر از نفس خود چيزی را باختی و از دست دادی ، ديگر هيچ چيز نمیتواند جای آن را پر كند اگر بدنت را از دست بدهی جايش پر شدنی هست ، تا چه رسد كه مال و ثروتت را از دست بدهی هر چه را از دست بدهی چيز ديگری میتواند جای آن را پر كند ( گفت : آنچه عوض دارد گله ندارد ) اما يك چيز است كه اگر آن را از دست بدهی ديگر جا پر كن ندارد [ و آن نفس خودت است ] . « فانك لن تعتاض بما تبدل من نفسك عوضا » اگر از خود خود ، از خويشتن خود چيزی را از دست بدهی ، عوض برايش پيدا نمیكنی نظير اين مضمون است شعری از امام صادق سلام الله عليه كه در " بحار " در احوال امام صادق نقل میكند كه ايشان اين شعر را میخواندند :
| اثامن بالنفس النفيسة ربها |
| و ليس لها فی الخلق كلهم ثمن (1) |
پاورقی : 1 ) نهج البلاغه فيض ، كتاب 31 ، قسمت 46 ، صفحه . 929 2 ) بحار الانوار ، ج 75 ، ص 135 ، باب . 21
از آن كه بگذرد حاضر نيستم اين سرمايه خودم و اين خويشتن خودم را بدهم . تمام دنيا و مافيها را ، تمام ماسوی الله را من با اين گوهر نفيس برابر نمیكنم و به اين مضمون زياد داريم از امام سجاد سلام الله عليه سؤال میكنند كه من اعظم الناس خطرا از همه مردم با اهميت تر كيست ؟ فرمود : « من لم ير الدنيا خطرا لنفسه » ( 1 ) آن كسی كه تمام دنيا را با خودش برابر نمیكند . باز اميرالمؤمنين در نهج البلاغه میفرمايد : « من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته » ( 2 ) آن كس كه نفسش ، جانش ، خودش در نزد خودش گرامی باشد ، آن كس كه كرامت و عظمت نفس خودش را و در واقع خودش را درك بكند ، برای او شهوات ، خيلی كوچك است و مخالفت با شهوات كار كوچكی است به اين مضمون و تعبيرهايی از قبيل كرامت نفس ، عزت نفس ، نفسات نفس ، و احترام نفس ، الی ماشاء الله در اخبار و روايات هست كه حتما قسمتی از اينها را بايد خواندكرامت و عزت نفس ، محور اخلاق اسلامی
حدود سيزده سال پيش ، به مناسبت سوم شعبان از طرف دانشسرای عالی يك جلسه سخنرانی از من خواستند راجع به حضرت امام حسين عليه السلام يادم هست در آنجا تحت عنوان " مسئله خودی در اخلاق " سخنرانی كردم ( 3 ) از همان وقت اين فكر برای من پيدا شد و هر چه بيشتر مطالعه كردم بيشتر به اين فكر اعتقاد پيدا كردم كه در اخلاق اسلامی ، محور و آن چيزی كه حجم اخلاقی به دور آن میگردد ،
پاورقی :
1 ) فی رحاب ائمة اهل البيت ، ج 4 ، ص . 76
2 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 441 ، ص . 1293
3 ) [ تنظيم شده اين سخنرانی در اواخر كتاب آمده است ]
عزت نفس : « و لله العزش و لرسوله و للمؤمنين »( 1 ) عزت منحصرا از آن خداست و پيامبر خدا و مؤمنين مؤمن بايد هميشه عزيز باشد و عزيز است
پيغمبر اكرم فرمود : « اطلبوا الحوائج بعزش الانفس » ( 2 ) . انسان احتياج پيدا میكند به انسانهای ديگر آيا عرض احتياج به انسانهای ديگر خوب است يا بد ؟ برخی مكتبها میگويند خوب است ، مخصوصا از اين جهت كه هر چه انسان بيشتر اظهار احتياج و تذلل و خواستاری بكند نفس خودش را بيشتر خوار و ذليل كرده برای تهذيب نفس خوب است
كلبيون و ملاميه
گروهی بوده اند در يونان قديم كه اينها را كلبيون میگويند اينها در اخلاق توصيه میكردند به دنائت و پستی ، و هر چه انسان خودش را بيشتر پست میكرد ، از نظر اينها اخلاقی تر بود و در غير كلبيون هم چنين افرادی در دنيا بوده اند در اخلاق صوفيانه ما نيز چنين كلماتی هست ولی نه زياد چون اينها متأثر از اخلاق اسلامی هستند و از عزت و كرامت نفس هم زياد گفتهاند .پاورقی : 1 ) سوره منافقون ، آيه . 7 2 ) نهج الفصاحة ، حديث 325 ، ص . 64
هر چه باشد اينها هم گروهی از بشر هستند ، اشتباهاتی در حرفهايشان هست گاهی در اخلاق صوفيانه ما ضد اين تعبير اسلامی ديده میشود اساسا گروهی از متصوفه پيدا شدند كه اينها را ملامتيان يا ملاميه میگفتند ملاميه روششان اين بود كه میگفتند برای اينكه نفس اماره را ذليل كنيم بايد هر چه میتوانيم خودمان را در نظرها خاكسار بكنيم ( شايد درويشهای خاكساری هم كه الان میگويند ، لااقل اين اسم از همان زمان مانده ) كسی برای ما ارزشی قائل نباشد ، و در واقع عزت نفس را از دست بدهيماشتباه سعدی و برخی از متصوفه
من مكرر گفته ام كه اين شعر سعدی تعبير صحيحی نيست علی رغم اينكه سعدی نصايح بسيار سودمندی دارد كه از متن اسلام گرفته شده است ولی در سخنانش اين چيزها هم هست :| من آن مورم كه در پايم بمالند |
| نه زنبورم كه از نيشم بنالند |
| نه آن مورم كه در پايم بمالند |
| نه زنبورم كه از نيشم بنالند |
| چگونه شكر اين نعمت گزارم |
| كه زور مردم آزاری ندارم |
زبان حال يك مسلمان اين است :
| چگونه شكر اين نعمت گزارم |
| كه دارم زور و آزاری ندارم |
يا در بعضی از كتب نقل كرده اند كه فلان درويش معروف گفت كه من در سه وقت از هر وقت ديگر بيشتر خرسند شدم يكی اينكه يك وقتی در يكی از مساجد سخت بيمار بودم ( اينها كسی را هم نداشتند ، اغلب مثل سياحها بودند ) در مسجد خوابيده بودم و از شدت تب و ناراحتی قدرت حركت كردن نداشتم خادم مسجد آمد و همه افرادی را كه در مسجد خوابيده بودند بلند كرد از جمله با پا زد به من كه بلند شو ! ولی من قدرت بلند شدن نداشتم بعد از چند بار كه اين كار را تكرار كرد و من بلند نشدم ، آمد پايم را گرفت كشيد و مرا انداخت در كوچه آنقدر در نظر او خوار بودم كه اينجور مرا مثل يك لش مردم كشيد و برد آنجا خيلی خرسند شدم كه نفسم كوبيده شد
يك وقت ديگر زمستان بود پوستينم را میگشتم آنقدر شپش در آن يافتم كه نفهميدم پشم اين پوستين بيشتر است يا شپش آن ؟ اين هم يكی از جاهايی بود كه خيلی خرسند شدم از اينكه نفس خودم را پايمال كردم
ديگر اينكه يك وقتی سوار كشتی بودم يك آدم بطال و آكتور برای سرگرمی ديگران بازی در میآورد همه را دور خودش جمع كرده بود و افسانه میگفت از جمله میگفت بله يك وقتی رفته بوديم به جنگ با كفار روزی اسيری گرفتم میخواست نشان بدهد كه چگونه آن اسير را میبردم
به اطراف نگاه كرد ، از من بی دست و پا تر و بی شخصيت تر پيدا نكرد ، ناگهان آمد جلو ريش مرا گرفت و كشيد به طرف جلو و گفت اينطور میبردم مردم هم خنديدند خيلی خوشحال شدم
اينها صحيح نيست
بعضی هم ممكن است در حد افراط باشند كه حتی اگر نيازی هم داشته باشند به احدی نمیگويند . پيغمبر فرمود : « اطلبوا الحوائج » حاجتهايتان را بخواهيد ولی « بعزش الانفس » اما عزت نفس را از دست ندهيد آنجا كه حاجتتان را با دوست و رفيقی بيان میكنيد ، تا آنجا كه شرافتتان ، عزت و كرامت نفستان پايمال نشده جلو برويد ، آنجا كه دارد بر كرامت و عزت نفستان خدشه وارد میآيد توقف كنيد ، نيازمندی و نداشتن بهتر است كما اينكه باز در نهج البلاغه است : « المنية و لا الدنية » ( 1 ) مرگ و نه پستی ، « التقلل و لا التوسل » ( 2 ) به كم ساختن و دست پيش كس و ناكس دراز نكردن
علی عليه السلام در يكی از خطابه هايی كه در صفين خوانده و در نهج البلاغه هست ، دم از پيروزی و غلبه میزند و میگويد اصلا زندگيی كه با تو سری خوری و زير دستی باشد ، مردن از آن بهتر است ، و مردنی كه با پيروزی باشد بر چنين زندگی هزاران بار ترجيح دارد آخرين جمله آن حماسه اش اين است : « فالموت فی حيوتكم مقهورين و الحيوش فی موتكم قاهرين » ( 3 ) مردن اين است كه مغلوب و مقهور و توسری خور ديگران باشيد و لو روی زمين راه برويد ، و زندگی اين است كه پيروز باشيد و لو زير خاك باشيد .
پاورقی : 1 و 2 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 390 ، ص . 1273 3 ) نهج البلاغه فيض ، خطبه 51 ، ص . 138
خود قرآن میفرمايد : « و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين »( 1 )كرامت و عزت نفس در سخنان امام حسين ( ع )
با اينكه از امام حسين ( ع ) كلام زيادی نقل شده ، اگر به نسبت حساب كنيم ، در ميان ائمه از ايشان بيشتر از همه در مسئله كرامت و عزت نفس مأثور است از جمله كلمات قصار ايشان است كه در " بحار " نقل میكند : « مودت فی عز خير من حيوش فی ذل » ( 2 ) مردن با عزت ، از زندگی در ذلت بهتر است و بر آن ترجيح دارد جمله معروف ايشان : « هيهات منا الذله » ( 3 ) عجيب است و از آن جمله هايی است كه تا دامنه قيامت از آن حرارت و نور میتابد ، حماسه ، و كرامت ، و عزت و شرافت نفس میبارد : « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يأبی الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمية و نفوس ابية من ان نوثر طاعة اللئام علی مصارع الكرام » ( 4 ) . [ در روز عاشورا امام حسين ] گاهی سوار اسب میشد و با مردم صحبت میكرد يك نوبت كه میخواست صدايش را همه بشنوند سوار شتر شد كه بلند باشد ( مثل كسی كه روی منبر است و از ديگران بالاتر است چون ديگران سوار اسب بودند ) و در وسط ميدان همه او را ببينند آنگاه جملات فوق را فرمود : « هيهات منا الذلة » ما كجا و تن به خواری دادن كجا ؟ ! تفاوت از زمين تا آسمان است . خدای ما برای ما ذلت را نمیپسندد ، پيامبر نمیپسندد ، آن دامنهايی كه ما در آن دامنها پرورش يافته ايم ، دامن علی و پستان زهرا به ما اجازه نمیدهد [ كأنه میگويد ] اگر از مؤمنين جهان تا دامنه قيامت ، بپرسند ، رفراندم كنند كه شما برای حسين ذلت را میپسنديد يا شمشير را ، تمام مؤمنين عالم خواهند گفت ما شمشير را میپسنديم نه ذلت را ²من ان نوثر طاعة اللئام علی مصارع الكرام» آنها نمیپسندند كه ما اطاعت لئيمان و پست فطرتان را ترجيح بدهيم بر خوابگاه مردمان بزرگوار يعنی بر مقاتل و كشتنگاههااز سخنان امام در روز عاشورا است : « لا و الله لا اعطيهم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 1 ) . همچنين از سخنان آن حضرت است : « الصدق عز و الكذب عجز » (نظير اين جمله ها در كلمات ائمه زياد داريم) راستی عزت است و دروغ از ناتوانی است نكته ها همه در اين موارد است كه تدريجا شرح میدهم اينگونه تعبيرات خيلی معنی دارد : به اين دليل بايد دنبال راستی بود كه راستی عزت است و يك انسان دنبال عزت و شرف است ، و به اين دليل از دروغ بايد پرهيز كرد كه دروغ عجز و ناتوانی است آدم دروغگو به دليل احساس عجز و ناتوانی و زبونيی كه در روح خودش میكند دروغ میگويد يعنی محال است يك انسان در روح خودش احساس عزت و نيرو و شرف بكند و حاضر باشد يك كلمه دروغ به زبان خودش بياورد
از علی عليه السلام است : « الغيبة جهد العاجز » ( 2 ) غيبت حداكثر كوشش آدمهای ناتوان است .
پاورقی :
1 ) انساب الاشراف ، . 188 / 3 [ ترجمه : نه ، به خدا قسم مانند يك
انسان ذليل با آنها بيعت نمیكنم و نيز مانند يك برده فرار نمیكنم ]
2 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 453 ص . 1297
غيبت ناشی از عجز است
عزت نفس در كلام امام صادق و علی عليه السلام
امام صادق فرمود ( در تحف العقول است ) : « و لا تكن فظا غليظا يكره الناس قربك و لا تكن واهنا يحقرك من عرفك » ( 1 ) در معاشرت با مردم ميانه رو باش ، نه آنجور خشن و تند خود و بد اخلاق و بد برخورد باش كه مردم از نزديك شدن به تو خوششان نيايد ، و نه آنقدر واهن يعنی ضعيف باش كه هر كس با تو بر خورد میكند تو را تحقير كند مؤمن نبايد كاری بكند كه در نظر ديگران تحقير بشود در " وسائل " نقل میكند از علی عليه السلام كه فرمود : « ليجتمع فی قلبك الافتقار الی الناس و الاستغناء عنهم» در آن واحد در قلب خودت بايد دو حس متضاد را داشته باشی : من به مردم محتاجم ، من از مردم بی نيازم در چه خودم را محتاج فرض كنم و در چه بینياز ؟ فرمود : آن وقت كه با مردم برخورد میكنی ، سخن میگويی ، به روی بی اعتنايی نباش ، حرفهای تند و خشن و گوشه دار و زخم دار و خار دار به مردم نگو نگو گور پدر مردم ، هر كه هر چه میخواهد بگويد . سخنت نرم و ملايم باشد .پاورقی : 1 ) تحف العقول ، ص . 316
اينجا فرض كن « قدر الرجل علی قدر همته » قدر و اندازه هر كسی همان قدر و اندازه همتش است ، هر چه همت دارد اندازه اش همان است « و شجاعته علی قدر انفته » و شجاعت هر كسی به اندازه حس مردانگی او است .
پاورقی :
1 ) تحف العقول ( با ترجمه ) ص 201 ، حديث . 21
2 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 398 ، ص . 1277
3 ) مفاتيح الجنان ، دعای ابوحمزه ثمالی
باز كلام ايشان است در همان نامه ای كه به امام حسن نوشته اند : « لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا » (3) پسرم هرگز در دنيا بنده كسی مباش زيرا خدا تو را آزاد آفريده است در اعلاميه حقوق بشر كه فرانسويها منتشر كردند آن جمله طلائيش كه اين اعلاميه با آن شروع میشود اين است : " خدا انسانها را آزاد آفريده است " اميرالمؤمنين در هزار و دويست سال قبل از آنها فرمود : « لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا » هرگز بنده كسی مباش زيرا خدای متعال تو را آزاد آفريده است
حال كم كم به شرح و تفسير اينها بپردازيم
پاورقی : 1 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 44 ، ص . 1110 2 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 297 ، ص . 1232 3 ) نهج البلاغه فيض ، نامه 31 قسمت 45 ، ص . 929
آيا انسان دارای دو نفس است ؟
گفتيم كه در اسلام از يك طرف توصيه شده به جهاد و مبارزه با نفس ، بلكه به ميراندن نفس : « موتوا قبل ان تموتوا » پيش از آنكه بميريد ، بميريد ، نفس اماره را بميرانيد ، و از طرف ديگر توصيه هايی است سراسر كرامت نفس ، عزت نفس ، نفاست نفس ، حريت نفس و غيره آيا انسان دارای دو نفس يعنی دارای دو خود است ؟ دارای دو خويشتن است ؟ دو خود دارد كه يك خود را وظيفه دارد بميراند و خود ديگر را وظيفه دارد محترم و مكرم بشمارد و عزيز بدارد ؟ اگر اينطور باشد پس بايد آنچه را كه روانشناسی میگويد [ ( تعدد شخصيت " به معنی واقعی آن بپذيريم ، يعنی قبول كنيم كه هر كس در واقع دو " خود " است ، دو " من " است ، دو " شخص " است قطعا مقصود اين نيست در واقع در يك كالبد دومن مجزا وجود ندارد ، دو شخص وجود ندارديك فرض اين است كه در انسان دو شخص وجود دارد ، دو من وجود دارد ، دو خويشتن در مقابل يكديگر وجود دارد ، از اين دو ، يكی را بايد ضعيف كرد و ميراند ، ديگری را بايد محترم شمرد اين جور كه نيست فرض ديگر اين است كه انسان دارای دو " خود " است اما نه به اين معنی كه دو خود اصيل ، دو " من " در كنار يكديگرند ، بلكه يك خود واقعی و يك خود پنداری كه آن ناخود است ولی انسان ناخود را خود خيال میكند مگر میشود چنين چيزی ؟ میگويند بله میشود آنجا كه گفته اند با " خود " بايد مبارزه كرد ، آن خود ، خود خيالی و پنداری است ، آن چيزی است كه خيال میكنی تو آن هستی ، ولی تو آن نيستی .
يك خود واقعی و اصيل است
، جدا شدن از خود ، مسئله ای است كه در فلسفه امروز شديدا مطرح است و
ظاهرا اول كسی كه آن را طرح كرده هگل بوده است از هگل به اين طرف اين
مسئله مطرح شده و حالا شديدا مطرح است
قرآن هزار و چهارصد سال پيش گفت : " فراموش كردن خود " مگر انسان
میتواند خودش ، خودش را فراموش كند ؟ انسان فكر میكند هر چه را بتواند
فراموش بكند ، خودش را نمیتواند فراموش بكند خود فراموش كردن مساوی
است با مردن مگر میشود انسان خودش را فراموش بكند ؟ ! ولی قرآن میگويد
: بله ، انسان خودش را فراموش میكند حال چگونه میشود ، بعد عرض میكنم
به هر حال امروز اين مسئله مطرح است كه انسان خودش را گم میكند ،
خودش را فراموش میكند ، خودش را میفروشد ، خودش را با خودش اشتباه
میكند
يعنی مثلا من يك " خود " دارم كه به آن " خود " ، اين فرد و اين شخص هستم ، و شما يك " خود " داريد كه به آن " خود " ، آن فرد و آتش خص هستيد با آن ابعاد خاص و با آن اضافات خاص كه مثلا پدر و مادرتان كيست ، صفات و احوال و اطلاعاتتان چيست ، و يك " خود " ديگر در درون همه انسانها وجود دارد كه آن ، خود كلی است نه خود شخصی و فردی ، خود انسانی است يعنی مثلا در من الان دو " خود " وجود دارد يك خود من مثلا الف فرزند ب است ، و خود ديگر ، انسان است كه در من وجود دارد شما هم دارای دو خود هستيد يك خود ، خود فردی شما است ، يكی هم انسان است كه در شما وجود دارد افراد ديگر نيز همين طور اين هم يك فرضيه است
گفتيم قرآن میگويد با يك خود بايد مبارزه كرد و خود ديگر را بايد محترم و عزيز و مكرم داشت ، و با مكرم داشتن اين خود است كه تمام اخلاق مقدسه در انسان زنده میشود و تمام اخلاق رذيله از انسان دور میگردد ، و اگر اين خود كرامت پيدا كرد ، شخصيت خودش را باز يافت و در انسان زنده شد ، ديگر به انسان اجازه نمیدهد كه راستی را رها كند دنبال دروغ برود ، امانت را رها كند دنبال خيانت برود ، عزت را رها كند دنبال تن به ذلت دادن برود ، عفت كلام را رها كند دنبال غيبت كردن برود ، و امثال اينها حال آيا اين خود ، همان خود [ كلی و انسانی ] است يا چيز ديگری است ؟ اين سؤالی است كه ما امشب راجع به اينكه آن دو " خود " چيست و چگونه میشود آنها را توجيه كرد طرح كرديم و جوابش را فردا شب ان شاء الله برای شما عرض میكنيم
سخنان ديگری از امام حسين ( ع ) درباب كرامت نفس
عرض كردم در كلماتی كه از امام حسين عليه السلام رسيده است عزت و شرافت و كرامت انسانی موج میزند و راز اين كه اينگونه كلمات از ايشان به نسبت بيشتر از ساير ائمه رسيده اين است كه داستان كربلا ، زمينه ای بود برای اينكه روح امام حسين در اين قسمت تجلی خودش را ظاهر كند به صورت اين كلمات نوشته اند در وقتی كه حضرت سيدالشهداء میآمدند به طرف كربلا ، مكرر افراد به ايشان برخورد میكردند و هر كس هم برخورد میكرد میگفت آقا نرو خطر جانی دارد حضرت هم به هر يك از اينها جوابی میداد ، و البته جوابها همه در همين حدود بود كه نه ، من بايد بروم يكی از آنها وقتی كه با حضرت ملاقات كرد گفت : مصلحت نيست ، نرويد فرمود : من به تو همان جوابی را میدهم كه يكی از صحابه رسول خدا به شخصی كه میخواست او را از شركت در جهاد اسلامی منع كند داد آنوقت حضرت سيدالشهداء اين شعرها را برای او خواندند :| سأمضی و ما بالموت عار علی الفتی |
| اذا ما نوی حقا و جاهد مسلما |
| و واسی الرجال الصالحين بنفسه |
| و فارق مثبورا و خالف مجرما |
| فان عشت لم اندم و ان مت لم الم |
| كفی بك ذلا ان تعيش و ترغما |
| كفی بك ذلا ان تعيش و ترغما (1) |
اشعار ديگری هست كه يا از خود ايشان است و يا از پدر بزرگوارشان علی عليه السلام ، و در ديوان منسوب به اميرالمؤمنين هست ، ولی به هر حال نقل شده كه ايشان اين شعرها را با خودشان زمزمه میكردند . میفرمايد :
| فان تكن الدنيا تعد نفيسه |
| فدار ثواب الله اعلی و انبل |
| و ان تكن الاموال للترك جمعها |
| فما بال متروك به المرء يبخل |
پاورقی : 1 ) انساب الاشراف ، . 171 / 3
| و ان تكن الابدان للموت انشأت |
| فقتل امرء بالسيف فی الله افضل (1) |
حالا شما حالت روحی اين كسی را كه اين شعرها را با خودش زمزمه میكند مجسم بكنيد آن وقتی كه عملا دارد در كربلا بدنش قطعه قطعه میشود درست حالت انسانی است كه خودش را در اختيار يك آرايشگر قرار داده است و آرايشگر دارد او را زيبا میكند او وقتی كه میبيند اين خون كه عاقبت روی زمين میريزد ، اكنون دارد در راه خدا میريزد ، اين پيشانی در راه خدا شكاف میخورد ، اين سينه در راه خدا تير زهر آلود در آن فرو میرود ، [ احساس زيبايی میكند ] در قسمت مقدم بدنش ، شمردند صدها اثر زخم از تير و نيزه و غير اينها بود ، يعنی صدها افتخار ، صدها زينت ، صدها مدال بر سينه حسين چسبيده بود برای او زينت است ، افتخار و مدال است از نظر آن ديگری جنايت است او جنايت میكند ، جنايت او برای اين كه برادری میكند افتخار و مدال است
آن لحظات آخر را ابا عبدالله دارد طی میكند آنجا كه حضرت افتاده بودند ، چون زمين پايينی بود اسمش را گذاشته اند " گودال قتلگاه " كه وقتی حضرت اندكی از آن دور میشدند [ اهل بيت ] ايشان را نمیديدند و از حالشان آگاه نبودند . لحظات آخر است .
پاورقی :
1 ) ابن عساكر / 164 ، مقتل خوارزمی 223 / 1 ، مناقب 72 / 4
پاورقی : 1 و 2 ) مقتل خوارزمی ، ج 2 ص 33 - لهوف ( با ترجمه ) با اندك اختلافی ، ص . 120
پروردگارا دلهای ما را به نور ايمان منور بگردان ، نفسهای ما را به زيور كرامت و عزت مزين بفرما ، هر گونه حقارت و وهنی را از ما دور بفرما ، محبت و معرفت خودت را به دلهای ما بتابان ، ما را قدردان اسلام و قرآن قرار بده ، قدردان پيغمبر اكرم و آل قرار بده ، اموات ما مشمول عنايت و رحمت خودت بفرماو عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
جلسه هفتم خود و ناخود
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوش و السلام علی عبد الله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد وآله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « و فی الارض آيات للموقنين و فی انفسكم ا فلا تبصرون »( 1 )بحث در اطراف اين مطلب بود كه در اخلاق اسلامی يك موضوع است كه میتوان آنرا پايه و محور همه تعليمات اخلاقی اسلامی قرار داد و تا آنجا كه ما تفحص كرده ايم ، در ماثر اسلامی روی هيچ موضوعی ، به عنوان پايه و محور ، به اندازه اين موضوع تكيه نشده است ، و آن اصل كرامت نفس است در شب گذشته از آيات و روايات به قدر كافی برای شما خواندم .
پاورقی : 1 ) سوره ذاريات ، آيات 20 و . 21
عرض شد در اسلام به كرامت و عزت نفس ، به محترم شمردن نفس بسيار اهميت داده میشود آن هم با كلمه " نفس " مثل : « اكرم نفسك عن كل دنية » ( 1 ) يا : « من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته » ( 2 ) كه كلام اميرالمؤمنين علی عليه السلام است : آنكه در خود احساس كرامت و بزرگواری بكند ، در جان خود احساس بزرگواری بكند ، مخالفت با شهوات حيوانی برای او آسان است نقطه مقابل ، حديثی است از امام هادی سلام الله عليه . میفرمايد : « من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره » ( 3 ) اگر كسی خودش در نزد خودش خوار بشود ، اگر كسی احساس بزرگواری را در خودش از دست بدهد يعنی خود را به عنوان يك موجود بزرگوار حس نكند و به تعبيری امروزی نزديك به اين تعبير كسی كه در روح خودش احساس شخصيت اخلاقی و معنوی نكند ، از شر او بترس ، از شر او ايمن مباش بر حسب كلام اميرالمؤمنين اگر كسی در روح خدا احساس شرافت و بزرگواری بكند برای او شهوترانی و دنبال هوای نفس رفتن كار منفوری است و نرفتنش كاری آسان [ و بر حسب كلام امام هادی عليه السلام ] بر عكس ، آن كسی كه اين احساس در او نيست و در خود احساس نمیكند كه من كسی هستم ، شخصيتی هستم ، شرافتی دارم ، بزرگواريی دارم ، آن كسی كه اين احساس را باخت همه چيز را باخته است « فلا تأمن شره »پاورقی : 1 ) غرر الحكم و در الكلم ، فصل دوم ، ص 124 ، حديث . 202 2 ) نهج البلاغه فيض ، حكمت 441 ، ص . 1293 3 ) تحف العقول با ترجمه ، ص 512 ، حديث . 14
آيا " خود " را بايد خوار كرد يا محترم شمرد ؟
بعد اين سؤال مطرح شد كه اين چگونه است كه در اسلام از نظر اخلاقی از يك طرف توصيه و تأكيد میشود به مبارزه و مجاهده با نفس و هوای نفس ، و از طرف ديگر تمام تكيه ها روی بزرگواری نفس است كه كوشش كنيد احساس بزرگواری را در نفس خود از دست ندهيد ، احترام ذات و نفس را از دست ندهيد اينها چگونه با يكديگر جور در میآيد ؟ و گفتيم " نفس " در اصل معنی يعنی [ ( خود " " نفس " آن خود انسان است آيا " خود " را بايد شكست ، زبون و خوار كرد يا " خود " را بايد مكرم داشت و محترم شمرد و عزتش را حفظ كرد ؟ آيا اين هر دو يك " خود " است ؟ اين كه نمیشود آيا در انسان دو " خود " وجود دارد كه از نظر اخلاقی با يكی از اينها بايد مبارزه كرد ، بايد او را در زنجير كرد ، جلوی آزاديش را گرفت ، زبونش كرد ، ميراند ، و به تعبيری شعرای ما اگر چه اين تعبير در روايات و احاديث نيامده است بايد او را كشت و نفس كشی كرد ، و " خود " ديگر را بايد احياء كرد و زنده نگهداشت ؟ اين هم به اين صورت كه قابل قبول نيست بديهی است هر كس دو " من " ، دو " خود " مجزا از يكديگر ندارد آيا در قالب و تن هر كدام ما دو " من " يا دو [ ( نفس " وجود دارد ؟ ! چنين چيزی هم قطعا نيست بعد عرض كرديم كه اين مسئله ای است كه تنها در اسلام و اخلاق اسلامی مطرح نيست ، برای ديگران هم مطرح است كه برای انسان دو " خود " سراغ دارند و دو " خود " نشان میدهند كه با يك " خود " انسان بايد مبارزه بكند و انسانيتش به آن خود نيست ، و خود ديگری دارد كه خود شريف و اساسی و اصيل انسان آن خود است منتها توضيح و توجيه اين مطلب كه چگونه است دو گونه خود دارد ، گفتيم به آن صورت امكان ندارد پس ناچار به صورت ديگری بايد گفت ما اول همان نظر اسلامی را ذكر میكنيم بعد نظرهای ديگران را هم توضيح میدهيمنظر اسلامی
از نظر اسلامی اين مسئله حل شده است از نظر اسلامی در عين اينكه انسان يك حيوان است مانند هر حيوان ديگر ، در عين حال به تعبير قرآن نفخه ای از روح الهی در او هست ، لمعه ای از ملكوت الهی و نوری ملكوتی در وجود انسان هست " من " واقعی يك انسان آن " من " است انسان " من " حيوانی هم دارد ، ولی من حيوانی در انسان من طفيلی است ، من اصيل نيست من اصيل در انسان همان من ملكوتی انسان است ( 1 ) . يعنی آنچه در يك حيوان ، من واقعی و حقيقی آن حيوان را تشكيل میدهد ، در انسان من طفيلی اوست من میخورم ، من میآشامم ، من میخوابم ، حتی من میروم ، اينها همه به يك " من " وابسته است ، اما اينها درجات پايين اين من است همين من : من میخورم ، من میآشامم ، من تشنه میشوم ، من گرسنه میشوم و در عين حال : من فكر میكنم ، من خدا را ياد میكنم ، من دوست دارم كه ديگران را بر خود مقدم بدارم همه اينها يك " من " است اما اين " من " درجاتی دارد ، آنجا كه " من " از آن حرفهای خيلی عالی میگويد ، آن درجه عالی " من " انسان است كه دارد حرف میزند ، و آنجا كه از اين مسائل حيوانی صحبت میكند درجات پايين آن است
پاورقی :
1 ) فلاسفه بحثی دارند درباب " ماده و صورت " كه میگويند حقيقت هر
موجودی ، همان فعليت اخير آن موجود است و غير از آن هر چه هست جزء
حقيقتش نيست و در فعليتش دخالت ندارد بحثی فلسفی است و فعلا آن را
طرح نمیكنم
جدال درونی
مثالی عرض میكنم : از خصوصيات انسان اين است كه ميان " من " های او گاهی جدال و كشمكش رخ میدهد كه اين جدال را گاهی تعبير میكنند به جدال عقل و نفس يا مثلا جدال اراده اخلاقی و هوای نفسانی به هر حال چنين جدالی در انسان هست و در حيوان جدال درونی معنی ندارد اين آزمايش در هر كسی كم و بيش وجود دارد ، در بعضی بيشتر و در بعضی كمتر : انسان تصميم میگيرد بر خلاف ميل طبيعی خودش كاری را انجام بدهد يعنی ميلش در يك جهت است ، تصميم میگيرد بر ضد ميل خودش كاری را انجام بدهد مثال خيلی ساده ای عرض میكنم : طبيب به انسان رژيم میدهد و او را از بعضی غذاها يا ميوه ها منع میكند ، يا خوردن از يك مقدار بيشتر را میگويد مضر است مثلا میگويد شما مرض قند يا فشار خون داری ، فلان چيز و فلان چيز را نخور انسان تصميم میگيرد اين دستور را اجرا كند ولی ميل سر جای خودش هست سر سفره ، ميل نفسانی شروع میكند به فعاليت كردن ، میخواهد انسان از همين غذايی كه ممنوع است بخورد گاهی انسان عملا بر ضد ميل خودش قيام میكند يعنی اراده اخلاقی اش و به تعبير ديگر عقلش بر نفسش غالب میشود ، هر چه دلش میخواهد گوش نمیكند گاهی هم اتفاق میافتد بر عكس ، ميلش بر اراده اخلاقی اش ، و به تعبير ديگر نفسش بر عقلش فائق میآيد اين دو حالت برای انسان پيش میآيديا انسان تصميم میگيرد ، سحر خيز باشد ، جدی هم تصميم میگيرد . ولی يك شب بيدار میشود ، میخواهد از رختخواب گرم بيرون بيايد ، اراده اخلاقی میگويد حركت كن ، طبيعت و ميل میگويد بيرون نيا يك وقت انسان حركت میكند و بر ضد طبيعت كار را انجام میدهد ، يك وقت هم با طبيعت موافقت میكند اين جدالها در حيوانات وجود ندارد حيوان است و همان طبيعتش ، حيوان است و همان ميلها هر نحو كه ميل حكم كرد حيوان عمل میكند در حيوان مبدأ ديگری غير از مبدأ ميلها كه فرمانی بر ضد ميلها بدهد وجود ندارد حال ، آنچه میخواهم نتيجه بگيرم چيز ديگر است ، حالتی است كه روانشناسان میگويند و وقتی انسان در خودش مطالعه میكند میبيند حرف حسابی هم هست اين جدال درونی بين چه و چه است ؟ بديهی است بين خود و خود است ، در خارج از خود انسان نيست ، انسان با يك بيگانه ای جدال ندارد ، در درون انسان دو نيرو از خود انسان هستند كه با يكديگر در جدالند ، يكی میگويد اين غذا را نخور ، يكی میخواهد بخورد ، هنگام سحر يكی میگويد بلند شو ، ديگری نمیخواهد بلند شود ، يكی میگويد فلان حرف را نزن ، ديگری میخواهد ( ميلش اقتضاء میكند ) آن حرف را بزند اين جدال در درون انسان است مسلم بيگانه ای در اينجا دخالت ندارد ، جدال خود انسان با خود انسان است ولی مطلب اين است : در وقتی كه ميل طبيعی انسان بر اراده اخلاقی او پيروز میشود و كاری كه تصميم گرفته بود نكند میكند ، چه حالتی به انسان دست میدهد ؟ حالت شرمندگی و حالت شكست پيش خودش احساس میكند من شكست خوردم ، درست مثل قهرمانی كه او را فرستاده اند به ميدان جنگ و با قهرمان ديگری مبارزه كرده و از او شكست خورده ، واقعا انسان احساس شكست میكند بر عكس ، آن وقتی كه اراده اخلاقی بر ميل طبيعی پيروز میشود ، آن زمان كه از سر سفره بلند میشود و میبيند يك ذره رژيم را تخطی نكرده ، آن روزی كه صبح میكند و میبيند هنگام سحر عليرغم فرمان طبيعت كه بستر گرم را رها نكن ، بستر گرم را رها كرده و به برنامه عبادت خودش مثلا پرداخته ، احساس مسرت و پيروزی میكند اين در هر كسی هست خيال نمیكنم كسی باشد كه چنين آزمايشی در خود نكرده باشد ، و فرضا چنين كسی باشد برايش قابل آزمايش است


