زهد عبارت است از عدم راه بسوى دنيا قلبا و ترك آن با جوارح مگر به قدر ضرورت
بدن و نيز دروى از متاع دنيا كه متاع دنيا مى تواند
شامل اموال و منصبها و مانند آن باشد.
ما قبلا در بحث حب دنيا گفتيم انسان دو نوع رابطه و علاقه مى تواند به دنيا داشته
باشد يكى علاقه قلبى و ديگرى علاقه بدنى . آنجا مشروحا بيان داشتيم اين علاقه
قلبى به دنيا كه مذموم است والا علاقه بدنى به دنيا اقدام به اصلاح امور دنيوى
باشد، هيچ مذمتى ندارد. زهد يكى از درجات عالى معنويت است كه كسى كه مى خواهد بدان
مرتبه نائل شود بايد براى تحصيل رضاى خداى از بعضى از لذات مشروع هم تا حدى
دست بكشد. اينجاست كه موضوع با مسئله رياضت دنيوى
مثل كسى كه مى خواهد مرتاز شود تفاوت پيدا مى كند. يك مرتاز با اينكه از نظر قانون
و شرع حق استفاده از نعم دنيوى را دارد، مع الوصف خودش براى رسيدن به آن وصف
مرتازى رياضت مى كشد، پس بين مسئله زاهد و مرتاز تفاوت وجود دارد. يك مرتاز مى
تواند بدون داشتن هدف الهى و معنوى مرتاز باشد و رياضتهاى فراوان را هم
متحمل شود، اما يك زاهد ابدا چنين نيست و تنها با وجود هدف الهى است كه لفظ زاهد بر
كسى صدق مى كند. يك مرتاز در راه رياضت خود ممكن است
اعمال خلاف شرع هم انجام دهد، مثل تحمل مشقتهايى كه
تحمل آن جايز نيست كه اينها چنين سختيهايى را نيز به بدن خود هموار مى كنند. يك
رياضت كش به اين معنى ، گاهى سه شبانه روز يا بيشتر بدن خود را بطور وارونه
به درختى آويزان مى كند، خوب از نظر شرع اسلام آيا بر اين شخص نماز واجب نبوده
است ، آيا انجام اين عمل و ترك نماز، خلاف شرع نيست . پس مى بينيم رياضتهاى اين
چنينى ممكن است باعث انجام بعضى اعمال شود كه حرام است يا باعث ترك بعضى از
اعمال شود كه انجام آن واجب و ترك آن نيز حرام است . اما زهد با توجه به هدف و مبدا
معنى پيدا مى كند به قول سعدى مى گويد:
يا رب دل پاك و جان آگاهم ده
|
در راه خود اول زخودم بيخود كن
|
بيخود چو شدم زخود خود راهم ده
|
زاهد واقعى كسى است كه ديوانه معبود خود و عاشق الله باشد و در راه او خودى را
نشناسد. يك زاهد واقعى بر خلاف يك راهب يا راهبه (رهبانيت در مسيحيت
معمول است ) هيچگاه جهاد فى سبيل الله دور نمى ماند و لذاست كه ما حضرت على عليه
السلام و ياران مخلص او را با لقب زاهدان شب و شيران روز مى شناسيم كه به حق نيز
اين چنين هستند، بنابراين زهد با جهاد كاملا سازگار است . زهد به معنى سر فرو بردن
در زنخدان و بى حركت بودن نيست و به معنى عبادت تنها هم نيست . نمونه بارز زاهد
واقعى امير مومنان على عليه السلام است . ما مى بينيم به حسنين عليه السلام خبر مى دهند
كه پدرتان در نخلستان از حال رفته وقتى حسنين عليه السلام به آنجا مى روند مى
بينند پدرشان از فرط عبادت و خضوع و خشوع در
مقابل خداوند به حالت اغما و بى هوشى دچار شده در حالى كه پيشواى مومنين و حاكم
مطلق مسلمين است ، در همان حال براى به دست آوردن
دل كودكان يتيم و خنداندن آنها با كودكان هم بازى مى شود و نيز همين على عليه السلام
است كه در ميدان نبرد مثل شمشير مى زند و در حالى كه بدن او مانند آبكش سوراخ سوراخ
شده مع الوصف اذن نشستن و از پا افتادن به خود نمى دهد. شجاعت و دلاورى و جوانمردى
در كنار عبادت و بندگى اين زهد واقعى است و لذا نثار جان در راه خدا انتهاى درجات زهد
است و چه خوش گفته است شاعر:
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند
|
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
|
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى
|
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
|
اما زهد داراى مراتب و درجاتى است كه ما سعى مى كنيم آنها را به اختصار بيان كنيم .
درجات زهد
زاهد و زهد مراتب و درجاتى دارند كه ما با استفاده از بيان علماء بزرگ اخلاق به آن
اشاره مى كنيم .
الف : درجات افراد زاهد
1 - زهد مطلق :
زاهد در اين درجه كسى است كه از هر چه غير از خدا باشد اعراض و فقط رو به سوى خدا
مى كند كه او را زاهد مى گويند. توضيحا بايد گفت زاهد واقعى و زاهد مطلق آن زاهدى
است كه به آنچه غير از خداست نپردازد و فكر غير خدايى در ذهن او راه نيابد و هر چه مى
بيند و مى شنود و مى گويد خدا باشد و بس . فانى در معبودش باشد. اين زاهد مطلق و
زهد واقعى است كه خدا را براى خدا مى خواهد.
2 - دورى از دنيا و عدول از آن به سوى خدا و معبود:
اين رتبه دوم زاهد است كه اعراض و دورى او از ما سوى الله نيست ، بلكه از دنيا است . از
دنيا چشم مى پوشد و به معبود رو مى كند. البته وقتى مى گوييم از دنيا چشم مى پوشد
منظورمان اين است كه از همه آنچه در دنيا است چشم بپوشد و هيچگونه علاقه قلبى به
دنيا و ما فيها نداشته باشد. فقط خدا را بنگرد و به
كل دنيا پشت كند ولى گوشه چشمى هم به اجر و پاداش اخروى داشته باشد.
3 - دورى از دنيا و عدول به سوى آخرت :
رتبه سوم زهد اين رتبه است كه كسى از دنيا و موجودات آن چشم بپوشد و علاقه اى به
آنها نورزد، اما رو به آخرت كند. يعنى توجه او صرفا به معبود نباشد بلكه توجه او
به آخرت و دنياى ديگر و لذات آن دنيا باشد. يعنى به دنيا پشت مى كند و به آخرت
اقبال نمايد كه اين رتبه سوم زهد است .
4 - دورى از دنيا و عدول به آخرت از ترس عذاب الهى و يا طمع به بهشت :
آخرين مرتبه از مراتب زهد اين مرتبه است كه انسان چشم از دنيا بپوشد و طمعى به دنيا
نداشته باشد و علاقه به دنيا را از بين ببرد، اما به طمع آنكه خداوند در
قبال آن به او بهشت عنايت كند يا از خوف اينكه خداوند او را در دوزخ بياندازد. اين نوع
رابطه با خدا پايين ترين مرتبه زهد است و لذاست كه مى بينيم حضرت على عليه
السلام در مناجاتش مى فرمايد: خداوندا من تو را مى ستايم اما نه بهر طمع به بهشت تو
و معصيت تو را انجام نمى دهم اما نه از بهر دورى از دوزخ ، بلكه به خاطر حالت مذكور
دورى و ترك دنيا موجود است . اما در هر يك از اين چهار حالت كه ذكر شد اين انگيزه زاهد
است كه درجات را تغيير مى دهد. پس بايد توجه داشت كه زاهد نمى تواند
اقبال به دنيا داشته باشد چون ترك دنيا وجه مشترك تمام مراتب زهد است . يعنى زاهد
نمى تواند به بعض از دنيا اقبال و به بعض ديگر ادبار كند چون در اين صورت او
ديگر زاهد نيست ، نكته ديگرى كه بايد متذكر شوم اين است كه تارك دنيا با
تفاضيل كه گفته شد به شرطى زاهد است كه بتواند به دنيا
متمايل شود و او به اين جهت كه دنيا را پست ، دانى ، حقير و بى ارزش مى داند آن را ترك
كند و اين قاعده در هر چهار درجه زاهدين جارى است و استثناء نمى پذيرد. پس مشخص شد
اگر كسى به خاطر عدم مردم به زاهد و عابد بودن ، اين طريقه را پيشه خود كند قطعا
هم از زهد و هم از عبادت بهره اى نبرده است .
اينجا دو تقسيم بندى ديگر نيز وجود دارد كه به اعتبار خود زهد است . يكى در رابطه با
دنيا و ديگرى به اعتبار متروكات .
تقسيم بندى زهد بنا به اعتبار ديگر
ب : به اعتبار ترك دنيا نيز خود زهد تقسيماتى دارد:
1 - زهد در دنيا همراه علاقه به دنيا:
يعنى زاهد ضمن اينكه به دنيا پشت مى كند، علاقه به سوى آن دارد ولى نفس خود را
كنترل مى كند و با مجاهدت و مشقت پيگير، از دنيا دورى مى كند و علاقه خود را تحت
الشعاع قرار مى دهد كه به اين نوع از دسترسى به زهد تزهد مى گويند.
2 - زهد در دنيا بدون علاقه به دنيا:
به اين ترتيب كه زاهد اصولا براى دنيا ارزشى
قائل نيست تا ميلى به سوى آن داشته باشد. او دنيا را حقير و كوچك مى شمرد و آن را
پست مى داند، از طرفى طمع به لذات اخروى دارد و زهد پيشه مى كند كه اين نوع زهد
پيشه كردن براى او مشقتى ندارد.
3 - زهد در دنيا با شوق و ذوق و علاقه :
اين نوع افراد زمانى كه در حال ترك دنيا هستند، گويى هيچ اتفاقى نيفتاده ، يعنى
اصولا ترك دنيا و پشت كردن به آن براى او حادثه اى محسوب نمى شود، زيرا اصولا
دنيا را پوچ و هيچ مى دانند (البته نه به معنى سوفسطائى و ايده آليسم ) و اين هيچى و
پوچى در مقابل پروردگار جهان كه خالق اوست اعتبار پيدا مى كند و به
دليل فانى شدن اين عبد در خالق است . او به خاطر عشق و علاقه به پروردگار و شوق
وصال ، آنقدر از خود بى خود مى شود كه خود را نيز نمى بيند چه رسد به اطراف خود
و مشهور است كه حب الشى ء يعمى و يصم و بغض الشيى ء يعمى و يصم
دوستى و دشمنى با چيزى انسان را كر و كور مى كند. آرى اين گونه زاهدان به
خاطر حب به خدا كر و كورند و جز خدا و خالق را نمى بينند و به همين جهت است كه به
سرزنش ديگران يا مدح آنان توجه ندارند. اينگونه رابطه با خدا را بر اساس عرفان
مى توان توجيه كرد و اين نوع زاهد واقعا عارف است .