fehrest page

back page

مسئله قياس

در اينجا لازم است به يك نكته اشاره كنيم و آن اينكه همه می‏دانيم كه‏ ائمه اهل بيت عليه‏السلام از همان اول كار با اعمال قياس در استنباط احكام مخالف بودند و اين كار را تخطئه كردند . غالب افراد به فلسفه اين‏ مخالفت توجه ندارند و لهذا بسياری از مخالفين قياس به جمود گرائيده‏اند يعنی اين مخالفت را نوعی گرايش به تعبد مطلق به ظواهر و طرد تعقل و تدبر در استنباط احكام تلقی كردند . بدون شك اين سوء تفاهم و بهتر بگويم‏ اين غلط زيانهای فراوانی بر فقه شيعه وارد كرد . ولی اگر فلسفه اين‏ مخالفت را دريابيم می‏بينيم كه اين مخالفت بر يك اساس منطقی بسيار عالی بوده است و نتيجه‏اش جمود نيست بلكه تشويق و تحريض به اجتهاد صحيح و عالمانه است
ريشه مخالفت اهل بيت با قياس دو چيز است : يكی اينكه قياس كه همان‏ تمثيل منطقی است ، راه مطمئنی نيست . تاريخ فقه حكايت می‏كند كه كسانی‏ كه قياس را وارد اصول فقه كردند هرج و مرج عجيبی به وجود آوردند . حقا اگر مخالفت اهل بيت از يك طرف و برخی از ائمه جماعت از طرف ديگر نبود فقه اسلامی به كلی زير و رو شده بود و به صورتی در آمده بود كه به هر چيزی شباهت داشت جز فقه اسلام
ولی علت دوم كه اساسيتر است اينست كه ريشه اين فكر كه ما در تشريع و تقنين اسلامی نيازمند به قياس هستيم ريشه فاسدی است . ريشه اين فكر اينست كه كتاب و سنت ، وافی به بيان همه احكام و مقررات نيست و نوعی‏ نارسائی و ناتمامی در كار است و بر ما است كه اين نقصان و ناتمامی را با اصل قياس گرفتن اكمال و اتمام كنيم . و حال‏ آنكه خداوند صريحا در قرآن كريم می‏فرمايد كه اين دين را اكمال و نعمت را تمام نموده و اسلام را به عنوان يك دين اكمال و تام و تمام برای بشر پسنديده است : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت‏ لكم الاسلام دينا »
در نهج البلاغه خطبه‏ای است كه سيد رضی آنرا تحت عنوان " فی ذم اختلاف‏ العلماء فی الفتيا " آورده است . در آن خطبه ( خطبه 18 ) علی عليه‏السلام‏ كسانی را كه " من عندی " فتوی می‏دهند انتقاد می‏كند و می‏فرمايد : " « ام انزل الله دينا ناقصا فاستعان بهم علی اتمامه ؟ ام كانوا شركاء له‏ فلهم ان يقولوا و عليه ان يرضی ؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلی الله عليه و آله عن تبليغه و ادائه و الله سبحانه يقول " « ما فرطنا فی الكتاب من شی‏ء »" و قال : " « فيه تبيان كل شی‏ء »" و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه : " « و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا »" و ان القرآن ظاهره‏ انيق و باطنه عميق لا تفنی عجائبه و لا تكشف الظلمات الا به » "
يعنی " آيا خدا دين ناتمامی فرود آورده و آنگاه از اين افراد برای‏ تكميل و تتميم آن استمداد جسته است ؟ يا اينها در خلق و فرود آوردن اين‏ دين با خدا شريك بوده‏اند و طبق " قانون حق مساوی شركاء " چون پاره‏ای‏ از احكام را خداوند بيان كرده و آنها قبول كرده‏اند ، بايد پاره‏ای از احكام را اينان با رای و خيال خود وضع كنند و خداوند قبول كند ؟ يا شق‏ سومی در كار است و آن اينكه خداوند دين كامل و تامی نازل فرموده لكن پيغمبر در تبليغ و رساندن آن به مردم كوتاهی كرده‏ است و اينها قسمتهائی كه پيغمبر اكرم به مردم نرسانده است با رای و خيال خود آنرا وضع می‏كنند ، و حال آنكه خداوند درباره قرآن كه به وسيله‏ پيغمبر به مردم ابلاغ شده است می‏گويد : " ما در اين كتاب از بيان هيچ‏ امر لازمی كوتاهی نكرده‏ايم " و هم می‏فرمايد : " در قرآن بيان هر چيزی كه‏ برای مردم لازم است وجود دارد " خداوند فرمود كه آيات قرآن بعضی گواه‏ بغض ديگر و مفسر بغض ديگرند و در ميان آنها هيچگونه اختلاف و تناقضی‏ وجود ندارد " و اگر از ناحيه خدا نمی‏بود در آن اختلافات فراوانی‏ می‏يافتند " ظاهرا قرآن زيبا و باطن آن ژرفا است ، شگفتيهای آن تمام‏ نمی‏شود و تيرگيها و تاريكيها جز به وسيله قرآن برطرف نمی‏گردد "
در كافی بعد از كتاب مقاييس بابی دارد تحت عنوان " باب الرد الی‏ الكتاب و السنه و انه ليس شی‏ء من الحلال و الحرام الا و قد جاء فيه كتاب‏ او سنه " . همچنانكه عنوان باب حكايت می‏كند منظور ائمه اهل بيت‏ عليه‏السلام اينست كه پايه و اساس فكر نيازمندی به قياس ، يعنی نارسائی‏ تشريعات الهی اسلامی نسبت به همه فروع و احتياجات ، غلط است . چنين‏ ناتمامی و نارسائی وجود ندارد
بديهی است كه مقصود اين نيست كه در هر مورد جزئی و در هر فرعی از فروع در كتاب و سنت دستوری خاص رسيده است . چنين چيزی نه منظور است‏ و نه ممكن ، همچنانكه مقصود آيه كريمه كه می‏فرمايد : « ما فرطنا فی‏ الكتاب من شی‏ء »و يا می‏فرمايد : « فيه تبيان كل شی‏ء »اين نيست كه حكم‏ هر واقعه جزئی و هر فرع از فروع ، جداگانه در قرآن كريم بيان شده است ، بلكه مقصود اينست كه خطوط اصلی حيات بشر در جميع شؤون اعم از عبادات و اخلاقيات و اجتماعيات در اين كتاب كريم‏ رسم شده است و سنت كه به وسيله پيغمبر اكرم و ائمه اطهار بيان می‏شود بيان و تشريح همانها است
به هر حال مقصود از همه اينگونه تعبيرات اينست كه كليات اسلامی كه در كتاب و سنت آمده است ، به نحوی است كه قدرت " انطباق " بر تمام‏ فروع غير متناهيه را دارد ، و آن چيزی كه مورد نياز است قياس و تشريع‏ در كنار تشريع الهی نيست ، آن چيزی كه مورد نياز است قوه اجتهاد و استنباط يعنی قوه تطبيق اصول بر فروع و رد فروع بر اصول است . معجزه فقه‏ اسلامی در اينست كه كليات آن قابليت انطباق بر همه موارد را دارد بطوری‏ كه در همه موارد ضامن مصالح عاليه انسان است
ائمه عليهم السلام در كمال صراحت اين مطلب را ادا كردند . در حديث‏ معروفی كه جوامع حديث از جامع بزنطی نقل كرده‏اند فرموده‏اند : « علينا القاء الاصول و عليكم التفريع ( يا عليكم ان تفرعوا ) » يعنی وظيفه ما اينست كه اصول و كليات را بيان كنيم و وظيفه شما است كه فروع و شاخه‏ها را از اين اصول استخراج و استنباط كنيد . به عبارت ديگر وظيفه شما اجتهاد و استنباط است . اين ادريس حلی كه از اكابر صاحبنظران فقهاء شيعه است و حريت رای خاصی دارد ، با اينكه خبر واحد را نمی‏پذيرد و به‏ آن عمل نمی‏كند ، اين حديث را در مستطرفات كتاب سرائر به عنوان اصل‏ مسلم آورده است و از اينجا معلوم می‏شود كه اين اصل در ميان شيعه و در فقه شيعه از مسلمات بوده است
در خطبه 85 نهج البلاغه كه با جمله : « عباد الله ، ان من احب عباد الله عبدا اعانه الله علی نفسه » آغاز می‏شود جمله‏ای هست كه مفيد همين‏ مطلب است . علی عليه‏السلام در قسمت اول اين خطبه صفات و مشخصات عالم‏ ربانی را و در قسمت دوم آن مشخصات عالمان بی عمل و خيالبافان را ذكر می‏كند ( 1 ) . علی عليه‏السلام از جمله صفات عالمان ربانی اين صفت را بيان می‏كند : « قد نصب نفسه لله سبحانه فی ارفع الامور من اصدار كل وارد عليه و تصيير كل فرع الی اصله » . يعنی در مقام اخلاص و به سبب اخلاص‏ نيت و افاضه حكمت بر او بدانجا رسيده است كه خود را در مرتفع ترين‏ قله‏ها قرار داده است ، در اين مقام مرتفع قرار گرفته كه هر مشكلی و مساله غامضی بر او وارد شود جواب و حل آن مساله را صادر می‏كند و هر فرعی‏ را به اصل خود برمی‏گرداند
از مجموع آنچه گفتيم معلوم شد كه مخالفت ائمه اهل بيت با قياس بر اساس دعوت به جمود و " ظاهريت " نبوده است ، بلكه بر اين اساس‏ بوده است كه نيازی به تشريعات من عندی نيست ، آنچه بدان نياز است و بايد جولانگه عقل و علم و فكر علما قرار گيرد اجتهاد و استنباط و استخراج‏ فروع از اصول و رد فروع بر اصول و بالاخره تطبيق صحيح كليات اسلامی بر قضايا و حوادث است كه هيچگاه متوقف نمی‏شود و تحت حصر نمی‏آيد و به تبع‏ وسعت ابعاد مكانی و زمانی زيادتر می‏شود

پاورقی : 1 - سيد رضی عنوان خطبه را چنين ذكر می‏كند : " و هی فی صفات المتقين‏ و صفات الفساق " ولی تدبر كامل در خطبه نشان می‏دهد كه در توصيف علمای‏ ربانی و عالمان بی عمل است

چگونه ممكن است مخالفت ائمه اهل بيت با قياس بر اساس مخالفت با دخالت عقل در كار دين باشد و حال آنكه آنها به تبع قرآن مجيد عقل را حجت باطن و نبی درونی می‏دانستند ( 1 )
فقهاء شيعه نگفتند كه ادله استنباط چهار است : كتاب ، سنت ، اجماع ، قياس ، همچنانكه نگفتند ادله استنباط سه است : كتاب ، سنت ، اجماع
بلكه گفتند ادله استنباط چهار است : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقل . پس‏ معلوم می‏شود علما و فقهاء شيعه به پيروی از دستور اهل بيت ، نوعی از مداخله رای و نظر را كه به نام قياس ناميده می‏شد باطل می‏شناختند ولی حق‏ عقل را در اجتهاد و استنباط محفوظ می‏داشتند
به علاوه می‏دانيم كه به موازات بحث قياس در فقه كه مورد قبول بعضی از ائمه جماعت و انكار بعض ديگر از خود آنها بود بحث ديگری كلامی در همان‏ عصر مطرح شد كه در واقع يك ريشه داشت و آن بحث معروف حسن و قبح عقلی‏ بود . طرفداران قياس در فقه در اين مساله كلامی طرفدار حسن و قبح عقلی ، و منكرين قياس منكر حسن و قبح عقلی شدند ولی علماء شيعه با اينكه با قياس در فقه مخالفت كردند از حسن و قبح عقلی طرفداری كردند و لهذا در شمار عدليه در آمدند ، و اين خود می‏رساند كه مخالفت با قياس بر اساس‏ مخالفت و انكار عقل نبوده است

پاورقی : 1 - اصول كافی ، جلد اول ، كتاب العقل و الجهل .

جامد فكرها

اين مطلب قابل انكار نيست كه در ميان علماء شيعه افراد زيادی پيدا شدند كه ترس از قياس آنها را به بيماری جمود مبتلا كرد . هم در شيعه و هم در سنی از اين جامد فكران زياد بودند . اينها وقتی كه با مساله‏ای‏ مواجه می‏شدند اگر دستور خاصی در آن مورد رسيده بود جواب می‏دادند و اگر حديث و دستور خاصی نرسيده بود لب فرو می‏بستند و جوابی نمی‏دادند ، نه‏ قياس می‏كردند و نه در پی اجتهاد صحيح و استخراج اصول از فروع بودند
شيخ طوسی آنچنانكه از سخن وی در مقدمه " مبسوط " و هم " عده الاصول " برمی‏آيد گرفتار چنين جامد فكرانی بوده است و هنوز هم كم و بيش وجود دارند . برای ما فعلا ضرورت ندارد كه بحث كنيم آنها چه اشخاصی بوده و چه‏ افكاری داشته‏اند ؟ عمده اينست بدانيم كه اسلام چه گفته و علماء بزرگ‏ اسلامی از قبيل شيخ ابو جعفر طوسی چگونه تلقی كردند ؟

اجتهاد در عصر ائمه

مساله‏ای كه در اينجا لازم است به مناسبت تذكر دهم اينست كه برخی‏ می‏پندارند در عصر ائمه عليهم السلام اجتهاد و تفريع و رد فروع بر اصول‏ وجود نداشته و بعد از دوران ائمه در شيعه پيدا شده است با اينكه در ميان‏ اهل جماعت از همان قرن اول وجود داشته است بلكه به عقيده خود اهل‏ جماعت در عهد رسول اكرم نيز صحابه عند اللزوم اجتهاد می‏كردند . روايت‏ معروفی درباره معاذبن جبل كه رسول اكرم او را به يمن گسيل می‏داشت روايت‏ می‏كنند
برخی عذر عدم اجتهاد در شيعه را در عهد ائمه به صورت مؤدبانه‏ای ذكر می‏كنند و می‏گويند در آن عهد از نظر شيعه نيازی به اجتهاد نبود زيرا خود ائمه معصومين حاضر بودند و باب علم مفتوح بود . اجتهاد وقتی ضرورت پيدا می‏كند كه راه دانستن هر حكمی مستقلا و مستقيما بسته باشد و ايجاب كند كه‏ از اصول استخراج شود ، اما وقتی كه هر مساله‏ای را مستقلا و مستقيما می‏توان‏ از معصوم پرسيد چه نيازی به اجتهاد است خواه اجتهاد را به معنی تفريع و رد فروع بر اصول بپذيريم و يا به معنی قياس و اجتهاد رای
مستر چارلز آدامس در سخنرانی ديروز خود در اينجا همين مطلب را گفتند . ايشان چنين فرض كردند كه اجتهاد در شيعه بعد از عصر ائمه پيدا شده‏ است و علت اينكه شيعه ديرتر از اهل سنت به كار اجتهاد پرداخت اين بود كه در عصر ائمه از اجتهاد بی نياز بود
اين تصور به ادله‏ای باطل است : اولا اين تصور كه در عصر ائمه باب علم مفتوح بود و نيازی به اجتهاد و فتوی نبود غلط است . ائمه معمولا در مدينه بودند و تنها برای شيعيانی كه‏ در مدينه می‏زيستند اين امكان بود كه حكم هر مساله‏ای را مستقيما از خود ائمه بپرسند ، اما شيعيانی كه در عراق يا خراسان يا جای ديگر می‏زيستند كجا می‏توانستند هر مساله مورد ابتلای فوری را از ائمه بپرسند ؟ آنها ناچار از راويان حديث و شاگردان ائمه كه مدتی از درس آنها استفاده كرده بودند و احيانا كتابهائی تاليف كرده بودند می‏پرسيدند . البته گاهی عين‏ پرسشهائی كه از آنها می‏شد قبلا پرسش شده بود و جوابش را مستقيما از ائمه‏ شنيده بودند ولی غالبا اينچنين نبود ، قهرا ضرورت پيدا می‏كرد كه مشكل به طريق‏ ديگر حل شود
در تاريخ می‏خوانيم كه گاهی شيعيان عراق يا خراسان پرسشهای خود را جمع‏ می‏كردند و به وسيله مسافران حج به مدينه می‏فرستادند و تا رسيدن جواب شش‏ ماه و يا يك سال طول می‏كشيد . در بعضی از اوقات ائمه تحت نظر بودند و يا در زندان می‏زيستند . امام صادق عليه‏السلام مدتی در زمان منصور تحت نظر بودند و كسی حق ملاقات با ايشان را نداشت
داستان مردی كه مساله‏ای داشت و می‏خواست از امام سؤال كند و چون امام‏ تحت نظر بود امكان ملاقات نبود و آن مرد تدبيری انديشيد به اين نحو كه‏ به صورت خيار فروش در آمد و به بهانه فروختن خيار وارد خانه امام شد و مساله را پرسيد ، معروف است و همه می‏دانند
امام موسی بن جعفر عليه‏السلام چند سال در زندانهای بصره و بغداد بودند و در همانجا از دنيا رحلت كردند
در اين مواقع شيعه چه می‏كردند ؟ آيا مساله‏ای رخ نمی‏داد و يا تمام صور مختلف مسائل قبلا پرسيده شده بود و جوابهای آماده‏ای موجود بود ؟ ثانيا تاريخ شيعه و ائمه شيعه حكايت می‏كند كه امامان ، اكابر اصحاب‏ خويش را كه مدتها شاگردی كرده بودند و آشنا با اصول و مبادی فقه شيعه‏ بودند تشويق می‏كردند كه بنشينند و فتوا بدهند
امام صادق عليه‏السلام به ابان بن تغلب فرمود ( 1 ) : « اجلس فی مسجد » « المدينه و افت الناس فانی احب ان يری فی شيعتی مثلك » . يعنی بنشين‏ در مسجد مدينه و فتوا بده برای مردم ، من دوست دارم مانند تو در شيعيانم‏ ديده شوند .

پاورقی : 1 - جامع الرواه و سفينه البحار ذيل احوال ابان .

جمله معروف : « علينا القاء الاصول و عليكم التفريع » را ائمه به اصحاب خود فرمودند
ثالثا يكی از اموری كه ايجاب می‏كند اجتهاد را ، جمع ميان خاص و عام ، مطلق و مقيد ، و حل تعارض اخبار و روايات است و همه اينها در زمان‏ ائمه برای راويان حديث وجود داشته است . آنها می‏بايست با قوه اجتهاد حل تعارض كنند و جمع روايات نمايند و احيانا برخی را طرد نمايند
روايات معروف علاجيه تنها برای زمانهای بعد از ائمه نبوده است برای‏ معاصران ائمه هم بوده است
رابعا اينكه می‏گويند علم اصول كه پايه اجتهاد است در شيعه بعد از ائمه‏ پيدا شده و قبلا در انحصار اهل تسنن بود غلط است . علماء شيعه ثابت‏ كرده‏اند كه شاگردان ائمه در عصر ائمه در موضوعات اصولی تاليفات‏ داشته‏اند . مرحوم سيد حسن صدر رضوان الله تعالی عليه در كتاب تاسيس‏ الشيعه لعلوم الاسلام اين مطلب را بررسی و اثبات كرده است

اجتهاد از نظر مستشرقين

بطور كلی مستشرقين پيدايش اجتهاد را در ميان مسلمين به شكل ديگر و طرز ديگری كه موافق هدفهای خودشان است توجيه می‏كنند . آنها نمی‏توانند يا نمی‏خواهند بپذيرند كه اسلام به عنوان يك شريعت ختميه الهيه ، اصول و كليات جامعی آورده است كه ضامن سعادت بشر در همه زمانها و مكانها است‏ و آنگاه علماء امت را موظف كرده است كه در پرتو اين اصول و كليات الی يوم القيامه به اجتهاد و استكشاف‏ بپردازند . آنها طبق طرز تفكر مادی خود چنين وانمود می‏كنند كه اسلام‏ پاره‏ای مقررات ساده و متناسب با زندگی اعراب چهارده قرن پيش آورد ولی‏ طولی نكشيد كه جامعه وسيعی را در بر گرفت و زندگی تحول يافت ، قوانين‏ اسلامی برای چنين جامعه‏ای نارسا بود و علماء اسلامی به خاطر علاقه به اسلام‏ دوره به دوره طبق احتياجاتی كه پيدا می‏شد از پيش خود وضع قوانين و جعل‏ احكام می‏كردند و نام آنرا اجتهاد می‏گذاشتند و رنگ اسلامی به آن می‏دادند ، و چون اهل تسنن اكثريت را تشكيل می‏دادند و مسؤوليت حكومت را بر عهده‏ داشتند ، احتياجات ، آنها را زودتر وارد اجتهاد كرد و شيعه چون در اقليت بودند قهرا آن تحرك در ميان آنها نبوده پس بدين علت شيعه ديرتر به كار اجتهاد پرداخت
ولی چنانكه گفتيم نه اجتهاد آن است كه اين مستشرقان نيك نهاد ! پنداشته‏اند و نه شيعه ديرتر به كار اجتهاد پرداخت . آنچه در شيعه در زمينه مسائل اصوليه بوده است به صورت رساله‏های جدا جدا بوده مثلا رساله‏ای در عام و خاص ، رساله‏ای د ر ناسخ و منسوخ و امثال اينها . شايد اگر تفاوتی هست در اينست كه اهل تسنن قبل از شيعه كتاب جامع در مسائل‏ اصولی تاليف كردند

اجتهاد و حريت

مستشرقين نوعا اجتهاد را نوعی حريت تلقی می‏كنند ، و اتفاقا هم چنين‏ است ، اجتهاد نوعی حريت است . ولی آنها از اين كلمه حق ، باطل را اراده می‏كنند ، مقصودشان از حريت اينست كه مجتهدان خود را محدود و مقيد به آنچه از ناحيه كتاب و سنت رسيده نمی‏دانند و از تقيد به‏ حدود كتاب و سنت آزادند ! مستشرقين روح اعتزال را در مقابل روح اشعريت‏ نيز به عنوان حريت به همين معنی كه گفته شد توجيه می‏كنند
آنها چنين وانمود می‏كنند كه اسلام مساوی است با عقائد و افكار اشعری
ولی در اين ميان گروهی روشنفكر ( معتزله ) پيدا شدند كه خود را از قيد تعبد به كتاب و سنت آزاد كردند . مجتهدان نيز در مقابل ظاهريون گروهی‏ ديگر از احرار بودند
اينگونه تفسير از اجتهاد يا اعتزال دروغ و بهتان محض است . اجتهاد در فقه و اعتزال در كلام البته نوعی حريت است ولی حريت از جمود و تقشر
تاريخ گواه است كه مجتهدان و معتقدان به حق عقل در فقه يا كلام كه به حق‏ بايد آنها را " احرار " ناميد از مؤمن ترين و با تسليم‏ترين و با تقواترين و مخلص ترين علماء اسلامی بوده‏اند و هرگز ظاهريين و اشعريين از آنها مقيدتر به حفظ موازين اسلامی نبوده‏اند

حريت شيخ طوسی

شيخ طوسی از اينگونه احرار است . سراسر وجود شيخ طوسی از ايمان اسلامی‏ و شور اسلامی و علاقه به خدمت به اسلام موج می‏زند . او يك دلباخته سر از پا نشناخته است . ولی اين شور و ايمان و دلباختگی هرگز او را بسوی جمود و تقشر سوق نداده است . او با جامدان و قشريان نبرد كرده است . او اسلام را آنچنانكه شايسته است شناخته است‏ و لهذا حق عقل را محترم شمرده است
شيخ طوسی با آنكه محدثی عظيم الشان است و كتاب " تهذيب الاحكام " و كتاب " استبصار " او بهترين دليل بر مدعا است ، مسائل اصول دين را حق‏ طلق عقل می‏داند به اين معنی كه تعبد و تقليد را در اين مسائل جايز نمی‏شمرد . وی در " عده الاصول " به گروهی از جامد فكران كه در شيعه پيدا شدند اشاره می‏كند و بر سبيل انتقاد می‏گويد : اذا سئلوا عن التوحيد او العدل او صفات الائمه او صحه النبوه قالوا روينا كذا . يعنی اگر از اينان‏ در باب توحيد يا عدل يا امامت يا نبوت پرسش شود بجای آنكه به دليل‏ عقلی استناد كنند به ذكر روايات می‏پردازند . شيخ طوسی مانند هر عالم‏ روشنفكر ديگر اسلامی می‏داند كه اصول عقائد بايد اجتهادا و از روی فهم‏ مستقيم برای اذهان روشن شوند و نقش آثار نقلی در اين مطالب ، كه البته‏ نقش بسيار اصيلی است نقش هدايت و راهنمائی و تعليم و ارائه عقول به‏ دلائل است نه نقش فرمان و مولويت و تعبد
شيخ طوسی در مقدمه كتاب نفيس " مبسوط " نيز از گروه جامد فكران گله‏ آغاز می‏كند ، می‏گويد : " من هميشه می‏شنيدم كه فقهاء اهل جماعت فقه ما شيعيان اماميه را تحقير می‏كردند . . . و من همواره در اشتياق بسر می‏بردم‏ كه كتابی تاليف كنم متضمن فروع ( بدون آنكه نيازی به اعمال قياس پيدا شود ) ولی اشتغالات و گرفتاريها مانع بود و از جمله چيزهائی كه عزم مرا می‏كاست اين بود كه اصحاب ما كمتر رغبت [ كمترين رغبت ] به اين كار نشان نمی‏دادند زيرا با متون اخبار و صريح الفاظ روايات خود گرفته بودند و حتی حاضر نبودند لفظی تغيير كند . كار جمود به آنجا كشيده شده بود كه اگر لفظی به جای لفظ ديگر قرار می‏گرفت در شگفت می‏شدند و فهمشان از درك آن معنی كوتاهی می‏كرد "
كتاب مبسوط شيخ طوسی يك كتاب تفريعی و اجتهادی است . ظاهرا اولين‏ كتاب فقهی تفريعی است كه فروعی در آن طرح و حكم آنها از اصول استخراج‏ شده است . كلام شيخ در مبسوط می‏رساند كه شيعه در عصر شيخ يك دوره جمودی‏ را در فقه طی می‏كرده است

شجاعت ادبی

شيخ طوسی در عصر خود نياز به تحولی در فقه و اجتهاد را احساس می‏كند و مانند موارد مشابه ، بر آوردن چنين نيازی بدون ( به اصطلاح امروز ) سنت‏ شكنی و جريان بر خلاف عادت مالوف ميسر نيست . بنابر اين شجاعت عقلی و ادبی ضرورت می‏يابد و شيخ با شجاعتی كه مخصوص شخصيتهای برجسته‏ای از طراز خود اوست با نوشتن كتاب مبسوط چنين گامی را برمی‏دارد و فقه و اجتهاد شيعه را وارد مرحله جديدی می‏كند
شيخ با اين عمل خود اولا ثابت كرد كه از ضميری آگاه برخوردار است و نياز عصر خويش را درك می‏كند
ثانيا ثابت كرد كه از موهبت شجاعت عقلی و ادبی بهره‏مند است ، او از كسانی نيست كه فقط نياز را احساس كند ولی جرئت اقدام را نداشته باشد ، با جرات و جسارتی كم نظير اين گام خطير را برمی‏دارد
ثالثا ثابت كرد كه اجتهاد و تفريع و طرح مسائل جديد و جوابگوئی به‏ آنها مشروط به اين نيست كه فقه اسلامی را كوتاه و نارسا فرض كنيم و دست‏ به دامن قياس و رای بشويم . ثابت كرد كه كليات و اصول اسلامی [ به ] نوعی است كه كاملا ممكن و مقدور است در چهار چوب همان كليات ، فروع‏ تازه رسيده را جوابگوئی كرد . هنر شيخ در اينست كه نه مانند جامدان و متقشران از پاسخگوئی به نيازهای عصر خود شانه خالی كرد و نه مانند متهوران و بی‏پروايان رای و گمان شخصی را جانشين تشريع اسلامی كرد . و اينست انتظار اسلام از علماء واقعی امت !

بهره و سهم ما

قرن ما يعنی قرن چهارده هجری از نظر فقه و مقررات اسلامی قرن يك فاجعه‏ است ، يك فاجعه كم نظير . در اين قرن ما شاهد قربانی شدن مقررات اسلامی‏ در مقابل مقررات اروپائی می‏باشيم . سنگرها را پی در پی از دست فقه‏ اسلامی می‏گيرند . در مسائل قضائی ، در مسائل مدنی ، در مسائل خانوادگی ، در مسائل جزائی و در ساير مسائل تدريجا مقررات ناقص اروپائی جانشين‏ مقررات اسلامی می‏گردد . امروز عملا جز مقررات عبادی در انحصار اسلام‏ نمانده است ، ساير مقررات يا انحصارا غير اسلامی است و يا مخلوطی است‏ از مقررات اسلامی و غير اسلامی . چرا ؟ اگر از مقلدان و فرنگی ما بان بپرسيم جواب آماده‏ای پيش خود دارند ، می‏گويند : قرن بيستم است و مقررات قديم مناسب با اين قرن نيست ، مقررات ديگری مناسب با روح قرن لازم است . اين جمله را طوطی‏وار تكرار می‏كنند ولی اگر توضيح بخواهيد كه آن عواملی كه در اين قرن‏ پيدا شده كه ايجاب می‏كند قوانين اصلی زندگی بشر تغيير كند چيست ؟ مقتضيات زمان يعنی چه و چگونه است ؟ چه رابطه‏ای هست ميان تكامل و تغيير وسائل زندگی و تغيير اصول و مقررات و مدارهای زندگی ، البته جوابی‏ نخواهيد شنيد . آنها همينقدر فكر می‏كنند كه مثلا چون وسائل مسافرت عوض‏ شده پس علی القاعده بايد اصول اخلاق و مقررات اجتماع هم تغيير كند
و البته كيست كه نداند در اين ميان دستهائی در كار است كه شرق را از اصولی كه به آنها می‏بالد و پايه و مايه شخصيت او است خلع و عريان كند تا او را بصورت لقمه قابل هضمی برای غرب در آورد ؟ اما يك نكته را نبايد فراموش كنيم : بدون شك ما از نظر فقه و اجتهاد در عصری شبيه به عصر شيخ طوسی زندگی می‏كنيم ، دچار نوعی جمود و اعراض از مواجهه با مسائل مورد نياز عصر خود هستيم . ما نمی‏خواهيم زحمت گام‏ برداری در راههای نرفته را كه عصر ما پيش پای ما گذاشته بخود بدهيم
همه علاقه ما به اينست كه راههای رفته را برويم و جاده‏های هموار و كوبيده‏ را بپيماييم . ما ترجيح می‏دهيم راه هفتصد ساله حل شبهه ابن قبه را طی‏ كنيم و حال آنكه امروز صدها شبهه از شبهه " ابن قبه " مهمتر و اساسيتر و وابسته‏تر به زندگی عملی خود داريم . شيخ الطائفه بلكه شيخ الطائفه‏هائی‏ برای قرن چهاردهم ضروری است كه : اولا با ضميری روشن نيازهای عصر خويش را درك كنند
ثانيا با شجاعت عقلی و ادبی از نوع شجاعت شيخ الطائفه دست بكار شوند
ثالثا از چهار چوب كتاب و سنت خارج نگردند
چه می‏دانيم ؟ . شايد روزگار آبستن به چنين مردانی كه از امثال شيخ‏ الطائفه ملهم خواهند بود بوده باشد . اينقدر می‏دانيم كه خداوند دين خود را وا نخواهد گذاشت

بخش چهارم مزايا و خدمات مرحوم آيه الله بروجردی

بسم الله الرحمن الرحيم هر چند خود عنوان سخن می‏رساند كه موضوع سخن فقط گوشه‏ای از زندگی و قسمتی از اقدامات فقيد معظم است ، ولی چون ممكن است برای بعضی افراد اين تصور پيدا شود كه عنوان بالا بهانه‏ای است برای توصيف كامل از زندگی‏ و روحيات و صفات شخصی و اخلاقی معظم له ، و يا بهانه‏ای است برای تشريح‏ و بررسی اقداماتی كه ايشان در دوره زعامت خودشان فرموده‏اند ، لهذا بايد صريحا بگويم كه چنين منظور وسيعی در كار نيست بلكه آنچه منظور است‏ تشريح و توصيف شود حتی از عنوان بالا هم محدودتر و جزئی تر است
توصيف و تشريح كامل روحيه يك فرد و ترسيم جامع صفات و خصوصيات‏ معنوی او كه در اصطلاح امروز بيوگرافی ناميده می‏شود ، به درجاتی از نقاشی‏ چهره و صورت و ترسيم قيافه وی مشكلتر است و علم و مهارت بيشتری‏ می‏خواهد . اين بنده خودم واقفم كه توانائی چنين كاری ندارم و فرضا توانائی می‏داشتم ميل نداشتم كه چنين‏ كاری بكنم
و اما بررسی و تحليل اقدامات معظم له كه سالها به صورت يك وزنه و يك قدرت اجتماعی زيسته ، جريانهائی بوجود آورده و جلوه جريانهائی را گرفته ، در يك جا دم زده و در يك جا سكوت كرده ، ارزشهائی را بالا برده‏ و ارزشهائی را پائين آورده ، وجودش در تقويت و تضعيف بعضی جريانها مؤثر بوده ، صدها ميليون تومان با مسؤوليت و رای شخصی چنانكه عادت جاری‏ براينست به مصرف رسانده ، بالاخره چندين سال به صورت يك عامل نيرومند اجتماعی زندگی كرده اساسا از عهده يك فرد خارج است
اگر بنا شود بررسيها از روی دقت و واقع بينی به منظور هدايت و ارشاد و روشن كردن جامعه صورت بگيرد ( چنانكه در ميان ملتهای رشد يافته معمول‏ است ) لازم است هيئتی از مفكرين بنشينند با فرصت تمام به محاسبه و تجزيه و تحليل بپردازند و همه سود و زيانها را در نظر بگيرند و در دسترس‏ جامعه قرار دهند
به علاوه جامعه ما هنوز به آن پايه از رشد نرسيده كه اجتماع را فوق فرد بشناسد و حب و بغضها را كناری بگذارد و از اين توصيف و تشريحها فقط ارشاد و هدايت و سعادت جامعه را منظور داشته باشد همان طوری كه علماء تشريح كالبدی را تشريح می‏كنند و منظوری جز علم و اطلاع و كمك گرفتن برای‏ معالجه بيماران در نظر ندارند . گذشته از همه اينها من الان نمی‏دانم كه‏ اگر بنا شود هيئتی از مفكرين ذی صلاحيت بنشينند و قضاوت كنند ، آيا در حال حاضر چنين افراد صلاحيت داری در اجتماع ما وجود دارند يا نه ؟ زيرا ما چنين تمرينی نداريم‏ و همچو عادتی در ميان ما تاكنون جاری نبوده است . آنچه در ميان ما معمول‏ و متداول بوده و هست يك خوی قديمی و يك بيماری نو ظهور است . خوی‏ قديمی ما مداحی و ستايشگری و تملق است ، بيماری جديد ما كه علامت‏ روشنفكری به شمار می‏رود لكه دار كردن و لجن مال كردن افراد است و به غلط نامش را " انتقاد " گذاشته‏ايم . در عين اينكه آن خوی قديم و اين‏ بيماری جديد به ظاهر معكوس يكديگر می‏باشند ، از يك اصل و يك ريشه‏ سرچشمه می‏گيرند و آن " گزافه گوئی " و هوائی سخن گفتن و مصلحت اجتماع‏ را در نظر نگرفتن است
شايد بتوان گفت در مقام هدايت و ارشاد جامعه نور افكنی بهتر از اينگونه بررسيها و تجزيه و تحليلها اگر محققانه و منصفانه صورت بگيرد وجود ندارد . روح آن تعليم عالی كه در قرآن كريم راجع به تدبر در سر گذشتهای امم و افراد است چيزی جز استفاده كردن از اين نورافكن نيست
به هر حال موضوعی كه در نظر است ، حتی از عنوان بالا محدودتر و جزئی تر است . يعنی حتی در مقام بيان همه مزايای روحی و خدمات اجتماعی معظم له‏ نيستم . فقط آن قسمت از مزايا مورد نظر است كه ايشان از آن جهت كه‏ فقيه و مفتی بودند واجد آنها بودند و آن قسمت از خدمات منظور است كه‏ ايشان از آن نظر كه زعيم روحانی بودند ، انجام دادند
اين مزايا و خدمات همانهاست كه از امتيازات ايشان است
و مجموعا در اقران و اسلاف ايشان وجود نداشته است و به اصطلاح گامی به‏ جلو بوده و شايسته زنده نگه داشتن و پيروی است و به همين مناسبت لازم‏ است ياد آوری بشود . زيرا اگر به موجبی گامی به جلو برداشتيم شايسته‏ نيست دو مرتبه به عقب برگرديم و مصداق آيه كريمه قرآن بشويم كه‏ می‏فرمايد : « ا فان مات او قتل انقلبتهم علی اعقابكم »؟ اكنون وارد اصل مطلب می‏شويم :

روش فقهی

يكی از مزايای برجسته معظم له سبك و روش فقهی ايشان بود كه شايسته‏ است پيروی شود و فراموش نگردد . اين بنده در مدت هشت سال آخر اقامتم‏ در قم كه مصادف بود با سالهای اول ورود معظم له به آن شهر از درسهای‏ ايشان بهره‏مند می‏شدم و چون به روش فقاهت ايشان ايمان دارم ، معتقدم كه‏ بايد تعقيب و تكميل شود . آنچه در اين گفتار می‏شود خلاصه كرد ، مقايسه‏ مختصری است بين روش فقهی ايشان و روش فقهی متاخرين در قرون اخير . و برای اين مقصود يك مقدمه كوچك ذكر می‏كنيم
بايد دانست كه روش فقهی فقها همه يكسان نبوده ، اسلوبهائی متفاوت در اجتهاد و فقاهت در اسلام پديد آمده است . هم در ميان اهل سنت و جماعت‏ روشها و اسلوبهای مختلف بوجود آمده و هم در ميان خود ما . اسلوب فقهی‏ ما تدريجا تنوع پيدا كرده و مختلف شده به طوری كه به دوره‏های مختلف‏ تقسيم می‏گردد . خود معظم له كه به تاريخ فقه آشنا بودند و اسلوبهای مختلف فقهی را می‏شناختند و يكی از مزايا و امتيازاتشان همين آشنائی با روشهای مختلف فقهی شيعه و سنی بود ، فقه را تقريبا به چهار دوره تقسيم می‏كردند به اين ترتيب : 1 - دوره ما قبل شيخ طوسی
2 - از زمان شيخ طوسی تا قرن دهم كه تقريبا مقارن با زمان شهيد ثانی‏ است
3 - از زمان شهيد ثانی تا يك قرن اخير
4 - يك قرن اخير
بحث در اين دوره‏ها و بيان تغييراتی كه در هر دوره نسبت به دوره قبل‏ پيدا شده خود موضوع كتاب مستقلی است . در اينجا مقايسه مختصری بين روش‏ معظم له و روشی كه در يك قرن اخير معمول شده به عمل می‏آوريم
فقها و اصوليين در مبحث اجتهاد و تقليد و يا در مبحث قضا و شهادات‏ چندين علم را نام می‏برند كه مقدمه اجتهاد شمرده می‏شوند . می‏گويند شخص‏ مجتهد بايد اين علوم را طی كرده باشد . اين علوم عبارت است از نحو ، صرف ، لغت ، منطق ، كلام ، اصول ، تفسير ، حديث ، رجال ( يعنی معرفت‏ به احوال رواه احاديث )
متاخرين يعنی از يك قرن پيش به اين طرف اينچنين معتقد شده و در كتب‏ خود تصريح كرده‏اند كه آن چيزی كه عمده و مهم و اساس اين علم اصول است ، و لهذا عملا چندان توجهی به ساير علوم نمی‏كنند و بلكه بعضی از آن علوم‏ يعنی تفسير و حديث و معرفت رجال حتی به طور مختصر هم تدريس نمی‏شود ، زيرا به عقيده متاخرين دانستن مقداری ادبيات عرب كافی است كه در موقع لزوم به تفسير آيه قرآن رجوع شود ، لزومی ندارد كه مجتهد قبلا با تفسير قرآن آشنا باشد
همچنين حديث و معرفت رجال اسناد احاديث ، زيرا به عقيده متاخرين ، در علم اصول حجيت خبر واحد صحيح ، ثابت شده ، و از طرفی بعضی از علماء حديث گذشته مانند شيخ حر عاملی مؤلف وسائل الشيعه اين زحمت و رنج را متحمل شده‏اند و احاديث صحيح را از غير صحيح جدا كرده‏اند و در دسترس‏ قرار داده‏اند . پس لزومی ندارد برای شناختن حديث صحيح از غير صحيح صرف‏ وقت بشود . روی اين جهات عادت جاری فعلی اين است كه طلاب بعد از مختصری ادبيات عرب و منطق ، به خواندن اصول فقه می‏پردازند و ثقل كار خود را روی اين علم می‏اندازند و ضمنا به خواندن خود فقه مشغول می‏گردند تا آنكه به عقيده خودشان به مقام اجتهاد نائل می‏گردند
و چون اخيرا كتابهای فقهی مفصل و جامعی نيز نوشته شده كه بعضی از نظر نقل اقوال فقها جامعيت دارند مثل مفتاح الكرامه سيد جواد عاملی ، و بعضی‏ از نظر اشتمال بر فروع و قوت استدلال جامعيت دارند مثل جواهر الكلام شيخ‏ محمد حسن نجفی و مصباح الفقيه حاج آقا رضا همدانی ، به عقيده متاخرين اين‏ كتب ما را از ساير كتب فقهيه بی نياز می‏سازد ، پس چندان لزومی ندارد كه به ساير كتب فقيه هزار سال پيش مراجعه كنيم ، پس برای يك فقيه بعد از تسلط كامل بر علم اصول با در نظر گرفتن كتاب حديث جامعی مانند وسائل‏ و كتابهای فقهی جامعی مانند " جواهر " و " مفتاح الكرامه " كافی است‏ كه اين چند كتاب را جلو خود بگذارد و به استنباط احكام الهی بپردازد
البته اين روش عمومی و نوعی است ولی هميشه افراد استثنائی پيدا می‏شوند كه تمايلی به تفسير يا حديث يا معرفت رجال و يا فقه عامه و يا تاريخ نشان می‏دهند ولی معمولا اين امور كارهای لازمی شمرده نمی‏شود
اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه علم اصول فقه به وسيله علامه‏ محقق حاج شيخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه الشريف كه حقا لقب خاتم‏ المجتهدين درباره‏اش اغراق و مبالغه نيست ، مخصوصا در قسمتهائی مانند آنچه به نام اصول عمليه ناميده می‏شود ، پيشرفت و ترقی شايانی كرده و تقريبا آن را به صورت يك علم و نيمه معقول در آورده است ، مباحثی‏ جذاب و سرگرم كننده پيدا كرده است ، ميدان مسابقه و زور آزمائی و تمرين‏ هوش و استعداد شده ، هر چند از زمان شيخ به اين طرف اين علم جلو نرفته‏ ( با اينكه زمينه جلو رفتنش هست ) ولی شاخ و برگ زيادتری پيدا كرده‏ است . روی هم رفته ترقی و كمالی در اين علم پيدا شده و وسعت پيدا كرده‏ و فضلاء طلاب را به خود مشغول ساخته و به همين جهت موجب شده كه فضلاء طلاب از ساير شعب علوم اسلامی باز بمانند و مصداق شعر معروف شاعر عرب‏ كردند :
الهت بنی تغلب عن كل مكرمه
قصيده قالها عمرو بن كلثوم
انصراف از ساير شعب علوم اسلامی از يك طرف و جذابيت و سرگرم كنندگی‏ علم اصول از طرف ديگر ، منشا پيدايش عادتی در ميان فضلا و اهل نظر شده‏ كه می‏توان نام او را عادت " مساله سازی " گذاشت ، به اين معنا كه مسائلی را فرض و تخيل می‏كنند و در اطراف آن‏ مسائل فرضی به بحث و مناظره می‏پردازند ، و البته ممكن است در همه عمر بشر چنين فرضی واقع نشود ، اما از نظر اعمال قواعد اصولی جالب است كه‏ ببينيم جای كداميك از اصول چهارگانه يعنی برائت و احتياط و تخيير و استصحاب يا برخی قواعد و اصول ديگر از قبيل اصاله الطهاره يا قاعده فراغ‏ و تجاوز است
و چون اين اصول علمی درجائی جاری است كه شكی در كار باشد ، و از طرفی‏ موقعی معما آميز می‏گردد كه يك علم اجمالی و مبهم هم در كار باشد ، لهذا در اين مسائل فرضی و ساخته شده ، " شك " و " علم اجمالی " زياد به‏ گوش می‏خورد و گاهی در ميان اين مسائل فرضی مسائل خوشمزه‏ای فرض می‏شود كه‏ جالب توجه است . مثلا فرض می‏كنيم شخصی وضو گرفت و بعد رفت داخل اطاق‏ شد ، بعد كه بيرون آمد علم اجمالی دارد كه در وقتی كه داخل اطاق شد يا نماز فريضه‏اش را خواند پس تكليفش ساقط است و يا با زوجه خودش‏ مقاربت كرد پس نه تنها تكليف و فريضه‏اش ساقط نشده بلكه طهارتش ( وضو ) نيز باطل شده و بايد برود غسل كند و نماز بخواند حالا تكليف اين شخص‏ چيست ، برود احتياطا غسل كند و بعد هم فريضه نماز را ادا كند و يا بنا بگذارد كه نماز خوانده و غسل هم نكند يا تنها غسل بكند ؟ حالا آيا چنين فرضی برای كسی اتفاق می‏افتد يا اتفاق نمی‏افتد مطلب ديگری‏ است
يك بار ديگر هم در تاريخ اسلامی روحيه " مسئله سازی " و دنبال مسائل‏ فرضی رفتن پديد آمده و آن در قرن دوم هجری يعنی هنگامی است كه در عراق مكتب رای و قياس به وسيله ابوحنيفه پيشوای معروف يكی‏ از فرقه‏های اهل تسنن پايه گذاری شد و برای قبول و سنديت حديث شرائط زيادی قائل شدند و ميدان فعاليت بدست رای و قياس افتاد
در حجاز گذشته از ائمه اهل بيت عليهم السلام كه عمل به قياس را باطل‏ می‏دانستند ، فقهاء عامه از قبيل مالك بن انس و شاگردانش نيز با قياس‏ ميانه خوبی نداشتند و چون فقهاء عراقی يعنی ابوحنيفه و اتباعش در مسائل‏ فرضی خويش با كلمه " ارايت " شروع می‏كردند ، فقهاء حجاز آنها را " ارايتيون " می‏خواندند . در بعضی از احاديث ما نيز اشاره به اين جريان‏ هست و بعضی از ائمه فرموده‏اند : " ما اهل ارايت نيستيم "
البته بحث در اين مطلب از جنبه نظری كه آيا روش متاخرين صحيح است‏ يا نه از حدود اين مقاله خارج است . آنچه گفته شد فقط به منظور مقايسه‏ بين روش فقهی شخصيت بزرگی است كه موضوع مقاله ما است با روش فقهی كه‏ غالب متاخرين دارند . معظم له عملا اينچنين نبود
اولا همان طوری كه اشاره كردم به تاريخ فقه آشنا بود و سبك فكرهای‏ مختلف قدما و متاخرين را می‏شناخت و بعضی را تاييد و نسبت به بعضی‏ انتقاد داشت و آنها را عامل انحراف فقه می‏دانست
ثانيا بر حديث و رجال حديث تسلط كامل داشت ، طبقات روات و محدثين‏ را كاملا می‏شناخت و خود يك طبقه‏بندی مخصوصی كرده بود كه بی سابقه بود ، با يك نگاه به سند حديث اگر خللی در سند آن حديث وجود داشت درك می‏كرد
ثالثا بر فقه ساير فرق مسلمين و روش و مسلك آنها تا اندازه‏ای محيط بود . كتب حديث و رجال حديث را می‏شناخت
معرفت رجال حديث شيعه و سنی از يك طرف ، و اطلاع بر فتاوی و فقه‏ ساير فرق اسلامی از طرف ديگر ، موجب می‏شد كه گاه اتفاق می‏افتاد حديثی‏ طرح می‏شد و ابتدا يك معنا و مفهوم از آن به نظر می‏رسيد ولی بعد معظم له‏ تشريح می‏كرد كه اين شخصی كه اين سؤال را از امام كرده اهل فلان شهر يا فلان‏ منطقه بوده و در آنجا مردم تابع فتوای فلان فقيه از فقهاء عامه بوده‏اند و فتوای آن فقيه اين بوده است ، و چون آن شخص در آن محيط بوده‏اند و فتوای‏ آن فقيه اين بوده است ، و چون آن شخص در آن محيط بوده و آن فتوا در آن‏ محيط شايع بوده پس ذهن وی مسبوق به چنان سابقه‏ای بوده پس مقصود وی از سؤال اين بوده كه سؤال كرده و جواب شنيده . وقتی كه معظم له اين جهات‏ را تشريح می‏كرد و به اصطلاح روحيه راوی را تحليل می‏كرد ، می‏ديديم كه معنی‏ و مفهوم سؤال و جواب عوض می‏شود و شكل ديگری به خود می‏گيرد
و يا كلمه‏ای در حديث بود كه در عرف عام امروز يك معنای معين داشت‏ ولی با اظهارات معظم له معلوم می‏شد كه اين كلمه در محيط خاصی كه در آن‏ وقت محل پرورش سؤال كننده حديث بوده معنی ديگری داشته
با همه تبحری كه در اصول فقه داشت كمتر مسائل فقهی را بر مسائل شكی‏ اصولی مبتنی می‏كرد و هرگز گرد مسائل فرضی نمی‏رفت ، گاه به طعنه می‏گفت‏ كه آقايان طلاب منتظرند كه يك " اصل " را گير بياورند و دست آويز قرار دهند و به بحث و جدل‏ بپردازند
با قرآن و تفاسير آشنائی كامل داشت ، قرآن را هر چند به تمامه حافظ نبود اما نيمه حفظ داشت ، تاريخ اسلامی را ديده و خوانده و آشنا بود
در نتيجه همه اينها جو و محيطی را كه آيات قرآن در آن نازل شده و همچنين جو و محيطی را كه اخبار و احاديث در آن صدور يافته و محيطهائی كه‏ فقه در آنجاها تدريجا رشد كرده و پرورش يافته كاملا می‏شناخت ، و بديهی‏ است كه اين جهات به وی روشن بينی خاصی داده بود . سبك و سليقه معظم له در فكر و سليقه حوزه علميه قم زياد اثر كرد ، تا حد زيادی روشها را عوض كرد و اميدواريم هر چه بيشتر سبك و روش ايشان‏ پيروی شود و تعقيب بلكه تكميل گردد
اين نكته را هم اضافه كنم كه معظم له مكرر در ضمن اعتراف به پاره‏ای از محاسن كتاب حديث معروف وسائل الشيعه تاليف شيخ حر عاملی نواقص اين‏ كتاب را تذكر می‏داد و آرزو می‏كرد كه كتابی در حديث نوشته شود كه محاسن‏ وسائل الشيعه را داشته باشد و اما نواقص آن كتاب را نداشته باشد
بالاخره اين آرزو جامه عمل پوشيد و تحت نظر و مراقبت خود معظم له عده‏ای‏ از فضلاء طلاب به اين كار مشغول شدند و در حدود ده سال طول كشيد تا بالاخره‏ در دو سه سال قبل به اتمام رسيد و از سال گذشته به اتمام رسيد و از سال‏ گذشته به طبع آن كتاب آغاز شد
اين كتاب موسوم است به تهذيب از الوسائل . خيلی موجب تاسف خواهد بود اگر خدای نخواسته طبع اين كتاب موقوف شود . من شخصا هنوز موفق به زيارت آن كتاب نشده‏ام ولی از قراری كه از اهل اطلاع‏ شنيده‏ام همان طوری است كه معظم له آرزو می‏كرد

وحدت اسلامی

يكی از مزايای معظم له توجه و علاقه فراوانی بود كه به مسئله وحدت‏ اسلامی و حسن تفاهم و تقريب بين مذاهب اسلاميه داشت . اين مرد چون به‏ تاريخ اسلام و مذاهب اسلامی آشنا بود ، می‏دانست كه سياست حكام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف چه اندازه تاثير داشته است ، و هم توجه‏ داشت كه در عصر حاضر نيز سياستهای استعماری از اين تفرقه حداكثر استفاده‏ را می‏كنند و بلكه آنرا دامن می‏زنند ، و هم توجه داشت كه بعد و دوری شيعه‏ از ساير فرق سبب شده كه آنها شيعه را نشناسند و درباره آنها تصوراتی دور از حقيقت بنمايند . به اين جهات بسيار علاقه‏مند بود كه حسن تفاهمی بين‏ شيعه و سنی برقرار شود كه از طرفی وحدت اسلامی كه منظور بزرگ اين دين‏ مقدس است تامين گردد و از طرف ديگر شيعه و فقه شيعه و معارف شيعه آن‏ طور كه هست به جامعه تسنن كه اكثريت مسلمانان را تشكيل می‏دهند معرفی‏ شود
از حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و رياست معظم له كه هنوز ايشان‏ در بروجرد بودند " دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه " به همت جمعی از روشنفكران سنی و شيعه تاسيس شد . معظم له در دوره زعامت خود تا حد ممكن با اين فكر و با اين مؤسسه كمك و همكاری كرد برای اولين‏ بار بعد از چندين صد سال بين زعيم روحانی شيعه ، و زعيم روحانی سنی شيخ‏ عبدالمجيد سليم و بعد از فوت او به فاصله دو سه سال شيخ محمود شلتوت‏ مفتی حاضر مصر و رئيس جامعه از هر ، روابط دوستانه برقرار شد و نامه‏ها مبادله گرديد
قطعا طرز تفكر معظم له و حسن تفاهمی كه بين ايشان و شيخ شلتوت بود مؤثر بود در اينكه آن فتوای تاريخی معروف را در مورد به رسميت شناختن‏ مذهب شيعه بدهد
معظم له را نبايد گفت نسبت به اين مساله علاقه‏مند بود ، بلكه بايد گفت عاشق و دلباخته اين موضوع بود و مرغ دلش برای اين موضوع پر می‏زد
عجيب اينست كه از دو منبع موثق شنيدم كه در حادثه قلبی اخير كه منجر به فوت ايشان شد ، بعد از حمله قلبی اولی كه عارض شد و مدتی بيهوش‏ بوده‏اند و بعد به هوش آمدند ، قبل از آنكه توجهی به حال خود بكنند و در اين موضوع حرفی بزنند موضوع تقريب و وحدت اسلامی را طرح می‏كنند و می‏گويند من آرزوها در اين زمينه داشتم

اسلام در دنيای خارج

از گامهای برجسته‏ای كه در زمان معظم له و به وسيله ايشان برداشته شد اعزام مبلغ و نماينده مذهبی به كشورهای خارجی بود . معرفی اسلام به‏ كشورهای خارجی هر اندازه تاكنون صورت گرفته يا به وسيله شرق شناسان‏ اروپائی بوده ، يا به وسيله بعضی از دانشجويان با استعداد مسلمان كه تا حدودی موفق شده‏اند فعاليتهائی در مدت اقامت‏ خود در كشورهای خارجی متمدن بنمايند از قبيل دكتر محمد اقبال پاكستانی در مدتی كه در اروپا می‏زيسته ، و يا به وسيله دانشمندان مصری و هندی بوده كه‏ بعضی كتابهای جالب درباره اسلام نوشته‏اند و به زبانهای خارجی ترجمه شده ، و يا به وسيله فرقه‏های منسوب به اسلام مانند قاديانيها بوده كه در اروپا يا امريكا فعاليتهائی كرده‏اند و شايد فعاليت دسته اخير از همه بيشتر بوده است . الان نمی‏دانم كه تاكنون از طرف دانشگاه مذهبی " از هر " نمايندگانی به طور رسمی به كشورهای متمدن فرستاده شده يا نه ؟ قدر مسلم‏ اينست كه تاكنون از اسلام يك معرفی صحيحی به دنيای خارج نشده و باز قدر مسلم اينست كه از طرف جامعه شيعه تا چند سال پيش هيچگونه اقدامی به‏ هيچ شكلی نشده بود
معظم له كه علاوه بر جنبه فقاهت مطالعاتی در متن اسلام و معتقدات اسلامی‏ داشت و اسلام را خيلی بی‏پيرايه و عريان از توهمات عوامانه پذيرفته بود و از طرفی بر خلاف اقران و اسلاف خود از تاريخ قرون جديد و اوضاع عصر حاضر تا حدود نسبه خوبی آگاه بود ، معتقد بود كه اگر حقايق فطری اسلامی بر افكار حقيقت جو و كاوشگر و كم تعصب اروپائی عرضه داشته بشود اين دين‏ حنيف را تدريجا خواهند پذيرفت و روی همين جهت نماينده به آلمان و آمريكا اعزام كرد و در كار اعزام نماينده به لندن و بعضی جاهای ديگر بود كه اجل فرا رسيد
البته آنچه تاكنون انجام شده آغاز كار است و نسبت به آنچه بايد انجام گيرد طرف مقايسه نيست . اگر فعاليتهای مذهبی مسيحيها را در نظر بگيريم كه چه اندازه توسعه پيدا كرده و از مرحله خطابه و مقاله گذشته‏ به مرحله عمل و احسان و تبليغ عملی رسيده و حتی از تعصب و تخريب ساير مذاهب و برگرداندن به مذهب مسيح كاسته شده و جنبه خدمت به بشريت و انسانيت پيدا كرده ، خواهيم ديد كه "
ما هنوز اندر خم يك كوچه‏ايم
" ولی اگر نسبت به گذشته خودمان بسنجيم كه حتی فكر اين كارها در دماغها راه نداشت ، خواهيم ديد كه چه اقدام برجسته‏ای به وسيله معظم له صورت‏ گرفته است . فريضه ذمه همه ما شيعيان است كه اين برنامه را تقويت و تكميل كنيم و توسعه دهيم

همكاری دين و علم

يكی از مزايای برجسته معظم له كه نماينده طرز تفكر روشن وی بود علاقه‏مندی وی به تاسيس دبستانها و دبيرستانهای جديد تحت نظر سرپرستان‏ متدين بود كه دانش آموزان را هم علم بياموزند و هم دين . معظم له ديانت‏ مردم را در بی‏خبری و بی‏اطلاعی و بی‏سوادی آنها جستجو نمی‏كرد ، معتقد بود كه اگر مردم عالم شوند و دين هم به طور صحيح و معقول به آنها تعليم گردد ، هم دانا خواهند شد و هم متدين . آن مقداری كه من اطلاع دارم مبالغ زيادی‏ از وجوه و سهم امام را اجازه داد كه صرف تاسيس بعضی از دبستانها و دبيرستانها شود
در بيلان چاپی دبيرستان كمال نارمك خواندم كه مبلغی در حدود هشتصد هزار ريال با اجازه ايشان بابت سهم امام به دفتر آن مدرسه پرداخته شده است . هر چند درباره مدارس " جامعه تعليمات اسلامی‏ " اطلاع دقيقی ندارم اما می‏دانم كمكهای شايانی كرده است ، و حتما موارد ديگر هم هست كه من فعلا بی‏خبرم
اين اقدام معظم له بسيار قابل تحسين است هر چند اين اقدام نيز نسبت‏ به آنچه بايد بشود ناچيز است اما با توجه به اينكه در گذشته افرادی‏ بودند و الان هم وجود دارند كه آبادی دين را در خرابی اين مدارس و معدوم‏ شدن علوم جديد می‏دانسته و می‏دانند معلوم می‏شود كه عمل معظم له بسيار ارزشمند بوده است

دفتر و حساب

يكی از اقدامات معظم له اين بود كه برخی از امور مرجعيت را تحت نظام‏ دفتر و حساب در آوردند
همه می‏دانند كه معمولا در هر شهری و هر نقطه‏ای كه عده‏ای شيعه علاقمند به‏ امور ديانت باشند يك نفر يا چند نفر و كالتنامه‏ای از طرف مرجع تقليد می‏گيرند برای گرفتن وجوهات از مردم و فرستادن به مركز ، و ممكن است‏ اجازه‏ای هم برای شخص خود بگيرند كه فلان مبلغ حق مصرف كردن داشته باشند
در گذشته معمول نبود كه اگر كسی اجازه وكالتی بگيرد آن اجازه و وكالت‏ در دفتری يادداشت شود . و در نتيجه ممكن بود در طول چند سال مرجعيت يك‏ نفر چند هزار وكالت و اجازه گرفته شود و چون دفتر و ثبت و ضبطی نبود عدد اينها غير مشخص بود و كسی درست نمی‏دانست آيا فلان نقطه وكيل برای‏ وجوهات دارد يا ندارد . ممكن بود برای يك نقطه كوچك چند نفر وكالت‏ گرفته باشند و برای يك نقطه ديگر كسی وكالت نگرفته باشد
در اين بين شيادانی پيدا می‏شدند كه مهر و امضاء مرجع را جعل می‏كردند و اگر از مركز سؤال می‏شد كه شخصی به اين اسم مدعی وكالت است آيا راست‏ می‏گويد يا جعل كرده ؟ و مركز نمی‏توانست جواب بدهد ، و يا اگر كسی می‏آمد و وكالتی برای يك نقطه معين می‏خواست اگر آن نقطه مشهور و معروف نبود مركز نمی‏توانست بداند كه آيا در آنجا كسی دارد يا ندارد . ولی معظم له‏ از همان روزهای اول زعامت دستور دادند دفتری تنظيم گردد
در آن دفتر نام آن شخص و حدود وكالت و مضمون وكالتنامه و محل سكونت‏ آن شخص و نام كسانی كه به معروفی و توثيق آنها اين وكالت داده شده درج‏ می‏شد . و در مواردی كه تخلفی ديده می‏شد آن وكالتنامه استرداد می‏شد . اين‏ اقدام معظم له امر وكالتها را از هرج و مرج خارج ساخت
ضمنا دفتر ديگری برای مراسلات تنظيم شد . نامه‏ها با نمره وارد دفتر می‏شد و با نمره جواب داده می‏شد . هميشه مشخص بود كه راجع به فلان موضوع‏ چه جوابی داده شده است
ممكن است كسانی اين اقدام معظم له را مهم نشمارند و بگويند اين كاری‏ است كه در همه مؤسسات معمول است ، يك تجارتخانه همه اينها و بيشتر از اينها را دارد . البته اين درست است ولی نبايد فراموش كرد كه اين‏ اقدام معظم له در محيطی انجام گرفته كه شعار قافله سالاران اين بود كه نظم‏ در بی نظمی ، و نقشه در بی‏نقشگی و برنامه در بی‏برنامگی است ، و رمز بقاء روحانيت را حساب و كتاب نداشتن و برنامه نداشتن می‏دانند . بنابراين‏ اين عمل به منزله يك مجاهده عظيم و يك قدم بزرگ بايد محسوب گردد . و ما اميدواريم كه هر چه بيشتر و زيادتر حساب و دفتر و بيلان دخل و خرج‏ وارد زندگی روحانيت بشود ، روحانيت دارای صندوق مالی مرتب شود ، امر وجوهات از تفرق و تشتت بيرون رود و در نتيجه از بزرگترين ثروت و منبعی‏ كه در اختيار دارد يعنی يك عده افراد زبده و خالص و مخلص كه در ميان‏ طلاب وجود دارند و مغناطيس دين آنها را از ميان جامعه برگزيده است‏ حداكثر استفاده را بنمايد
بهتر اينست كه در قسمت اخير ، عمليات دو رهبر بزرگ دينی شيعی مذهب‏ كه از مفاخر بزرگ عالم اسلام می‏باشند يعنی علامه جليل سيد شرف‏الدين عاملی‏ و علامه جليل سيد محسن امين عاملی سرمشق قرار گيرد . اين دو رهبر بزرگ در بسياری از كارها بايد سرمشق قرار گيرند
شايسته است دبيرخانه انجمنهای اسلامی ايران خدمات و مزايای اين دو مرد بزرگ را نيز در اختيار جامعه مسلمانان قرار دهد
آنچه در اين مقاله گفته شد به منظور ثنا و تجليل و به اصطلاح " تابين‏ " نبود . زيرا اولا معظم له بالاتر از اينست كه احتياجی به اين تجليلها داشته باشد و ثانيا اينجانب در همه عمر هرگز گرد مداحی و ستايشگری افراد و اشخاص مخصوصا مادامی كه زنده هستند و وجودشان مطمح است نرفته است
اينكه گفته شد ، فقط بيان درسی بود برای اجتماع و تذكری بود برای كسانی‏ كه ميل دارند بارگران زعامت روحانی را به دوش بكشند
همانطوری كه اول اشاره شد اين مقاله در مقام بيان همه خدمات و مزايای‏ زندگی معظم له نيست . فقط قسمتی از خدمات و مزايا كه از اختصاصات‏ ايشان بود و نسبت به گذشته گامی به جلو بود و در اين مقاله تا آنجا كه‏ در حين نوشتن در نظر داشتم ياد آوری شد . خدمات ديگر ايشان از قبيل‏ تاسيس مدارس قديمه و مساجد و حوزه‏های علميه روحانی در شهرستانها زياد است و از موضوع مقاله ما خارج است
تهران - مدرسه مروی - 14 ارديبهشت 1340

fehrest page

back page