![]() |
اصل آزادی
طرفداران اين سيستم اخلاقی از آن جهت به اين اصل كه تكيهگاه و اساس اصلی حقوق فردی بشمار رفته ، تكيه كردهاند كه به گمان آنها اين سلسله مسائل فاقد جنبه اجتماعی میباشد زيرا به عقيده آنها آزادی جنسی يك فرد به حقوق ديگران ضربه نمیزند ، فقط آنجا كه پای فرزند و اطمينان پدری و فرزندی به ميان میآيد ، حق شوهر پيدا میشود و لازم میگردد كه زن از باردار شدن از غير شوهر قانونی خود ، خودداری كند ، و تا زمانی كه وسائل ضد آبستنی در كار نبود لازم بود برای صيانت اين حق مرد ، زن عفاف و تقوا را رعايت كند تا نسبت به شوهر خود وفادار بماند فعلا با وسائل موجود چنين ضرورتی در كار نيستعليهذا در اينجا درباره دو قسمت بايد تحقيق شود : يكی اينكه آزادی را جز آزادی ديگران و لزوم رعايت آنها نمیتواند محدود كند ، ديگر اينكه روابط جنسی از ناحيه اطمينان پدر و فرزندی ، با اجتماع و زندگی عمومی و حقوق اجتماعی ارتباط ندارد . اما قسمت اول بايد ببينيم آن چيزی كه آزادی را باصطلاح حق مسلم بشر قرار میدهد چيست ؟ بر خلاف تصور بسياری از فلاسفه غرب آن چيزی كه مبنا و اساس حق و آزادی و لزوم رعايت و احترام آن میگردد ميل و هوی و اراده فرد نيست ، بلكه استعدادی است كه آفرينش برای سير مدارج ترقی و تكامل به وی داده است ، اراده بشر تا آنجا محترم است كه با استعدادهای عالی و مقدسی كه در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را در ميبلا ترقی و تعالی بكشاند ، اما آنجا كه بشر را به سوی فنا و نيستی سوق میدهد و استعدادهای نهانی را به هدر میدهد احترامی نمیتواند داشته باشد ، ما در آينده انشاءالله مستقلا و به طور تفصيل تحت عنوان انسان و آزادی مسئله آزادی را طرح خواهيم كرد ، اينجا همين قدر يادآوری میكنيم كه بسيار اشتباه است اگر خيال كنيم معنی اينكه انسان آزاد آفريده شده اين است كه : به او ميل و خواست و اراده داده شده است ، و اين ميل بايد محترم شناخته شود مگر آنجا كه با ميلها و خواستهای ديگران مواجه و معارض شود و آزادی ميلهای ديگران را به خطر اندازد ، ما ثابت میكنيم كه علاوه بر آزاديها و حقوق ديگران ، مصالح عاليه خود فرد نيز میتواند آزادی او را محدود كند
بزرگترين تيشهای كه به ريشه اخلاق زده شده به نام آزادی و از راه همين تفسير غلطی است كه از آزادی شده است ! وقتی كه از آقای " راسل " سؤال میشود آيا خود را به هيچ يك از سيستمهای اخلاقی مقيد میدانيد ؟ جواب میدهد : آری ، ولی جدا ساختن اخلاق از سياست كار دشواری است ، به عقيده من علم اخلاق بايستی بدين طريق عرضه شود : فرض كنيد زيدی بخواهد فلان عمل را كه برای خودش مفيد بوده و در عين حال به همسايگانش زيان میرساند انجام دهد ، اگر زيد بدين طريق برای همسايگان خود ايجاد مزاحمت كند آنان گرد هم جمع شده و خواهند گفت : " ما به هيچ وجه موافق نيستيم بايد كاری كرد كه او سوء استفاده نكند " بنابراين ملاحظه میشود كه كار ما به يك امر جنائی مختوم میگردد و اين قضيه كاملا منطقی و عقلانی است ، روش اخلاقی من عبارت از ايجاد هماهنگی بين منافع عمومی و خصوصی افراد اجتماع میباشد ( 1 )
اين روش اخلاقی از لحاظ عملی بودن كمتر از مدينه فاضله افلاطون نيست ، آقای راسل در اخلاق ، مقدساتی را به رسميت نمی شناسد ، معانی و مفاهيمی كه انسان آنها را برتر از منافع مادی شخص خود بداند و به خاطر آنها ميل و خواست و اراده خود را محدود كند سراغ ندارد ، اخلاقی را كه مبتنی بر چنين معانی و مفاهيم باشد اخلاق " تابو " میخواند ، يگانه چيزی را كه مقدس میشمارد آزادی خواست و اراده و ميل است ، آزادی اراده و ميل را فقط با مواجه شدن با ميل و اراده ديگران در جهت مقابل ، قابل تحديد میداند ، آنگاه گرفتار اين بست میشود كه در اين صورت چه قدرتی میتواند آزادی شخص را محدود كند و او را در مقابل آزاديهای ديگران وادار به تسليم و احترام نمايد . میگويد : قدرت منع و جلوگيری ديگران ، میگويد : من كه به خاطر منافع خودم میخواهم منافع ديگران را به خطر اندازم آنها به خاطر منافع خودشان با يكديگر اتفاق خواهند كرد و جلو مرا خواهند گرفت و من ناچار تسليم خواهم شد و اجبارا منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ خواهم كرد
پاورقی : ( 1 ) جهانی كه من میشناسم صفحه 65 - 64
آقای راسل میخواهد با اين بيان منافع خصوصی را حافظ و نگهدار حقوق عمومی معرفی كند ، همينجا است كه عقيم بودن فلسفه اخلاقی او روشن میگرددبديهی است اگر فرض كنيم هميشه افراد اجتماع يا گروههای اجتماعی دارای قدرت و هميشه افراد و گروهها ، آماده اتفاق و اتحاد عليه متجاوز میباشند و هميشه يك فرد كه دارای قدرت كمتری است تصميم میگيرد عليه منافع اكثريت گام بردارد ، البته در اين صورت فرضيه آقای راسل درست از آب در خواهد آمد . اما آيا هميشه افراد و گروهها دارای قدرت مساوی هستند ؟ آيا هميشه كسانی كه مورد تجاوز قرار میگيرند آماده اتفاق و اتحادند ؟ آيا هميشه فرد عليه منافع اكثريت تصميم میگيرد ؟ متجاوز تا به زور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست به تجاوز نمی زند
اخلاقی كه آقای راسل پيشنهاد میكند قادر است تنها به ضعيفان توصيه كند كه از زور نيرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نكنند اما قادر نيست زورمندانی را كه عليه ناتوانان اتفاق میكنند و اطمينان دارند كه میتوانند اعتراض آنان را با قوه قهريه پاسخ دهند به ترك تجاوز توصيه كند چونكه طبق اين فلسفه عمل آنها ضد اخلاقی نيست . زيرا آنها ضرورتی نمیبينند كه منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ كنند . اين فلسفه اخلاقی بهترين توجيه كننده حق زورگوئی و ديكتاتوری است ، عجب اين است كه آقای راسل شعار خود را در همه عمر آزاديخواهی و حمايت از حقوق ناتوانان قرار داده است اما فلسفهای كه برای اخلاق ساخته است پايههای ديكتاتوری را استحكام میبخشد . در فلاسفه غرب از اين نمونهها باز هم هست كه فيلسوفی فلسفهاش يك جور حكم ميكند و شعار زندگيش طور ديگر
اما قسمت دوم : اين قسمت مربوط به اين است كه ازدواج و تشكيل اجتماع خانوادگی تا چه حد جنبه فردی و خصوصی دارد و تا چه حد جنبه عمومی و اجتماعی ؟ بدون شك در ازدواج ، تمتع شخصی و مسرت فردی وجود دارد ، انگيزه افراد در انتخاب همسر بهرهمند شدن از مسرت و لذت بيشتر زندگی است ، اكنون بايد ببينيم آيا از آن نظر كه دو فرد بنام زن و شوهر میخواهند زندگی مشترك و مقرون به خوشی و مسرتی تشكيل دهند و از شيرينیهای زندگی بهرهمند گردند ، بهتر و عاقلانهتر اين است كه كانون خانوادگی را كانون خوشيها و كاميابيهای جنسی قرار دهند و حداكثر مساعی خود را برای لذت بخش نمودن اين كانون صرف كنند و اما اجتماع بيرون ، اجتماع بزرگ محيط كار و فعاليت و برخوردهای ديگر باشد ، يا بهتر اين است كه لذائذ و كاميابيهای جنسی از محيط خانوادگی به اجتماع بزرگ كشيده شود ، كوچه و خيابان و مغازهها و محيط های اداری و باشگاهها و تفريحگاههای عمومی همه جا آماده انواع كاميابيهای جنسی نظری و لمسی و غيره بوده باشد ؟ اسلام طريق اول را توصيه كرده است ، اسلام اصرار فراوانی دارد كه محيط خانوادگی آمادگی كامل برای كاميابی زن و شوهر از يكديگر داشته باشد ، زن يا مردی كه از اين نظر كوتاهی كند مورد نكوهش صريح اسلام قرار گرفته است ، اسلام اصرار فراوانی به خرج داده كه محيط اجتماع بزرگ ، محيط كار و عمل و فعاليت بوده و از هر نوع كاميابی جنسی در آن محيط خودداری شود ، فلسفه تحريم نظر بازی و تمتعات جنسی از غير همسر قانونی ، و هم فلسفه حرمت خودآرائی و تبرج زن برای بيگانه همين است
كشورهای غربی كه اما اكنون كوركورانه از آنها پيروی میكنيم راه دوم را انتخاب كردهاند . كشورهای غربی در انتقال دادن كاميابيهای جنسی از كانون خانوادگی به محيط اجتماعی بيداد كردهاند و جريمهاش را هم میدهند ، فرياد متفكرينشان بلند است ، آنها وقتی كه میبينند برخی كشورهای كمونيستی جلو اين كارها را گرفته و مانع هدر دادن نيروهای جوانان در اجتماع شدهاند ، به چشم غبطه به آنها مینگرند
اگر زندگی و خوشی و مسرت در زندگی را مساوی با اعمال شهوت بدانيم و چنين فرض كنيم كه هر كس بيشتر میخورد و میخوابد و عمل آميزش انجام میدهد او از مسرت و خوشی بيشتری بهرهمند است و به عبارت ديگر اگر استعدادهای بهجتزای انسانی و موجبات ناراحتيهای او را محدود بدانيم به آنچه حيوانات دارند ، البته انتقال كاميابيهای جنسی از كانون خانوادگی به اجتماع بزرگ لذت و مسرت بيشتری خواهد داشت . اما اگر بتوانيم تصور كنيم كه اتحاد روح زن و شوهر و عواطف صميمانهای كه احيانا تا آخرين روزهای پيری كه غريزه جنسی فعاليتی ندارد باقی است ، برای زندگی ارزش بيشتر و بالاتری دارد ، اگر بتوانيم تصور كنيم كه لذتی كه از يك مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذتی كه يك مرد از مصاحبت يك زن هر جائی میبرد تفاوت دارد كوچكترين ترديدی در اين جهت نخواهيم كرد كه به خاطر بهرهمند شدن از مسرت بيشتر و آرامش بيشتر ، لازم است عواطف جنسی افراد را محدود به همسر قانونی كرده است و محيط و كانون خانوادگی به اين كار و اجتماع بزرگ را به كار و فعاليت اختصاص دهيم
مطلب مهمتر جنبههای اجتماعی مسئله ازدواج است ، تنها برای اين نيست كه زن و مرد از مصاحبت يكديگر لذت بيشتری ببرند ، ازدواج و تشكيل كانون خانوادگی ايجاد كانون پذيرائی نسل آينده است ، سعادت نسلهای آينده بستگی كامل دارد به وضع اجتماع خانوادگی . دست توانای خلقت برای ايجاد و بقاء و تربيت نسلهای آينده علائق نيرومند زن و شوهری را از يك طرف و علائق پدر و فرزندی را از طرف ديگر به وجود آورده است
عواطف اجتماعی و انسانی ، در محيط زندگی رشد میكنند ، روح كودك را حرارت محيط فطری و طبيعی چند صد درجه پدر و مادر نرم و ملايم میكند
ما وقتی كه میخواهيم عواطف دو نفر را نسبت به يكديگر تحريك كنيم ، میگوئيم افراد يك ملت برادر يكديگرند ، يا میگوئيم افراد بشر همه برادر يكديگر و عضو يك خانواده هستند ، قرآن كريم عواطف پاك ايمانی مؤمنين را به عواطف برادری تشبيه میكند : " انما المؤمنون اخوه "، عواطف برادری تنها از خويشاوندی و هم خونی پيدا نمیشود ، عمده اين است كه دو برادر در يك كانون محبت بزرگ میشوند ، راستی اگر عواطف برادری كه ناشی از كانون با صفا و پر مهر خانوادگی است از ميان برود ، آيا افراد اجتماع میتوانند كوچكترين عواطفی نسبت به يكديگر داشته باشند ؟ میگويند در اروپا تا حدود زيادی عدالت هست اما عواطف بسيار كم است ، حتی در ميان برادران و پدران و فرزندان عواطف كمی مشاهده میشود . بر خلاف مردم مشرق زمين
چرا ؟ برای اينكه اين گونه عواطف در كانونهای با صفا و صميمی و پر مهر خانوادگی رشد میكند ، اما در اروپا چنين صفا و صميميت و وحدت و يگانگی ميان زنان و شوهران وجود ندارد . چرا اين يگانگی كه معمولا در مشرق زمين ميان زنان و شوهران وجود دارد ، در آنجا وجود ندارد ؟ برای اينكه در آنجا عواطف جنسی زن و مرد به يكديگر اختصاص ندارد ، هر كدام به طور نامحدود میتوانند لااقل از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بزرگ بهرهمند شوند
اخلاق جنسی ( 4 )
اصل " آزادی " كه پايه فلسفی اخلاق باصطلاح نوين جنسی است به طور اجمال در صفحات قبل مورد بحث قرار گرفت ، در اينجا میخواهيم اصل لزوم پرورش استعدادهای طبيعی انسان را كه پايه تربيتی اين سيستم اخلاقی است بررسی كنيم ، پس از آن البته به بررسی پايه روانی آن خواهيم پرداخت )به استناد اصل لزوم پرورش استعدادها گفته میشود كه تربيت سعادتمندانه برای فرد و مفيد به حال اجتماع آن است كه سبب گردد استعدادهای فطری و طبيعی بشر بروز و ظهور كند و شكوفان و بارور گردند
شكوفان شدن استعدادها علاوه بر اينكه موجب مسرت خاطر و نشاط كامل فرد میگردد ، تعادل روحی او را حفظ میكند و او را آرام نگه میدارد و در نتيجه اجتماع نيز از او آسايش میبيند . بر خلاف جلوگيری و تحت فشار قرار دادن آنها كه موجب هزاران ناراحتی و اضطراب و جنايت و انحراف میگردد
گفته میشود اخلاق جنسی كهن به دليل اينكه مانع رشد و شكوفان شدن يك استعداد كامل طبيعی و فطری يعنی غريزه جنسی يا غريزه باصطلاح " عشق " است و عشق را خبيث میداند محكوم است ، اخلاق نو به دليل آنكه عشق را آزاد و محترم میشمارد و با موجبات رشد و تقويت آن به مبارزه بر نمی خيزد مزيت و رجحان دارد
ما برای اينكه بررسی كامل از اين اصل كرده باشيم ، لازم است مطالب ذيل را رسيدگی كنيم : 1 - آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟ 2 - كشتن نفس يعنی چه ؟ 3 - اخلاق نوين جنسی بزرگترين عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبيعی و استعدادها است
4 - دموكراسی در اخلاق
5 - مقايسه اخلاق جنسی با اخلاق اقتصادی و اخلاق سياسی
6 - مهجوری و مشتاقی
7 - رشد شخصيت از نظر غريزه عشق
آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟
اينكه میگويند استعدادهای طبيعی را بايد پروراند و نبايد از آن جلوگيری كرد ، مورد قبول ما است ، اگر ديگران فقط از راه آثار نيكی در پرورش استعدادها و آثار سوئی كه در منع و جلوگيری از پرورش آنها ديدهاند به لزوم اين كار توصيه میكنند ما علاوه بر اين راه از راه ديگر كه باصطلاح برهان " لمی " است بر اين مدعا استدلال میكنيمما میگوئيم خداوند نه عضوی از اعضاء جسمانی را بيهوده آفريده است و نه استعدادی از استعدادهای روحی را و همانطوری كه همه اعضای بدن را بايد حفظ كرد و به آنها غذای لازم بايد رساند ، استعدادهای روحی را نيز بايد ضبط كرد و به آنها غذای كافی داد تا سبب رشد آنها شود
ما فرضا از راه آثار به لزوم پرورش استعدادها و عدم جلوگيری از آنها پی نبرده بوديم " خداشناسی " ما را به اين اصل هدايت میكرد
همچنان كه میبينيم در صد سال پيش كه هنوز درست به آثار نيك پروراندن استعدادها و آثار سوء ترك پرورش آن پی نبرده بودند ، دانشمندانی به همين دليل به حفظ اعضاء بدن و مهمل نگذاشتن قوای نفسانی توصيه میكردند
پس در اثر لزوم پروراندن استعدادها به طور كلی جای ترديد نيست ، بلكه مفهوم لغت تربيت كه از قديم برای اين مقصود انتخاب شده است همين معنی را میرساند ، لغت تربيت مفهومی جز پروراندن ندارد عليهذا بحث در اين نيست كه آيا بايد استعدادها را پرورش داد يا نه ؟ بحث در اين است كه راه صحيح پرورش طبيعی استعدادهای بشر كه به هيچ وجه نوع آشفتگی و بی نظمی و اختلال منجر نشود چيست ؟ ما ثابت میكنيم كه رشد طبيعی استعدادها و از آن جمله استعداد جنسی تنها با رعايت مقررات اسلامی ميسر است و انحراف از آن سبب آشفتگی و بی نظمی و حتی سركوبی و زخم خوردگی اين استعداد میگردد ، اكنون لازم است نظری به منطق اسلام در زمينه اخلاق و تربيت به طور كلی و اجمال بيفكنيم : برخی كوته نظران میپندارند كه اخلاق و تربيت اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است و بر اساس جلوگيری و منع آنها بنا شده است ، اينان تعبيرات اسلامی را در زمينه تهذيب و اصلاح نفس بهانه و مستمسك قرار دادهاند ، در قرآن كريم پس از چندين سوگند ، به صورت مؤكدی میفرمايد : " قد افلح من زكيها "يعنی به حقيقت رستگار شد آن كس كه نفس خويش را پاكيزه كرد
از اين جمله فهميده میشود كه اولا قرآن كريم آلوده شدن ضمير انسان را ممكن میشمارد ، و ثانيا پاكيزه كردن ضمير را از آن آلودگيها در اختيار خود شخص میداند و ثالثا آنرا لازم و واجب میشمارد و سعادت و رستگاری را در گرو آن میداند
اين سه مطلب هيچ كدام قابل انكار نيست ، هيچ مكتب و روشی نيست كه نوعی آلودگی را در روان و ضمير انسان ممكن نشمارد و به پاكيزه كردن روان از آن آلودگی توصيه نكند ، ضمير انسان مانند تركيبات بدنی او اختلال پذير است انسان آن اندازه كه از ناحيه شخص خود در اثر آلودگيها و اختلالات روحی آزار میبيند از ناحيه طبيعت يا انسانهای ديگر آزار نمیبيند لهذا رستگاری انسان بدون پاكی و تعادل روانی ميسر نيست ، در آنچه مربوط به اين تعبير قرآنی است جای شبهه نمیباشد
در قرآن كريم تعبير ديگری هست كه نفس انسان را با صفت " اماره بالسوء "( فرمان دهنده به شر ) توصيف میكند اين تعبير اين پرسش را پيش میآورد كه آيا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی انسان شرير است ؟ اگر قرآن از جنبه فلسفه نظری ، طبيعت نفسانی انسان را ذاتا شرير میداند ناچار در فلسفه علمی راهی كه انتخاب میكند اين است كه پروراندن و رشد دادن اين موجود شرير بالذات خطا است ، بايد آنرا همواره ضعيف و ناتوان و تحت فشار و زجر قرار داد و مانع ظهور و بروز و فعاليت وی شد و احيانا آنرا بايد از ميان برد ، يا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی شرير بالذات نيست ، بلكه در حالات خاصی و به سبب عوارضی سر به طغيان و شرارت بر میدارد ، يعنی قرآن از جنبه فلسفه نظری ، به طبيعت نفسانی بد بين نيست و آنرا منشأ شرور نمیداند و قهرا در فلسفه علمی راهی كه انتخاب میكند نابود كردن و يا ضعيف نگهداشتن و موجبات طغيان فراهم نكردن است
در اين صورت پرسش دومی پيش میآيد و آن اينكه چه چيزهائی سبب طغيان و اضطراب و سركشی قوای نفسانی میگردد ؟ و از چه راهی میتوان آنرا آرام كرد و به اعتدال برگرداند
ما به هر دو پرسش پاسخ میدهيم : كوته نظران ، همين قدر كه ديدهاند اسلام نفس را به عنوان " فرمانده شرارت " ياد كرده است كافی دانستهاند كه اخلاق و تربيت اسلامی را متهم كنند به اينكه به چشم بدبينی به استعدادهای فطری و منابع طبيعی وجود آدمی مینگرد و طبيعت نفسانی را شرير بالذات ، و پروراندن آن را خطا میشمارد
ولی اين تصور خطا است ، اسلام اگر در يكجا نفس را با صفت " اماره بالسوء "ياد كرده است در جای ديگر با صفت " النفس اللوامه " يعنی ملامت كننده خود نسبت به ارتكاب شرارت و در جای ديگر با صفت " النفس المطمئنه "يعنی آرام گيرنده و به حد كمال رسيده ، ياد میكند
از مجموع اينها فهميده میشود كه از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی انسان مراحل مختلفی میتواند داشته باشد ، در يك مرحله به شرارت فرمان میدهد ، در مرحله ديگر از شری كه مرتكب شده است ناراحت میشود و خود را ملامت میكند ، در مقام و مرحله ديگر آرام میگيرد و گرد شر و بدی نمیگردد
پس اسلام در فلسفه نظری خود طبيعت نفسانی انسان را شرير بالذات نمیداند و قهرا در فلسفه عملی خود نيز مانند سيستمهای فلسفی و تربيت هندی ، يا كلبی يا مانوی يا مسيحی ، از روش نابود كردن قوای نفسانی و يا لااقل حبس با اعمال شاقه آنها پيروی نمی كند ، همچنانكه دستورهای عملی اسلام نيز شاهد اين مدعا است
اين مطلب كه نفس انسان در مقامات و مراحل و شرائط خاصی بشر را واقعا به شرارت فرمان میدهد و حالت خطرناكی پيدا میكند مطلبی است كه اگر در قديم اندكی ابهام داشت ، امروز در اثر پيشرفتهای علمی در زمينههای روانی كاملا مسلم شده است ، از همه شگفتتر اين است كه قرآن كريم در توصيف نفس نمیگويد : داعيه بالسوء ( دعوت كننده بسوی بدی و شر ) میگويد : " اماره بالسوء غ( فرمان دهنده به بدی و شر ) قرآن كريم در اين تعبير خود اين مطلب را میخواهد بفهماند كه احساسات نفسانی بشر آنگاه كه سر به طغيان بر میآورد بشر را تنها بسوی جنايت و اعمال انحرافی دعوت نمیكند بلكه مانند يك قدرت جابر مسلط ديكتاتور فرمان میدهد ، قرآن با اين تعبير تسلط و استيلاء جابرانه قوای نفسانی را در حال طغيان بر همه استعدادهای عالی انسانی میفهماند . و اين رازی است كه در دورانهای اخير روانشناسی كشف نشده بود
امروز ثابت شده كه احساسات منحرف احيانا به طرز مرموزی بر دستگاه ادراكی بشر فرمان میراند و مستبدانه حكومت میكند ، و دستگاه ادراكی ناآگاهانه فرمانهای آنرا اجرا میكند ! اما پاسخ پرسش دوم كه چه چيزهائی موجب طغيان و آشفتگی و چه چيزی سبب آرامش و تعادل روحی میگردد ؟ ما پاسخ اين پرسش را آنگاه كه در اطراف پايه سوم اخلاق نوجنسی كه پايه روانی است بحث میكنيم ذكر خواهيم كرد
كشتن نفس يعنی چه ؟
يك پرسش ديگر باقی است و آن اينكه اگر از نظر اخلاقی اسلامی استعدادهای طبيعی نبايد نابود شود ، پس تعبير به نفس كشتن ، يا ميراندن نفس كه احيانا در تعبيرات دينی و بيشتر در تعبيرات معلمين اخلاق اسلامی و بالاخص در تعبيرات عارف مشربان اسلامی آمده است ، چه معنی و چه مفهومی دارد ؟ پاسخ اين پرسش از آنچه قبلا گفتيم روشن شد ، اسلام نمیگويد طبيعت نفسانی و استعداد فطری طبيعی را بايد نابود ساخت ، اسلام میگويد : " نفس اماره " را بايد نابود كرد ، همچنانكه گفتيم ، نفس اماره نماينده اختلال و به هم خوردگی و نوعی طغيان و سركشی است كه در ضمير انسان به علل خاصی رخ میدهد ، كشتن نفس اماره معنی خاموش كردن و فرو نشاندن فتنه و طغيان را در زمينه قوا و استعدادهای نفسانی میدهد ، فرق است ميان خاموش كردن فتنه و ميان نابود كردن قوائی كه سبب فتنه میگردند ، خاموش كردن فتنه چه در فتنههای اجتماعی و چه در فتنههای روانی مستلزم نابود كردن افراد و قوائی كه سبب آشوب و فتنه شدهاند نيست ، بلكه مستلزم اين است كه عواملی كه آن افراد و قوا را وادار به فتنه كرده است از بين برده شودبعدا خواهيم گفت كه اين نوع ميراندن گاهی به اشباع و ارضاء نفس حاصل میشود و گاهی به مخالفت با آن
اين نكته بايد اضافه شود كه در تعبيرات دينی ، ما هرگز كلمهای كه به معنی " نفس كشتن " باشد ، پيدا نمی كنيم ، تعبيراتی كه هست كه البته از دو سه مورد تجاوز نمی كند بصورت ميراندن نفس است
اخلاق جنسی ( 5 ) آشفتگی غرائز و ميلها
مسائل را يك جانبه ديدن و از جوانب ديگر غفلت كردن ، گاهی زيانهای جبران ناپذيری به دنبال خود میآوردكاوشها و كشفيات روانی در يك قرن اخير ثابت كرد كه سركوبی غرائز و تمايلات و بالاخص غريزه جنسی ، مضرات و ناراحتيهای فراوانی ببار میآورد ، معلوم شد اصلی كه مورد قبول شايد اكثريت مفكرين قديم بود كه هر اندازه غرائز و تمايلات طبيعی ضعيفتر نگهداشته شوند ميدان برای غرائز و نيروهای عاليتر مخصوصا قوه عاقله بازتر و بی مانعتر میشود اساسی ندارد ، غرائز سركوب شده و ارضاء نشده ، پنهان از شعور ظاهر ، جرياناتی را طی میكنند كه چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی فوقالعاده برای بشر گران تمام میشود و برای اينكه تمايلات و غرائز طبيعی بهتر تحت حكومت عقل واقع شوند و آثار تخريبی به بار نياورند بايد تا حد امكان از سركوب شدن و زخم خوردگی و ارضاء نشدن آنها جلوگيری كرد
روانشناسان ريشه بسياری از عوارض ناراحت كننده عصبی و بيماريهای روانی و اجتماعی را احساس محروميت ، خصوصا در زمينه امور جنسی تشخيص دادند ، ثابت كردند كه محروميتها مبدأ تشكيل عقدهها ، و عقدهها احيانا بصورت صفات خطرناك مانند ميل به ظلم و جنايت ، كبر ، حسادت ، انزوا و گوشهگيری ، بدبينی و غيره تجلی میكند
اصل بالا در موضوع زيانهای سركوب كردن غرائز از نوع كشفيات فوق العاده با ارزش روانی است و در رديف ارزندهترين موفقيتهای بشر است
مردم غالبا بواسطه انس به محسوسات و آشنائی بيشتر با آنها برای كشفياتی ارزش زياد قائل میشوند كه در زمينه امور فنی و صنعتی و استخدام قوای طبيعت بی جان صورت گرفته باشد
اما كشفياتی كه در زمينه مسائل روانی و روحی صورت میگيرد كمتر مورد توجه عامه مردم میتواند قرار بگيرد ، ولی از نظر مردم دانشمند و آگاه اهميت مطلب محفوظ است
هر چند كم و بيش در حكمتهائی كه از گذشتگان به يادگار مانده و بالاخص در آثار اسلامی نشانههای زيادی از توجه به اين حقيقت ديده میشود ، و عملا بسياری از معلمان و مربيان اخلاق از آن استفاده میكردهاند اما به طور مسلم اثبات علمی اين حقيقت و كشف قوانين مربوط به آن از موفقيتهای علمی قرن اخير است
اكنون ببينيم اين اصل چگونه مورد استفاده قرار گرفت ؟ آيا مانند كشفيات پزشكی ، مثلا پنیسيلين ، مورد استفاده قرار گرفت ، متأسفانه پيچيدگی و چند جانبه بودن مسائل روانی از يك طرف ، ارتباط موضوع و تمايلات بشر كه خواه ناخواه در كور كردن بصيرت تأثير دارد از طرف ديگر ، نگذاشت آن استفادهای كه بايد بشود صورت گيرد ، بلكه خود اين اصل ، بهانه و وسيلهای شد در جهت مخالفت ، يعنی برای اينكه موجبات سركوب شدن غرائز و پيدايش آثار خطرناك روانی و اجتماعی ناشی از آن خصوصا در زمينه امور جنسی بيشتر فراهم گردد ، بر عقدهها و تيرگيهای روانی افزوده گردد
آمار بيماريهای روانی ، جنونها ، خودكشيها ، جنايتها ، دلهرهها و اضطرابها ، يأسها و بدبينیها ، حسادتها و كينهها به صورت وحشتناكی بالا رود ، چرا ؟ برای اينكه سركوب نكردن غرائز به معنی آزاد گذاشتن ميلها ، و آزاد گذاشتن ميلها به معنی رفع تمام قيود و حدود و مقررات تفسير شد
پس از آنكه قرنها عليه شهوت پرستی به عنوان امری منافی اخلاق و عامل بر هم زدن آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی و به عنوان نوعی انحراف و بيماری ، توصيه و تبليغ شده بود ، يك باره ورق برگشت و صفحه عوض شد
جلوگيری از شهوات و پابند بودن به عفت و تقوا و تحمل قيود و حدود اخلاقی و اجتماعی ، عامل بر هم زدن آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی و از همه بالاتر امری ضد اخلاق و تهذيب نفس معرفی شد
فريادها بلند شد ، محدوديتها را برداريد تا ريشه مردم آزاری و كينهها و عداوتها كنده شود ، عفت را از ميان برداريد ، تا دلها آرام بگيرد و نظم اجتماعی برقرار گردد ، آزادی مطلق اعلام كنيد تا بيماريهای روانی رخت بربندد
بديهی است اين چنين فرضيه به ظاهر شيرين و دلپذيری ، به عنوان اصلاح مفاسد اخلاقی و اجتماعی ، طرفداران زيادی خصوصا در ميان جوانان مجرد پيدا میكند
ما در كشور خودمان میبينيم چه كسانی از آن طرفداری میكنند ، چه از اين بهتر كه خود را در اختيار دل ، و دل را در اختيار هوس قرار دهيم و در عين حال عمل ما اخلاقی و انسانی شمرده شود و نام ما در ليست محصلين اخلاقی اجتماعی قرار گيرد ، هم فال است و هم تماشا ، هم كامجوئی است و هم خدمت به نوع ، هم تن پروری است ، و هم اصلاح نفس ، هم شهوت است و هم اخلاق ، بی شباهت به عشق مجازی كه در ميان برخی از متصوف مابان خودمان معمول بوده نيست ، چه از اين بهتر كه آدمی از مصاحبت شاهدی زيبا روی بهرهمند گردد و اين كار او سلوك الی الله شمرده شود ! نتيجه چه شد ؟ از اول معلوم بود . آيا بيماريهای روانی معدوم شد ؟ آرامش روحی جای اضطراب و دلهره را گرفت ؟ خير متأسفانه نتيجه معكوس بخشيد ، بدبختی بر بدبختيهای پيشين افزود ، تا آنجا كه بعضی از پيش قدمان آزادی جنسی كه تيز هوشتر بودند سخن خود را به صورت تفسير و تأويل پس گرفتند ، گفتند از حدود مقررات اجتماعی چارهای نيست غريزه را از تمتعات جنسی نمیتوان بطور كامل ارضاء و اشباع كرد ، بايد ذهن را متوجه مسائل عالی هنری و فكری كرد و غريزه را بطور مستقيم بسوی اين امور هدايت نمود ، فرويد يكی از اين افراد است
اخلاقی كه امثال راسل از آن تبليغ میكنند و نام آنرا اخلاق نوين گذاشتهاند همان است كه ثمرهاش آشفتگی بيش از پيش غرائز و تمايلات است و بر خلاف مدعای آنها كه اخلاق كهن را متهم به آشفته ساختن روح میكنند ، سيستم اخلاقی خود آنها سزاوار اين اتهام است
امروز پديدههای اجتماعی خاصی و به عبارت ديگر مشكلات اجتماعی مخصوصی پيدا شده كه افكار علماء اجتماع را به خود مشغول داشته است
در جامعه امروز جوانان بطور محسوسی از ازدواج شانه خالی میكنند ، حاملگی و زائيدن و بچه بزرگ كردن بصورت امر منفوری برای زنان در آمده است
زنان به اداره امر خانه كمتر علاقه نشان میدهند ، ازدواجهائی كه نمونه وحدت روح است جز در ميان طبقاتی كه به مقررات اخلاق كهن پايبندند كمتر ديده میشود ، جنگ اعصاب بيش از پيش رو به افزايش است بالاخره آشفتگی روحی عجيبی محسوس و مشهود است
گروهی میخواهند اين عوارض را لازمه قهری انقلاب صنعتی جديد بدانند و راه برگشت را بدين وسيله ببندند ، در صورتيكه اينها ربط زيادی به زندگی صنعتی و از ميان رفتن زندگی كشاورزی ندارد
اين عوارض ناشی از يك نوع به اصطلاح انقلاب فكری است و افراد خاصی هستند كه مسئوليت عمده اين بدبختی بشريت را دارند
راسل در گفتار خود دچار تناقض گوئيها میگردد ، گاهی سخت از آزادی جنسی حمايت میكند كه در شمارههای پيش برخی عبارات او را نقل كرديم ، و گاهی اجبارا لزوم يك سلسله حدود و قيود اجتماعی را دراين زمينه میپذيرد
ما برای اينكه سخن طولانی نشود از نقل و انتقاد آنها خودداری میكنيم
حقيقت اين است كه اشباع غريزه و سركوب نكردن آن يك مطلب است ، و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازين اخلاقی مطلب ديگر ، اشباع غريزه با رعايت اصل عفت و تقوی منافی نيست بلكه تنها در سايه عفت و تقوی است كه میتوان غريزه را به حد كافی اشباع كرد و جلو هيجانهای بيجا و ناراحتيها و احساس محروميتها و سركوب شدنهای ناشی از آن هيجانها را گرفت
به عبارت ديگر " پرورش " دادن استعدادها غير از " پر دادن " به هوسها و آرزوهای پايان ناپذير است
يكی از مختصات و امتيازات انسان از حيوانات اين است كه دو نوع ميل و تمنا در بشر ممكن است پيدا شود ، تمناهای صادق ، تمناهای كاذب
تمناهای صادق همانها است كه مقتضای طبيعت اصلی است ، در وجود هر انسانی طبيعت ميل به صيانت ذات ، به قدرت و تسلط ، به امور جنسی ، به غذا خوردن و امثال اينها هست ، هر يك از اين ميلها هدف و حكمتی دارد ، بعلاوه همه اينها محدودند ولی همه اينها ممكن است زمينه يك تمنای كاذب واقع شوند ، اشتهای كاذبی كه افراد در مورد خوردنيها پيدا میكنند مشهور و معروف همه است
در بعضی از ميلها و غرائز كه غريزه جنسی از آنها است اين تمنا غالبا بصورت يك عطش روحی در میآيد ، يعنی قناعت و پايان پذيری را در آن راه نيست
غريزه طبيعی را میتوان اشباع كرد ، اما تمنای كاذب خصوصا اگر شكل عطش روحی به خود بگيرد ، اشباع پذير نيست
اشتباه كسانيكه برای جلوگيری از سركوبی غرائز و به منظور رشد استعدادها ، رژيم اخلاق آزاد را باصطلاح پيشنهاد كردند ناشی از اين است كه اين تفاوت شگرف انسان و حيوان را ناديده گرفتند و به اين جهت توجه نكردند كه ميل به بی نهايت در سرشت انسان نهفته است ، انسان چه در زمينه پول و اقتصاديات ، چه در زمينه سياست و حكومت و تسلط بر ديگران و چه در زمينه امور جنسی اگر زمينه مساعدی برای پيشروی ببيند در هيچ حدی توقف نمیكند ، خيال كردند كه حاجت جنسی در وجود بشر فی المثل نظير حاجت طبيعی هر كسی به ادرار و خالی كردن مثانه است ، منع و حبس ادرار از نظر پزشكی مضرات فراوانی دارد ، اما خالی كردن آن حدود و شرائطی ندارد . اگر فرضا كسی قدم به قدم در كوچهها و خيابانها محل مناسب و پاكيزه و مجانی برای ادرار بيابد بيش از مقدار حاجت به آنها توجهی نخواهد كرد
نهايت جهالت است كه غريزه جنسی ، يا غريزه قدرت طلبی يا پول پرستی بشر را از اين قبيل بدانيم و توجه خود را تنها به جنبههای محروميت و اشباع نشدن غريزه معطوف كنيم و عوارض حيرت آور و پايان ناپذير جهت مخالف را ناديده بگيريم
اگر انسان در اين زمينهها مانند حيوانات ظرفيت محدود و پايانپذيری میداشت احتياجی نبود نه بمقررات سياسی و نه بمقررات اقتصادی و نه بمقررات جنسی ، از نظر اخلاقی نيز نه نيازی به اخلاق سياسی و اجتماعی بود ، نه به اخلاق اقتصادی و نه به اخلاق جنسی ، همان ظرفيت محدود طبيعی همه مشكلات را حل میكرد
اما همچنانكه از مقررات و اخلاق محدود كننده ، در روابط اجتماعی و امور اقتصادی و از " عفت و تقوی سياسی و اجتماعی " گريزی نيست ، از مقررات و اخلاق محدود كننده جنسی و از " عفت و تقوی جنسی " نيز گريزی نمیباشد
اخلاق جنسی ( 6 ) انضباط جنسی ، غريزه عشق
دموكراسی در اخلاق رشد شخصيت از نظر غريزه عشق در دموكراسی اخلاق نيز مانند سياست ، بايد اصول آزادی و دموكراسی حكمفرما باشد مطلب صحيح و درستی است ، يعنی انسان بايد با غرائز و تمايلات خود مانند يك حكومت عادل و دموكرات با توده مردم رفتار كندولی عدهای آنجا كه پای مسائل اخلاقی در ميان میآيد ، يا آنجا كه انسان در مقابل خودش قرار گرفته و بايد درباره رفتار خودش با خودش قضاوت كند ، عمدا يا سهوا دموكراسی را با خودسری و هرج و مرج و بی بند و باری اشتباه میكنند ، اسلام درباره اخلاق جنسی همان را میگويد كه جهان امروز درباره اخلاق سياسی و اخلاق اقتصادی پذيرفته است
اخلاق سياسی به غريزه قدرت و برتری طلبی مربوط است و اخلاق اقتصادی به حس افزون طلبی ، همچنانكه اخلاق جنسی مربوط است به غريزه جنسی ، از نظر لزوم آزادی از يك طرف و لزوم انضباط شديد از طرف ديگر هيچ تفاوتی ميان اين سه بخش اخلاق نيست ، معلوم نيست چرا طرفداران اخلاق نوين جنسی اين گشاده دستیها را تنها درباره اخلاق جنسی جايز میشمارند ؟


