مسئله قياس
در اينجا لازم است به يك نكته اشاره كنيم و آن اينكه همه میدانيم كه ائمه اهل بيت عليهالسلام از همان اول كار با اعمال قياس در استنباط احكام مخالف بودند و اين كار را تخطئه كردند . غالب افراد به فلسفه اين مخالفت توجه ندارند و لهذا بسياری از مخالفين قياس به جمود گرائيدهاند يعنی اين مخالفت را نوعی گرايش به تعبد مطلق به ظواهر و طرد تعقل و تدبر در استنباط احكام تلقی كردند . بدون شك اين سوء تفاهم و بهتر بگويم اين غلط زيانهای فراوانی بر فقه شيعه وارد كرد . ولی اگر فلسفه اين مخالفت را دريابيم میبينيم كه اين مخالفت بر يك اساس منطقی بسيار عالی بوده است و نتيجهاش جمود نيست بلكه تشويق و تحريض به اجتهاد صحيح و عالمانه استريشه مخالفت اهل بيت با قياس دو چيز است : يكی اينكه قياس كه همان تمثيل منطقی است ، راه مطمئنی نيست . تاريخ فقه حكايت میكند كه كسانی كه قياس را وارد اصول فقه كردند هرج و مرج عجيبی به وجود آوردند . حقا اگر مخالفت اهل بيت از يك طرف و برخی از ائمه جماعت از طرف ديگر نبود فقه اسلامی به كلی زير و رو شده بود و به صورتی در آمده بود كه به هر چيزی شباهت داشت جز فقه اسلام
ولی علت دوم كه اساسيتر است اينست كه ريشه اين فكر كه ما در تشريع و تقنين اسلامی نيازمند به قياس هستيم ريشه فاسدی است . ريشه اين فكر اينست كه كتاب و سنت ، وافی به بيان همه احكام و مقررات نيست و نوعی نارسائی و ناتمامی در كار است و بر ما است كه اين نقصان و ناتمامی را با اصل قياس گرفتن اكمال و اتمام كنيم . و حال آنكه خداوند صريحا در قرآن كريم میفرمايد كه اين دين را اكمال و نعمت را تمام نموده و اسلام را به عنوان يك دين اكمال و تام و تمام برای بشر پسنديده است : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا »
در نهج البلاغه خطبهای است كه سيد رضی آنرا تحت عنوان " فی ذم اختلاف العلماء فی الفتيا " آورده است . در آن خطبه ( خطبه 18 ) علی عليهالسلام كسانی را كه " من عندی " فتوی میدهند انتقاد میكند و میفرمايد : " « ام انزل الله دينا ناقصا فاستعان بهم علی اتمامه ؟ ام كانوا شركاء له فلهم ان يقولوا و عليه ان يرضی ؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلی الله عليه و آله عن تبليغه و ادائه و الله سبحانه يقول " « ما فرطنا فی الكتاب من شیء »" و قال : " « فيه تبيان كل شیء »" و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه : " « و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا »" و ان القرآن ظاهره انيق و باطنه عميق لا تفنی عجائبه و لا تكشف الظلمات الا به » "
يعنی " آيا خدا دين ناتمامی فرود آورده و آنگاه از اين افراد برای تكميل و تتميم آن استمداد جسته است ؟ يا اينها در خلق و فرود آوردن اين دين با خدا شريك بودهاند و طبق " قانون حق مساوی شركاء " چون پارهای از احكام را خداوند بيان كرده و آنها قبول كردهاند ، بايد پارهای از احكام را اينان با رای و خيال خود وضع كنند و خداوند قبول كند ؟ يا شق سومی در كار است و آن اينكه خداوند دين كامل و تامی نازل فرموده لكن پيغمبر در تبليغ و رساندن آن به مردم كوتاهی كرده است و اينها قسمتهائی كه پيغمبر اكرم به مردم نرسانده است با رای و خيال خود آنرا وضع میكنند ، و حال آنكه خداوند درباره قرآن كه به وسيله پيغمبر به مردم ابلاغ شده است میگويد : " ما در اين كتاب از بيان هيچ امر لازمی كوتاهی نكردهايم " و هم میفرمايد : " در قرآن بيان هر چيزی كه برای مردم لازم است وجود دارد " خداوند فرمود كه آيات قرآن بعضی گواه بغض ديگر و مفسر بغض ديگرند و در ميان آنها هيچگونه اختلاف و تناقضی وجود ندارد " و اگر از ناحيه خدا نمیبود در آن اختلافات فراوانی میيافتند " ظاهرا قرآن زيبا و باطن آن ژرفا است ، شگفتيهای آن تمام نمیشود و تيرگيها و تاريكيها جز به وسيله قرآن برطرف نمیگردد "
در كافی بعد از كتاب مقاييس بابی دارد تحت عنوان " باب الرد الی الكتاب و السنه و انه ليس شیء من الحلال و الحرام الا و قد جاء فيه كتاب او سنه " . همچنانكه عنوان باب حكايت میكند منظور ائمه اهل بيت عليهالسلام اينست كه پايه و اساس فكر نيازمندی به قياس ، يعنی نارسائی تشريعات الهی اسلامی نسبت به همه فروع و احتياجات ، غلط است . چنين ناتمامی و نارسائی وجود ندارد
بديهی است كه مقصود اين نيست كه در هر مورد جزئی و در هر فرعی از فروع در كتاب و سنت دستوری خاص رسيده است . چنين چيزی نه منظور است و نه ممكن ، همچنانكه مقصود آيه كريمه كه میفرمايد : « ما فرطنا فی الكتاب من شیء »و يا میفرمايد : « فيه تبيان كل شیء »اين نيست كه حكم هر واقعه جزئی و هر فرع از فروع ، جداگانه در قرآن كريم بيان شده است ، بلكه مقصود اينست كه خطوط اصلی حيات بشر در جميع شؤون اعم از عبادات و اخلاقيات و اجتماعيات در اين كتاب كريم رسم شده است و سنت كه به وسيله پيغمبر اكرم و ائمه اطهار بيان میشود بيان و تشريح همانها است
به هر حال مقصود از همه اينگونه تعبيرات اينست كه كليات اسلامی كه در كتاب و سنت آمده است ، به نحوی است كه قدرت " انطباق " بر تمام فروع غير متناهيه را دارد ، و آن چيزی كه مورد نياز است قياس و تشريع در كنار تشريع الهی نيست ، آن چيزی كه مورد نياز است قوه اجتهاد و استنباط يعنی قوه تطبيق اصول بر فروع و رد فروع بر اصول است . معجزه فقه اسلامی در اينست كه كليات آن قابليت انطباق بر همه موارد را دارد بطوری كه در همه موارد ضامن مصالح عاليه انسان است
ائمه عليهم السلام در كمال صراحت اين مطلب را ادا كردند . در حديث معروفی كه جوامع حديث از جامع بزنطی نقل كردهاند فرمودهاند : « علينا القاء الاصول و عليكم التفريع ( يا عليكم ان تفرعوا ) » يعنی وظيفه ما اينست كه اصول و كليات را بيان كنيم و وظيفه شما است كه فروع و شاخهها را از اين اصول استخراج و استنباط كنيد . به عبارت ديگر وظيفه شما اجتهاد و استنباط است . اين ادريس حلی كه از اكابر صاحبنظران فقهاء شيعه است و حريت رای خاصی دارد ، با اينكه خبر واحد را نمیپذيرد و به آن عمل نمیكند ، اين حديث را در مستطرفات كتاب سرائر به عنوان اصل مسلم آورده است و از اينجا معلوم میشود كه اين اصل در ميان شيعه و در فقه شيعه از مسلمات بوده است
در خطبه 85 نهج البلاغه كه با جمله : « عباد الله ، ان من احب عباد الله عبدا اعانه الله علی نفسه » آغاز میشود جملهای هست كه مفيد همين مطلب است . علی عليهالسلام در قسمت اول اين خطبه صفات و مشخصات عالم ربانی را و در قسمت دوم آن مشخصات عالمان بی عمل و خيالبافان را ذكر میكند ( 1 ) . علی عليهالسلام از جمله صفات عالمان ربانی اين صفت را بيان میكند : « قد نصب نفسه لله سبحانه فی ارفع الامور من اصدار كل وارد عليه و تصيير كل فرع الی اصله » . يعنی در مقام اخلاص و به سبب اخلاص نيت و افاضه حكمت بر او بدانجا رسيده است كه خود را در مرتفع ترين قلهها قرار داده است ، در اين مقام مرتفع قرار گرفته كه هر مشكلی و مساله غامضی بر او وارد شود جواب و حل آن مساله را صادر میكند و هر فرعی را به اصل خود برمیگرداند
از مجموع آنچه گفتيم معلوم شد كه مخالفت ائمه اهل بيت با قياس بر اساس دعوت به جمود و " ظاهريت " نبوده است ، بلكه بر اين اساس بوده است كه نيازی به تشريعات من عندی نيست ، آنچه بدان نياز است و بايد جولانگه عقل و علم و فكر علما قرار گيرد اجتهاد و استنباط و استخراج فروع از اصول و رد فروع بر اصول و بالاخره تطبيق صحيح كليات اسلامی بر قضايا و حوادث است كه هيچگاه متوقف نمیشود و تحت حصر نمیآيد و به تبع وسعت ابعاد مكانی و زمانی زيادتر میشود
پاورقی :
1 - سيد رضی عنوان خطبه را چنين ذكر میكند : " و هی فی صفات المتقين
و صفات الفساق " ولی تدبر كامل در خطبه نشان میدهد كه در توصيف علمای
ربانی و عالمان بی عمل است
فقهاء شيعه نگفتند كه ادله استنباط چهار است : كتاب ، سنت ، اجماع ، قياس ، همچنانكه نگفتند ادله استنباط سه است : كتاب ، سنت ، اجماع
بلكه گفتند ادله استنباط چهار است : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقل . پس معلوم میشود علما و فقهاء شيعه به پيروی از دستور اهل بيت ، نوعی از مداخله رای و نظر را كه به نام قياس ناميده میشد باطل میشناختند ولی حق عقل را در اجتهاد و استنباط محفوظ میداشتند
به علاوه میدانيم كه به موازات بحث قياس در فقه كه مورد قبول بعضی از ائمه جماعت و انكار بعض ديگر از خود آنها بود بحث ديگری كلامی در همان عصر مطرح شد كه در واقع يك ريشه داشت و آن بحث معروف حسن و قبح عقلی بود . طرفداران قياس در فقه در اين مساله كلامی طرفدار حسن و قبح عقلی ، و منكرين قياس منكر حسن و قبح عقلی شدند ولی علماء شيعه با اينكه با قياس در فقه مخالفت كردند از حسن و قبح عقلی طرفداری كردند و لهذا در شمار عدليه در آمدند ، و اين خود میرساند كه مخالفت با قياس بر اساس مخالفت و انكار عقل نبوده است
پاورقی : 1 - اصول كافی ، جلد اول ، كتاب العقل و الجهل .
جامد فكرها
اين مطلب قابل انكار نيست كه در ميان علماء شيعه افراد زيادی پيدا شدند كه ترس از قياس آنها را به بيماری جمود مبتلا كرد . هم در شيعه و هم در سنی از اين جامد فكران زياد بودند . اينها وقتی كه با مسالهای مواجه میشدند اگر دستور خاصی در آن مورد رسيده بود جواب میدادند و اگر حديث و دستور خاصی نرسيده بود لب فرو میبستند و جوابی نمیدادند ، نه قياس میكردند و نه در پی اجتهاد صحيح و استخراج اصول از فروع بودندشيخ طوسی آنچنانكه از سخن وی در مقدمه " مبسوط " و هم " عده الاصول " برمیآيد گرفتار چنين جامد فكرانی بوده است و هنوز هم كم و بيش وجود دارند . برای ما فعلا ضرورت ندارد كه بحث كنيم آنها چه اشخاصی بوده و چه افكاری داشتهاند ؟ عمده اينست بدانيم كه اسلام چه گفته و علماء بزرگ اسلامی از قبيل شيخ ابو جعفر طوسی چگونه تلقی كردند ؟
اجتهاد در عصر ائمه
مسالهای كه در اينجا لازم است به مناسبت تذكر دهم اينست كه برخی میپندارند در عصر ائمه عليهم السلام اجتهاد و تفريع و رد فروع بر اصول وجود نداشته و بعد از دوران ائمه در شيعه پيدا شده است با اينكه در ميان اهل جماعت از همان قرن اول وجود داشته است بلكه به عقيده خود اهل جماعت در عهد رسول اكرم نيز صحابه عند اللزوم اجتهاد میكردند . روايت معروفی درباره معاذبن جبل كه رسول اكرم او را به يمن گسيل میداشت روايت میكنندبرخی عذر عدم اجتهاد در شيعه را در عهد ائمه به صورت مؤدبانهای ذكر میكنند و میگويند در آن عهد از نظر شيعه نيازی به اجتهاد نبود زيرا خود ائمه معصومين حاضر بودند و باب علم مفتوح بود . اجتهاد وقتی ضرورت پيدا میكند كه راه دانستن هر حكمی مستقلا و مستقيما بسته باشد و ايجاب كند كه از اصول استخراج شود ، اما وقتی كه هر مسالهای را مستقلا و مستقيما میتوان از معصوم پرسيد چه نيازی به اجتهاد است خواه اجتهاد را به معنی تفريع و رد فروع بر اصول بپذيريم و يا به معنی قياس و اجتهاد رای
مستر چارلز آدامس در سخنرانی ديروز خود در اينجا همين مطلب را گفتند . ايشان چنين فرض كردند كه اجتهاد در شيعه بعد از عصر ائمه پيدا شده است و علت اينكه شيعه ديرتر از اهل سنت به كار اجتهاد پرداخت اين بود كه در عصر ائمه از اجتهاد بی نياز بود
اين تصور به ادلهای باطل است : اولا اين تصور كه در عصر ائمه باب علم مفتوح بود و نيازی به اجتهاد و فتوی نبود غلط است . ائمه معمولا در مدينه بودند و تنها برای شيعيانی كه در مدينه میزيستند اين امكان بود كه حكم هر مسالهای را مستقيما از خود ائمه بپرسند ، اما شيعيانی كه در عراق يا خراسان يا جای ديگر میزيستند كجا میتوانستند هر مساله مورد ابتلای فوری را از ائمه بپرسند ؟ آنها ناچار از راويان حديث و شاگردان ائمه كه مدتی از درس آنها استفاده كرده بودند و احيانا كتابهائی تاليف كرده بودند میپرسيدند . البته گاهی عين پرسشهائی كه از آنها میشد قبلا پرسش شده بود و جوابش را مستقيما از ائمه شنيده بودند ولی غالبا اينچنين نبود ، قهرا ضرورت پيدا میكرد كه مشكل به طريق ديگر حل شود
در تاريخ میخوانيم كه گاهی شيعيان عراق يا خراسان پرسشهای خود را جمع میكردند و به وسيله مسافران حج به مدينه میفرستادند و تا رسيدن جواب شش ماه و يا يك سال طول میكشيد . در بعضی از اوقات ائمه تحت نظر بودند و يا در زندان میزيستند . امام صادق عليهالسلام مدتی در زمان منصور تحت نظر بودند و كسی حق ملاقات با ايشان را نداشت
داستان مردی كه مسالهای داشت و میخواست از امام سؤال كند و چون امام تحت نظر بود امكان ملاقات نبود و آن مرد تدبيری انديشيد به اين نحو كه به صورت خيار فروش در آمد و به بهانه فروختن خيار وارد خانه امام شد و مساله را پرسيد ، معروف است و همه میدانند
امام موسی بن جعفر عليهالسلام چند سال در زندانهای بصره و بغداد بودند و در همانجا از دنيا رحلت كردند
در اين مواقع شيعه چه میكردند ؟ آيا مسالهای رخ نمیداد و يا تمام صور مختلف مسائل قبلا پرسيده شده بود و جوابهای آمادهای موجود بود ؟ ثانيا تاريخ شيعه و ائمه شيعه حكايت میكند كه امامان ، اكابر اصحاب خويش را كه مدتها شاگردی كرده بودند و آشنا با اصول و مبادی فقه شيعه بودند تشويق میكردند كه بنشينند و فتوا بدهند
امام صادق عليهالسلام به ابان بن تغلب فرمود ( 1 ) : « اجلس فی مسجد » « المدينه و افت الناس فانی احب ان يری فی شيعتی مثلك » . يعنی بنشين در مسجد مدينه و فتوا بده برای مردم ، من دوست دارم مانند تو در شيعيانم ديده شوند .
پاورقی : 1 - جامع الرواه و سفينه البحار ذيل احوال ابان .
جمله معروف : « علينا القاء الاصول و عليكم التفريع » را ائمه به اصحاب خود فرمودندثالثا يكی از اموری كه ايجاب میكند اجتهاد را ، جمع ميان خاص و عام ، مطلق و مقيد ، و حل تعارض اخبار و روايات است و همه اينها در زمان ائمه برای راويان حديث وجود داشته است . آنها میبايست با قوه اجتهاد حل تعارض كنند و جمع روايات نمايند و احيانا برخی را طرد نمايند
روايات معروف علاجيه تنها برای زمانهای بعد از ائمه نبوده است برای معاصران ائمه هم بوده است
رابعا اينكه میگويند علم اصول كه پايه اجتهاد است در شيعه بعد از ائمه پيدا شده و قبلا در انحصار اهل تسنن بود غلط است . علماء شيعه ثابت كردهاند كه شاگردان ائمه در عصر ائمه در موضوعات اصولی تاليفات داشتهاند . مرحوم سيد حسن صدر رضوان الله تعالی عليه در كتاب تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام اين مطلب را بررسی و اثبات كرده است
اجتهاد از نظر مستشرقين
بطور كلی مستشرقين پيدايش اجتهاد را در ميان مسلمين به شكل ديگر و طرز ديگری كه موافق هدفهای خودشان است توجيه میكنند . آنها نمیتوانند يا نمیخواهند بپذيرند كه اسلام به عنوان يك شريعت ختميه الهيه ، اصول و كليات جامعی آورده است كه ضامن سعادت بشر در همه زمانها و مكانها است و آنگاه علماء امت را موظف كرده است كه در پرتو اين اصول و كليات الی يوم القيامه به اجتهاد و استكشاف بپردازند . آنها طبق طرز تفكر مادی خود چنين وانمود میكنند كه اسلام پارهای مقررات ساده و متناسب با زندگی اعراب چهارده قرن پيش آورد ولی طولی نكشيد كه جامعه وسيعی را در بر گرفت و زندگی تحول يافت ، قوانين اسلامی برای چنين جامعهای نارسا بود و علماء اسلامی به خاطر علاقه به اسلام دوره به دوره طبق احتياجاتی كه پيدا میشد از پيش خود وضع قوانين و جعل احكام میكردند و نام آنرا اجتهاد میگذاشتند و رنگ اسلامی به آن میدادند ، و چون اهل تسنن اكثريت را تشكيل میدادند و مسؤوليت حكومت را بر عهده داشتند ، احتياجات ، آنها را زودتر وارد اجتهاد كرد و شيعه چون در اقليت بودند قهرا آن تحرك در ميان آنها نبوده پس بدين علت شيعه ديرتر به كار اجتهاد پرداختولی چنانكه گفتيم نه اجتهاد آن است كه اين مستشرقان نيك نهاد ! پنداشتهاند و نه شيعه ديرتر به كار اجتهاد پرداخت . آنچه در شيعه در زمينه مسائل اصوليه بوده است به صورت رسالههای جدا جدا بوده مثلا رسالهای در عام و خاص ، رسالهای د ر ناسخ و منسوخ و امثال اينها . شايد اگر تفاوتی هست در اينست كه اهل تسنن قبل از شيعه كتاب جامع در مسائل اصولی تاليف كردند
اجتهاد و حريت
مستشرقين نوعا اجتهاد را نوعی حريت تلقی میكنند ، و اتفاقا هم چنين است ، اجتهاد نوعی حريت است . ولی آنها از اين كلمه حق ، باطل را اراده میكنند ، مقصودشان از حريت اينست كه مجتهدان خود را محدود و مقيد به آنچه از ناحيه كتاب و سنت رسيده نمیدانند و از تقيد به حدود كتاب و سنت آزادند ! مستشرقين روح اعتزال را در مقابل روح اشعريت نيز به عنوان حريت به همين معنی كه گفته شد توجيه میكنندآنها چنين وانمود میكنند كه اسلام مساوی است با عقائد و افكار اشعری
ولی در اين ميان گروهی روشنفكر ( معتزله ) پيدا شدند كه خود را از قيد تعبد به كتاب و سنت آزاد كردند . مجتهدان نيز در مقابل ظاهريون گروهی ديگر از احرار بودند
اينگونه تفسير از اجتهاد يا اعتزال دروغ و بهتان محض است . اجتهاد در فقه و اعتزال در كلام البته نوعی حريت است ولی حريت از جمود و تقشر
تاريخ گواه است كه مجتهدان و معتقدان به حق عقل در فقه يا كلام كه به حق بايد آنها را " احرار " ناميد از مؤمن ترين و با تسليمترين و با تقواترين و مخلص ترين علماء اسلامی بودهاند و هرگز ظاهريين و اشعريين از آنها مقيدتر به حفظ موازين اسلامی نبودهاند
حريت شيخ طوسی
شيخ طوسی از اينگونه احرار است . سراسر وجود شيخ طوسی از ايمان اسلامی و شور اسلامی و علاقه به خدمت به اسلام موج میزند . او يك دلباخته سر از پا نشناخته است . ولی اين شور و ايمان و دلباختگی هرگز او را بسوی جمود و تقشر سوق نداده است . او با جامدان و قشريان نبرد كرده است . او اسلام را آنچنانكه شايسته است شناخته است و لهذا حق عقل را محترم شمرده استشيخ طوسی با آنكه محدثی عظيم الشان است و كتاب " تهذيب الاحكام " و كتاب " استبصار " او بهترين دليل بر مدعا است ، مسائل اصول دين را حق طلق عقل میداند به اين معنی كه تعبد و تقليد را در اين مسائل جايز نمیشمرد . وی در " عده الاصول " به گروهی از جامد فكران كه در شيعه پيدا شدند اشاره میكند و بر سبيل انتقاد میگويد : اذا سئلوا عن التوحيد او العدل او صفات الائمه او صحه النبوه قالوا روينا كذا . يعنی اگر از اينان در باب توحيد يا عدل يا امامت يا نبوت پرسش شود بجای آنكه به دليل عقلی استناد كنند به ذكر روايات میپردازند . شيخ طوسی مانند هر عالم روشنفكر ديگر اسلامی میداند كه اصول عقائد بايد اجتهادا و از روی فهم مستقيم برای اذهان روشن شوند و نقش آثار نقلی در اين مطالب ، كه البته نقش بسيار اصيلی است نقش هدايت و راهنمائی و تعليم و ارائه عقول به دلائل است نه نقش فرمان و مولويت و تعبد
شيخ طوسی در مقدمه كتاب نفيس " مبسوط " نيز از گروه جامد فكران گله آغاز میكند ، میگويد : " من هميشه میشنيدم كه فقهاء اهل جماعت فقه ما شيعيان اماميه را تحقير میكردند . . . و من همواره در اشتياق بسر میبردم كه كتابی تاليف كنم متضمن فروع ( بدون آنكه نيازی به اعمال قياس پيدا شود ) ولی اشتغالات و گرفتاريها مانع بود و از جمله چيزهائی كه عزم مرا میكاست اين بود كه اصحاب ما كمتر رغبت [ كمترين رغبت ] به اين كار نشان نمیدادند زيرا با متون اخبار و صريح الفاظ روايات خود گرفته بودند و حتی حاضر نبودند لفظی تغيير كند . كار جمود به آنجا كشيده شده بود كه اگر لفظی به جای لفظ ديگر قرار میگرفت در شگفت میشدند و فهمشان از درك آن معنی كوتاهی میكرد "
كتاب مبسوط شيخ طوسی يك كتاب تفريعی و اجتهادی است . ظاهرا اولين كتاب فقهی تفريعی است كه فروعی در آن طرح و حكم آنها از اصول استخراج شده است . كلام شيخ در مبسوط میرساند كه شيعه در عصر شيخ يك دوره جمودی را در فقه طی میكرده است
شجاعت ادبی
شيخ طوسی در عصر خود نياز به تحولی در فقه و اجتهاد را احساس میكند و مانند موارد مشابه ، بر آوردن چنين نيازی بدون ( به اصطلاح امروز ) سنت شكنی و جريان بر خلاف عادت مالوف ميسر نيست . بنابر اين شجاعت عقلی و ادبی ضرورت میيابد و شيخ با شجاعتی كه مخصوص شخصيتهای برجستهای از طراز خود اوست با نوشتن كتاب مبسوط چنين گامی را برمیدارد و فقه و اجتهاد شيعه را وارد مرحله جديدی میكندشيخ با اين عمل خود اولا ثابت كرد كه از ضميری آگاه برخوردار است و نياز عصر خويش را درك میكند
ثانيا ثابت كرد كه از موهبت شجاعت عقلی و ادبی بهرهمند است ، او از كسانی نيست كه فقط نياز را احساس كند ولی جرئت اقدام را نداشته باشد ، با جرات و جسارتی كم نظير اين گام خطير را برمیدارد
ثالثا ثابت كرد كه اجتهاد و تفريع و طرح مسائل جديد و جوابگوئی به آنها مشروط به اين نيست كه فقه اسلامی را كوتاه و نارسا فرض كنيم و دست به دامن قياس و رای بشويم . ثابت كرد كه كليات و اصول اسلامی [ به ] نوعی است كه كاملا ممكن و مقدور است در چهار چوب همان كليات ، فروع تازه رسيده را جوابگوئی كرد . هنر شيخ در اينست كه نه مانند جامدان و متقشران از پاسخگوئی به نيازهای عصر خود شانه خالی كرد و نه مانند متهوران و بیپروايان رای و گمان شخصی را جانشين تشريع اسلامی كرد . و اينست انتظار اسلام از علماء واقعی امت !
بهره و سهم ما
قرن ما يعنی قرن چهارده هجری از نظر فقه و مقررات اسلامی قرن يك فاجعه است ، يك فاجعه كم نظير . در اين قرن ما شاهد قربانی شدن مقررات اسلامی در مقابل مقررات اروپائی میباشيم . سنگرها را پی در پی از دست فقه اسلامی میگيرند . در مسائل قضائی ، در مسائل مدنی ، در مسائل خانوادگی ، در مسائل جزائی و در ساير مسائل تدريجا مقررات ناقص اروپائی جانشين مقررات اسلامی میگردد . امروز عملا جز مقررات عبادی در انحصار اسلام نمانده است ، ساير مقررات يا انحصارا غير اسلامی است و يا مخلوطی است از مقررات اسلامی و غير اسلامی . چرا ؟ اگر از مقلدان و فرنگی ما بان بپرسيم جواب آمادهای پيش خود دارند ، میگويند : قرن بيستم است و مقررات قديم مناسب با اين قرن نيست ، مقررات ديگری مناسب با روح قرن لازم است . اين جمله را طوطیوار تكرار میكنند ولی اگر توضيح بخواهيد كه آن عواملی كه در اين قرن پيدا شده كه ايجاب میكند قوانين اصلی زندگی بشر تغيير كند چيست ؟ مقتضيات زمان يعنی چه و چگونه است ؟ چه رابطهای هست ميان تكامل و تغيير وسائل زندگی و تغيير اصول و مقررات و مدارهای زندگی ، البته جوابی نخواهيد شنيد . آنها همينقدر فكر میكنند كه مثلا چون وسائل مسافرت عوض شده پس علی القاعده بايد اصول اخلاق و مقررات اجتماع هم تغيير كندو البته كيست كه نداند در اين ميان دستهائی در كار است كه شرق را از اصولی كه به آنها میبالد و پايه و مايه شخصيت او است خلع و عريان كند تا او را بصورت لقمه قابل هضمی برای غرب در آورد ؟ اما يك نكته را نبايد فراموش كنيم : بدون شك ما از نظر فقه و اجتهاد در عصری شبيه به عصر شيخ طوسی زندگی میكنيم ، دچار نوعی جمود و اعراض از مواجهه با مسائل مورد نياز عصر خود هستيم . ما نمیخواهيم زحمت گام برداری در راههای نرفته را كه عصر ما پيش پای ما گذاشته بخود بدهيم
همه علاقه ما به اينست كه راههای رفته را برويم و جادههای هموار و كوبيده را بپيماييم . ما ترجيح میدهيم راه هفتصد ساله حل شبهه ابن قبه را طی كنيم و حال آنكه امروز صدها شبهه از شبهه " ابن قبه " مهمتر و اساسيتر و وابستهتر به زندگی عملی خود داريم . شيخ الطائفه بلكه شيخ الطائفههائی برای قرن چهاردهم ضروری است كه : اولا با ضميری روشن نيازهای عصر خويش را درك كنند
ثانيا با شجاعت عقلی و ادبی از نوع شجاعت شيخ الطائفه دست بكار شوند
ثالثا از چهار چوب كتاب و سنت خارج نگردند
چه میدانيم ؟ . شايد روزگار آبستن به چنين مردانی كه از امثال شيخ الطائفه ملهم خواهند بود بوده باشد . اينقدر میدانيم كه خداوند دين خود را وا نخواهد گذاشت
بخش چهارم مزايا و خدمات مرحوم آيه الله بروجردی
بسم الله الرحمن الرحيم هر چند خود عنوان سخن میرساند كه موضوع سخن فقط گوشهای از زندگی و قسمتی از اقدامات فقيد معظم است ، ولی چون ممكن است برای بعضی افراد اين تصور پيدا شود كه عنوان بالا بهانهای است برای توصيف كامل از زندگی و روحيات و صفات شخصی و اخلاقی معظم له ، و يا بهانهای است برای تشريح و بررسی اقداماتی كه ايشان در دوره زعامت خودشان فرمودهاند ، لهذا بايد صريحا بگويم كه چنين منظور وسيعی در كار نيست بلكه آنچه منظور است تشريح و توصيف شود حتی از عنوان بالا هم محدودتر و جزئی تر استتوصيف و تشريح كامل روحيه يك فرد و ترسيم جامع صفات و خصوصيات معنوی او كه در اصطلاح امروز بيوگرافی ناميده میشود ، به درجاتی از نقاشی چهره و صورت و ترسيم قيافه وی مشكلتر است و علم و مهارت بيشتری میخواهد . اين بنده خودم واقفم كه توانائی چنين كاری ندارم و فرضا توانائی میداشتم ميل نداشتم كه چنين كاری بكنم
و اما بررسی و تحليل اقدامات معظم له كه سالها به صورت يك وزنه و يك قدرت اجتماعی زيسته ، جريانهائی بوجود آورده و جلوه جريانهائی را گرفته ، در يك جا دم زده و در يك جا سكوت كرده ، ارزشهائی را بالا برده و ارزشهائی را پائين آورده ، وجودش در تقويت و تضعيف بعضی جريانها مؤثر بوده ، صدها ميليون تومان با مسؤوليت و رای شخصی چنانكه عادت جاری براينست به مصرف رسانده ، بالاخره چندين سال به صورت يك عامل نيرومند اجتماعی زندگی كرده اساسا از عهده يك فرد خارج است
اگر بنا شود بررسيها از روی دقت و واقع بينی به منظور هدايت و ارشاد و روشن كردن جامعه صورت بگيرد ( چنانكه در ميان ملتهای رشد يافته معمول است ) لازم است هيئتی از مفكرين بنشينند با فرصت تمام به محاسبه و تجزيه و تحليل بپردازند و همه سود و زيانها را در نظر بگيرند و در دسترس جامعه قرار دهند
به علاوه جامعه ما هنوز به آن پايه از رشد نرسيده كه اجتماع را فوق فرد بشناسد و حب و بغضها را كناری بگذارد و از اين توصيف و تشريحها فقط ارشاد و هدايت و سعادت جامعه را منظور داشته باشد همان طوری كه علماء تشريح كالبدی را تشريح میكنند و منظوری جز علم و اطلاع و كمك گرفتن برای معالجه بيماران در نظر ندارند . گذشته از همه اينها من الان نمیدانم كه اگر بنا شود هيئتی از مفكرين ذی صلاحيت بنشينند و قضاوت كنند ، آيا در حال حاضر چنين افراد صلاحيت داری در اجتماع ما وجود دارند يا نه ؟ زيرا ما چنين تمرينی نداريم و همچو عادتی در ميان ما تاكنون جاری نبوده است . آنچه در ميان ما معمول و متداول بوده و هست يك خوی قديمی و يك بيماری نو ظهور است . خوی قديمی ما مداحی و ستايشگری و تملق است ، بيماری جديد ما كه علامت روشنفكری به شمار میرود لكه دار كردن و لجن مال كردن افراد است و به غلط نامش را " انتقاد " گذاشتهايم . در عين اينكه آن خوی قديم و اين بيماری جديد به ظاهر معكوس يكديگر میباشند ، از يك اصل و يك ريشه سرچشمه میگيرند و آن " گزافه گوئی " و هوائی سخن گفتن و مصلحت اجتماع را در نظر نگرفتن است
شايد بتوان گفت در مقام هدايت و ارشاد جامعه نور افكنی بهتر از اينگونه بررسيها و تجزيه و تحليلها اگر محققانه و منصفانه صورت بگيرد وجود ندارد . روح آن تعليم عالی كه در قرآن كريم راجع به تدبر در سر گذشتهای امم و افراد است چيزی جز استفاده كردن از اين نورافكن نيست
به هر حال موضوعی كه در نظر است ، حتی از عنوان بالا محدودتر و جزئی تر است . يعنی حتی در مقام بيان همه مزايای روحی و خدمات اجتماعی معظم له نيستم . فقط آن قسمت از مزايا مورد نظر است كه ايشان از آن جهت كه فقيه و مفتی بودند واجد آنها بودند و آن قسمت از خدمات منظور است كه ايشان از آن نظر كه زعيم روحانی بودند ، انجام دادند
اين مزايا و خدمات همانهاست كه از امتيازات ايشان است
و مجموعا در اقران و اسلاف ايشان وجود نداشته است و به اصطلاح گامی به جلو بوده و شايسته زنده نگه داشتن و پيروی است و به همين مناسبت لازم است ياد آوری بشود . زيرا اگر به موجبی گامی به جلو برداشتيم شايسته نيست دو مرتبه به عقب برگرديم و مصداق آيه كريمه قرآن بشويم كه میفرمايد : « ا فان مات او قتل انقلبتهم علی اعقابكم »؟ اكنون وارد اصل مطلب میشويم :
روش فقهی
يكی از مزايای برجسته معظم له سبك و روش فقهی ايشان بود كه شايسته است پيروی شود و فراموش نگردد . اين بنده در مدت هشت سال آخر اقامتم در قم كه مصادف بود با سالهای اول ورود معظم له به آن شهر از درسهای ايشان بهرهمند میشدم و چون به روش فقاهت ايشان ايمان دارم ، معتقدم كه بايد تعقيب و تكميل شود . آنچه در اين گفتار میشود خلاصه كرد ، مقايسه مختصری است بين روش فقهی ايشان و روش فقهی متاخرين در قرون اخير . و برای اين مقصود يك مقدمه كوچك ذكر میكنيمبايد دانست كه روش فقهی فقها همه يكسان نبوده ، اسلوبهائی متفاوت در اجتهاد و فقاهت در اسلام پديد آمده است . هم در ميان اهل سنت و جماعت روشها و اسلوبهای مختلف بوجود آمده و هم در ميان خود ما . اسلوب فقهی ما تدريجا تنوع پيدا كرده و مختلف شده به طوری كه به دورههای مختلف تقسيم میگردد . خود معظم له كه به تاريخ فقه آشنا بودند و اسلوبهای مختلف فقهی را میشناختند و يكی از مزايا و امتيازاتشان همين آشنائی با روشهای مختلف فقهی شيعه و سنی بود ، فقه را تقريبا به چهار دوره تقسيم میكردند به اين ترتيب : 1 - دوره ما قبل شيخ طوسی
2 - از زمان شيخ طوسی تا قرن دهم كه تقريبا مقارن با زمان شهيد ثانی است
3 - از زمان شهيد ثانی تا يك قرن اخير
4 - يك قرن اخير
بحث در اين دورهها و بيان تغييراتی كه در هر دوره نسبت به دوره قبل پيدا شده خود موضوع كتاب مستقلی است . در اينجا مقايسه مختصری بين روش معظم له و روشی كه در يك قرن اخير معمول شده به عمل میآوريم
فقها و اصوليين در مبحث اجتهاد و تقليد و يا در مبحث قضا و شهادات چندين علم را نام میبرند كه مقدمه اجتهاد شمرده میشوند . میگويند شخص مجتهد بايد اين علوم را طی كرده باشد . اين علوم عبارت است از نحو ، صرف ، لغت ، منطق ، كلام ، اصول ، تفسير ، حديث ، رجال ( يعنی معرفت به احوال رواه احاديث )
متاخرين يعنی از يك قرن پيش به اين طرف اينچنين معتقد شده و در كتب خود تصريح كردهاند كه آن چيزی كه عمده و مهم و اساس اين علم اصول است ، و لهذا عملا چندان توجهی به ساير علوم نمیكنند و بلكه بعضی از آن علوم يعنی تفسير و حديث و معرفت رجال حتی به طور مختصر هم تدريس نمیشود ، زيرا به عقيده متاخرين دانستن مقداری ادبيات عرب كافی است كه در موقع لزوم به تفسير آيه قرآن رجوع شود ، لزومی ندارد كه مجتهد قبلا با تفسير قرآن آشنا باشد
همچنين حديث و معرفت رجال اسناد احاديث ، زيرا به عقيده متاخرين ، در علم اصول حجيت خبر واحد صحيح ، ثابت شده ، و از طرفی بعضی از علماء حديث گذشته مانند شيخ حر عاملی مؤلف وسائل الشيعه اين زحمت و رنج را متحمل شدهاند و احاديث صحيح را از غير صحيح جدا كردهاند و در دسترس قرار دادهاند . پس لزومی ندارد برای شناختن حديث صحيح از غير صحيح صرف وقت بشود . روی اين جهات عادت جاری فعلی اين است كه طلاب بعد از مختصری ادبيات عرب و منطق ، به خواندن اصول فقه میپردازند و ثقل كار خود را روی اين علم میاندازند و ضمنا به خواندن خود فقه مشغول میگردند تا آنكه به عقيده خودشان به مقام اجتهاد نائل میگردند
و چون اخيرا كتابهای فقهی مفصل و جامعی نيز نوشته شده كه بعضی از نظر نقل اقوال فقها جامعيت دارند مثل مفتاح الكرامه سيد جواد عاملی ، و بعضی از نظر اشتمال بر فروع و قوت استدلال جامعيت دارند مثل جواهر الكلام شيخ محمد حسن نجفی و مصباح الفقيه حاج آقا رضا همدانی ، به عقيده متاخرين اين كتب ما را از ساير كتب فقهيه بی نياز میسازد ، پس چندان لزومی ندارد كه به ساير كتب فقيه هزار سال پيش مراجعه كنيم ، پس برای يك فقيه بعد از تسلط كامل بر علم اصول با در نظر گرفتن كتاب حديث جامعی مانند وسائل و كتابهای فقهی جامعی مانند " جواهر " و " مفتاح الكرامه " كافی است كه اين چند كتاب را جلو خود بگذارد و به استنباط احكام الهی بپردازد
البته اين روش عمومی و نوعی است ولی هميشه افراد استثنائی پيدا میشوند كه تمايلی به تفسير يا حديث يا معرفت رجال و يا فقه عامه و يا تاريخ نشان میدهند ولی معمولا اين امور كارهای لازمی شمرده نمیشود
اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه علم اصول فقه به وسيله علامه محقق حاج شيخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه الشريف كه حقا لقب خاتم المجتهدين دربارهاش اغراق و مبالغه نيست ، مخصوصا در قسمتهائی مانند آنچه به نام اصول عمليه ناميده میشود ، پيشرفت و ترقی شايانی كرده و تقريبا آن را به صورت يك علم و نيمه معقول در آورده است ، مباحثی جذاب و سرگرم كننده پيدا كرده است ، ميدان مسابقه و زور آزمائی و تمرين هوش و استعداد شده ، هر چند از زمان شيخ به اين طرف اين علم جلو نرفته ( با اينكه زمينه جلو رفتنش هست ) ولی شاخ و برگ زيادتری پيدا كرده است . روی هم رفته ترقی و كمالی در اين علم پيدا شده و وسعت پيدا كرده و فضلاء طلاب را به خود مشغول ساخته و به همين جهت موجب شده كه فضلاء طلاب از ساير شعب علوم اسلامی باز بمانند و مصداق شعر معروف شاعر عرب كردند :
| الهت بنی تغلب عن كل مكرمه |
| قصيده قالها عمرو بن كلثوم |
و چون اين اصول علمی درجائی جاری است كه شكی در كار باشد ، و از طرفی موقعی معما آميز میگردد كه يك علم اجمالی و مبهم هم در كار باشد ، لهذا در اين مسائل فرضی و ساخته شده ، " شك " و " علم اجمالی " زياد به گوش میخورد و گاهی در ميان اين مسائل فرضی مسائل خوشمزهای فرض میشود كه جالب توجه است . مثلا فرض میكنيم شخصی وضو گرفت و بعد رفت داخل اطاق شد ، بعد كه بيرون آمد علم اجمالی دارد كه در وقتی كه داخل اطاق شد يا نماز فريضهاش را خواند پس تكليفش ساقط است و يا با زوجه خودش مقاربت كرد پس نه تنها تكليف و فريضهاش ساقط نشده بلكه طهارتش ( وضو ) نيز باطل شده و بايد برود غسل كند و نماز بخواند حالا تكليف اين شخص چيست ، برود احتياطا غسل كند و بعد هم فريضه نماز را ادا كند و يا بنا بگذارد كه نماز خوانده و غسل هم نكند يا تنها غسل بكند ؟ حالا آيا چنين فرضی برای كسی اتفاق میافتد يا اتفاق نمیافتد مطلب ديگری است
يك بار ديگر هم در تاريخ اسلامی روحيه " مسئله سازی " و دنبال مسائل فرضی رفتن پديد آمده و آن در قرن دوم هجری يعنی هنگامی است كه در عراق مكتب رای و قياس به وسيله ابوحنيفه پيشوای معروف يكی از فرقههای اهل تسنن پايه گذاری شد و برای قبول و سنديت حديث شرائط زيادی قائل شدند و ميدان فعاليت بدست رای و قياس افتاد
در حجاز گذشته از ائمه اهل بيت عليهم السلام كه عمل به قياس را باطل میدانستند ، فقهاء عامه از قبيل مالك بن انس و شاگردانش نيز با قياس ميانه خوبی نداشتند و چون فقهاء عراقی يعنی ابوحنيفه و اتباعش در مسائل فرضی خويش با كلمه " ارايت " شروع میكردند ، فقهاء حجاز آنها را " ارايتيون " میخواندند . در بعضی از احاديث ما نيز اشاره به اين جريان هست و بعضی از ائمه فرمودهاند : " ما اهل ارايت نيستيم "
البته بحث در اين مطلب از جنبه نظری كه آيا روش متاخرين صحيح است يا نه از حدود اين مقاله خارج است . آنچه گفته شد فقط به منظور مقايسه بين روش فقهی شخصيت بزرگی است كه موضوع مقاله ما است با روش فقهی كه غالب متاخرين دارند . معظم له عملا اينچنين نبود
اولا همان طوری كه اشاره كردم به تاريخ فقه آشنا بود و سبك فكرهای مختلف قدما و متاخرين را میشناخت و بعضی را تاييد و نسبت به بعضی انتقاد داشت و آنها را عامل انحراف فقه میدانست
ثانيا بر حديث و رجال حديث تسلط كامل داشت ، طبقات روات و محدثين را كاملا میشناخت و خود يك طبقهبندی مخصوصی كرده بود كه بی سابقه بود ، با يك نگاه به سند حديث اگر خللی در سند آن حديث وجود داشت درك میكرد
ثالثا بر فقه ساير فرق مسلمين و روش و مسلك آنها تا اندازهای محيط بود . كتب حديث و رجال حديث را میشناخت
معرفت رجال حديث شيعه و سنی از يك طرف ، و اطلاع بر فتاوی و فقه ساير فرق اسلامی از طرف ديگر ، موجب میشد كه گاه اتفاق میافتاد حديثی طرح میشد و ابتدا يك معنا و مفهوم از آن به نظر میرسيد ولی بعد معظم له تشريح میكرد كه اين شخصی كه اين سؤال را از امام كرده اهل فلان شهر يا فلان منطقه بوده و در آنجا مردم تابع فتوای فلان فقيه از فقهاء عامه بودهاند و فتوای آن فقيه اين بوده است ، و چون آن شخص در آن محيط بودهاند و فتوای آن فقيه اين بوده است ، و چون آن شخص در آن محيط بوده و آن فتوا در آن محيط شايع بوده پس ذهن وی مسبوق به چنان سابقهای بوده پس مقصود وی از سؤال اين بوده كه سؤال كرده و جواب شنيده . وقتی كه معظم له اين جهات را تشريح میكرد و به اصطلاح روحيه راوی را تحليل میكرد ، میديديم كه معنی و مفهوم سؤال و جواب عوض میشود و شكل ديگری به خود میگيرد
و يا كلمهای در حديث بود كه در عرف عام امروز يك معنای معين داشت ولی با اظهارات معظم له معلوم میشد كه اين كلمه در محيط خاصی كه در آن وقت محل پرورش سؤال كننده حديث بوده معنی ديگری داشته
با همه تبحری كه در اصول فقه داشت كمتر مسائل فقهی را بر مسائل شكی اصولی مبتنی میكرد و هرگز گرد مسائل فرضی نمیرفت ، گاه به طعنه میگفت كه آقايان طلاب منتظرند كه يك " اصل " را گير بياورند و دست آويز قرار دهند و به بحث و جدل بپردازند
با قرآن و تفاسير آشنائی كامل داشت ، قرآن را هر چند به تمامه حافظ نبود اما نيمه حفظ داشت ، تاريخ اسلامی را ديده و خوانده و آشنا بود
در نتيجه همه اينها جو و محيطی را كه آيات قرآن در آن نازل شده و همچنين جو و محيطی را كه اخبار و احاديث در آن صدور يافته و محيطهائی كه فقه در آنجاها تدريجا رشد كرده و پرورش يافته كاملا میشناخت ، و بديهی است كه اين جهات به وی روشن بينی خاصی داده بود . سبك و سليقه معظم له در فكر و سليقه حوزه علميه قم زياد اثر كرد ، تا حد زيادی روشها را عوض كرد و اميدواريم هر چه بيشتر سبك و روش ايشان پيروی شود و تعقيب بلكه تكميل گردد
اين نكته را هم اضافه كنم كه معظم له مكرر در ضمن اعتراف به پارهای از محاسن كتاب حديث معروف وسائل الشيعه تاليف شيخ حر عاملی نواقص اين كتاب را تذكر میداد و آرزو میكرد كه كتابی در حديث نوشته شود كه محاسن وسائل الشيعه را داشته باشد و اما نواقص آن كتاب را نداشته باشد
بالاخره اين آرزو جامه عمل پوشيد و تحت نظر و مراقبت خود معظم له عدهای از فضلاء طلاب به اين كار مشغول شدند و در حدود ده سال طول كشيد تا بالاخره در دو سه سال قبل به اتمام رسيد و از سال گذشته به اتمام رسيد و از سال گذشته به طبع آن كتاب آغاز شد
اين كتاب موسوم است به تهذيب از الوسائل . خيلی موجب تاسف خواهد بود اگر خدای نخواسته طبع اين كتاب موقوف شود . من شخصا هنوز موفق به زيارت آن كتاب نشدهام ولی از قراری كه از اهل اطلاع شنيدهام همان طوری است كه معظم له آرزو میكرد
وحدت اسلامی
يكی از مزايای معظم له توجه و علاقه فراوانی بود كه به مسئله وحدت اسلامی و حسن تفاهم و تقريب بين مذاهب اسلاميه داشت . اين مرد چون به تاريخ اسلام و مذاهب اسلامی آشنا بود ، میدانست كه سياست حكام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف چه اندازه تاثير داشته است ، و هم توجه داشت كه در عصر حاضر نيز سياستهای استعماری از اين تفرقه حداكثر استفاده را میكنند و بلكه آنرا دامن میزنند ، و هم توجه داشت كه بعد و دوری شيعه از ساير فرق سبب شده كه آنها شيعه را نشناسند و درباره آنها تصوراتی دور از حقيقت بنمايند . به اين جهات بسيار علاقهمند بود كه حسن تفاهمی بين شيعه و سنی برقرار شود كه از طرفی وحدت اسلامی كه منظور بزرگ اين دين مقدس است تامين گردد و از طرف ديگر شيعه و فقه شيعه و معارف شيعه آن طور كه هست به جامعه تسنن كه اكثريت مسلمانان را تشكيل میدهند معرفی شوداز حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و رياست معظم له كه هنوز ايشان در بروجرد بودند " دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه " به همت جمعی از روشنفكران سنی و شيعه تاسيس شد . معظم له در دوره زعامت خود تا حد ممكن با اين فكر و با اين مؤسسه كمك و همكاری كرد برای اولين بار بعد از چندين صد سال بين زعيم روحانی شيعه ، و زعيم روحانی سنی شيخ عبدالمجيد سليم و بعد از فوت او به فاصله دو سه سال شيخ محمود شلتوت مفتی حاضر مصر و رئيس جامعه از هر ، روابط دوستانه برقرار شد و نامهها مبادله گرديد
قطعا طرز تفكر معظم له و حسن تفاهمی كه بين ايشان و شيخ شلتوت بود مؤثر بود در اينكه آن فتوای تاريخی معروف را در مورد به رسميت شناختن مذهب شيعه بدهد
معظم له را نبايد گفت نسبت به اين مساله علاقهمند بود ، بلكه بايد گفت عاشق و دلباخته اين موضوع بود و مرغ دلش برای اين موضوع پر میزد
عجيب اينست كه از دو منبع موثق شنيدم كه در حادثه قلبی اخير كه منجر به فوت ايشان شد ، بعد از حمله قلبی اولی كه عارض شد و مدتی بيهوش بودهاند و بعد به هوش آمدند ، قبل از آنكه توجهی به حال خود بكنند و در اين موضوع حرفی بزنند موضوع تقريب و وحدت اسلامی را طرح میكنند و میگويند من آرزوها در اين زمينه داشتم
اسلام در دنيای خارج
از گامهای برجستهای كه در زمان معظم له و به وسيله ايشان برداشته شد اعزام مبلغ و نماينده مذهبی به كشورهای خارجی بود . معرفی اسلام به كشورهای خارجی هر اندازه تاكنون صورت گرفته يا به وسيله شرق شناسان اروپائی بوده ، يا به وسيله بعضی از دانشجويان با استعداد مسلمان كه تا حدودی موفق شدهاند فعاليتهائی در مدت اقامت خود در كشورهای خارجی متمدن بنمايند از قبيل دكتر محمد اقبال پاكستانی در مدتی كه در اروپا میزيسته ، و يا به وسيله دانشمندان مصری و هندی بوده كه بعضی كتابهای جالب درباره اسلام نوشتهاند و به زبانهای خارجی ترجمه شده ، و يا به وسيله فرقههای منسوب به اسلام مانند قاديانيها بوده كه در اروپا يا امريكا فعاليتهائی كردهاند و شايد فعاليت دسته اخير از همه بيشتر بوده است . الان نمیدانم كه تاكنون از طرف دانشگاه مذهبی " از هر " نمايندگانی به طور رسمی به كشورهای متمدن فرستاده شده يا نه ؟ قدر مسلم اينست كه تاكنون از اسلام يك معرفی صحيحی به دنيای خارج نشده و باز قدر مسلم اينست كه از طرف جامعه شيعه تا چند سال پيش هيچگونه اقدامی به هيچ شكلی نشده بودمعظم له كه علاوه بر جنبه فقاهت مطالعاتی در متن اسلام و معتقدات اسلامی داشت و اسلام را خيلی بیپيرايه و عريان از توهمات عوامانه پذيرفته بود و از طرفی بر خلاف اقران و اسلاف خود از تاريخ قرون جديد و اوضاع عصر حاضر تا حدود نسبه خوبی آگاه بود ، معتقد بود كه اگر حقايق فطری اسلامی بر افكار حقيقت جو و كاوشگر و كم تعصب اروپائی عرضه داشته بشود اين دين حنيف را تدريجا خواهند پذيرفت و روی همين جهت نماينده به آلمان و آمريكا اعزام كرد و در كار اعزام نماينده به لندن و بعضی جاهای ديگر بود كه اجل فرا رسيد
البته آنچه تاكنون انجام شده آغاز كار است و نسبت به آنچه بايد انجام گيرد طرف مقايسه نيست . اگر فعاليتهای مذهبی مسيحيها را در نظر بگيريم كه چه اندازه توسعه پيدا كرده و از مرحله خطابه و مقاله گذشته به مرحله عمل و احسان و تبليغ عملی رسيده و حتی از تعصب و تخريب ساير مذاهب و برگرداندن به مذهب مسيح كاسته شده و جنبه خدمت به بشريت و انسانيت پيدا كرده ، خواهيم ديد كه "
| ما هنوز اندر خم يك كوچهايم |
همكاری دين و علم
يكی از مزايای برجسته معظم له كه نماينده طرز تفكر روشن وی بود علاقهمندی وی به تاسيس دبستانها و دبيرستانهای جديد تحت نظر سرپرستان متدين بود كه دانش آموزان را هم علم بياموزند و هم دين . معظم له ديانت مردم را در بیخبری و بیاطلاعی و بیسوادی آنها جستجو نمیكرد ، معتقد بود كه اگر مردم عالم شوند و دين هم به طور صحيح و معقول به آنها تعليم گردد ، هم دانا خواهند شد و هم متدين . آن مقداری كه من اطلاع دارم مبالغ زيادی از وجوه و سهم امام را اجازه داد كه صرف تاسيس بعضی از دبستانها و دبيرستانها شوددر بيلان چاپی دبيرستان كمال نارمك خواندم كه مبلغی در حدود هشتصد هزار ريال با اجازه ايشان بابت سهم امام به دفتر آن مدرسه پرداخته شده است . هر چند درباره مدارس " جامعه تعليمات اسلامی " اطلاع دقيقی ندارم اما میدانم كمكهای شايانی كرده است ، و حتما موارد ديگر هم هست كه من فعلا بیخبرم
اين اقدام معظم له بسيار قابل تحسين است هر چند اين اقدام نيز نسبت به آنچه بايد بشود ناچيز است اما با توجه به اينكه در گذشته افرادی بودند و الان هم وجود دارند كه آبادی دين را در خرابی اين مدارس و معدوم شدن علوم جديد میدانسته و میدانند معلوم میشود كه عمل معظم له بسيار ارزشمند بوده است
دفتر و حساب
يكی از اقدامات معظم له اين بود كه برخی از امور مرجعيت را تحت نظام دفتر و حساب در آوردندهمه میدانند كه معمولا در هر شهری و هر نقطهای كه عدهای شيعه علاقمند به امور ديانت باشند يك نفر يا چند نفر و كالتنامهای از طرف مرجع تقليد میگيرند برای گرفتن وجوهات از مردم و فرستادن به مركز ، و ممكن است اجازهای هم برای شخص خود بگيرند كه فلان مبلغ حق مصرف كردن داشته باشند
در گذشته معمول نبود كه اگر كسی اجازه وكالتی بگيرد آن اجازه و وكالت در دفتری يادداشت شود . و در نتيجه ممكن بود در طول چند سال مرجعيت يك نفر چند هزار وكالت و اجازه گرفته شود و چون دفتر و ثبت و ضبطی نبود عدد اينها غير مشخص بود و كسی درست نمیدانست آيا فلان نقطه وكيل برای وجوهات دارد يا ندارد . ممكن بود برای يك نقطه كوچك چند نفر وكالت گرفته باشند و برای يك نقطه ديگر كسی وكالت نگرفته باشد
در اين بين شيادانی پيدا میشدند كه مهر و امضاء مرجع را جعل میكردند و اگر از مركز سؤال میشد كه شخصی به اين اسم مدعی وكالت است آيا راست میگويد يا جعل كرده ؟ و مركز نمیتوانست جواب بدهد ، و يا اگر كسی میآمد و وكالتی برای يك نقطه معين میخواست اگر آن نقطه مشهور و معروف نبود مركز نمیتوانست بداند كه آيا در آنجا كسی دارد يا ندارد . ولی معظم له از همان روزهای اول زعامت دستور دادند دفتری تنظيم گردد
در آن دفتر نام آن شخص و حدود وكالت و مضمون وكالتنامه و محل سكونت آن شخص و نام كسانی كه به معروفی و توثيق آنها اين وكالت داده شده درج میشد . و در مواردی كه تخلفی ديده میشد آن وكالتنامه استرداد میشد . اين اقدام معظم له امر وكالتها را از هرج و مرج خارج ساخت
ضمنا دفتر ديگری برای مراسلات تنظيم شد . نامهها با نمره وارد دفتر میشد و با نمره جواب داده میشد . هميشه مشخص بود كه راجع به فلان موضوع چه جوابی داده شده است
ممكن است كسانی اين اقدام معظم له را مهم نشمارند و بگويند اين كاری است كه در همه مؤسسات معمول است ، يك تجارتخانه همه اينها و بيشتر از اينها را دارد . البته اين درست است ولی نبايد فراموش كرد كه اين اقدام معظم له در محيطی انجام گرفته كه شعار قافله سالاران اين بود كه نظم در بی نظمی ، و نقشه در بینقشگی و برنامه در بیبرنامگی است ، و رمز بقاء روحانيت را حساب و كتاب نداشتن و برنامه نداشتن میدانند . بنابراين اين عمل به منزله يك مجاهده عظيم و يك قدم بزرگ بايد محسوب گردد . و ما اميدواريم كه هر چه بيشتر و زيادتر حساب و دفتر و بيلان دخل و خرج وارد زندگی روحانيت بشود ، روحانيت دارای صندوق مالی مرتب شود ، امر وجوهات از تفرق و تشتت بيرون رود و در نتيجه از بزرگترين ثروت و منبعی كه در اختيار دارد يعنی يك عده افراد زبده و خالص و مخلص كه در ميان طلاب وجود دارند و مغناطيس دين آنها را از ميان جامعه برگزيده است حداكثر استفاده را بنمايد
بهتر اينست كه در قسمت اخير ، عمليات دو رهبر بزرگ دينی شيعی مذهب كه از مفاخر بزرگ عالم اسلام میباشند يعنی علامه جليل سيد شرفالدين عاملی و علامه جليل سيد محسن امين عاملی سرمشق قرار گيرد . اين دو رهبر بزرگ در بسياری از كارها بايد سرمشق قرار گيرند
شايسته است دبيرخانه انجمنهای اسلامی ايران خدمات و مزايای اين دو مرد بزرگ را نيز در اختيار جامعه مسلمانان قرار دهد
آنچه در اين مقاله گفته شد به منظور ثنا و تجليل و به اصطلاح " تابين " نبود . زيرا اولا معظم له بالاتر از اينست كه احتياجی به اين تجليلها داشته باشد و ثانيا اينجانب در همه عمر هرگز گرد مداحی و ستايشگری افراد و اشخاص مخصوصا مادامی كه زنده هستند و وجودشان مطمح است نرفته است
اينكه گفته شد ، فقط بيان درسی بود برای اجتماع و تذكری بود برای كسانی كه ميل دارند بارگران زعامت روحانی را به دوش بكشند
همانطوری كه اول اشاره شد اين مقاله در مقام بيان همه خدمات و مزايای زندگی معظم له نيست . فقط قسمتی از خدمات و مزايا كه از اختصاصات ايشان بود و نسبت به گذشته گامی به جلو بود و در اين مقاله تا آنجا كه در حين نوشتن در نظر داشتم ياد آوری شد . خدمات ديگر ايشان از قبيل تاسيس مدارس قديمه و مساجد و حوزههای علميه روحانی در شهرستانها زياد است و از موضوع مقاله ما خارج است
تهران - مدرسه مروی - 14 ارديبهشت 1340

