fehrest page

back page

آيا زهد يعنی بی‏رغبتی طبيعی ؟

زاهد كسی نيست كه به حسب طبيعت به اشياء بی‏رغبت است ، مثل مريضی‏ كه به غذا ميل ندارد يا آدمی كه از شيرينی بدش می‏آيد ، ميل به شيرينی‏ ندارد ، و يا مثل كسی كه از نظر جنسی ناتوانی خاصی دارد ، ميل به زن ندارد يعنی مقصود از زاهد ، كسی نيست كه طبيعتا به حكم‏ غريزه به امور دنيوی بی‏ميلی دارد ، بلكه زهد به صورت يك مفهوم اخلاقی‏ ذكر می‏شود ، و زاهد يعنی كسی كه به حسب طبيعت و غريزه ، به لذت مادی‏ رغبت دارد ولی به خاطر هدفها و منظورهای بالخصوصی عمل و رفتارش مانند عمل مردم بی‏رغبت است يعنی از چيزی كه به آن ميل و رغبت دارد بخاطر هدفی صرف نظر می‏كند به عبارت ديگر توجه روحی و فكری به چيزی و آن را هدف فعاليت قرار دادن يك مطلب است ، و رغبت طبيعی مطلب ديگری است‏ زهد ، بی‏اعتنائی به امور مورد رغبت طبيعی است ، پس اين را به حسب‏ عرف زهد می‏گويند
زهد يعنی انسان از امور مورد طبع خودش به خاطر هدفی دست بردارد حالا بايد روی آن هدف بحث كرد و نظر اسلام را مشخص نمود اولا ببينيم آيا در اسلام چنين چيزی به صورت يك امر واجب يا مستحب هست ؟ يعنی آيا اسلام‏ به صورت وجوبی يا استحبابی توصيه كرده است كه انسان به خاطر هدفی‏ احيانا از لذات مادی موافق طبيعت خودش در دنيا چشم بپوشد ؟ يا اساسا در اسلام چنين چيزی وجود ندارد و اصلا در اسلام توصيه به ترك لذت مادی‏ برای يك هدف كه آن هدف هر چه می‏خواهد باشد ، نشده است ؟ اگر قبول كرديم كه در اسلام چنين چيزی هست ، مرحله بعدش اين است كه‏ اسلام زهد را به خاطر چه هدفهائی توصيه كرده است ؟ آن هدفهای عالی كه اسلام به خاطر آن بی‏اعتنائی به مشتهيات را لازم و مقدمه و شرط دانسته ، چيست ؟ بطور كلی چه هدفهائی وجود دارد كه راه رسيدن به آن اهداف اين است كه‏ انسان نسبت به لذتهای دنيا حالت اعراض داشته باشد و اسلام هم آن هدفها را می‏پسندد و می‏پذيرد و توصيه می‏كند ؟ بعضی خيال می‏كنند كه فلسفه زهد اين‏ است كه كار دين از كارهائی از قبيل تجارت و زراعت و صنعت جداست و هر كدام از آن به دنيائی جداگانه تعلق دارد كار دين عبادت است و كار دنيا كسب و تجارت و زراعت و صنعت و مديريت و امثال اينها و زهد يعنی رو آوردن از كار دنيا به كار آخرت البته اين غلط است زيرا آن اموری كه به‏ عنوان كار دنيا خوانده شده مورد توصيه اسلام است و زهد شامل آنها به هيچ‏ وجه نمی‏شود دو نوع زهد است كه ما با مراجعه به نصوص قطعی اسلامی‏ می‏توانيم بفهميم كه اين دو نوع زهد در اسلام وجود ندارد ولی در غير اسلام‏ اين دو نوع زهد وجود دارد
يكی از آنها به اين معناست كه كار دنيا و كار آخرت از يكديگر جداست‏ يعنی ما دو نوع كار داريم ، بعضی كارها مربوط به دنياست مانند كسب و تجارت و زراعت و صنعت و دنبال روزی و تحصيل مال رفتن هر چيزی كه مربوط به زندگی دنياست ، مال دنياست و تعلق دارد به اين دنيا و اساسا به‏ دنيای ديگر تعلق و وابستگی ندارد در مقابل ، كارهای ديگری است كه به‏ زندگی دنيا بستگی ندارد و مربوط نيست ، يعنی تأثير مثبت و مفيدی در زندگی دنيا ندارد اگر تأثير مضر نداشته باشد ، اسم آنها عبادت است ، عبادت يعنی مثلا دعا خواندن ، روزه گرفتن ، رياضت كشيدن آن وقت زهد يعنی رها كردن زندگی دنيا برای اينكه انسان فراغت پيدا كند برای كارهای آخرت
كتاب المنجد ( 1 ) در لغت عربی و به سبك ديكسيونرهای فرنگی است‏ البته قبل از اين ، كتابی نزديك به همين سبك نوشته شده بود بنام اقرب‏ الموارد كه المنجد بيشتر از آن اقتباس كرده است المنجد زهد را بهمين‏ مفهومی كه عرض كردم معنی كرده است كه درست مفهوم مسيحی است در المنجد زهد اينگونه معنی شده است : زهد : ای ترك الدنيا للتخلی للعبادش ، يعنی‏ كار دنيا را رها كرد برای اينكه برای عبادت فراغت پيدا كند روی اين‏ حساب اساسا كار دنيا و آخرت از هم جداست و دو حساب دارد ، كارهائی‏ مربوط و متعلق به زندگی دنياست اينها مال دنياست و ذره ای به درد آخرت‏ انسان نمی‏خورد بلكه شايد صدمه هم بزند و كارهای ديگری مال آخرت است كه‏ اسم آنها عبادت است و آنها بدرد كار دنيا نمی‏خورد و احيانا صدمه هم‏ می‏زند
پس زهد يعنی رها كردن كارهای دنيا برای رسيدن به آن دسته از كارها كه‏ اسمش را می‏گذاريم كار آخرت آن وقت برای اينكه ما بتوانيم زاهد باشيم ، راهی بجز جدا كردن خود از اجتماع نداريم ، راهش عزلت و انزوا و رهبانيت و غارنشينی و ديرنشينی و صومعه نشينی است نتيجه اش همان‏ رهبانيتی است كه می‏دانيم در دنيای مسيحيت چقدر رايج بوده است
آيا اسلام چنين مفهوم و تصوری را برای زهد می‏پذيرد ؟ نه ، دنيا برای اينكه انسان فراغت پيدا كند برای كارهای آخرت

پاورقی : 1 - المنجد كتاب لغت است به زبان عربی كه به وسيله يكی از پدران‏ روحانی مسيحی لبنان كه از آباء يسوعی و عرب است ، نوشته شده است

آيا اسلام چنين مفهوم و تصوری را برای زهد می‏پذيرد ؟ نه ، اين از واضحات است و احتياج به استدلال ندارد كه من بخواهم استدلال كنم‏ من در كتاب مسئله حجاب نوشته ام كه بعضی خيال كرده اند فلسفه حجاب‏ تمايل به رياضت و رهبانيت است كه اين را از نظر اسلام رد كرده و بعد مفصل بحث كرده ام كه اصلا اسلام با رياضت و رهبانيت ، يعنی با انعزال از اجتماع صد درصد مخالف است پيغمبر صريحا فرمود : « لا رهبانية فی الاسلام » ( 1 ) . در اسلام رهبانيت يعنی كناره گيری از زندگی برای رسيدن به آخرت‏ اصلا وجود ندارد حتی فرمود : رهبانيت و سياحت امت من جهاد است گذشته‏ از اين ، اسلام صريحا به آن چيزهائی كه مكاتب ديگر آن را دنيا می‏نامند توصيه كرده و آنها را جزء عبادات دانسته است بعضی از مستمعين نوشته اند كه در قرآن كلمه زهد وجود دارد : « و كانوا فيه من الزاهدين »( 2 ) . من‏ به اين آيه توجه داشتم ، عرض كردم يك زهد لغوی است و يك زهد مصطلح
اين ، آن زهد لغوی و شاهد بر مدعای من است كه عرض كردم زهد فيه ، يعنی‏ اعتنا به او نداشت ، بی‏رغبت بود اين آيه درباره حضرت يوسف است كه‏ آنها قدر يوسف را ندانستند و اهميتی به او نمی‏دادند لذا او را به چند درهم معدود فروختند بنابراين زهد به آن معنی اصطلاحی كه مورد بحث است در قرآن نيست به هر حال چيزهايی را كه زهد مسيحيت جزء دنيا می‏داند اسلام‏ آنها را با يك شرط جزء آخرت می‏داند و آن اينكه برای خدا صورت گرفته‏ باشد اسلام فرقی بين دنيا و آخرت به آن شكل كه كارها را دو دسته كند ، قائل نيست

پاورقی : 1 - بحارالانوار جلد 70 صفحه 115 بجای لفظ ( فی‏الاسلام ) ، ( فی امتی ) است
2 - سوره يوسف ، آيه . 20

از نظر اسلام تجارت يا زراعت می‏تواند مال دنيا باشد و می‏تواند مال‏ آخرت باشد يعنی وابستگی دارد به هدف شما ، اگر كار و كسب می‏كنيد ، از راه مشروع آن وارد شويد ، تجارت اگر می‏كنيد نخواهيد ربا بخوريد ، نخواهيد معامله تان غرری باشد ، نخواهيد بی‏انصافی كنيد ، بلكه تجارت‏ می‏كنيد برای اينكه توليد ثروت كنيد و خودتان را از ذلت و تكدی نجات‏ دهيد ، برای اينكه به جامعه خودتان خدمت كنيد ، برای اينكه قدرت‏ اقتصادی جامعه خودتان را افزايش دهيد ، از نظر اسلام اين ، عبادت است‏ زراعت و دامداری نيز اگر چنين باشد عبادت است بنابراين در اسلام اينها از قلمرو آخرت بيرون نيستند ، تمام اينها برای انسانی كه هدفهای اسلامی‏ را می‏شناسد و دنبال هدفهای اسلامی می‏رود داخل در قلمرو عبادت است در مقابل اين امور ، آنچه كه مكاتب ديگر آنها را عبادت می‏دانند نيز از نظر اسلام جزء زندگی دنياست ، يعنی نماز و روزه نه تنها به درد آخرت می‏خورد ، به درد دنيا هم می‏خورد ، دعا نه تنها به درد آخرت می‏خورد ، به درد دنيا هم می‏خورد ، و همچنانكه تجارت و زراعت می‏تواند به آخرت تعلق‏ داشته باشد عبادت هم برای زندگی دنيا مفيد است
بنابراين زهد به اين معنی كه ما دو قلمرو در نظر بگيريم يكی برای دنيا و ديگری برای آخرت ، در اسلام وجود ندارد اسلام گفته چه چيزی حلال است و چه چيزی حرام ، گفته شراب حرام است ، شراب هم برای دنيای تو مضر است‏ و هم برای آخرت تو ، گفته قمار و ربا حرام است ، اينها هم برای دنيای‏ تو مضرند و هم برای آخرت تو ، اگر اسم اينها را دنيا می‏گذاری بگذار اين يك نوع از زهد بود كه زهد مسيحی است و اين را اسلام نمی‏پذيرد ولی متأسفانه تصور بسياری از ما درباره زهد همين شكل مسيحی آن است

برداشت غلط ديگر از زهد

زهد مفهوم ديگری دارد كه اين مفهوم را نيز بايد توضيح دهيم و آن اينكه‏ نمی‏گوئيم قلمرو دنيا و قلمرو آخرت ، نه ، همه كارهای دنيا را چون وظيفه‏ است بايد انجام بدهيم ، ولی حساب لذت دنيا از حساب لذت آخرت جداست‏ ، ما يا بايد در دنيا لذت ببريم و از لذت آخرت محروم باشيم يا لذت‏ آخرت را به دست آوريم و خودمان را از لذت دنيا محروم كنيم اينهم خودش‏ يك طرز تفكری است اين اشخاص نمی‏گويند كه بايد كار و كسب و زندگی را رها كرد ، می‏گويند چون وظيفه است انجام می‏دهيم ولی كوشش می‏كنيم در اين‏ دنيا لذت نبريم برای اينكه هر چه در اين دنيا لذت ببريم از لذت آخرت‏ ما كاسته می‏شود
هر چه كه در دنيا خوشی كنيم از خوشی‏های آخرت ما كاسته می‏شود پس در اينجا لذت دنيا را می‏دهيم تا لذت آخرت را بگيريم ابوعلی سينا در نمط نهم " اشارات " می‏گويد : المعرض عن متاع الدنيا و طيباتها يسمی باسم‏ الزاهد يعنی به كسی كه از لذت دنيا اعراض می‏كند برای اينكه به لذت‏ آخرت برسد ، اصطلاحا زاهد می‏گويند اما اين چطور است ؟ آيا اصل معاوضه‏ لذتها صحيح است ؟ آيا اسلام برای لذتها دو قلمرو قائل است ، يعنی معتقد است كه اگر انسان دنيا می‏گويند چون لذت دنيا ولو لذت حلال دنيا را برده ايد ، ديگر حق‏ نداريد لذت ببريد ؟ پس بنابراين ، شما يكی از دو بدبختی را بايد تحمل‏ كنيد يا در دنيا محروميت بكشيد يا در آخرت و اين دو با هم جمع نمی‏شوند . اينهم از نظر منطق اسلام مردود است

پاورقی : 1 - سوره احقاف ، آيه . 20

علی عليه السلام در نهج البلاغه می‏فرمايد : « ان المتقين ذهبوا بعاجل‏ الدنيا و آجل الاخرش ، سكنوا الدنيا بأفضل ماسكنت ، و اكلوها بأفضل ما اكلت » ( 1 ) . متقين و پرهيزكارانی در دنيا هستند كه هم نعمت دنيا را برده‏اند و هم نعمت آخرت را در دنيا در بهترين مسكنها نشسته‏اند و بهترين‏ غذاها را خورده‏اند و در عين حال به نعمت عقبی هم رسيده‏اند
بلی از نظر اسلام در دنيا يك لذتهائی حرام است ، لذت حرام دنيا انسان‏ را از لذت آن دنيا محروم می‏كند بلكه عقاب آن دنيا را می‏آورد لذت زنا مسلما انسان را از لذتهای اخروی محروم می‏كند و بلكه عذاب اخروی می‏آورد لذت شراب قطعا انسان را از لذتهای آن دنيا محروم می‏كند لذت قمار ( اگر لذتی داشته باشد ) همين طور ، لذت ربا همين طور ، لذت غيبت و دروغ‏ گفتن و بطور كلی لذت هر كار حرامی همينگونه است ، اما لذت حلال اينطور نيست ، قرآن تصريح كرده است كه ما خوشيها را در دنيا حلال كرديم ، می‏گويد هر چه خوشی و هر چه پاكيزگی و هر چه كه بدبختی برای بشر نمی‏آورد را حلال كرديم

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام نامه 27 صفحه 886 [ اين نامه از عهد و پيمانهای آن حضرت عليه السلام است به محمدبن ابی‏بكر رضی‏الله عنه ، تحف‏ العقول صفحه 173 ]

قرآن می‏گويد ما آن لذتی را حرام كرديم كه واقعا لذت نيست ، بدبختی‏ است شراب را تو خيال می‏كنی لذت و خوشی است اما متوجه عواقب آن برای‏ روحت ، برای بدنت و برای اجتماعت نيستی . تو لذت آنی زنا را می‏بينی ، ولی عواقبش را نمی‏بينی قرآن می‏گويد زنا را چون خبيث و زيان آور است ما حرام كرديم والا هر لذتی را كه‏ عواقب ناگوار نداشته باشد حلال كرده ايم قرآن می‏فرمايد : « يحل لهم‏ الطيبات و يحرم عليهم الخبائث »( 1 ) . چه منطق عالی‏ای ! هر چه كه‏ خوشی است ، نه يك خوشی آنی ، بلكه خوشی‏ای كه برای بدن ، برای روح و جامعه ، عواقب ناگوار ندارد حلال است و هر چه كه پليد می‏باشد ، حرام‏ است « قل من حرم زينة الله التی اخرج لعباده و الطيبات من الرزق »( 2 ) . بگو چه كسی حرام كرده است زيورهای خدا را كه برای بشر آورده است ؟ چه كسی رزقهای پاكيزه را حرام كرده است ؟ « كلوا من طيبات ما رزقناكم »( 3 )
از روزيهای پاك و پاكيزه ای كه ما داده ايم استفاده ببريد پس اين‏ منطق هم در باب زهد ، در اسلام وجود ندارد كه كسی خيال كند من از لذت‏ حلال دنيا چشم می‏پوشم برای اينكه در عوض لذتی در آخرت بمن بدهند و معاوضه كنند چنين معاوضه ای وجود ندارد

مفهوم واقعی زهد

ولی در عين حال در اسلام زهد وجود دارد البته آنچه كه در اسلام به نام‏ زهد ناميده می‏شود ، اولا بدانيد كه واجب نيست ، يك فضيلت و يك كمال‏ است ، اما فضيلت و كمالی كه هدفش نه آن دو هدفی است كه عرض كردم ، بلكه چيز ديگر است بلی در اسلام در مواردی برای هدفها و منظورهائی توصيه شده است كه انسان زهد بورزد يعنی‏ توصيه شده كه انسان لذت پرست نباشد ، خودش را در لذتهای دنيا غرق نكند ، حتی اگر خودش را در لذتهای حلال هم غرق بكند ، كار حرامی نكرده است ، ولی اگر نكند يك كار اخلاقی بزرگ انجام داده است اسلام با لذت پرستی‏ ولو از طريق حلال موافق نيست

پاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 157 2 - سوره اعراف ، آيه . 32 3 - سوره طه ، آيه . 81

هدفهای زهد اسلام

اسلام برای چندين هدف قبول می‏كند كه انسان در دنيا زاهد باشد ، يعنی از لذتهای حلال چشم بپوشد انسان در شرايطی قرار می‏گيرد كه در آن ، انسانهای‏ ديگر مثل او يا بيشتر از او احتياج دارند در اينجا انسان چه می‏كند ؟ ايثار می‏كند ، جود و بخشش می‏كند ، لذتی را كه برای خودش حلال و جايز است به ديگری می‏دهد ، نمی‏خورد تا به ديگران بخوراند نه اينكه نمی‏خورد و دور می‏ريزد تا در آخرت به او بدهند بخورد ! اگر چنين كند آنجا به او می‏گويند كار احمقانه ای كرده ای كه دور ريختی به خيال اينكه اينجا بدهيم‏ به تو بخوری نمی‏پوشد برای اينكه بپوشاند ، نمی‏خورد برای اينكه ديگران‏ استراحت كنند و آرام بگيرند آسايش نمی‏كند برای اينكه بتواند ديگران را در آسايش وارد كند لذت نمی‏برد برای اينكه به ديگران لذت برساند اين ، ايثار است ، يكی از عاليترين و باشكوه ترين شئون و خصائص انسانی است ، يكی از انسانی‏ترين كارهای بشر است ، زهد است ولی زهد انسانی ، زهد صحيح‏ ، زهد عالی اين ، آن زهدی است كه علی بن ابيطالب دارد . نمی‏خورد ولی دور نمی‏ريزد زحمت‏ می‏كشد ، به دست می‏آورد ، ولی نمی‏خورد برای اينكه بخوراند ، نمی‏پوشد برای‏ اينكه ديگران را بپوشاند : « و يطعمون الطعام علی حبه مسكينا و يتيما و اسيرا ، انما تطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا »( 1 ) . آيا اسلام اين جور زهد و اعراض از لذت دنيا را می‏پذيرد ؟ اين گونه اعراض را كه هدف انسانی دارد ، هدف معقول دارد ، می‏پذيرد ؟ البته می‏پذيرد ، اصلا كدام عقل و دل است كه اينگونه زهد را بفهمد و نپذيرد ؟ اگر دينی چنين‏ زهدی را توصيه نكند ، آن ، دين نيست اگر يك مكتب اخلاقی چنين زهدی را توصيه نكند ، آن مكتب از مفاهيم عالی انسانی با خبر نيست ، از انسانيت‏ چيزی نمی‏فهمد
اين يكی از هدفها و فلسفه های زهد است ، زهدی كه عقل و وجدان آن را می‏پذيرد اسلام به اينگونه زهد توصيه كرده است قرآن درباره عده ای از اصحاب پيغمبر ، انصار و مؤمنينی كه در مدينه بودند می‏فرمايد : « و يؤثرون علی انفسهم و لو كان بهم خصاصه »( 2 ) . ولو اينكه خودشان در سختی به سر می‏برند ، در مشقت به سر می‏برند ، ولی برادران مسلمان خودشان‏ را بر خودشان مقدم می‏دارند ، آنها را بر خودشان ترجيح می‏دهند زين‏ العابدين عليه السلام روزه می‏گرفت و دستور می‏داد غذائی برای خودش آماده‏ می‏كردند و معمولا دستور می‏داد غذائی از گوشت باشد مانند آبگوشتهايی كه ما می‏پزيم می‏پختند وقت افطار كه می‏شد خودش می‏آمد سر ديگ غذا ، دستور می‏داد ببرند برای فقرا و ضعفا و بيچارگان در آخر كار يك كاسه به اندازه خوراك‏ يك نفر برای شخص خودش نگاه می‏داشت ، البته از نظر اسلام عائله را قبل‏ از خود و بيگانگان بايد غذا داد و چه بسيار اتفاق می‏افتاد كه آن آخر كار كه برای خودش يك كاسه باقی مانده بود فقيری می‏رسيد و آن را هم به فقير می‏داد اين را می‏گويند زهد ، اين را می‏گويند يك عمل شكوهمند و انسانی اين‏ ، يك فلسفه زهد است اسلام اين نوع زهد را كه نه معنی آن تحمل محروميت‏ بی‏منطق است كه دور بريزيم تا در آخرت لذت بدهند كه لذت هم نخواهند داد يا قلمرو دنيا را از قلمرو آخرت جدا كنيم ، تأييد می‏كند

پاورقی : 1 - سوره دهر ، آيه 9 - . 8 2 - سوره حشر آيه . 9

در زهد اسلامی ، زاهد ، زهد می‏ورزد كه ايثار كرده باشد ، زهد می‏ورزد كه‏ همدردی كرده باشد همدردی يكی ديگر از اهداف زهد اسلامی است يعنی يك‏ انسان در مقامی كه برايش مقدور است بايد ايثار كند ، ولی گاهی كار به‏ جائی می‏رسد كه از ايثار هم كاری ساخته نيست در شرايطی زندگی می‏كند كه‏ مردم بينوا آنقدر زياد و فراوانند كه او نمی‏تواند با دادن لباسی كه‏ می‏پوشد ، آنها را بپوشاند ، يا با دادن غذای خود ، آنها را سير كند و يا با بخشيدن پولی كه در جيب خودش دارد ، آنها را متمكن كند از اينها گذشته است جامعه ای است فقير و مفلوك و بيچاره كه در گوشه های مملكت‏ ، مردم نان جو هم گيرشان نمی‏آيد ، يك وقتی می‏گفتند در سيستان بچه ها را روزها مثل حيوان در صحرا رها می‏كنند تا علف بخورند از يك نفر كه در چنين جامعه ای است چه كاری ساخته است ؟ تنها يك كار ساخته است ، همدردی كردن ، فقط می‏تواند بگويد حالا كه برادرانم ندارند بخورند ، من‏ چرا بخورم ؟ حالا كه برادرانم ندارند بپوشند ، من چرا لباس فاخر بپوشم ؟ به عبارت ديگر حالا كه قادر نيست كمك مادی كند و ديگران را از فقر و مسكنت برهاند با همدردی كردن كمك روحی به آنها می‏رساند همين مقدار كه‏ می‏توانم ، به آنها كمك روحی می‏كنم نه كمك جسمی ايثار ، كمك مادی است‏ اينهم خودش فلسفه ای است
باز در كلمات علی عليه السلام كه اول زاهد جهان است اين فلسفه را می‏بينيم كه علی عليه السلام زاهد با هدف است او مخصوصا وظيفه پيشوايان‏ امت می‏داند كه با ديگران حداقل همدردی كنند ، يعنی اگر نمی‏توانند به‏ آنها كمك مادی كنند ، كمك روحی بكنند چون چشم ضعيفان به پيشوايان امت‏ است علی عليه السلام می‏گفت من نمی‏خورم تا همين مقدار بتوانم به روح‏ ضعفای امت خودم كمك كنم و بگويم اگر شما نداريد بخوريد من هم كه دارم‏ نمی‏خورم تا مثل شما باشم

حديث حضرت علی ( ع ) در فلسفه زهد

از كلمات خود آن حضرت است : « ان الله جعلنی اماما لخلقه ، ففرض‏ علی التقدير فی نفسی مطعمی و مشربی و ملبسی كضعفاء الناس ، كی يقتدی‏ الفقير بفقری و لا يطغی الغنی غناه » ( 1 ) . خدا مرا پيشوا قرار داده‏ است و من وظيفه خاصی دارم كه در خوراك و پوشاك و در زندگيم مانند ضعيف ترين افراد امت باشم ، تا فقير به اين وسيله تسكين خاطری پيدا كند و غنی هم كه مرا می‏بيند كه در رأس اجتماع هستم غنايش او را طاغی و ياغی‏ نكند

پاورقی : 1 - اصول كافی جلد 2 صفحه . 227

داستانی است از يكی از بزرگان علمای شيعه ، مرحوم وحيد بهبهانی ( محمدبن باقربن محمد اكمل ) از بزرگان علما و استاد بحرالعلوم و ميرزای‏ قمی و كاشف الغطاء و از كسانی است كه حوزه علمی او در كربلا حوزه بسيار پربركتی بوده و در كربلا هم زندگی می‏كرده است ايشان دو پسر دارد يكی به‏ نام آقا محمد علی صاحب كتاب " مقامع " و ديگری به نام آقا محمد اسماعيل در شرح حال اين مرد بزرگ نوشته اند روزی عروسش ( زن آقا محمد اسماعيل ) را ديد كه جامه های عالی و فاخر پوشيده است ، به پسرش‏ اعتراض كرد كه چرا برای زنت اينجور لباس می‏خری ؟ پسرش خيلی جواب‏ روشنی داد ، گفت : « قل من حرم زينة الله التی اخرج لعباده و الطيبات‏ من الرزق »( 1 ) مگر اينها حرام است ؟ لباس فاخر و زيبا را چه كسی حرا كرده است ؟ گفت پسركم نمی‏گويم كه اينها حرام است ، البته حلال است ، من روی حساب ديگری می‏گويم ، من مرجع تقليد و پيشوای اين مردم هستم ، در ميان اين مردم غنی هست ، فقير هست ، متمكن هست ، غير متمكن هست ، افرادی كه از اين لباسهای فاخر و فاخرتر بپوشند هستند ولی طبقات زيادی‏ هم هستند كه نمی‏توانند اينجور لباسها بپوشند ، لباس كرباس می‏پوشند ، ما كه نمی‏توانيم اين لباسی را كه خودمان می‏پوشيم برای مردم هم تهيه كنيم و نمی‏توانيم كه آنها را در اين سطح زندگی بياوريم ولی يك كار از ما ساخته‏ است و آن همدردی كردن با آنهاست آنها چشمشان به ماست ، يك مرد فقير وقتی زنش از او لباس فاخر مطالبه می‏كند ، يك مايه تسكين خاطر دارد ، می‏گويد : گيرم ما مثل ثروتمندها نبوديم ، ما مثل خانه آقای وحيد زندگی‏ می‏كنيم بين زن يا عروس وحيد اينجور می‏پوشد كه تو می‏پوشی ؟ وای به حال آن‏ وقتی كه ما هم زندگيمان را مثل طبقه مرفه و ثروتمند كنيم كه اين يگانه‏ مايه تسلی خاطر و كمك روحی فقرا هم از دست می‏رود ، من به اين منظور می‏گويم ما بايد زاهدانه زندگی كنيم كه زهد ما همدردی با فقرا باشد روزی‏ كه ديگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر می‏پوشيم

پاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 32

اين وظيفه همدردی برای همه است ولی برای پيشوايان امت خيلی بيشتر و دقيقتر است اين داستان را كه می‏خواهم عرض بكنم در " نهج البلاغه " است و زياد شنيده ايد : علی عليه السلام بعد از جنگ جمل كه در آن فاتح شدند ، وقتی وارد بصره‏ شدند ، وارد بر خانه علاء بن زياد شدند و او خانه بسيار مجللی داشت حضرت‏ ، اول به صورت اعتراض مانندی به او فرمودند اين خانه به اين بزرگی را می‏خواهی چكار كنی ؟ در خانه كوچكتری هم می‏توانی زندگی كنی ، تو در آخرت‏ به خانه بزرگ احتياج داری ، بعد فرمودند بلی می‏توانی همين خانه بزرگ را وسيله خانه بزرگتری در آخرت قرار بدهی به شرط اينكه در اين خانه مهمان‏ بياوری و آن را وسيله قرار دهی برای خدمت كردن به خلق
بعد آن مرد عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! اشكو اليك اخی عاصم بن زياد ( 1 ) من شكايت برادرم عاصم بن زياد را خدمت شما می‏كنم فرمودند چطور شده است ؟ عرض كرد برادرم ، زاهد و راهب و گوشه نشين شده ، حاضر نيست غذای خوب بخورد و اصرار دارد غذای نامطبوع بخورد و لباس خيلی درشت بپوشد و از لذت دنيا كناره گيری كرده است

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 200 صفحه . 663

حضرت علی عليه السلام فرمودند : « علی به » ( 1 ) . يعنی احضارش كنيد . عاصم را آوردند ، حضرت با بيان عتاب آميزی به او فرمودند : « يا عدی‏ نفسه » ( 2 ) ای ستمگرك بر خود « لقد استهام بك الخبيث » ( 3 ) آيا شيطان تو را گول زده است ؟ شيطان بر تو مسلط شده است ؟ چرا نعمتهای خدا را رها كرده ای ؟ تو كوچكتر از اين هستی كه خدا از تو بازخواست كند كه‏ چرا از نعمتهای من استفاده كردی ، خدا نعمتها را برای استفاده كردن خلق‏ كرده است اين مرد جواب خيلی روشنی داشت ، گفت : « يا اميرالمؤمنين‏ هذا انت » ( 4 ) . شما كه اين حرف را به من می‏زنيد ، خودتان هم كه مثل‏ من زندگی می‏كنيد ، لباس من كه از لباس شما درشتتر نيست ، خوراك من از خوراك شما پائينتر نيست من مثل شما زندگی می‏كنم ، فرمود : اشتباه كرده‏ ای ، من پيشوای خلقم و تو يكی از مأمومين هستی
« ان الله تعالی فرض علی ائمة الحق ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره » ( 5 ) وظيفه پيشوايان و امامان و زمامداران امت‏ وظيفه ديگری است خداوند بر زمامداران حق واجب كرده است كه زندگی‏ خودشان را در سطح پائين ترين افراد قرار بدهند ، چون چشم توده مردم به‏ آنهاست ، برای اينكه با آنها همدردی كرده باشند ، برای اينكه تسكينی‏ برای آنها به وجود آورند و يك كمك روحی به آنها كرده باشند البته در حدی كه می‏توانند بايد كمك مادی بكنند ، ولی در يك حدودی امكان كمك مادی وجود ندارد و بايد كمك روحی كرد
اينهم فلسفه ديگری برای زهد آيا اسلام همان طور كه ايثار و كمك مادی را می‏پذيرد ، همدردی و كمك روحی را هم می‏پذيرد ؟ بلی می‏پذيرد چون اين هم‏ باز يك كار هدفدار است ، هدف معقول و مشروع

پاورقی : 5 - 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 200 صفحه . 663

چندين هدف ديگر در زهد اسلامی وجود دارد كه تمام آنها زهد را يك امر معقول و انسانی می‏سازند كه آن هدفها را در جلسه ديگر به عرض شما خواهم‏ رساند
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصولة والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد ( ص ) اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم

فلسفه زهد در تفكر اسلامی

يكی از موضوعات زنده در تعليمات اسلامی " زهد " است ، ولی می‏توانيم‏ بگوئيم امروز اين مفهوم يك شكل مرده ای پيدا كرده ، يعنی دچار انحراف و تحريف شده است
در جلسه گذشته دو مفهوم و دو تصور از " زهد " را ذكر كردم و عرض‏ كردم اين دو تصور هيچ كدام با تعليمات اسلامی منطبق نيست زهد يعنی انسان‏ به يك زندگی ساده قناعت كند ، در خوراك ، در لباس ، در مسكن و در تمام شئون زندگی ساده باشد و به كم قناعت كند ، اما براساس يك حكمت و فلسفه خاص ، نه براساس اينكه كار دنيا از كار آخرت جداست و نه براساس اينكه ميان لذت دنيا و لذت آخرت تضاد و تعارض است ، بلكه برای ضرورتهايی كه يا عموما و يا در مواقع و ظروف‏ خاصی پيش می‏آيد كه عرض كردم يكی از آنها ايثار است يعنی انسان در شرايطی كه افراد ديگر هم احتياج دارند و فقيرند ، به خاطر اينكه بتواند به آنها خير و كمك برساند ، خودش برای خودش محروميت ايجاد می‏كند اين‏ يك كار فلسفه دار و يكی از شكوهمندترين خصائل انسانی است كه انسان‏ خودش را فدای ديگران بكند ، لذت و آسايش خودش را فدای لذت و آسايش‏ ديگران بكند اين ، آن چيزی است كه قرآن كريم در سوره مباركه ( هل اتی ) با زبان بسيار رسايی آن را ستايش كرده است
در رابطه با آن داستان معروف است كه علی عليه السلام و خاندان پاكش‏ غذای خودشان را يك شب به يك فقير ، يك شب به يك يتيم و شب ديگر به‏ يك اسير ايثار كردند ، آنچنان عظمت و اهميت داشت كه سوره ای در اين‏ باره نازل شد : « و يطعمون الطعام علی حبه مسكينا و يتيما و اسيرا ، انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزآء و لا شكورا »( 1 ) . يعنی غذای خودشان‏ را در حالی كه به آن احتياج داشتند ، وقتی نيازمند ديگری را ديدند ، فقير ، يتيم و اسيری را ديدند ، از خودشان گرفتند و به ديگری دادند برای چه ؟ فقط برای رضای خدا

پاورقی : 1 - سوره دهر ، آيه 9 - . 8

اين يك زهد فلسفه دار و علامت زندگی روح بشر است ، اما آن دو تصور ديگری كه برای زهد عرض كردم در تصور مرده است ، يعنی دو تصوری است كه نشان دهنده هيچ نمونه ای از حيات در بشر نيست ، منشأش‏ دو فكر غلط است آدم خيال می‏كند كه حساب دنيا از حساب آخرت و حساب‏ آخرت از حساب دنيا جداست ، و نمی‏داند كه عبادتش همان طور كه برای‏ آخرت او مؤثر است برای دنيای او هم مؤثر است و به طور كلی زندگی‏ دنيايش همين طور كه برای دنيايش مؤثر است ، برای آخرتش مؤثر است يك‏ فكر غلط می‏كند ، به دنبال آن قدم غلط برمی‏دارد ، به صورت يك موجود بی‏حس و مرده درمی‏آيد و نتيجه اين می‏شود كه دنيا و كار دنيا و زندگی دنيا را رها می‏كند ، می‏رود در يك غار يا صومعه می‏نشيند و گوشه عزلت اختيار می‏كند به خيال اينكه از اين راه به آخرت برسد ، در نتيجه هم از دنيا محروم می‏شود و هم از آخرت ، و خودش هم يك موجود بی‏خاصيت و بی‏اثر می‏گردد اين ، تصور مرده ای از زهد است با آن تصور ديگر كه خيال كنيم‏ خداوند بخيل است از اينكه لذت دنيا را به همان كسی بدهد كه لذت آخرت‏ را می‏دهد و لذت آخرت را به همان كسی بدهد كه لذت دنيا را می‏دهد يعنی‏ خيال كنيم كه امكان ندارد انسان هم در دنيا يك زندگی مرفه داشته باشد و هم در آخرت سعادتمند باشد و در نتيجه لذتهای دنيا را بر خودمان تحريم‏ كنيم تا در آخرت به ما لذت بدهند اين يك تصور مرده است و كسی كه چنين‏ تصوری دارد به صورت يك موجود مرده درمی‏آيد
اما آن كسی كه رضای خدا را در چيز ديگری تشخيص می‏دهد ، رضای خدا را در تراحم و تعاطف و خدمت به خلق تشخيص می‏دهد ، رضای خدا را در اين تشخيص می‏دهد كه : « و يؤثرون علی انفسهم و لو كان‏ بهم خصاصة »( 1 ) . از خود می‏كند و به ديگری می‏دهد ، او به صورت يك‏ موجود زنده درمی‏آيد و حيات عاليتری دارد ، چنين موجودی را بايد گفت‏ انسان زنده و بلكه زنده ترين انسانها
گفتيم فلسفه ديگر زهد ، همدردی و هم سطحی است افراد بشر بايد در زندگی‏ مادی تا حدودی كه ممكن است هم سطح يكديگر زندگی كنند اختلافات طبقاتی كه‏ يكی " كشتی كشتی نعمت " داشته باشد و ديگری " دريا دريا محنت " ، درست نيست البته نمی‏گويم همه افراد بشر بايد در يك سطح زندگی كنند به‏ طوری كه آنكه كار می‏كند و آنكه كار نمی‏كند يك جور نعمت داشته باشند ، نه ، اين حرف درست نيست ، افراد بشر از نظر استعداد و ظرفيت و كار و ابتكار متفاوتند زندگی ميدان مسابقه است و هر كس كه بيشتر فعاليت كند قهرا بايد بهره بيشتر و بهتری داشته باشد ، اما آن تمركز ثروتهائی كه از راه ظلم و تعدی و نه از راه كار و ابتكار و لياقت به دست می‏آيد ، و آن‏ فقرهائی كه نه از ناحيه تنبلی بلكه به واسطه شرايط نامساعد به وجود آوردن‏ ايجاد می‏شود ، نبايد وجود داشته باشد
علی عليه السلام فرمود : « لولا حضور الحاضر ، و قيام الحجة بوجود الناصر ، و ما اخذ الله علی العلماء ان لا يقاروا علی كظه ظالم و لا سغب مظلوم ، لالقيت حبلها علی غاربها ، و لسقيت آخرها بكأس اولها » ( 2 )

پاورقی : 1 - سوره حشر ، آيه . 9 2 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 3 ( معروف به خطبه سقثقيه ) صفحه 52

درباره خلافت بحث می‏كند كه چطور شد خلافت را بعد از عثمان پذيرفتم در صورتی كه در چنين شرايطی بعد از اينكه چنين وضعی برای خلافت پيش آمده‏ بود ، يك موی بدنم راضی نبود كه چنين مسئوليتی را بپذيرم ، و لهذا وقتی‏ به او برای قبول خلافت مراجعه كردند ، فرمود : « ادعونی و التمسوا غيری ، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان » ( 1 ) . مرا رها كنيد همانجور كه‏ اول رها كرديد برويد به كس ديگری پيشنهاد كنيد ، شما نمی‏دانيد كه ما روبروی چه حوادثی هستيم ، چه حوادث رنگارنگی در آينده هست
همه را علی عليه السلام پيش بينی می‏كرد و لهذا طبعا راضی نبود كه چنين‏ مسئوليتی را بپذيرد ، ولی فرمود اين وظيفه است و بايد بپذيرد چه وظيفه‏ ای ؟ يكی اين بود : خدا از دانايان امت اسلام پيمان گرفته است ، خدا برای علمای اسلام وظيفه قرار داده است چه وظيفه ای ؟ ! يك وظيفه عالم‏ اسلامی اين است كه وقتی با جامعه ای روبرو می‏شود كه در آن يك عده پر می‏خورند و آن قدر می‏خورند كه از پرخوری ثقل می‏كنند و ديگری آن قدر گيرش‏ نمی‏آيد كه شكمش را سير كند ، در چنين شرايطی بر او واجب است كه قيام‏ كند و اين شكاف را پر نمايد ، اين اختلاف را از بين ببرد
ولی تنها همين است ؟ نه علاوه بر اين ، همدردی لازم است يعنی غير از هم‏ سطحی يا نزديك بودن سطحها ، همدردی لازم است گاهی از اوقات هر كار هم‏ بكنيم كه هم سطحی را به وجود بياوريم امكان ندارد ، ولی از ما اين قدر ساخته است كه با بيچارگان همدردی كنيم

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 91 صفحه . 271

داستان امام صادق ( ع ) در خصوص همدردی

در زمان امام صادق عليه السلام سالی در مدينه قحطی پيش آمد و اوضاع‏ خيلی سخت شد ، و می‏دانيد در وقتی كه چنين اوضاعی پيش می‏آيد مردم‏ دستپاچه می‏شوند ، و شروع می‏كنند به آذوقه خريدن و ذخيره كردن و احتياطا دو برابر احتياج ذخيره می‏كنند امام صادق عليه السلام از پيشكارشان پرسيدند كه آيا ذخيره ای در خانه داريم يا نه ؟ گفت : بلی ما به اندازه يك سال‏ ذخيره داريم پيشكار شايد پيش خودش خيال كرد كه آقا می‏خواهد دستور بدهد چون سال سختی است برو مقداری ديگر هم ذخيره كن برخلاف انتظار او ، آقا دستور دادند هر چه گندم داريم همه را ببر بازار بفروش گفت : مگر شما خبر نداريد كه اگر بفروشيم دو مرتبه نمی‏توانيم بخريم فرمود : توده مردم‏ چه می‏كنند ؟ عرض كرد : روزانه نان خودشان را از بازار می‏خرند و در بازار جو و گندم را مخلوط می‏كنند و از آن و يا از جو به تنهائی نان درست‏ می‏كنند حضرت فرمود : گندمها را می‏فروشی و از فردا برای ما از بازار نان‏ می‏خری برای اينكه در شرايطی هستيم كه مردم ديگر ندارند و ما نمی‏توانيم‏ كاری كنيم كه مردم ديگر مثل ما نان گندم بخورند ، زيرا شرايطش فراهم‏ نيست ، ولی برای ما مقدور است كه خودمان را در سطح آنها وارد كنيم و لااقل با آنها همدرد باشيم تا همسايه ما بگويد اگر من نان جو می‏خورم امام‏ جعفر صادق عليه السلام هم كه امكان ماديش اجازه می‏دهد نان گندم بخورد ، نان جو می‏خورد حال چرا ما چنين زندگی‏ای را انتخاب می‏كنيم ؟ به خاطر همدردی

زهد به خاطر آزادی و آزادگی

فلسفه سوم " زهد " آزادی و آزادگی است قرآن هرگز لذت حلال را بر بشر حرام نكرده است . « قل من حرم زينة الله التی اخرج لعباده و الطيبات من‏ الرزق »( 1 ) . قرآن هرگز نمی‏گويد از لذتی هم كه از راه مشروع به دست‏ می‏آيد استفاده نكن كه به آخرت برسی ولی در عين حال مطلب ديگری هست و آن اينكه : بشرهائی كه آرزو دارند آزاد زندگی كنند و به آزادی علاقه مندند ، هميشه كوشش می‏كنند زنجيرها را تا حدودی كه ممكن است از دست و پای‏ خودشان برگيرند

شرايط ضروری طبيعی

توجه بفرمائيد ! ما در اين دنيا كه زندگی می‏كنيم يك سلسله احتياجها و نيازمنديها داريم كه به حكم قانون خلقت نمی‏توانيم آنها را نداشته باشيم‏ ما به حكم قانون خلقت احتياج به غذا داريم و نمی‏توانيم تا آن حد خودمان‏ را آزاد كنيم كه احتياج به غذا نداشته باشيم نه ، بايد غذا بخوريم ، بدل‏ ما يتحلل برای بدن ما ضرورت دارد ما از اين هوائی كه تنفس می‏كنيم‏ نمی‏توانيم آزاد باشيم از آب نمی‏توانيم آزاد باشيم از لباس تا حدودی‏ نمی‏توانيم آزاد باشيم اين مقدار قيدها را خلقت و طبيعت بگردن ما نهاده‏ است

پاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 32

شرايطی كه در اختيار انسان است

ولی يك سلسله قيدها هست كه بشر خودش برای خودش به وجود می‏آورد ، و در نتيجه خواه ناخواه دست و پايش بسته می‏شود و به مقدار متناسب با آن‏ قيدها ، آزادی از او سلب می‏شود
مثلا بعضی از افراد بشر هستند كه يك سلسله اعتيادات دارند ، در عصر ما اعتيادات زياد است ، شايد باشند افراد كمی كه هيچ اعتيادی نداشته باشند ، ولی اكثريت ما لااقل يك عادت داريم ، اقلا چای بايد بخوريم آن روزی كه‏ چای نخوريم ، كلافه هستيم خيلی از مردم به سيگار عادت دارند ، اگر نكشند ، حواس ندارند و اقليتی به عادتهای خطرناك واقعا حرامی گرفتار هستند مثلا به ترياك يا بدتر از آن

عادت ، دلبستگی می‏آورد و دلبستگی ، اسارت

به هر اندازه كه انسان بيشتر به اشياء عادت داشته باشد ، بيشتر به‏ آنها بسته است و اسير آنهاست ، و به هر اندازه كه انسان اسير باشد ، آزادی ندارد حالا تنها چای و سيگار نيست ، تنها ترياك نيست ، ممكن است‏ آدمی عادت كرده باشد كه هميشه روی تشك و متكای بسيار نرم بخوابد ، چنين‏ آدمی اگر يك وقت در شرايطی قرار بگيرد كه بخواهد روی فرش يا زمين خالی‏ بخوابد ، ابدا خوابش نمی‏برد او ديگر فلج است ، همين قدر كه از اين‏ شرايط خارج شد ، فلج است

آزادگان همواره می‏خواهند ساده زندگی كنند

در مقابل ، افرادی را می‏بينيد كه در دنيا ساده زندگی می‏كنند بدون اينكه‏ لذتهای خدا را بر خودشان حرام كرده باشند و فكر كنند كه اينها حرام است‏ و بدون اينكه از كارهای زندگی دست بكشند اينها در متن زندگی واقع هستند ولی دلشان می‏خواهد ساده زندگی كنند دلش می‏خواهد ساده ترين لباسها را بپوشد ، خوراكش ، ساده ترين خوراكها باشد ، منزل و مركبش ساده ترين‏ منزلها و مركبها باشد ، چرا ؟ می‏گويد برای اينكه من نمی‏خواهم آزاديم را به چيزی بفروشم ، به هر اندازه خودم را به اشياء مقيد كنم اسير آنها هستم‏ و وقتی اسير اشياء باشم ، مثل كسی هستم كه هزار بند به او بسته است چنين‏ آدمی نمی‏تواند راه برود و سبكبار و سبكبال باشد

فلسفه سبكبالی و سادگی در زندگی رهبران

و لهذا زندگی پيامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع ، همواره زندگی ساده‏ ای بوده ، زيرا اگر زندگی پرتجمل می‏داشتند ( همان زندگی حلال و مباح ) ديگر از رهبری می‏بايست دست می‏كشيدند ، زندگی پرتجمل با رهبری كه لازمه‏ آن سبكباری و سبكبالی و جنبش زياد و آزادی و آزادگی است ، نمی‏سازد
ما در شرح حال رسول اكرم صلی الله عليه وآله وسلم می‏خوانيم : « كان‏ رسول الله خفيف المؤونة » ( 1 ) . اولين چيزی كه در سيره پيغمبر اكرم‏ صلی‏الله عليه وآله وسلم به چشم می‏خورد اين است كه مردی بود سبك خرج لباس و خوراكش و همچنين در نشست‏ و برخاست و مسافرت بسيار ساده بود

پاورقی : 1 - ارشاد القلوب ديلمی‏ج 1 صفحه . 115

تعينات يا قيد و بندها و اسارتها

شما حساب كنيد اين قيود و تجملاتی كه انسان خودش برای خودش می‏سازد چقدر مانع پيشرفت اوست آدمی كه برای خودش تعينی قائل است ، چقدر اين‏ تعين او را در زير بار خودش له می‏كند از خودم مثال می‏زنم ، من يك مرد روحانی معروف بزرگی هستم ، من يك حجةالاسلام يا آيةالله هستم من بروم‏ مشهد يا نروم برای زيارت ؟ من فكر كنم كه رفتن من به مشهد به اين سادگی‏ كه نمی‏شود ، مثلا چه جور وارد شوم ؟ كجا وارد شوم ؟ ديد و بازديد مردم از من چه جور باشد ؟ شرايط ديگر چنين و چنان باشد يك وقت می‏بينيد يك عمر می‏گذرد و آن ساده ترين مسافرتها و آن واجب ترين مسافرتها كه مسافرت مكه‏ است نصيب او نمی‏شود ، از بس شرايط و قيود دارد چنين آدمی نمی‏تواند سبكبار و سبكبال حركت كند پيغمبر صلی‏الله عليه وآله وسلم زندگی بسيار مخففی داشت اگر زندگيش مخفف نمی‏بود ، نمی‏توانست اجتماع خودش را رهبری كند روزه می‏گرفت ، آيا وقت افطار مثل ما بود كه بايد سماور يك‏ طرف بجوشد و اگر نباشد درست نيست ؟ اصلا روزی كه روزه داشت با روزی كه‏ روزه نداشت فرقی نداشت تازه بعد از نماز عشاء و احيانا يك ساعت و نيم‏ از شب گذشته به منزل می‏آمد انس بن مالك خدمتگزار حضرت می‏گويد غذای‏ ايشان غالبا يك كاسه شير و يا يك قرص نان بود وقتی كه آمدند يك چنين‏ غذای ساده ای می‏خوردند ، و بعد بكار خودشان می‏پرداختند كم می‏خورد و چون كم می‏خورد ، دو شناوری در دريای حادثات ، لختی و برهنگی است بلی ، كسی كه نمی‏خواهد در شط حادثات واقع شود بلكه می‏خواهد در كنار اجتماع زندگی كند و نه در متن‏ اجتماع ، نمی‏خواهد اجتماع خودش را اصلاح كند ، اين شخص هر جور دلش‏ می‏خواهد لباس بپوشد ، ولی آنكه می‏خواهد در دريای اجتماع بيفتد ، بايد اول برهنه بشود و بعد بيفتد با تعلقات زياد نمی‏شود به دريای اجتماع وارد شد و اجتماع را رهبری كرد
علی‏بن ابيطالب عليه السلام شخصا چگونه زندگی می‏كرد ؟ ايشان در آن خطبه‏ معروف ، پيغمبران عظام را چنين توصيف می‏كنند : زندگی آنها ساده بود ، حتی آن پيغمبرانی كه سلطنت می‏كردند ، مثل داوود پيغمبر عليه السلام و سليمان پيغمبر عليه السلام داوود با آنهمه قدرت و ممكنتی كه داشت زندگی‏ شخصی او ساده بود ، زره می‏بافت و همان زرهی را كه به دست خودش بافته‏ بود در بازار می‏فروخت و از اين طريق زندگی می‏كرد درباره حضرت عيسی مسيح‏ می‏فرمايد : « دابته رجلاه » ( 1 ) . حضرت عيسی آنچنان آزاد و ساده زندگی‏ می‏كرد كه مركب او دو پايش ، و ابزار او دو دستش بود « سراجه بالليل‏ القمر » ( 2 ) ، چراغ شب او ماه بود حضرت عيسی حتی اسير چراغ و مركب‏ هم نبود همه پيغمبران الهی چنين بودند آنها چنين زندگی می‏كردند كه‏ می‏توانستند جامعه خودشان را رهبری كنند

پاورقی : 2 - 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 159 ، صفحه 507 و 508

پس آن زهدی كه فلسفه دار است ، چنين زهدهائی است نه آن زهدی كه بر مبنای تصور تضاد لذت دنيا و آخرت يا تصور تضاد ميان زندگی دنيا و عبادت خدا باشد آن غلط است ، زهد مرده است ولی‏ اينها زهدهای زنده است

زهد گاندی

گاندی ، اين مرد هندو وقتی می‏خواهد هند را رهبری كند ، وقتی می‏خواهد چهارصد ميليون جمعيت هندوستان را از چنگال استعمار رها كند ، چاره ای‏ ندارد جز اينكه راه پيغمبران را پيش بگيرد ، يك زندگی ساده برای خودش‏ انتخاب كند ، پارچه ساده ای روی دوشش بيندازد و لنگی بكمر بندد و تمام‏ دارائيش يك بز باشد و بگويد من با همين می‏توانم زندگی كنم
فلسفه زهد گاندی چه بود ؟ گاندی از يك طرف در متن اجتماع وارد است ، می‏خواهد جامعه ای را از چنگال استعمار نجات بدهد و از طرف ديگر آنچنان‏ زاهدانه زندگی می‏كند كه با دو پارچه و يك بز بسر می‏برد و به ملت هند هم‏ دستور می‏دهد كه اگر می‏خواهيد از چنگال استعمار رهائی پيدا كنيد بايد زاهد باشيد ، يعنی يك زندگی ساده پيشه كن تا بتوانی آزاد شوی بعد كه آزاد شدی‏ ، اگر می‏خواهی زندگيت را پر تجمل بكنی ، بكن ولی تا خودت را از قيودی‏ كه خودت برای خودت ساخته ای آزاد نكرده ای ، نمی‏توانی آزاد شوی اين نوع‏ ديگر زهد است كه فلسفه آن آزادی و آزادگی است

زهد و مقتضيات زمان

يك مسئله ديگر هست ، اين را هم از نظر اسلامی برايتان تشريح كنم ، و آن زهدی است كه به اقتضای زمان است يعنی زمانها فرق می‏كنند ، در يك زمان برای انسان وظيفه است كه زاهدانه زندگی كند و در يك زمان‏ ديگر نه ، مثال : ما اگر در زندگی پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم و حضرت امير عليه السلام مطالعه كنيم می‏بينيم زندگی آنها با زندگی ائمه بعد مثلا امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام اندكی تفاوت دارد يعنی‏ زندگی پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام‏ ساده تر و زاهدانه تر است از زندگی مثلا امام باقر عليه السلام و امام‏ صادق عليه السلام و امام موسی بن جعفر عليه السلام و امام رضا عليه السلام و و اگر بد است پس چرا تو می‏پوشی ؟ آنها گفتند بلی ما همين را می‏گوئيم ، حضرت فرمودند شما شرايط زمان را درك نمی‏كنيد ، از نظر اسلام لباس فاخر پوشيدن گناه نيست از نظر اسلام خدا نعمتهای دنيا را برای استفاده بشر خلق‏ كرده است ، خدا اين نعمتها را خلق نكرده است كه ما آنها را دور بريزيم‏ خلق كرده كه ما از اين نعمتها استفاده كنيم ، ولی گاهی شرايط ايجاب‏ می‏كند كه ما بخاطر فلسفه خاصی از نعمتهای دنيا صرف نظر كنيم ، يكی از آن‏ فلسفه ها اين است كه در يك زمان ممكن است شرايط زندگی عموم مردم سخت‏ و مشكل باشد ، به اصطلاح در جامعه ای باشيم كه وضع اقتصادی آن خوب نيست‏ ، اگر ما در چنين جامعه ای قرار بگيريم ، اگر امكانات شخصی ما هم اجازه‏ بدهد كه از يك زندگی عالی بهره مند شويم ، نبايد بهره مند شويم برای‏ اينكه اگر بهره مند شويم با برادران خود و انسانها ديگر همدردی و همدلی‏ نكرده ايم ولی يك وقت در شريطی زندگی می‏كنيم كه وضع عموم مردم خوب‏ است در چنين وقتی دليل ندارد كه ما از لباس خوب چشم بپوشيم
بعد فرمود پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم و علی عليه السلام در شرايط و زمانی زندگی می‏كردند كه وضع اقتصادی مردم بد بود پيغمبر در مدينه‏ ای زندگی می‏كند كه در آن گروهی از مردم ، اصحاب صفه هستند كه بسيار تهيدست و فقيرند و مدينه در حال جنگ است كشوری كه با كشور ديگری يا شهری كه با شهر ديگر می‏جنگد ، خواه ناخواه در مضيقه اقتصادی قرار می‏گيرد خصوصا اگر قحطی و خشكسالی هم پيش آيد ، و مدينه گاهی در چنين شرايطی‏ قرار می‏گرفت ، آن وقت نتيجه اين شده بود كه گاهی اصحاب صفه يعنی عده ای از اصحاب پيغمبر كه از بلاد غربت‏ آمده بودند و پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم ابتدا آنها را در مسجد و بعد در كنار مسجد جاده ای بود ، آنقدر در سختی و فقر به سر می‏بردند كه‏ لباس نداشتند تا بيايند در مسجد و در جماعت شركت كنند ، و گاهی يك‏ لباس در ميان آنها مبادله می‏شد ، يعنی يكی می‏پوشيد و نماز می‏خواند و بعد ديگری از آن برای نماز خواندن استفاده می‏كرد در چنين شرايطی هيچ وقت‏ برای يك مؤمن صحيح نيست كه ولو از مال خودش ، لباس فاخر بپوشد
در چنين شرايطی است كه وقتی پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم به‏ خانه دخترش زهرا وارد می‏شود و می‏بيند كه او يك دستبند نقره در دست‏ دارد و پرده الوانی را از در آويخته است ، به علامت اعتراض برمی‏گردد حضرت زهرا عليه السلام كه از خلق و خوی پدر بزرگوارش آگاه بود ، فورا دستبند را از دست خود درآورد و پرده ای را هم از در كند و ضمن فرستادن‏ آنها خدمت پدر بزرگوارش ، گفت پدرم را سلام برسانيد و بگوئيد اينها را دخترت فرستاده است ، در هر راه كه خودتان صلاح می‏دانيد مصرف فرمائيد پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم فورا دستور می‏دهد از همان پارچه‏ پرده چند پيراهن يا شلوار برای اصحاب صفه درست كنند وقتی كه شرايط چنين‏ است وظيفه ، چيز ديگری است
حضرت صادق عليه السلام به معترضين فرمود : من الان در شرايطی كه پيغمبر صلی الله عليه وآله وسلم زندگی می‏كرد ، زندگی نمی‏كنم من اگر در شرايط جدم‏ پيغمبر صلی الله عليه وآله وسلم زندگی می‏كردم ، مثل او بودم و پيغمبر صلی‏ الله عليه وآله وسلم هم اگر در زمان من زندگی می‏كرد كه وضع عموم مردم‏ خوب شده مؤمن می‏برد و آن لذتی كه از آن يارب يا رب گفتن ها می‏برد را هيچ وقت‏ يك آدم عياش كه در كاباره ها می‏گردد ، احساس نمی‏كند لذت آن نماز شب‏ خوان خيلی عميق تر ، نيرومندتر و نشاط بخش تر است ولی اگر ما خودمان را غرق در لذات مادی دنيا كنيم ، مثلا سر شب بنشينيم دور هم و شروع كنيم به‏ گفتن و خنديدن و فرضا غيبت هم نكنيم كه حرام است ، صرفا شوخيهای مباح‏ بكنيم ، و بعد هم سفره را پهن كنيم و آنقدر بخوريم كه به قول طلبه ها حتی‏ اذا بلغ العمامة به عمامه برسد ، نفس كشيدن بر ايمان دشوار شود ، فكر و مزاج خودمان را خسته كنيم و بعد مثل يك مرده بيفتيم در رختخواب ، آيا در اين صورت توفيق پيدا می‏كنيم كه سحر از دو ساعت مانده به طلوع صبح بلند شويم و بعد ، از عمق روح خودمان‏ يا رب يارب بگوييم ؟ اساسا بيدار نمی‏شويم و اگر هم بيدار شويم درست‏ مثل مستی كه چند جام شراب خورده است ، تلو تلو می‏خوريم
پس اگر انسان بخواهد لذتهای معنوی و الهی را در اين دنيا درك كند ، چاره ای ندارد جز اينكه از لذتهای مادی و جسمانی كسر بكند علی عليه السلام‏ ، سحر كه بلند می‏شد ، حال عجيبی داشت ، وقتی نگاهش به آسمان پرستاره‏ خدا می‏افتاد ، چنين می‏خواند : « ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف‏ الليل و النهار لايات لاولی الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علی جنوبهم و يتفكرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار »( 1 ) . به خدا قسم لذتی كه يك مرد با ايمان‏ در آن وقت شب كه بلند می‏شود و چشمش می‏افتد به آسمان پرستاره و اين چند آيه قرآن را كه صدای هستی است و از قلب وجود برخاسته است ، می‏خواند و با هستی همصدا می‏شود ، احساس می‏كند ، برابر است با يك عمر لذت مادی‏ در اين دنيا يك چنين آدمی نمی‏تواند مثل ما زندگی كند ، نمی‏تواند سر سفره‏ شام بنشيند و در حالی كه ظهر غذاهای سنگين ، انواع گوشتها ، روغنهای‏ حيوانی و نباتی ، انواع شيرينيها و انواع محرك اشتهاها خورده است ، تازه مقداری سوپ بخورد تا اشتهايش تحريك بشود اين روح ، خود به خود می‏ميرد ، اين آدم نمی‏تواند در نيمه های شب بلند شود و اگر هم بلند شود ، نمی‏تواند از عبادت لذت ببرد

پاورقی : 1 - سوره آل عمران آيه . 190

لهذا كسانی كه چنين توفيقاتی داشته اند و ما چنين اشخاصی را ديده ايم ، به لذتهای مادی ای كه ما دل بسته ايم هيچ اعتنا ندارند چه مانعی دارد كه‏ من ذكر خيری از پدر بزرگوار خودم بكنم از وقتی كه يادم می‏آيد ( حداقل از چهل سال پيش ) من می‏ديدم اين مرد بزرگ و شريف هيچ وقت نمی‏گذاشت و نمی‏گذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخير بيفتد شام را سرشب می‏خورد و سه ساعت از شب گذشته می‏خوابد و حداقل دو ساعت به طلوع‏ صبح مانده و در شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده بيدار می‏شود ، و حداقل قرآنی كه تلاوت می‏كند يك جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می‏خواند حالا تقريبا صدسال از عمرش می‏گذرد و هيچ وقت من نمی‏بينم كه‏ يك خواب ناآرام داشته باشد و همان لذت معنوی است كه اين چنين نگهش‏ داشته يك شب نيست كه پدر و مادرش را دعا نكند يك نامادری داشته كه‏ به او خيلی ارادتمند است و ميگويد كه او خيلی به من محبت كرده است ، شبی نيست كه او را دعا نكند يك شب نيست كه تمام خويشاوندان و ذيحقان‏ و بستگان دور و نزديكش را ياد نكند اينها دل را زنده می‏كند آدمی كه‏ بخواهد از چنين لذتی بهره مند شود ، ناچار از لذتهای مادی تخفيف می‏دهد تا به آن لذت عميق تر الهی معنوی برسد

زهد عارف از نظر بوعلی سينا

بوعلی سينا می‏گويد : زهد عارف با زهد غير عارف فرق می‏كند می‏گويد : زهد العارف رياضة لهممه وقواه المتوهمة والمتخيلة ، جمله های بعدش يادم نيست ولی مضمونش اين است : رياضت و زهد يك عارف عبارت است از ورزش دادن و آماده كردن قوای‏ توهم و تخيل و حسی خودش ، برای اينكه آن موقعی كه می‏خواهد آئينه روح‏ خودش را در مقابل ملكوت بگيرد ، آنها ثقيل و مانع نباشند ، تا بتواند رو به خدا بايستد اين هم يك فلسفه زهد است
حالا زهد با اين فلسفه ها كه ذكر كردم ، آيا زهد زنده است يا زهد مرده‏ ؟ آن كسی كه زاهد است برای اينكه می‏خواهد ايثار بكند ، آن كسی كه زهد می‏ورزد برای اينكه می‏خواهد همدردی كرده باشد ، آن كسی كه زهد می‏ورزد برای‏ اينكه می‏بيند سطح زندگی اجتماعی پائين است يا برای اينكه می‏خواهد سبكبار و سبكبال و آزاد مرد در اجتماع باشد آن كسی كه زهد می‏ورزد برای اينكه‏ می‏خواهد روح انسانيش آزاد باشد و بتواند با خدا خودش مناجات كند آيا چنين زهدی انسان را زنده تر می‏كند يا مرده تر ؟ البته زنده تر می‏كند زهد علی‏بن ابيطالب عليه السلام بر همين اساسها بود و به همين دليل زنده ترين‏ و جنبنده ترين مرد دنيا بود علی عليه السلام زاهد بود و به حكم اينكه زاهد بود شجاع بود ، شجاعت روحی داشت
علی عليه السلام به حكم آنكه زاهد بود ، عادل بود و به حكم اينكه زاهد بود ، عارف بود او زاهدی بود كه در عين اينكه زاهد بود رهبر اجتماع‏ خودش بود
پس اين زاهدهائی كه می‏بينيم مظهر زهدشان فقط اين است كه با كسی حرف‏ نزنند ، بكار كسی كار نداشته باشند ، سكوت كنند ، از اين كنار بيايند و از آن كنار بروند ، عبايشان را سرشان بكشند و با كسی حرف‏ نزنند ، زهد اينها زهد مرده است و زهد اسلام نيست اسلام از چنين زهدها و چنين زاهدها بيزار است

fehrest page

back page