![]() |
بهترين وسيله تهذيب نفس
بحثهای گذشته در باب عشق و محبت مقدمه بود و اكنون میخواهيم كم كم به نتيجه برسيم . مهمترين بحث ما - كه در حقيقت بحث اصلی ما است - اينست كه آيا عشق و علاقه به اولياء و دوستی نيكان ، خود هدف است يا وسيلهای است برای تهذيب نفس و اصلاح اخلاق و كسب فضائل و سجايای انسانیدر عشقهای حيوانی ، تمام عنايت و اهتمام عاشق به صورت معشوق و تناسب اعضاء و رنگ و زيبائی پوست اوست و آن غرائز است كه انسان را میكشد و مجذوب میسازد ، اما پس از اشباع غرائز ديگر آن آتشها فروغ ندارد ، و به سردی میگرايد و خاموش میگردد
اما عشق انسانی همچنانكه گفتيم حيات است و زندگی ، اطاعت آور است و پيروساز . و اين عشق است كه عاشق را مشاكل با معشوق قرار میدهد و وی میكوشد تا جلوهای از معشوق باشد و كپيهای از روشهای او ، همچنانكه خواجه نصيرالدين طوسی در شرح اشارات بوعلی میگويد : و النفسانی هو الذی يكون مبدأ و مشاكله نفس العاشق لنفس المعشوق فی الجوهر ، و يكون أكثر اعجابه بشمائل المعشوق لانها آثار صادرش عن نفسه .
. و هو يجعل النفس لينة شيقة ذات وجد ورقة منقطعة عن الشواغل الدنيوية ( 1 )
" عشق نفسانی آنست كه مبدأش همرنگی ذاتی عاشق و معشوق است ، بيشتر اهتمام عاشق به روشهای معشوق و آثاری است كه از نفس وی صادر میگردد
اين عشق است كه نفس را نرم و پرشوق و وجد قرار میدهد ، رقتی ايجاد میكند كه عاشق را از آلودگيهای دنيائی بيزار میگرداند "
محبت به سوی مشابهت و مشاكلت میراند و قدرت آن سبب میشود كه محب به شكل محبوب درآيد . محبت مانند سيم برقی است كه از وجود محبوب به محب وصل گردد ، و صفات محبوب را به وی منتقل سازد . و اينجاست كه انتخاب محبوب اهميت اساسی دارد . لهذا اسلام در موضوع دوستيابی و اتخاذ صديق بسيار اهتمام ورزيده و در اين زمينه آيات و رواياتی بسيار وارد شده است ، زيرا دوستی همرنگ ساز است و زيباساز و غفلت آور ، آنجا كه پرتو افكند عيب را هنر میبيند و خار را گل و ياسمن ( 2 )
پاورقی :
1 - شرح اشارات ، ج 3 ، ص 383 ، طبع جديد
2 - از برای عشق ، معايبی نيز هست . از جمله معايب آن اينكه عاشق در
اثر استغراق در >
پاورقی :
> در حسن معشوق از عيب او غفلت میكند كه :
حب الشیء يعمی و يصم »
دوستی هر چيز كور و كر میكند
و من عشق شيئا أعشی بصره و امرض قلبه »
هر كس كه چيزی را دوست دارد چشمش را معيوب و دلش را مريض میكند
( نهج البلاغه ، خطبه 107 )
سعدی در گلستان میگويد :
هر كسی را عقل خود به كمال نمايد و فرزند خود به جمال
اين اثر سوء با آنچه در متن خوانديم كه اثر عشق حساسيت هوش و ادراك
است ، منافات ندارد . حساسيت هوش از اين نظر است كه انسان را از
كودكی خارج كرده و قوه را به فعليت میرساند و اما اثر سوء عشق اين نيست
كه آدمی را كودن میكند ، بلكه آدمی را غافل میكند ، مسئله كودنی غير از
مسئله غفلت است . بسياری از اوقات اشخاص كم هوش در اثر حفظ تعادل
احساسات ، كمتر در غفلت میباشند
عشق فهم را تيزتر میكند اما توجه را يك جهت و متوحد میسازد و لهذا در
متن گفته شد كه خاصيت عشق توحد است ، و در اثر همين توحد و تمركز است
كه عيب پيدا میشود و از توجه به امور ديگر میكاهد
بالاتر از آن ، نه تنها عشق عيب را میپوشاند بلكه عيب را حسن جلوه
میدهد ، زيرا يكی از آثار عشق اينست كه هرجا پرتو افكند آنجا را زيبا
میكند ، يك ذره حسن را خورشيد ، بلكه سياهی را سفيدی و ظلمت را نور
جلوه میدهد و به قول وحشی :
| اگر در كاسه چشمم نشينی |
| بجز از خوبی ليلی نبينی |
" آنكس كه ديدنش شما را به ياد خدا بيندازد و گفتارش بر دانشتان بيفزايد و رفتارش شما را به ياد آخرت و قيامت بيندازد "
بشر به اكسير محبت نيكان و پاكان سخت نيازمند است كه محبت بورزد و محبت پاكان او را با آنها همرنگ و همشكل قرار دهد
پاورقی :
> دارای مايه و ماده و آتش زير خاكستری است كه دنبال بهانه و موضوع
میگردد . همينكه به موضوعی احيانا برخورد كرد و توافقی دست داد - كه
هنوز رمز اين توافق به دست نيامده و لهذا گفته میشود عشق بیدليل است -
آن قوه داخلی تجلی میكند و به اندازه توانائی خودش حسن میسازد و نه به
آن اندازه كه در محبوب وجود دارد . اينست كه در متن میخوانيم عاشق عيب
معشوق را هنر میبيند و خارش را گل و ياسمن
1 - بحار الانوار ، ج 15 ، كتاب العشرش ، ص 51 ، طبع قديم
فيلسوفان ، اصلاح اخلاق را از فكر و حساب میخواهند ، مثلا میگويند : عفت و قناعت باعث عزت و شخصيت انسان است در نظر مردم ، و طمع و آز موجب ذلت و پستی است . يا میگويند علم موجب قدرت و توانائی است ، علم چنين است و علم چنان ، " خاتم ملك سليمان است علم " ، علم چراغی است فرا راه انسان كه راه را از چاه روشن میكند . و يا میگويند حسد و بدخواهی بيماری روحی است ، از نظ ر اجتماعی عواقب سوئی را دنبال خواهد داشت و از اين قبيل سخنان
شك نيست كه اين راه ، راه صحيحی است و اين وسيله ، وسيله خوبی است ، اما سخن در ميزان ارزش اين وسيله خوبی است با مقايسه با يك وسيله ديگر . همچنان كه اتومبيل مثلا وسيله خوبی است ، اما در مقام مقايسه با هواپيما مثلا بايد ديد ارزش اين وسيله در چه حد است
ما قبلا درباره ارزش راه عقل از نظر راهنمائی ، يعنی از اين نظر كه چه اندازه استدلالات به اصطلاح عقلی در مسائل اخلاقی واقع نما است و صحيح است و مطابق است و خطا و اشتباه نيست ، بحثی نداريم ، همين قدر میگوئيم كه مكاتب فلسفی اخلاقی و تربيتی لا تعد و لا تحصی است و هنوز اين مسائل از نظر استدلالی از حدود بحث و اختلاف و تجاوز نكرده است ، و باز میدانيم كه اهل عرفان به طور كلی میگويند :
| پای استدلاليان چوبين بود |
| پای چوبين سخت بیتمكين بود |
حالت مجذوبيت اگر بجا بيفتد از بهترين حالات است و اينست كه تصفيه گر و نبوغ بخش است
آری آنانكه اين راه را رفتهاند ، اصلاح اخلاق را از نيروی محبت میخواهند و به قدرت عشق و ارادت تكيه میكنند . تجربه نشان داده است كه آن اندازه كه مصاحبت نيكان و ارادت و محبت آنان در روح مؤثر افتاده است خواند صدها جلد كتاب اخلاقی مؤثر نبوده است
مولوی پيام محبت را به ناله نی تعبير كرده است ، میگويد :
| همچو نی زهری و ترياقی كه ديد ؟ |
| همچو نی دمساز و مشتاقی كه ديد ؟ |
| هر كه را جامه ز عشقی چاك شد |
| او ز حرص و عيب كلی پاك شد |
| شاد باش ای عشق خوش سودای ما |
| ای طبيب جمله علتهای ما ( 1 ) |
پاورقی :
1 - مثنوی معنوی
| گر در سرت هوای وصال است حافظا |
| بايد كه خاك درگه اهل هنر شوی |
مهر خوبان دل و دين از همه بیپروا برد رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد از سمك تا به سماكش كشش ليلی برد
| من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه |
| ذرهای بودم و عشق تو مرا بالا برد |
پاورقی :
1 - علامة طباطبائی
در مثنوی ، ملای رومی را میبينيم به دنبال مطلبی است اما همين كه به ياد شمس میافتد طوفانی سخت در روحش پديد میآيد و امواج خروشانی را در وی به وجود میآورد . میگويد :
| اين نفس جان دامنم برتافته است |
| بوی پيراهان يوسف يافته است |
| كز برای حق صحبت سالها |
| باز گو رمزی از آن خوش حالها |
| تا زمين و آسمان خندان شود |
| عقل و روح و ديده صد چندان شود |
| گفتم ای دور اوفتاده از حبيب |
| همچو بيماری كه دور است از طبيب |
| من چه گويم يك رگم هشيار نيست |
| شرح آن ياری كه او را يار نيست |
| شرح اين هجران و اين خون جگر |
| اين زمان بگذار تا وقت دگر |
| فتنه و آشوب و خونريزی مجو |
| بيش از اين از شمس تبريزی مگو ( 1 ) |
پاورقی :
1 - مثنوی معنوی
نمونههائی از تاريخ اسلام
در تاريخ اسلام از علاقه شديد و شيدائی مسلمين نسبت به شخص رسول اكرم نمونههائی برجسته و بیسابقه میبينيم . اساسا يك فرق بين مكتب انبياء و مكتب فلاسفه همين است كه شاگردان فلاسفه فقط متعلماند و فلاسفه نفوذی بالاتر از نفوذ يك معلم ندارند ، اما انبياء نفوذشان از قبيل نفوذ يك محبوب است ، محبوبی كه تا اعماق روح محب راه يافته و پنجه افكنده است و تمام رشتههای حياتی او را در دست گرفته استاز جمله افراد دلباخته به رسول اكرم ، ابوذر غفاری است
پيغمبر برای حركت به تبوك ( در صد فرسخی شمال مدينه ، مجاور مرزهای سوريه ) فرمان داد . عدهای تعلل و رزيدند . منافقين كارشكنی میكردند
بالاخره لشكری نيرومند حركت كرد . از تجهيزات نظامی بیبهرهاند و از نظر آذوقه نيز در تنگی و قحطی قرار گرفتهاند كه گاهی چند نفر با خرمائی میگذرانند ، اما همه با نشاط و سر زندهاند . عشق ، نيرومندشان ساخته و جذبه رسول اكرم قدرتشان بخشيده است
ابوذر نيز در اين لشكر به سوی تبوك حركت كرده است . در بين راه سه نفر يكی پس از ديگری عقب كشيدند . هر كدام كه عقب میكشيدند ، به پيغمبر اكرم اطلاع داده میشد ، و هر نوبت پيغمبر میفرمود : " اگر در وی خيری است خداوند او را برمی گرداند و اگر خيری نيست بهتر كه رفت "
شتر لاغر و ضعيف ابوذر از رفتن بازماند . ديدند ابوذر نيز عقب كشيد
يا رسول الله ! ابوذر نيز رفت . حضرت باز جمله را تكرار كرد : " اگر خيری در او هست خداوند او را به ما باز میگرداند و اگر خيری در او نيست بهتر كه رفت "
لشكر همچنان به سير خويش ادامه میدهد و ابوذر عقب مانده است ، اما تخلف نيست ، حيوانش از رفتار مانده . هر چه كرد حركت نكرد . چند ميلی را عقب مانده است . شتر را رها كرد و بارش را به دوش گرفت و در هوای گرم بر روی ريگهای گدازنده به راه افتاد . تشنگی داشت هلاكش میكرد . به صخرهای در سايه كوهی برخورد كرد . در ميانش آب باران جمع شده بود
چشيد . آن را بسيار سرد و خوشگوار يافت . گفت هرگز نمیآشامم تا دوستم رسولالله بياشامد . مشكش را پر كرد . آن را نيز به دوش گرفت و به سوی مسلمين شتافت
از دور شبحی ديدند . يا رسولالله ! شبحی را میبينيم به سوی ما میآيد
فرمود بايد ابوذر باشد . نزديكتر آمد ، آری ابوذر است ، اما خستگی و تشنگی سخت او را از پا در آورده است . تا رسيد افتاد . پيغمبر فرمود : زود به او آب برسانيد . با صدائی ضعيف گفت " آب همراه دارم " پيغمبر گفت آب داشتی و از تشنگی نزديك به هلاكتی ؟ ! آری يا رسول الله ! وقتی كه آب را چشيدم ، دريغم آمد كه قبل از دوستم رسول الله از آن بنوشم ( 1 )
راستی در كدام مكتبی از مكتبهای جهان ، اينچنين شيفتگيها و بیقراريها و از خود گذشتگيها میبينيم ؟ ! نمونه ديگر : ديگر از اين دلباختگان بيقرار ، بلال حبشی است . قريش در مكه در زير شكنجههای طاقت فرسا قرارش میدادند و در زير آفتاب سوزان بر روی سنگهای گداخته میآزردنش و از او میخواستند كه نام بتها را ببرد و ايمانش را به بتها اعلام دارد و از محمد تبری و بيزاری جويد . مولوی در جلد ششم مثنوی داستان تعذيب او را آورده است و انصافا مولوی هم شاهكار كرده است . میگويد : ابوبكر او را اندرز میداد كه عقيدهات را پنهان كن اما او تاب كتمان نداشت كه " عشق از اول سر كش و خونی بود "
پاورقی :
1 - بحار الانوار ، ج 21 ، ص 215 - 216 ، طبع جديد
| تن فدای خار میكرد آن بلال |
| خواجهاش میزد برای گوشمال |
| كه چرا تو ياد احمد میكنی ؟ ! |
| بنده بد منكر دين منی |
| میزد اندر آفتابش او به خار |
| او " احد " میگفت بهر افتخار |
| تا كه صديق آن طرف بر میگذشت |
| آن احد گفتن به گوش او برفت |
| بعد از آن خلوت بديدش پند داد |
| كز جهودان خفيه میدار اعتقاد |
| عالم السر است پنهان دار كام |
| گفت كردم توبه پيشت ای همام |
| توبه كردن زين نمط بسيار شد |
| عاقبت از توبه او بيزار شد |
| فاش كرد ، اسپرد تن را در بلا |
| كای محمد ای عدو توبهها |
| ای تن من وی رگ من پر ز تو |
| توبه را گنجا كجا باشد در او |
| توبه را زين پس زدل بيرون كنم |
| از حيات خلد توبه چون كنم ؟ |
| عشق قهار است و من مقهور عشق |
| چون قمر روشن شدم از نور عشق |
| برگ كاهم در گفت ای تند باد |
| من چه دانم تا كجا خواهم فتاد ؟ |
| گر هلالم ور بلالم میدوم |
| مقتدی بر آفتابت میشوم |
| ماه را با زفتی و زاری چكار |
| در پی خورشيد پويد سايه وار |
| عاشقان در سيل تند افتادهاند |
| بر قضای عشق دل بنهادهاند |
| همچو سنگ آسيا اندر مدار |
| روز و شب گردان و نالان بیقرار |
عدهای از قبيله " عضل " و " قاره " كه ظاهرا با قريش همريشه بودهاند و در نزديكيهای مكه سكنی داشتهاند در سال سوم هجرت به حضور رسول اكرم آمده اظهار داشتند : " برخی از افراد قبيله ما اسلام اختيار كردهاند . گروهی از مسلمانان را به ميان ما بفرست كه معنی دين را به ما بياموزانند ، قرآن را به ما تعليم دهند و اصول و قوانين اسلام را به ما ياد بدهند "
رسول اكرم شش نفر از اصحاب خويش را برای اين منظور همراه آنها فرستاد و رياست گروه را بر عهده مردی به نام مرثد بن ابی مرثد و يا مرد ديگری به نام عاصم بن ثابت گذاشت . فرستادگان رسول خدا همراه آن هيئت كه به مدينه آمده بودند روانه شدند تا در نقطهای كه محل سكونت قبيله هذيل بود رسيدند و فرود آمدند . ياران رسول خدا بیخبر از همه جا آرميده بودند كه ناگاه گروهی از قبيله هذيل مانند صاعقه آتشبار با شمشيرهای آهيخته بر سر آنها حمله آوردند . معلوم شد كه هيئتی كه به مدينه آمده بودند از اول قصد خدعه داشتهاند و يا به اين نقطه كه رسيدهاند به طمع افتاده و تغيير روش دادهاند . به هر حال معلوم است اين افراد با قبيله هذيل ساختهاند و هدف ، دستگيری اين شش نفر مسلمان است . ياران رسول خدا همين كه از موضوع آگاه شدند به سرعت به طرف اسلحه خويش رفتند و آماده دفاع از خويش گشتند . ولی هذلیها سوگند ياد كردند كه هدف ما كشتن شما نيست ، هدف ما اينست كه شما را تحويل قرشيان در مكه بدهيم و پولی از آنها بگيريم . ما هم اكنون با شما پيمان میبنديم كه شما را نكشيم . سه نفر از اينها و از آن جمله عاصم بن ثابت گفتند ما هرگز ننگ پيمان مشرك را نمیپذيريم ، جنگيدند تا كشته شدند . اما سه نفر ديگر به نام زيد بن دثنه و خبيب بن عدی و عبدالله بن طارق نرمش نشان دادند و تسليم شدند
هذلیها اين سه نفر را با طناب محكم بستند و به طرف مكه روانه شدند
عبدالله بن طارق نزديك مكه دست خويش را از بند بيرون آورد و دست به شمشير برد ، اما دشمن مجال نداد با ضرب سنگ او را كشتند . زيد و خبيب به مكه برده شدند و در مقابل دو اسير از هذيل كه در مكه داشتند آنها را فروختند و رفتند
صفوان بن اميه قرشی ، زيد را از آن كس كه در اختيارش بود خريد كه به انتقام خون پدرش كه در احد يا بدر كشته شده بود ، بكشد . او را برای كشتن به خارج از مكه بردند . مردم قريش جمع شدند كه ناظر جريان باشند
زيد را به قربانگاه آوردند . او با قدمهای مردانهاش جلو آمد و كوچكترين تزلزلی به خود راه نداد . ابوسفيان يكی از ناظران معركه بود . فكر كرد از شرائط موجود در اين لحظات آخر حيات زيد استفاده كند شايد بتواند يك اظهار ندامت و پشيمانی و يا اظهار تنفری نسبت به رسول اكرم از او بيرون كشد . رفت جلو و به زيد گفت تو را به خدا سوگند میدهم : " آيا دوست نداری كه الان محمد به جای تو بود و ما گردن او را میزديم و تو راحت به نزد زن و فرزندانت میرفتی ؟ "
زيد گفت : " سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پای محمد خاری برود و من در خانهام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم "
دهان ابوسفيان از تعجب بازماند . رو كرد به ديگر قرشيان و گفت : " به خدا قسم من هرگز نديدم ياران كسی او را آنقدر دوست بدارند كه ياران محمد ، محمد را دوست میدارند "
پس از چندی نوبت به خبيب بن عدی رسيد . او را نيز برای دار زدن به خارج مكه بردند . در آنجا از جمعيت خواهش كرد اجازه دهند دو ركعت نماز بخواند . اجازه دادند . دو ركعت نماز در كمال خضوع و خشوع و حال خواند . آنگاه خطاب به جمعيت كرد و گفت : " به خدا قسم اگر نبود كه مورد تهمت قرار میگيرم كه خواهيد گفت از مرگ میترسد زياد نماز میخواندم "
خبيب را محكم به چوبه دار بستند . در اين وقت بود كه آهنگ دلنواز خبيب بن عدی با روحانيتی كامل كه همه را تحت تأثير قرار داد و گروهی از ترس خود را به روی خاك افكندند ، شنيده شد كه با خدای خود مناجات میكرد : " اللهم انا قد بلغنا رسالة رسولك فبلغه الغداش ما يصنع بنا . اللهم احصهم عددا و اقتلهم بددا و لا تغادر منهم احدا " ( 1 )
نمونه ديگر : چنانكه میدانيم ، ماجرای احد به صورت غم انگيزی برای مسلمين پايان يافت . هفتاد نفر از مسلمين و از آن جمله جناب حمزه ، عموی پيغمبر ، شهيد شدند . مسلمين در ابتدا پيروز شدند و بعد در اثر بیانضباطی گروهی كه از طرف رسول خدا بر روی يك " تل " گماشته شدند ، مورد شبيخون دشمن واقع شدند . گروهی كشته و گروهی پراكنده شدند و گروه كمی دور رسول اكرم باقی ماندند . آخر كار همان گروه اندك بار ديگر نيروها را جمع كردند و مانع پيشروی بيشتر دشمن شدند . مخصوصا شايعه اينكه رسول اكرم كشته شد بيشتر سبب پراكنده شدن مسلمين گشت ، اما همين كه فهميدند رسول اكرم زنده است نيروی روحی خويش را بازيافتند
پاورقی :
1 - سيره ابن هشام ، جلد دوم ، صفحه 169 - . 173 يعنی خدايا رسالت
خويش را از ناحيه رسول تو انجام داديم ، از تو میخواهيم كه همين
صبحگاهان جريان ما را به اطلاع پيامبرت برسانی . خدايا اين مردم ستمگر را
تماما در نظر بگير و آنها را پاره پاره كن و يكی از آنها را باقی مگذار
در اين بين يكی از مسلمانان فراری به سعد - در حالی كه روی زمين افتاده بود - رسيد و به او گفت شنيدهام پيغمبر كشته شده است
سعد گفت : " اگر محمد كشته شده باشد خدای محمد كه كشته نشده است . دين محمد هم باقی است . تو چرا معطلی و از دين خودت دفاع نمی كنی ؟ ! " از آن طرف ، رسول اكرم پس از آنكه اصحاب خويش را جمع و جور كرد يك يك اصحاب خود را ياد كرد ببيند كی زنده است و كی مرده ؟ سعد بن ربيع را نيافت . پرسيد كيست برود از سعد بن ربيع اطلاع صحيحی برای من بياورد ؟ يكی از انصار گفت من حاضرم . مرد انصاری وقتی رسيد كه رمق مختصری از حيات سعد باقی بود . گفت ای سعد پيغمبر مرا فرستاده كه برايش خبر ببرم كه مردهای يا زنده ؟ سعد گفت سلام مرا به پيغمبر برسان و بگو سعد از مردگان است ، زيرا چند لحظه ديگر بيشتر از عمرش باقی نمانده است . بگو به پيغمبر كه سعد گفت : " خداوند به تو بهترين پاداشها كه سزاوار يك پيغمبر است بدهد "
آنگاه خطاب كرد به مرد انصاری و گفت يك پيامی هم از طرف من به برادران انصار و ساير ياران پيغمبر ابلاغ كن . بگو سعد میگويد : " عذری نزد خدا نخواهيد داشت اگر به پيغمبر شما آسيبی برسد و شما جان در بدن داشته باشيد ( 1 "
صفحات تاريخ صدر اسلام پر است از اين شيفتگيها و دلدادگيها و از اين زيبائيها . در همه تاريخ بشر نتوان كسی را يافت كه به اندازه رسول اكرم محبوب و مراد ياران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده است و تا اين حد از عمق وجدان او را دوست میداشتهاند
ابن ابیالحديد در شرح نهج البلاغه میگويد : " كسی سخن او ( رسول اكرم " را نمیشنيد مگر اينكه محبت او در دلش جای میگرفت و متمايل به او میشد . لهذا قريش مسلمانان را در دوران مكه " صباش " ( شيفتگان و دلباختگان ) میناميدند و میگفتند : نخاف ان يصبو الوليد بن المغيرش الی دين محمد يعنی : بيم آن است كه وليد بن المغيرش دل به دين محمد بدهد . ولئن صبا الوليد و هو ريحانة قريش لتصبون قريش باجمعها .
پاورقی : 1 - شرح ابن ابیالحديد ، چاپ بيروت ، جلد سوم ، صفحه 574 و سيره ابن هشام ، جلد دوم ، صفحه . 94
يعنی : و اگر وليد كه گل سرسبد قريش است دل بدهد تمام قريش بدو دل خواهند سپرد . میگفتند : " سخنانش جادو است ، بيش از شراب مست كننده است " فرزندان خويش را از نشستن با او نهی میكردند كه مبادا با سخنان و قيافه گيرای خود آنها را جذاب نمايد . هر گاه پيغمبر در كنار كعبه در حجر اسماعيل مینشست و با آواز بلند قرآن میخواند و يا خدا را ياد میكرد انگشتهای خويش را در گوشهای خويش فرو میكردند كه نشنوند ، مبادا تحت تأثير جادوی سخنان او قرار گيرند و مجذوب او گردند . جامههای خويش بر سر میكشيدند و چهره خويش را میپوشاندند كه سيمای جذاب او ، آنها را نگيرد . لهذا اكثر مردم به مجرد شنيدن سخنش و ديدن قيافه و منظرهاش و چشيدن حلاوت الفاظش به اسلام ايمان آوردند ( 1 "از جمله حقايق تاريخی اسلام كه موجب اعجاب هر بيننده و محقق انسان شناس و جامعه شناس است ، انقلابی است كه اسلام در عرب جاهلی به وجود آورد . روی حساب عادی و با ابزار آموزشها و پرورشهای معمولی اصلاح چنين جامعهای احتياج به گذشت زمانی بسيار دارد تا نسل كهنه و مأنوس با رذائل منقرض گردد و از نو نسلی جديد پی ريزی شود اما از اثر جذبهها و كششها نيز نبايد غافل بود كه گفتيم همچون زبانههای آتش ريشه سوز مفاسد است
غالب ياران رسول خدا به آن حضرت سخت عشق میورزيدند و با مركب عشق بود كه اينهمه راه را در زمانی كوتاه پيمودند و در اندك مدتی جامعه خويش را دگرگون ساختند
پاورقی : 1 - شرح نهج البلاغه ، جلد دوم ، چاپ بيروت ، صفحه . 220
| پر و بال ما كمند عشق اوست |
| موكشانش میكشد تا كوی دوست |
| من چگونه نور دارم پيش و پس |
| چون نباشد نور يارم پيش و پس |
| نور او در يمن و يسر و تحت و فوق |
| بر سر و برگردنم چون تاج و طوق |
حب علی در قرآن و سنت
بحثهای گذشته ارزش و اثر محبت را روشن ساخت و ضمنا معلوم گشت كه عشق پاكان وسيلهای است برای اصلاح و تهذيب نفس نه اينكه خود هدف باشد . اكنون بايد ببينيم اسلام و قرآن محبوبی را برای ما انتخاب كردهاند يا نه ؟ قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل میكند میگويد همگان گفتند : " ما از مردم مزدی نمیخواهيم تنها اجر ما بر خداست " . اما به پيغمبر خاتم خطاب میكند : « قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودش فی القربی » ( سوره شوری ، آيه 23 ) " بگو از شما مزدی را درخواست نمیكنم مگر دوستی خويشاوندان نزديكم "اينجا جای سئوال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجری را مطالبه نكردند و نبی اكرم برای رسالتش مطالبه مزد كرد ، دوستی خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست ؟ قرآن خود به اين سئوال جواب میدهد : « قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجری الا علی الله » ( سوره سبأ ، آيه 47 ) " بگو مزدی را كه درخواست كردم چيزی است كه سودش عايد خود شماست
مزد من جز بر خدا نيست "
يعنی آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما میگردد نه عايد من . اين دوستی كمندی است برای تكامل و اصلاح خودتان . اين ، اسمش مزد است و الا در حقيقت خير ديگری است كه به شما پيشنهاد میكنم ، از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمی هستند كه گرد آلودگی نروند و دامنی پاك و پاكيزه دارند : « حجور طابت و طهرت »
محبت و شيفتگی آنان جز اطاعت از حق و پيروی از فضائل نتيجهای نبخشد و دوستی آنان است كه همچون اكسير ، قلب ماهيت میكند و كامل ساز است
مراد از " قربی " هر كه باشد مسلما از برجستهترين مصاديق آن ، علی است
فخر رازی میگويد : زمخشری در كشاف روايت كرده : " چون اين آيه نازل گشت ، گفتند يا رسول الله ! خويشاوندانی كه بر ما محبتشان واجب است كيانند ؟ فرمود علی و فاطمه و پسران آنان " . از اين روايت ثابت میگردد كه اين چهار نفر " قربای " پيغمبرند و بايست از احترام و دوستی مردم برخوردار باشند و بر اين مطلب از چند جهت میتوان استدلال كرد : 1 - آيه " « الا المودش فی القربی »"
2 - بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست میداشت و میفرمود : " فاطمه پاره تن من است . بيازارد مرا هر چه او را بيازارد " و نيز علی و حسنين را دوست میداشت ، همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است . پس دوستی آنان بر همه امت واجب است ( 1 ) زيرا قرآن میفرمايد : « و اتبعوه لعلكم تهتدون » ( 2 ) از پيغمبر پيروی كنيد شايد راه يابيد و هدايت شويد . و باز میفرمايد : « لقد كان لكم فی رسول الله اسوش حسنة »( 3 ) از برای شماست در فرستاده خدا سرمشقی نيكو . و اينها دلالت میكند كه دوستی آل محمد - كه علی و فاطمه و حسنين هستند - بر همه مسلمين واجب است ( 4 )
پاورقی :
1 - محبت پيغمبر نسبت به آنان جنبه شخصی ندارد ، يعنی تنها بدين جهت
نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده ! او هستند و اگر كسی ديگر هم بجای آنها
میبود پيغمبر آنها را دوست میداشت . پيغمبر از آن جهت آنها را دوست
میداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست میداشت و الا
پيغمبر اكرم فرزندان ديگری هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت
داشت و نه امت چنين وظيفهای داشتند
2 - سوره اعراف ، آيه . 158
3 - سوره احزاب ، آيه . 21
4 - التفسير الكبير فخر رازی ، ج 27 ، ص 166 ، چاپ مصر
2 - سيوطی روايت میكند كه پيغمبر فرمود : دوستی علی ايمان است و دشمنی وی نفاق ( 2 )
3 - ابو نعيم روايت میكند كه پيغمبر خطاب به انصار كرد و فرمود : آيا راهنمائی كنم شما را به چيزی كه اگر بدان چنگ بزنيد بعد از من هرگز گمراه نشويد ؟ گفتند آری يا رسول الله ! فرمود : اين علی است
دوستش بداريد به دوستی من ، و احترامش كنيد به احترام من ، كه خداوند به وسيله جبرئيل فرمانم داد كه اين را برای شما بگويم ( 3 )
پاورقی : 1 - اسد الغابة ، ج 4 ، ص . 23 2 - كنز العمال . جمع الجوامع سيوطی ، ج 6 ، ص . 156 3 - حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 63 روايات در اين باب بسيار زياد است و ما در كتب معتبر اهل سنت به متجاوز از نود روايت برخورديم كه همه در موضوع دوستی و محبت اميرالمؤمنين است . در كتب شيعه نيز روايات بسيار زيادی وارد شده است و مرحوم >
و نيز اهل سنت رواياتی از پيغمبر اكرم نقل كردهاند كه در آن روايات نگاه به چهره علی و سخن فضائل علی عبادت شمرده شده است : 1 - محب طبری از عايشه روايت میكند كه گفت : پدرم را ديدم به صورت علی بسيار نگاه میكرد . گفتم : پدر جان ! تو را میبينم كه به صورت علی بسيار مینگری ؟ گفت دخترك ! از پيغمبر خدا شنيدم كه گفت " نگاه به چهره علی عبادت است ( 1 ) . " 2 - ابن حجر از عايشه روايت میكند كه پيغمبر گفت : " بهترين برادران من علی است و بهترين عموهای من حمزه است و ياد علی و سخن از او عبادت است ( 2 "علی محبوبترين افراد بود در پيشگاه خدا و پيغمبر و قهرا بهترين محبوبهاست . انس بن مالك میگويد : هر روز يكی از فرزندان انصار كارهای پيغمبر را انجام میداد . روزی نوبت من بود . ام ايمن مرغ بريانی را در محضر پيغمبر آورد و گفت يا رسول الله ! اين مرغ را خود گرفتهام و به خاطر شما پختهام . حضرت گفت : خدايا محبوبترين بندگانت را برسان كه با من در خوردن اين مرغ شركت كند
پاورقی :
> مجلسی درج 39 بحار الانوار چاپ جديد بابی در حب و بغض اميرالمؤمنين
منعقد كرده است و در آن باب 123 روايت نقل كرده است
1 - الرياض النضرش ، ج 2 ، ص 219 و در حدود 20 روايت ديگر تا آنجا
كه ما برخورديم در همين موضوع در كتب اهل سنت نقل شده است
2 - الصواعق المحرقة ، ص 74 و پنج روايت ديگر در همين موضوع در كتب
مختلف اهل سنت نقل شده است
من رفتم و علی را به خانه آوردم و با پيغمبر مرغ بريان را خوردند ( 1 )
پاورقی :
1 - مستدرك الصحيحين ، ج 3 ، ص . 131 اين داستان با كيفيتهای مختلف
به متجاوز از هيجده نقل در كتب معتبر اهل سنت نقل شده است


