next page

fehrest page

back page

اصل آزادی

طرفداران اين سيستم اخلاقی از آن جهت به اين اصل كه تكيه‏گاه و اساس‏ اصلی حقوق فردی بشمار رفته ، تكيه كرده‏اند كه به گمان آنها اين سلسله‏ مسائل فاقد جنبه اجتماعی می‏باشد زيرا به عقيده آنها آزادی جنسی يك فرد به حقوق ديگران ضربه نمی‏زند ، فقط آنجا كه پای فرزند و اطمينان پدری و فرزندی به ميان می‏آيد ، حق شوهر پيدا می‏شود و لازم می‏گردد كه زن از باردار شدن از غير شوهر قانونی‏ خود ، خودداری كند ، و تا زمانی كه وسائل ضد آبستنی در كار نبود لازم بود برای صيانت اين حق مرد ، زن عفاف و تقوا را رعايت كند تا نسبت به‏ شوهر خود وفادار بماند فعلا با وسائل موجود چنين ضرورتی در كار نيست
عليهذا در اينجا درباره دو قسمت بايد تحقيق شود : يكی اينكه آزادی را جز آزادی ديگران و لزوم رعايت آنها نمی‏تواند محدود كند ، ديگر اينكه‏ روابط جنسی از ناحيه اطمينان پدر و فرزندی ، با اجتماع و زندگی عمومی و حقوق اجتماعی ارتباط ندارد . اما قسمت اول بايد ببينيم آن چيزی كه آزادی‏ را باصطلاح حق مسلم بشر قرار می‏دهد چيست ؟ بر خلاف تصور بسياری از فلاسفه‏ غرب آن چيزی كه مبنا و اساس حق و آزادی و لزوم رعايت و احترام آن‏ می‏گردد ميل و هوی و اراده فرد نيست ، بلكه استعدادی است كه آفرينش‏ برای سير مدارج ترقی و تكامل به وی داده است ، اراده بشر تا آنجا محترم‏ است كه با استعدادهای عالی و مقدسی كه در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را در ميبلا ترقی و تعالی بكشاند ، اما آنجا كه بشر را به سوی فنا و نيستی سوق می‏دهد و استعدادهای نهانی را به هدر می‏دهد احترامی نمی‏تواند داشته باشد ، ما در آينده انشاءالله‏ مستقلا و به طور تفصيل تحت عنوان انسان و آزادی مسئله آزادی را طرح‏ خواهيم كرد ، اينجا همين قدر يادآوری می‏كنيم كه بسيار اشتباه است اگر خيال كنيم معنی اينكه انسان آزاد آفريده شده اين است كه : به او ميل و خواست و اراده داده شده است ، و اين ميل بايد محترم شناخته شود مگر آنجا كه با ميل‏ها و خواستهای ديگران مواجه و معارض شود و آزادی ميل‏های‏ ديگران را به خطر اندازد ، ما ثابت می‏كنيم كه علاوه بر آزاديها و حقوق‏ ديگران ، مصالح عاليه خود فرد نيز می‏تواند آزادی او را محدود كند
بزرگترين تيشه‏ای كه به ريشه اخلاق زده شده به نام آزادی و از راه همين‏ تفسير غلطی است كه از آزادی شده است ! وقتی كه از آقای " راسل " سؤال می‏شود آيا خود را به هيچ يك از سيستمهای اخلاقی مقيد می‏دانيد ؟ جواب می‏دهد : آری ، ولی جدا ساختن اخلاق‏ از سياست كار دشواری است ، به عقيده من علم اخلاق بايستی بدين طريق عرضه‏ شود : فرض كنيد زيدی بخواهد فلان عمل را كه برای خودش مفيد بوده و در عين حال به همسايگانش زيان می‏رساند انجام دهد ، اگر زيد بدين طريق برای‏ همسايگان خود ايجاد مزاحمت كند آنان گرد هم جمع شده و خواهند گفت : " ما به هيچ وجه موافق‏ نيستيم بايد كاری كرد كه او سوء استفاده نكند " بنابراين ملاحظه می‏شود كه‏ كار ما به يك امر جنائی مختوم می‏گردد و اين قضيه كاملا منطقی و عقلانی‏ است ، روش اخلاقی من عبارت از ايجاد هماهنگی بين منافع عمومی و خصوصی‏ افراد اجتماع می‏باشد ( 1 )
اين روش اخلاقی از لحاظ عملی بودن كمتر از مدينه فاضله افلاطون نيست ، آقای راسل در اخلاق ، مقدساتی را به رسميت نمی شناسد ، معانی و مفاهيمی‏ كه انسان آنها را برتر از منافع مادی شخص خود بداند و به خاطر آنها ميل‏ و خواست و اراده خود را محدود كند سراغ ندارد ، اخلاقی را كه مبتنی بر چنين معانی و مفاهيم باشد اخلاق " تابو " می‏خواند ، يگانه چيزی را كه‏ مقدس می‏شمارد آزادی خواست و اراده و ميل است ، آزادی اراده و ميل را فقط با مواجه شدن با ميل و اراده ديگران در جهت مقابل ، قابل تحديد می‏داند ، آنگاه گرفتار اين بست می‏شود كه در اين صورت چه قدرتی می‏تواند آزادی شخص را محدود كند و او را در مقابل آزاديهای ديگران وادار به تسليم و احترام نمايد . می‏گويد : قدرت منع و جلوگيری ديگران ، می‏گويد : من كه به خاطر منافع خودم می‏خواهم منافع‏ ديگران را به خطر اندازم آنها به خاطر منافع خودشان با يكديگر اتفاق‏ خواهند كرد و جلو مرا خواهند گرفت و من ناچار تسليم خواهم شد و اجبارا منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ خواهم كرد

پاورقی : ( 1 ) جهانی كه من می‏شناسم صفحه 65 - 64

آقای راسل می‏خواهد با اين بيان منافع خصوصی را حافظ و نگهدار حقوق‏ عمومی معرفی كند ، همين‏جا است كه عقيم بودن فلسفه اخلاقی او روشن می‏گردد
بديهی است اگر فرض كنيم هميشه افراد اجتماع يا گروههای اجتماعی دارای‏ قدرت و هميشه افراد و گروهها ، آماده اتفاق و اتحاد عليه متجاوز می‏باشند و هميشه يك فرد كه دارای قدرت كمتری است تصميم می‏گيرد عليه منافع‏ اكثريت گام بردارد ، البته در اين صورت فرضيه آقای راسل درست از آب‏ در خواهد آمد . اما آيا هميشه افراد و گروهها دارای قدرت مساوی هستند ؟ آيا هميشه كسانی كه مورد تجاوز قرار می‏گيرند آماده اتفاق و اتحادند ؟ آيا هميشه فرد عليه منافع اكثريت تصميم می‏گيرد ؟ متجاوز تا به زور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست به تجاوز نمی زند
اخلاقی كه آقای راسل پيشنهاد می‏كند قادر است تنها به ضعيفان توصيه كند كه از زور نيرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نكنند اما قادر نيست‏ زورمندانی را كه عليه ناتوانان اتفاق می‏كنند و اطمينان دارند كه می‏توانند اعتراض آنان را با قوه قهريه پاسخ دهند به ترك تجاوز توصيه كند چونكه‏ طبق اين فلسفه عمل آنها ضد اخلاقی نيست . زيرا آنها ضرورتی نمی‏بينند كه‏ منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ كنند . اين فلسفه اخلاقی‏ بهترين توجيه كننده حق زورگوئی و ديكتاتوری است ، عجب اين است كه آقای‏ راسل شعار خود را در همه عمر آزاديخواهی و حمايت از حقوق ناتوانان قرار داده است اما فلسفه‏ای كه برای اخلاق ساخته است پايه‏های ديكتاتوری را استحكام می‏بخشد . در فلاسفه غرب از اين نمونه‏ها باز هم هست كه فيلسوفی‏ فلسفه‏اش يك جور حكم ميكند و شعار زندگيش طور ديگر
اما قسمت دوم : اين قسمت مربوط به اين است كه ازدواج و تشكيل اجتماع‏ خانوادگی تا چه حد جنبه فردی و خصوصی دارد و تا چه حد جنبه عمومی و اجتماعی ؟ بدون شك در ازدواج ، تمتع شخصی و مسرت فردی وجود دارد ، انگيزه افراد در انتخاب همسر بهره‏مند شدن‏ از مسرت و لذت بيشتر زندگی است ، اكنون بايد ببينيم آيا از آن نظر كه‏ دو فرد بنام زن و شوهر می‏خواهند زندگی مشترك و مقرون به خوشی و مسرتی‏ تشكيل دهند و از شيرينی‏های زندگی بهره‏مند گردند ، بهتر و عاقلانه‏تر اين‏ است كه كانون خانوادگی را كانون خوشيها و كاميابيهای جنسی قرار دهند و حداكثر مساعی خود را برای لذت بخش نمودن اين كانون صرف كنند و اما اجتماع بيرون ، اجتماع بزرگ محيط كار و فعاليت و برخوردهای ديگر باشد ، يا بهتر اين است كه لذائذ و كاميابيهای جنسی از محيط خانوادگی به اجتماع‏ بزرگ كشيده شود ، كوچه و خيابان و مغازه‏ها و محيط های اداری و باشگاهها و تفريحگاههای عمومی همه جا آماده انواع كاميابيهای جنسی نظری و لمسی و غيره بوده باشد ؟ اسلام طريق اول را توصيه كرده است ، اسلام اصرار فراوانی دارد كه محيط خانوادگی آمادگی كامل برای كاميابی زن و شوهر از يكديگر داشته باشد ، زن‏ يا مردی كه از اين نظر كوتاهی كند مورد نكوهش صريح اسلام قرار گرفته است‏ ، اسلام اصرار فراوانی به خرج داده كه محيط اجتماع بزرگ ، محيط كار و عمل‏ و فعاليت بوده و از هر نوع كاميابی جنسی در آن محيط خودداری شود ، فلسفه تحريم نظر بازی و تمتعات جنسی از غير همسر قانونی ، و هم فلسفه حرمت خودآرائی و تبرج زن برای بيگانه همين است
كشورهای غربی كه اما اكنون كوركورانه از آنها پيروی می‏كنيم راه دوم را انتخاب كرده‏اند . كشورهای غربی در انتقال دادن كاميابيهای جنسی از كانون‏ خانوادگی به محيط اجتماعی بيداد كرده‏اند و جريمه‏اش را هم می‏دهند ، فرياد متفكرينشان بلند است ، آنها وقتی كه می‏بينند برخی كشورهای كمونيستی جلو اين كارها را گرفته و مانع هدر دادن نيروهای جوانان در اجتماع شده‏اند ، به چشم غبطه به آنها می‏نگرند
اگر زندگی و خوشی و مسرت در زندگی را مساوی با اعمال شهوت بدانيم و چنين فرض كنيم كه هر كس بيشتر می‏خورد و می‏خوابد و عمل آميزش انجام‏ می‏دهد او از مسرت و خوشی بيشتری بهره‏مند است و به عبارت ديگر اگر استعدادهای بهجت‏زای انسانی و موجبات ناراحتيهای او را محدود بدانيم به‏ آنچه حيوانات دارند ، البته انتقال كاميابيهای جنسی از كانون خانوادگی‏ به اجتماع بزرگ لذت و مسرت بيشتری خواهد داشت . اما اگر بتوانيم تصور كنيم كه اتحاد روح زن و شوهر و عواطف صميمانه‏ای‏ كه احيانا تا آخرين روزهای پيری كه غريزه جنسی فعاليتی ندارد باقی است ، برای زندگی ارزش بيشتر و بالاتری دارد ، اگر بتوانيم تصور كنيم كه لذتی‏ كه از يك مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذتی كه يك مرد از مصاحبت يك زن هر جائی می‏برد تفاوت دارد كوچكترين ترديدی در اين جهت‏ نخواهيم كرد كه به خاطر بهره‏مند شدن از مسرت بيشتر و آرامش بيشتر ، لازم‏ است عواطف جنسی افراد را محدود به همسر قانونی كرده است و محيط و كانون خانوادگی به اين كار و اجتماع بزرگ را به كار و فعاليت اختصاص‏ دهيم
مطلب مهمتر جنبه‏های اجتماعی مسئله ازدواج است ، تنها برای اين نيست‏ كه زن و مرد از مصاحبت يكديگر لذت بيشتری ببرند ، ازدواج و تشكيل كانون‏ خانوادگی ايجاد كانون پذيرائی نسل آينده است ، سعادت نسلهای آينده‏ بستگی كامل دارد به وضع اجتماع خانوادگی . دست توانای خلقت برای ايجاد و بقاء و تربيت نسلهای آينده علائق نيرومند زن و شوهری را از يك طرف و علائق پدر و فرزندی را از طرف ديگر به وجود آورده است
عواطف اجتماعی و انسانی ، در محيط زندگی رشد می‏كنند ، روح كودك را حرارت محيط فطری و طبيعی چند صد درجه پدر و مادر نرم و ملايم می‏كند
ما وقتی كه می‏خواهيم عواطف دو نفر را نسبت به يكديگر تحريك كنيم ، می‏گوئيم افراد يك ملت برادر يكديگرند ، يا می‏گوئيم افراد بشر همه برادر يكديگر و عضو يك خانواده هستند ، قرآن كريم عواطف پاك ايمانی مؤمنين‏ را به عواطف برادری تشبيه می‏كند : " انما المؤمنون اخوه "، عواطف‏ برادری تنها از خويشاوندی و هم خونی پيدا نمی‏شود ، عمده اين است كه دو برادر در يك كانون محبت بزرگ می‏شوند ، راستی اگر عواطف برادری كه‏ ناشی از كانون با صفا و پر مهر خانوادگی است از ميان برود ، آيا افراد اجتماع می‏توانند كوچكترين عواطفی نسبت به يكديگر داشته باشند ؟ می‏گويند در اروپا تا حدود زيادی عدالت هست اما عواطف بسيار كم است‏ ، حتی در ميان برادران و پدران و فرزندان عواطف كمی مشاهده می‏شود . بر خلاف مردم مشرق زمين
چرا ؟ برای اينكه اين گونه عواطف در كانونهای با صفا و صميمی و پر مهر خانوادگی رشد می‏كند ، اما در اروپا چنين صفا و صميميت و وحدت و يگانگی ميان زنان و شوهران وجود ندارد . چرا اين‏ يگانگی كه معمولا در مشرق زمين ميان زنان و شوهران وجود دارد ، در آنجا وجود ندارد ؟ برای اينكه در آنجا عواطف جنسی زن و مرد به يكديگر اختصاص‏ ندارد ، هر كدام به طور نامحدود می‏توانند لااقل از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بزرگ بهره‏مند شوند

اخلاق جنسی ( 4 )

اصل " آزادی " كه پايه فلسفی اخلاق باصطلاح نوين جنسی است به طور اجمال در صفحات قبل مورد بحث قرار گرفت ، در اينجا می‏خواهيم اصل لزوم‏ پرورش استعدادهای طبيعی انسان را كه پايه تربيتی اين سيستم اخلاقی است‏ بررسی كنيم ، پس از آن البته به بررسی پايه روانی آن خواهيم پرداخت )
به استناد اصل لزوم پرورش استعدادها گفته می‏شود كه تربيت سعادتمندانه‏ برای فرد و مفيد به حال اجتماع آن است كه سبب گردد استعدادهای فطری و طبيعی بشر بروز و ظهور كند و شكوفان و بارور گردند
شكوفان شدن استعدادها علاوه بر اينكه موجب مسرت خاطر و نشاط كامل فرد می‏گردد ، تعادل روحی او را حفظ می‏كند و او را آرام نگه‏ می‏دارد و در نتيجه اجتماع نيز از او آسايش می‏بيند . بر خلاف جلوگيری و تحت فشار قرار دادن آنها كه موجب هزاران ناراحتی و اضطراب و جنايت و انحراف می‏گردد
گفته می‏شود اخلاق جنسی كهن به دليل اينكه مانع رشد و شكوفان شدن يك‏ استعداد كامل طبيعی و فطری يعنی غريزه جنسی يا غريزه باصطلاح " عشق " است و عشق را خبيث می‏داند محكوم است ، اخلاق نو به دليل آنكه عشق را آزاد و محترم می‏شمارد و با موجبات رشد و تقويت آن به مبارزه بر نمی‏ خيزد مزيت و رجحان دارد
ما برای اينكه بررسی كامل از اين اصل كرده باشيم ، لازم است مطالب ذيل‏ را رسيدگی كنيم : 1 - آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟ 2 - كشتن نفس يعنی چه ؟ 3 - اخلاق نوين جنسی بزرگترين عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبيعی و استعدادها است
4 - دموكراسی در اخلاق
5 - مقايسه اخلاق جنسی با اخلاق اقتصادی و اخلاق سياسی
6 - مهجوری و مشتاقی
7 - رشد شخصيت از نظر غريزه عشق

آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟

اينكه می‏گويند استعدادهای طبيعی را بايد پروراند و نبايد از آن جلوگيری‏ كرد ، مورد قبول ما است ، اگر ديگران فقط از راه آثار نيكی در پرورش‏ استعدادها و آثار سوئی كه در منع و جلوگيری از پرورش آنها ديده‏اند به‏ لزوم اين كار توصيه می‏كنند ما علاوه بر اين راه از راه ديگر كه باصطلاح‏ برهان " لمی " است بر اين مدعا استدلال می‏كنيم
ما می‏گوئيم خداوند نه عضوی از اعضاء جسمانی را بيهوده آفريده است و نه‏ استعدادی از استعدادهای روحی را و همانطوری كه همه اعضای بدن را بايد حفظ كرد و به آنها غذای لازم بايد رساند ، استعدادهای روحی را نيز بايد ضبط كرد و به آنها غذای كافی داد تا سبب رشد آنها شود
ما فرضا از راه آثار به لزوم پرورش استعدادها و عدم جلوگيری از آنها پی نبرده بوديم " خداشناسی " ما را به اين اصل هدايت می‏كرد
همچنان كه می‏بينيم در صد سال پيش كه هنوز درست به آثار نيك پروراندن‏ استعدادها و آثار سوء ترك پرورش آن پی نبرده بودند ، دانشمندانی به‏ همين دليل به حفظ اعضاء بدن و مهمل نگذاشتن قوای نفسانی توصيه می‏كردند
پس در اثر لزوم پروراندن استعدادها به طور كلی جای ترديد نيست ، بلكه‏ مفهوم لغت تربيت كه از قديم برای اين مقصود انتخاب شده است همين معنی‏ را می‏رساند ، لغت تربيت مفهومی جز پروراندن ندارد عليهذا بحث در اين‏ نيست كه آيا بايد استعدادها را پرورش داد يا نه ؟ بحث در اين است كه راه صحيح پرورش طبيعی استعدادهای بشر كه به هيچ‏ وجه نوع آشفتگی و بی نظمی و اختلال منجر نشود چيست ؟ ما ثابت می‏كنيم كه رشد طبيعی استعدادها و از آن جمله استعداد جنسی‏ تنها با رعايت مقررات اسلامی ميسر است و انحراف از آن سبب آشفتگی و بی نظمی و حتی سركوبی و زخم خوردگی اين استعداد می‏گردد ، اكنون لازم است‏ نظری به منطق اسلام در زمينه اخلاق و تربيت به طور كلی و اجمال بيفكنيم : برخی كوته نظران می‏پندارند كه اخلاق و تربيت اسلامی با رشد طبيعی‏ استعدادها مباين است و بر اساس جلوگيری و منع آنها بنا شده است ، اينان تعبيرات اسلامی را در زمينه تهذيب و اصلاح نفس بهانه و مستمسك‏ قرار داده‏اند ، در قرآن كريم پس از چندين سوگند ، به صورت مؤكدی‏ می‏فرمايد : " قد افلح من زكيها "يعنی به حقيقت رستگار شد آن كس كه‏ نفس خويش را پاكيزه كرد
از اين جمله فهميده می‏شود كه اولا قرآن كريم آلوده شدن ضمير انسان را ممكن می‏شمارد ، و ثانيا پاكيزه كردن ضمير را از آن آلودگيها در اختيار خود شخص می‏داند و ثالثا آنرا لازم و واجب می‏شمارد و سعادت و رستگاری را در گرو آن می‏داند
اين سه مطلب هيچ كدام قابل انكار نيست ، هيچ مكتب و روشی نيست كه‏ نوعی آلودگی را در روان و ضمير انسان ممكن نشمارد و به پاكيزه كردن روان‏ از آن آلودگی توصيه نكند ، ضمير انسان مانند تركيبات بدنی او اختلال پذير است انسان آن اندازه كه از ناحيه شخص خود در اثر آلودگيها و اختلالات‏ روحی آزار می‏بيند از ناحيه طبيعت يا انسانهای ديگر آزار نمی‏بيند لهذا رستگاری انسان بدون پاكی و تعادل روانی ميسر نيست ، در آنچه مربوط به‏ اين تعبير قرآنی است جای شبهه نمی‏باشد
در قرآن كريم تعبير ديگری هست كه نفس انسان را با صفت " اماره‏ بالسوء "( فرمان دهنده به شر ) توصيف می‏كند اين تعبير اين پرسش را پيش می‏آورد كه آيا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی انسان شرير است ؟ اگر قرآن از جنبه فلسفه نظری ، طبيعت نفسانی انسان را ذاتا شرير می‏داند ناچار در فلسفه علمی راهی كه انتخاب می‏كند اين است كه پروراندن‏ و رشد دادن اين موجود شرير بالذات خطا است ، بايد آنرا همواره ضعيف و ناتوان و تحت فشار و زجر قرار داد و مانع ظهور و بروز و فعاليت وی شد و احيانا آنرا بايد از ميان برد ، يا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی شرير بالذات نيست ، بلكه در حالات خاصی و به سبب عوارضی سر به طغيان و شرارت بر می‏دارد ، يعنی قرآن از جنبه فلسفه نظری ، به طبيعت نفسانی بد بين نيست و آنرا منشأ شرور نمی‏داند و قهرا در فلسفه علمی راهی كه‏ انتخاب می‏كند نابود كردن و يا ضعيف نگهداشتن و موجبات طغيان فراهم‏ نكردن است
در اين صورت پرسش دومی پيش می‏آيد و آن اينكه چه چيزهائی سبب طغيان و اضطراب و سركشی قوای نفسانی می‏گردد ؟ و از چه راهی‏ می‏توان آنرا آرام كرد و به اعتدال برگرداند
ما به هر دو پرسش پاسخ می‏دهيم : كوته نظران ، همين قدر كه ديده‏اند اسلام نفس را به عنوان " فرمانده‏ شرارت " ياد كرده است كافی دانسته‏اند كه اخلاق و تربيت اسلامی را متهم‏ كنند به اينكه به چشم بدبينی به استعدادهای فطری و منابع طبيعی وجود آدمی‏ می‏نگرد و طبيعت نفسانی را شرير بالذات ، و پروراندن آن را خطا می‏شمارد
ولی اين تصور خطا است ، اسلام اگر در يكجا نفس را با صفت " اماره‏ بالسوء "ياد كرده است در جای ديگر با صفت " النفس اللوامه " يعنی‏ ملامت كننده خود نسبت به ارتكاب شرارت و در جای ديگر با صفت " النفس‏ المطمئنه "يعنی آرام گيرنده و به حد كمال رسيده ، ياد می‏كند
از مجموع اينها فهميده می‏شود كه از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی انسان‏ مراحل مختلفی می‏تواند داشته باشد ، در يك مرحله به شرارت فرمان می‏دهد ، در مرحله ديگر از شری كه مرتكب شده است ناراحت می‏شود و خود را ملامت‏ می‏كند ، در مقام و مرحله ديگر آرام می‏گيرد و گرد شر و بدی نمی‏گردد
پس اسلام در فلسفه نظری خود طبيعت نفسانی انسان را شرير بالذات‏ نمی‏داند و قهرا در فلسفه عملی خود نيز مانند سيستمهای فلسفی و تربيت‏ هندی ، يا كلبی يا مانوی يا مسيحی ، از روش نابود كردن قوای نفسانی و يا لااقل حبس با اعمال شاقه آنها پيروی نمی كند ، همچنانكه دستورهای عملی‏ اسلام نيز شاهد اين مدعا است
اين مطلب كه نفس انسان در مقامات و مراحل و شرائط خاصی بشر را واقعا به شرارت فرمان می‏دهد و حالت خطرناكی پيدا می‏كند مطلبی است كه اگر در قديم اندكی ابهام داشت ، امروز در اثر پيشرفتهای علمی در زمينه‏های روانی‏ كاملا مسلم شده است ، از همه شگفت‏تر اين است كه قرآن كريم در توصيف‏ نفس نمی‏گويد : داعيه بالسوء ( دعوت كننده بسوی بدی و شر ) می‏گويد : " اماره بالسوء غ( فرمان دهنده به بدی و شر ) قرآن كريم در اين تعبير خود اين مطلب را می‏خواهد بفهماند كه احساسات نفسانی بشر آنگاه كه سر به‏ طغيان بر می‏آورد بشر را تنها بسوی جنايت و اعمال انحرافی دعوت نمی‏كند بلكه مانند يك قدرت جابر مسلط ديكتاتور فرمان می‏دهد ، قرآن با اين تعبير تسلط و استيلاء جابرانه قوای نفسانی را در حال طغيان بر همه‏ استعدادهای عالی انسانی می‏فهماند . و اين رازی است كه در دورانهای اخير روانشناسی كشف نشده بود
امروز ثابت شده كه احساسات منحرف احيانا به طرز مرموزی بر دستگاه‏ ادراكی بشر فرمان می‏راند و مستبدانه حكومت می‏كند ، و دستگاه ادراكی‏ ناآگاهانه فرمانهای آنرا اجرا می‏كند ! اما پاسخ پرسش دوم كه چه چيزهائی موجب طغيان و آشفتگی و چه چيزی سبب‏ آرامش و تعادل روحی می‏گردد ؟ ما پاسخ اين پرسش را آنگاه كه در اطراف‏ پايه سوم اخلاق نوجنسی كه پايه روانی است بحث می‏كنيم ذكر خواهيم كرد

كشتن نفس يعنی چه ؟

يك پرسش ديگر باقی است و آن اينكه اگر از نظر اخلاقی اسلامی استعدادهای طبيعی نبايد نابود شود ، پس تعبير به نفس كشتن ، يا ميراندن‏ نفس كه احيانا در تعبيرات دينی و بيشتر در تعبيرات معلمين اخلاق اسلامی‏ و بالاخص در تعبيرات عارف مشربان اسلامی آمده است ، چه معنی و چه‏ مفهومی دارد ؟ پاسخ اين پرسش از آنچه قبلا گفتيم روشن شد ، اسلام نمی‏گويد طبيعت نفسانی و استعداد فطری طبيعی را بايد نابود ساخت ، اسلام می‏گويد : " نفس اماره‏ " را بايد نابود كرد ، همچنانكه گفتيم ، نفس اماره نماينده اختلال و به‏ هم خوردگی و نوعی طغيان و سركشی است كه در ضمير انسان به علل خاصی رخ‏ می‏دهد ، كشتن نفس اماره معنی خاموش كردن و فرو نشاندن فتنه و طغيان را در زمينه قوا و استعدادهای نفسانی می‏دهد ، فرق است ميان خاموش كردن‏ فتنه و ميان نابود كردن قوائی كه سبب فتنه می‏گردند ، خاموش كردن فتنه‏ چه در فتنه‏های اجتماعی و چه در فتنه‏های روانی مستلزم نابود كردن افراد و قوائی كه سبب آشوب و فتنه شده‏اند نيست ، بلكه مستلزم اين است كه‏ عواملی كه آن افراد و قوا را وادار به فتنه كرده است از بين برده شود
بعدا خواهيم گفت كه اين نوع ميراندن گاهی به اشباع و ارضاء نفس حاصل‏ می‏شود و گاهی به مخالفت با آن
اين نكته بايد اضافه شود كه در تعبيرات دينی ، ما هرگز كلمه‏ای كه به‏ معنی " نفس كشتن " باشد ، پيدا نمی كنيم ، تعبيراتی كه هست كه البته‏ از دو سه مورد تجاوز نمی كند بصورت ميراندن نفس است

اخلاق جنسی ( 5 ) آشفتگی غرائز و ميلها

مسائل را يك جانبه ديدن و از جوانب ديگر غفلت كردن ، گاهی زيانهای‏ جبران ناپذيری به دنبال خود می‏آورد
كاوشها و كشفيات روانی در يك قرن اخير ثابت كرد كه سركوبی غرائز و تمايلات و بالاخص غريزه جنسی ، مضرات و ناراحتيهای فراوانی ببار می‏آورد ، معلوم شد اصلی كه مورد قبول شايد اكثريت مفكرين قديم بود كه هر اندازه‏ غرائز و تمايلات طبيعی ضعيف‏تر نگهداشته شوند ميدان برای غرائز و نيروهای‏ عاليتر مخصوصا قوه عاقله بازتر و بی مانع‏تر می‏شود اساسی ندارد ، غرائز سركوب شده و ارضاء نشده ، پنهان از شعور ظاهر ، جرياناتی را طی می‏كنند كه چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی فوق‏العاده برای بشر گران تمام می‏شود و برای اينكه تمايلات و غرائز طبيعی بهتر تحت‏ حكومت عقل واقع شوند و آثار تخريبی به بار نياورند بايد تا حد امكان از سركوب شدن و زخم خوردگی و ارضاء نشدن آنها جلوگيری كرد
روانشناسان ريشه بسياری از عوارض ناراحت كننده عصبی و بيماريهای‏ روانی و اجتماعی را احساس محروميت ، خصوصا در زمينه امور جنسی تشخيص‏ دادند ، ثابت كردند كه محروميتها مبدأ تشكيل عقده‏ها ، و عقده‏ها احيانا بصورت صفات خطرناك مانند ميل به ظلم و جنايت ، كبر ، حسادت ، انزوا و گوشه‏گيری ، بدبينی و غيره تجلی می‏كند
اصل بالا در موضوع زيانهای سركوب كردن غرائز از نوع كشفيات فوق العاده‏ با ارزش روانی است و در رديف ارزنده‏ترين موفقيتهای بشر است
مردم غالبا بواسطه انس به محسوسات و آشنائی بيشتر با آنها برای‏ كشفياتی ارزش زياد قائل می‏شوند كه در زمينه امور فنی و صنعتی و استخدام‏ قوای طبيعت بی جان صورت گرفته باشد
اما كشفياتی كه در زمينه مسائل روانی و روحی صورت می‏گيرد كمتر مورد توجه عامه مردم می‏تواند قرار بگيرد ، ولی از نظر مردم‏ دانشمند و آگاه اهميت مطلب محفوظ است
هر چند كم و بيش در حكمتهائی كه از گذشتگان به يادگار مانده و بالاخص‏ در آثار اسلامی نشانه‏های زيادی از توجه به اين حقيقت ديده می‏شود ، و عملا بسياری از معلمان و مربيان اخلاق از آن استفاده می‏كرده‏اند اما به طور مسلم‏ اثبات علمی اين حقيقت و كشف قوانين مربوط به آن از موفقيتهای علمی قرن‏ اخير است
اكنون ببينيم اين اصل چگونه مورد استفاده قرار گرفت ؟ آيا مانند كشفيات پزشكی ، مثلا پنی‏سيلين ، مورد استفاده قرار گرفت ، متأسفانه پيچيدگی و چند جانبه بودن مسائل روانی از يك طرف ، ارتباط موضوع و تمايلات بشر كه خواه ناخواه در كور كردن بصيرت تأثير دارد از طرف ديگر ، نگذاشت آن استفاده‏ای كه بايد بشود صورت گيرد ، بلكه خود اين اصل ، بهانه و وسيله‏ای شد در جهت مخالفت ، يعنی برای اينكه موجبات‏ سركوب شدن غرائز و پيدايش آثار خطرناك روانی و اجتماعی ناشی از آن‏ خصوصا در زمينه امور جنسی بيشتر فراهم گردد ، بر عقده‏ها و تيرگيهای روانی‏ افزوده گردد
آمار بيماريهای روانی ، جنونها ، خودكشيها ، جنايتها ، دلهره‏ها و اضطرابها ، يأسها و بدبينی‏ها ، حسادتها و كينه‏ها به صورت وحشتناكی بالا رود ، چرا ؟ برای اينكه سركوب نكردن غرائز به معنی آزاد گذاشتن ميلها ، و آزاد گذاشتن ميلها به معنی رفع تمام قيود و حدود و مقررات تفسير شد
پس از آنكه قرنها عليه شهوت پرستی به عنوان امری منافی اخلاق و عامل‏ بر هم زدن آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی و به عنوان نوعی انحراف و بيماری ، توصيه و تبليغ شده بود ، يك باره ورق برگشت و صفحه عوض شد
جلوگيری از شهوات و پابند بودن به عفت و تقوا و تحمل قيود و حدود اخلاقی‏ و اجتماعی ، عامل بر هم زدن آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی و از همه‏ بالاتر امری ضد اخلاق و تهذيب نفس معرفی شد
فريادها بلند شد ، محدوديتها را برداريد تا ريشه مردم آزاری و كينه‏ها و عداوتها كنده شود ، عفت را از ميان برداريد ، تا دلها آرام بگيرد و نظم‏ اجتماعی برقرار گردد ، آزادی مطلق اعلام كنيد تا بيماريهای روانی رخت‏ بربندد
بديهی است اين چنين فرضيه به ظاهر شيرين و دلپذيری ، به عنوان اصلاح‏ مفاسد اخلاقی و اجتماعی ، طرفداران زيادی خصوصا در ميان جوانان مجرد پيدا می‏كند
ما در كشور خودمان می‏بينيم چه كسانی از آن طرفداری می‏كنند ، چه از اين‏ بهتر كه خود را در اختيار دل ، و دل را در اختيار هوس قرار دهيم و در عين حال عمل ما اخلاقی و انسانی شمرده شود و نام ما در ليست محصلين اخلاقی‏ اجتماعی قرار گيرد ، هم فال است و هم تماشا ، هم كامجوئی است و هم‏ خدمت به نوع ، هم تن پروری است ، و هم اصلاح نفس ، هم شهوت است و هم‏ اخلاق ، بی شباهت به عشق مجازی كه در ميان برخی از متصوف مابان خودمان‏ معمول بوده نيست ، چه از اين بهتر كه آدمی از مصاحبت شاهدی زيبا روی‏ بهره‏مند گردد و اين كار او سلوك الی الله شمرده شود ! نتيجه چه شد ؟ از اول معلوم بود . آيا بيماريهای روانی معدوم شد ؟ آرامش روحی جای اضطراب و دلهره را گرفت ؟ خير متأسفانه نتيجه معكوس‏ بخشيد ، بدبختی بر بدبختيهای پيشين افزود ، تا آنجا كه بعضی از پيش‏ قدمان آزادی جنسی كه تيز هوشتر بودند سخن خود را به صورت تفسير و تأويل پس گرفتند ، گفتند از حدود مقررات اجتماعی چاره‏ای نيست غريزه را از تمتعات جنسی نمی‏توان بطور كامل ارضاء و اشباع كرد ، بايد ذهن را متوجه مسائل عالی هنری و فكری كرد و غريزه را بطور مستقيم بسوی اين امور هدايت نمود ، فرويد يكی از اين‏ افراد است
اخلاقی كه امثال راسل از آن تبليغ می‏كنند و نام آنرا اخلاق نوين‏ گذاشته‏اند همان است كه ثمره‏اش آشفتگی بيش از پيش غرائز و تمايلات‏ است و بر خلاف مدعای آنها كه اخلاق كهن را متهم به آشفته ساختن روح‏ می‏كنند ، سيستم اخلاقی خود آنها سزاوار اين اتهام است
امروز پديده‏های اجتماعی خاصی و به عبارت ديگر مشكلات اجتماعی مخصوصی‏ پيدا شده كه افكار علماء اجتماع را به خود مشغول داشته است
در جامعه امروز جوانان بطور محسوسی از ازدواج شانه خالی می‏كنند ، حاملگی و زائيدن و بچه بزرگ كردن بصورت امر منفوری برای زنان در آمده‏ است
زنان به اداره امر خانه كمتر علاقه نشان می‏دهند ، ازدواجهائی كه نمونه وحدت روح است جز در ميان طبقاتی كه به مقررات اخلاق كهن‏ پايبندند كمتر ديده می‏شود ، جنگ اعصاب بيش از پيش رو به افزايش است‏ بالاخره آشفتگی روحی عجيبی محسوس و مشهود است
گروهی می‏خواهند اين عوارض را لازمه قهری انقلاب صنعتی جديد بدانند و راه برگشت را بدين وسيله ببندند ، در صورتيكه اينها ربط زيادی به زندگی‏ صنعتی و از ميان رفتن زندگی كشاورزی ندارد
اين عوارض ناشی از يك نوع به اصطلاح انقلاب فكری است و افراد خاصی‏ هستند كه مسئوليت عمده اين بدبختی بشريت را دارند
راسل در گفتار خود دچار تناقض گوئيها می‏گردد ، گاهی سخت از آزادی‏ جنسی حمايت می‏كند كه در شماره‏های پيش برخی عبارات او را نقل كرديم ، و گاهی اجبارا لزوم يك سلسله حدود و قيود اجتماعی را دراين زمينه می‏پذيرد
ما برای اينكه سخن طولانی نشود از نقل و انتقاد آنها خودداری می‏كنيم
حقيقت اين است كه اشباع غريزه و سركوب نكردن آن يك مطلب است ، و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازين اخلاقی مطلب ديگر ، اشباع غريزه با رعايت اصل عفت و تقوی منافی نيست بلكه تنها در سايه‏ عفت و تقوی است كه می‏توان غريزه را به حد كافی اشباع كرد و جلو هيجان‏های بيجا و ناراحتيها و احساس محروميتها و سركوب شدن‏های ناشی از آن هيجانها را گرفت
به عبارت ديگر " پرورش " دادن استعدادها غير از " پر دادن " به‏ هوسها و آرزوهای پايان ناپذير است
يكی از مختصات و امتيازات انسان از حيوانات اين است كه دو نوع ميل‏ و تمنا در بشر ممكن است پيدا شود ، تمناهای صادق ، تمناهای كاذب
تمناهای صادق همانها است كه مقتضای طبيعت اصلی است ، در وجود هر انسانی طبيعت ميل به صيانت ذات ، به قدرت و تسلط ، به امور جنسی ، به‏ غذا خوردن و امثال اينها هست ، هر يك از اين ميلها هدف و حكمتی دارد ، بعلاوه همه اينها محدودند ولی همه اينها ممكن است زمينه يك تمنای كاذب‏ واقع شوند ، اشتهای كاذبی كه افراد در مورد خوردنيها پيدا می‏كنند مشهور و معروف همه است
در بعضی از ميلها و غرائز كه غريزه جنسی از آنها است اين تمنا غالبا بصورت يك عطش روحی در می‏آيد ، يعنی قناعت و پايان پذيری را در آن راه‏ نيست
غريزه طبيعی را می‏توان اشباع كرد ، اما تمنای كاذب خصوصا اگر شكل عطش‏ روحی به خود بگيرد ، اشباع پذير نيست
اشتباه كسانيكه برای جلوگيری از سركوبی غرائز و به منظور رشد استعدادها ، رژيم اخلاق آزاد را باصطلاح پيشنهاد كردند ناشی از اين است كه اين‏ تفاوت شگرف انسان و حيوان را ناديده گرفتند و به اين جهت توجه نكردند كه ميل به بی نهايت در سرشت انسان نهفته است ، انسان چه در زمينه پول‏ و اقتصاديات ، چه در زمينه سياست و حكومت و تسلط بر ديگران و چه در زمينه امور جنسی اگر زمينه مساعدی برای پيشروی ببيند در هيچ حدی توقف‏ نمی‏كند ، خيال كردند كه حاجت جنسی در وجود بشر فی المثل نظير حاجت‏ طبيعی هر كسی به ادرار و خالی كردن مثانه است ، منع و حبس ادرار از نظر پزشكی مضرات فراوانی دارد ، اما خالی كردن آن حدود و شرائطی ندارد . اگر فرضا كسی قدم به قدم در كوچه‏ها و خيابانها محل مناسب و پاكيزه و مجانی‏ برای ادرار بيابد بيش از مقدار حاجت به آنها توجهی نخواهد كرد
نهايت جهالت است كه غريزه جنسی ، يا غريزه قدرت طلبی يا پول پرستی‏ بشر را از اين قبيل بدانيم و توجه خود را تنها به جنبه‏های محروميت و اشباع نشدن غريزه معطوف كنيم و عوارض حيرت آور و پايان ناپذير جهت‏ مخالف را ناديده بگيريم
اگر انسان در اين زمينه‏ها مانند حيوانات ظرفيت محدود و پايان‏پذيری‏ می‏داشت احتياجی نبود نه بمقررات سياسی و نه بمقررات اقتصادی و نه‏ بمقررات جنسی ، از نظر اخلاقی نيز نه نيازی به اخلاق سياسی و اجتماعی بود ، نه به اخلاق اقتصادی و نه به اخلاق جنسی ، همان ظرفيت محدود طبيعی همه‏ مشكلات را حل می‏كرد
اما همچنانكه از مقررات و اخلاق محدود كننده ، در روابط اجتماعی و امور اقتصادی و از " عفت و تقوی سياسی و اجتماعی " گريزی نيست ، از مقررات و اخلاق محدود كننده جنسی و از " عفت و تقوی جنسی " نيز گريزی‏ نمی‏باشد

اخلاق جنسی ( 6 ) انضباط جنسی ، غريزه عشق

دموكراسی در اخلاق رشد شخصيت از نظر غريزه عشق در دموكراسی اخلاق نيز مانند سياست ، بايد اصول آزادی و دموكراسی‏ حكمفرما باشد مطلب صحيح و درستی است ، يعنی انسان بايد با غرائز و تمايلات خود مانند يك حكومت عادل و دموكرات با توده مردم رفتار كند
ولی عده‏ای آنجا كه پای مسائل اخلاقی در ميان می‏آيد ، يا آنجا كه انسان در مقابل خودش قرار گرفته و بايد درباره رفتار خودش‏ با خودش قضاوت كند ، عمدا يا سهوا دموكراسی را با خودسری و هرج و مرج و بی بند و باری اشتباه می‏كنند ، اسلام درباره اخلاق جنسی همان را می‏گويد كه‏ جهان امروز درباره اخلاق سياسی و اخلاق اقتصادی پذيرفته است
اخلاق سياسی به غريزه قدرت و برتری طلبی مربوط است و اخلاق اقتصادی به‏ حس افزون طلبی ، همچنانكه اخلاق جنسی مربوط است به غريزه جنسی ، از نظر لزوم آزادی از يك طرف و لزوم انضباط شديد از طرف ديگر هيچ تفاوتی ميان‏ اين سه بخش اخلاق نيست ، معلوم نيست چرا طرفداران اخلاق نوين جنسی اين‏ گشاده دستی‏ها را تنها درباره اخلاق جنسی جايز می‏شمارند ؟
next page

fehrest page

back page