| چو يك نور است در عالى و دانى | |
| غذاى جمله را اين نور دانى |
| بود بر سفره اش از مغز تا پوست | |
| يكايك مغتذى از سفره اوست |
| بر اين خوان كرم از دشمن و دوست | |
| همه مرزوق رزق رحمت اوست |
| ازين سفره چه شيطان و چه آدم | |
| به اذن حق غذا گيرند با هم |
| چو رزق هر يكى نور وجود است | |
| به شكر رازقش اندر سجود است |
| همه حسن و همه عشق و همه شور | |
| همه وجد و همه مجد و همه نور |
| همه حى و همه علم و همه شوق | |
| همه نطق و همه ذكر و همه ذوق |
و چون به سرايت ذكر در جميع عبد آگاهى يافتى بر آن باش كه يكپارچه ذكر باشى و
به ذكرت ذاكر كه خودت ذكر و ذاكر و مذكور خودى ، و آن مقامات پنجگانه ذكر را دارايى
و در خودت دارى و آن تويى و