بیانات امام خمینی در مورد نقش احکام سیاسی - عبادی قرآن در انسان سازی

تاریخ: 1356/07/06

بیانات امام خمینی در مورد نقش احکام سیاسی - عبادی قرآن در انسان سازی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز ما مساله غصب را عنوان کردیم و صحبت کردیم. بعد از مباحثه یکی از آقایان تذکر دادند که این مساله را قبلا هم گفته بودی و این مساله یک دفعه دیگر صحبت شده است و این از مثل من بعید نیست برای این که انسان وقتی که سنش زیاد شد و کهولت بر او غلبه کرد همه قوای ایشان ضعیف می شود. همان طور که قوای جسمانیه انسان وقتی که پیرمرد شد ضعیف می شود،قوای فکری، قوای روحی،قدرت بر عبادات و حال عبادت هم ضعیف می گردد و همه اینها در جوانی قدرت دارد و لهذا من کرارا عرض کردم به آقایان که شما حالا که این نعمت را دارید،نعمت جوانی را دارید، این را قدرش را بدانید و هدر ندهید این نعمت را . اگر بنا باشد انسان جوان، من نمی گویم که تفریح نداشته باشد، عرض نمی کنم که همه اش مشغول باشد،من عرض می کنم که اوقاتش تقسیم باشد و فکر مهمش برای تحصیل. شما آقایان که مهیا شده اید از برای تحصیل، حالا که نعمت جوانی را دارید اوقاتتان تقسیم بشود و قسمت مهمش صرف مباحثه و مطالعه و مذاکره و بحث و تدریس باشد. اگر چنانچه ایام جوانی از دست برود، دیگر خیال نکنید که می توانید عبادت را بگذارید آخر ایام عمر و تحصیل را بگذارید برای آخر عمر. در آخر عمر انسان نه عبادت می تواند بکند و نه تحصیل می تواند بکند و نه افکارش یک افکار قوی مستقیمی است که بتواند مطالب علمی را درک بکند. باید شما از حالا که جوان هستید تحصیل کنید مبانی علمی را، مبانی فقهی را و آن وقت در آخر ایام یک چیزهائی که تحصیل شده، آن وقت شاخ و برگ هایش - آن وقت - ثمره بدهد، آن وقت از آن استفاده بکنید ولی اگر بگذارید و هدر بدهید این نعمت را، بعدها موفق نخواهید شد. بنابر این، این مطلب باید در نظر آقایان باشد که ایام پیری، ایام نسیان و فراموشی است و لهذا دیدید که من مباحثه ای که قبلاً کرده بودم دوباره شروع کردم به گفتن، این برای همین ضعفی است که در ایام پیری بر انسان حکم می دهد.

انسان، عصاره خلقت.

و یک مطلب دیگری که به نظر من بسیار اهمیت دارد این است که انسان ملتفت باشد این مطلب را که اولا خود انسان، این موجودی که عصاره همه خلقت است، جنبه های مختلف، ابعاد مختلف،

صحیفه نور جلد 1 صفحه 234

شؤون مختلف دارد. از جنبه ای با نباتات شریک است و همان طور که نمو آنها به آب است و غذائی که از زمین می گیرند، نموانسان هم همان مثل نباتات دیگر از زمین است و از برکاتی که خدای تبارک و تعالی داده است و جنبه حیوانی هم مثل سایر حیوانات دارد، چشم و گوش و کذا و کذا، ادراکات جزئی و اینها مشترک است با سایر حیوانات و بالاتر از این هم (البته در بعضی حیوانات هم ضعیفش هست) یک مرتبه متعالی انسان دارد در این جا، زائد بر این مطالب حیوانی چیزهائی هست و یختص الانسان به تعقل و به یک معنویت و یک تجرد باطنی که سایر حیوانات، این مرتبه تعقل و مرتبه تجرد نفسانی را ندارند.

قرآن کتاب انسان ساز است.

و قرآن کریم که در رأس همه مکاتب و تمام کتب است، حتی سایر کتب الهیه، آمده است که انسان را بسازد، انسان بالقوه را انسان بالفعل و موجود بالفعل کند. تمام دعوت انبیا هم حسب اختلاف مراتبشان، تمام دعوت ها هم برای همین معناست که انسان را انسان کند، انسان بالقوه را انسان بالفعل کند و تمام علوم و تمام عبادات و تمام معارف الهیه و تمام احکام عبادی و همه این چیزهائی که هست همه اینها برای این معناست که انسان ناقص را انسان کامل کند. قرآن کتاب انسان سازی است، کتابی است که با این کتاب اگر کسی توجه به آن بکند تمام مراتبی که از برای انسان هست، این کفایت دارد و همه مراتب را به آن نظر دارد.

حکومت های الهی و مادی

اسلام و سایر ادیان الهی مثل سایر حکومتها نیست، حکومت اسلام مثل سایر حکومت ها نیست. سایر حکومت های مادی به هر رژیمی که هستند، اینها فقط کاری به این دارند که نظم مملکت خودشان محفوظ باشد و کسی در خارج (اگر خیلی هم عدالت پناه باشند) کسی ظلم و تعدی به دیگری نکند و اگر خودشان هم یک حاکم عادلی باشد، خودشان هم تعدی بر دیگران نکند فقط متکفل نظم مملکت خودشان هستند، اما حالا یک کسی در جوف خانه خودش هر کاری می خواهد، مضر به حکومت نباشد و به وضع حکومت و به نظام، هر کاری در باطن منزل خودش می خواهد بکند. می خواهد شرب خمر بکند، می خواهد - عرض می کنم که - قمار بازی بکند، می خواهد سایر کثافت کاری ها را بکند، حکومت ها به او کاری ندارد ولی اگر چنانچه بیاید بیرون عربده بکشد، چون این خلاف نظم است به او تعرض می کنند اما اگر از چهار دیواری خانه بیرون نیاید و همان جا هر فسادی داشته باشد به او کاری ندارند. یک حکومتی عادل باشد یا غیر عادل، جائر باشد، کاری به او ندارند که در خانه ات تو چه می کنی در جوف خانه چه می گذرد، مگر تعدی در جوف خانه بشود که عرض حال به حاکم ببرند و آن وقت البته آنها هم دخالت می کنند.اما اسلام و حکومت های الهی این جور نیستند، اینها در هر جا و هر کس در هر جا هست و در هر حالی که هست، آنها برایش احکام دارند، یعنی کسی در جوف خانه

صحیفه نور جلد 1 صفحه 235

خودش بخواهد یک کاری خلاف و کثافت کاری بکند، حکومت های اسلامی به او کار دارند، ولو اینکه نمی آیند تفتیش کنند لکن محرم است، حکم داده اند که نباید این کار بکند، معاقب است اگر این کار را بکند و اگر چنانچه اطلاع بر آن بکنند، خوب سیاست هائی دارد، حرف هائی دارد، چیزهائی دارد روی موازینی که کرده.
اسلام و همین طور سایر حکومت های الهی و دعوت های الهی، به تمام شؤون انسان از آن مرتبه پائین، مرتبه درجه پائین تا هر درجه ای که بالا برود، همه اینها را سر و کار با آنها دارند. مثل آن حکومت ها نیست که فقط به باب سیاست ملکی کار داشته باشند، همان طوری که سیاست ملکی دارد اسلام، بسیاری از احکامش احکام سیاسی است، یک احکام معنوی دارد، یک حقایق هست، یک معنویات هست، چیزهائی که در رشد معنوی انسان دخالت دارد احکام برایش هست، چیزهائی که در تربیت معنوی انسان هست برای آن احکام هست و در مرتبه پائین تر هم که مرتبه اخلاقی باشد احکام اخلاقی دارد. عرض می کنم که تربیت های اخلاقی می کند اسلام، در مرتبه معاشرتش هم با هر کس معاشر باشد حکم دارد اسلام، خودش (انسان) فی نفسه احکام دارد، خودش با عیالش احکام دارد، خودش با اولادش احکام دارد، خودش با همسایه اش احکام دارد، خودش با هم محله اش و یارش احکام دارد، با هم مملکتش احکام دارد، با هم دینش احکام دارد، با مخالفین از دینش احکام دارد، تا بعد از موت، قبل از این که اصلاً تولدی در کار باشد و قبل از ازدواج احکام دارد تا ازدواج و تا حمل و تا تولد و تا تربیت در بچگی و تربیت بزرگتر و تا حد بلوغ و تا حد جوانی و تا حد پیری و تا مردن و در قبر و ما بعد القبر. قطع نمی شود به همین که توی قبر گذاشتند مسائل تمام شد، اینها اول کار است. همه اینها، همه این زندگی بشر در این جا و تربیت هائی که در این جا عقلانی و اخلاقی و اینها می شود، اینها آن وقتی که از این عالم منفصل شد و مرتبه کمال پیدا شد و مرتبه - عرض می کنم که - تجرد پیدا شد، بعد از این که در قبر رفت آن وقت عالم قبر، خودش اول حیاتی است، حیات روحانی و قبری، حیات روحانی و معنوی - عرض می کنم که - برزخی حیات روحانی و بالاتر از برزخ. و اسلام و احکام اسلامی که خدای تبارک و تعالی این احکام را فرستاده است محصور به این عالم نیست و محصور به آن عالم هم نیست.

سه نوع تاویل از قرآن

بسیاری از زمان ها بر ما گذشت که یک طایفه ای فیلسوف و - عرض می کنم که - عارف و متکلم و امثال ذلک که دنبال همان جهات معنوی بودند، اینها گرفتند معنویات را هر کسی به اندازه ادارک خودش و تخطئه کردند: (قشریون) . تمام ماعدای خودشان را قشری حساب کردند و تخطئه کردند، بلکه وقتی دنبال تفسیر قرآن رفتند ملاحظه می کنید که (تمام آیات را نباشد) اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و فلسفی و جهات معنوی و به کلی غفلت کردند از حیات دنیائی و جهاتی که در این جا به آن احتیاج هست و تربیت هایی که در این جا باید بشود، از این غفلت کردند، به حسب

صحیفه نور جلد 1 صفحه 236

اختلاف مسلکشان رفتند دنبال همان معانی بالاتر از ادراک - مثلاً عامه مردم و علاوه بر آن ما عدای خودشان را تخطئه کردند و در همین اوان و همین عصر، یک دسته دیگری که اشتغال داشتند به امور فقهی و به امور تعبدی، اینها هم تخطئه کردند آنها را، یا حکم الحاد کردند یا حکم تکفیر کردند یا هر چه کردند، آنها را تخطئه کردند و این هر دو روش خلاف واقع بوده است. اینها محصور کردند اسلام را به احکام فرعیه و آنها محصور کرده بودند اسلام را به احکام معنویه، به امور معنویه و به مافوق الطبیعه.
آنها به خیال خودشان مافوق الطبیعه همه جهات است و اینها هم به خیال خودشان احکام طبیعت و فقه اسلامی و اینهاست و دیگران همه اش بی جهت است.
و اخیرا باز یک وضع دیگری پیدا شده است و آن این که اشخاصی پیدا شده اند، نویسنده هائی پیدا شده اند که متدینند، خوبند، خدمتگزارند، چنانکه آنها هم خوبند، فقها هم خدمتگزار، متکلمین و فلاسفه هم و همه هم می خواستند به اسلام خدمت کنند می خواستند احکام اسلام را (او به حسب فهم خودش، او به حسب فهم خودش) برای مردم تشریح کنند و بیان کنند، حالا هم یک جمعی پیدا شده اند که اینها نویسنده اند و خوب هم چیز می نویسند لکن آیات قرآن را عکس آن چیزی که فلاسفه و عرفای آن وقت چیز کرده بودند و همه مادیات را بر می گرداندند به معنویات اینها تمام معنویات را به مادیات بر می گردانند، عکس آنها.
آنها می گفتند که اصلاً اسلام آمده است برای این که توحید و سایر - مثلاً مسائل عقلی الهی را تعلیم بکند و - سایرین - سایر چیزها همه مقدمه آن است و اینها را باید رها کرد و خذالغایات باید شد، از این جهت اعتنا به (البته نه همه، بعضی از آنها) به فقه و فقها و اعتنا به اخبار و اعتنا به ظواهر قرآن و کثیری ازاحکامی که در قرآن هست، نداشتند اینها را کاری نداشتند رد نمی کردند لکن مثل رد کردن بود، همان کار نداشتن و بیطرف بودن و چی کردن و از آن طرف هم اصحاب اینها را تخطئه کردن و - عرض می کنم - قشری خواندن اینها،این معنایش این بود که ما (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) دیگر ما کار نداریم و یا قبول نداریم.
اما حالا که جنبه مادیت در دنیا غلبه پیدا کرده است به این سختی و دنیا با زرق و برق زیاد شده است و - عرض می کنم که - اصحاب دنیا خیلی زیاد شده اند، حالا هم یک دسته پیدا شده اند که اصل تمام احکام اسلام را می گویند برای این است که یک عدالت اجتماعی پیدا بشود، طبقات از بین برود و اصلا اسلام دیگر چیزی ندارد، توحیدش هم عبارت است از توحید در نسل ملت ها در زندگی توحید داشته باشند، واحد باشند، عدالتش هم عبارت از این است که ملت ها همه به طور عدالت و به طور تساوی با هم زندگی کنند یعنی زندگی حیوانی علی السواء، با هم زندگی بکنند و - عرض می کنم - با هم کار نداشته باشند. این همه آیاتی که وارد شده است راجع به معاد و راجع به - عرض می کنم - که توحید و آن همه براهینی که وارد شده است راجع به اثبات یک نشات دیگری، اینها، آنی که متدین است غمض عین می کند، چشم هایش را از این آیات می پوشد و می رود سراغ آیات دیگر، آنکه خیلی تدینش قوی نیست تاویل می کند.

صحیفه نور جلد 1 صفحه 237


در این ایام جوانی، یک روز ما دیدیم که دو سه تا از این طلبه ها آمدند (که البته مقداری اعوجاج داشتند، اما این حرف ها هنوز پیدا نشده بود) یک چیز تازه ای آورده بودند، گفتند: (ما یک چیز تازه ای فهمیده ایم و آنهم عبارت از این است که قیامت همین جاست، هر چه هست همین است، اگر قیامت هست، همین است. همین جا جزاست و همین جا هر چه هست ختم می شود به همین. حیات، یک حیات حیوانی است و تمام و مابقی اش همین جاست دیگر) نمی گفت که قیامت را قبول ندارم، می گفت (قیامت این جاست) ، نه این که اصل آیات قیامت را من قبول ندارم، می گفت : (آیات قیامت مقصود همین جاست) .
این طایفه ای که حالا پیدا شدند و متدینند و انسان به آنها علاقه دارد لکن اشتباه کارند، مشتبه اند انسان وقتی نگاه می کند همه کتاب هایشان را و همه نوشته هایشان را، و چیزهایی که در مجلات و در غیر مجلات نوشتند و اینها، می بیند که می گویند: (اسلام آمده است که انسان بسازد یعنی یک آدمی که طبقه نداشته باشد) (همین را گفته اند) یعنی حیوان باشد. (اسلام آمده است که انسان بسازد، انسان بی طبقه) یعنی همین، یعنی در این زندگی یک جور زندگی بکنند و در این عالم یک نحو زندگی بکنند و یک دولت باشد و به اینها جیره بدهند همه علی السواء جیره بدهند و همه هم خدمت دولت را بکنند و اینها.
اینها کانه آیات و ضروریاتی که در همه ادیان است، اینها را ندیده می گیرند، آیات را آن قدری را که دلشان می خواهد و می توانند، تاویل می کنند به همین مطالب آنهایی که دیگر نمی توانند تاویل کنند، اصلاً ذکری از آن نمی کنند و منسی است.
چنانچه آنها هم وقتی که هر کدام از آیات را که می شد برگردانید به آن معنای عرفانی که آقا فهمیده است، ذکرش می کرد و آن را بر می گرداند به همان معنای عرفانی .ملاحظه می فرمایید که در قضیه موسی و آن خضر، آنهایی که اهل این مطالب بودند چه مطالبی در این جا گفته اند.از کجا گفتند؟ خوب خدا می داند خوب دیگر به این حد که انسان رسید یعنی بعد از این که تمام توجه نفس به آن معانی غیبیه شد و به کلی از این تربیت زمینی غفلت کرد، اینهایی هم که ظاهر در یکی مطلبی نیست به نظر او ظاهر می آید، به نظر او ظاهرش همین معناست و غیر از این معنا نیست. قضیه خضر و موسی ظاهرش همین معناست که مثلاً پرداخته شد. اصلاً وقتی که انسان اشتغال به یک علمی پیدا کرد و منحصر شد به او تمام توجهش انحصار به آن پیدا کرد، قلب همچو می شود که همه اش عرفان می شود دیگر، کار به این ندارد که دنیا یک چیزی است تربیت های دنیایی یک چیزی است و عبادات هم یک مطلبی است و - عرض می کنم که - ادعیه هم یک مطلبی است.او می گوید تمام اینها برگشتنش به همان معناست (عرفان) و در دلش غیر از این معنا نیست و لهذا آن چیزهایی که برخلاف اوست اصلاً ادراک نمی کند و همه اینها را برمی گرداند به آن مطلبی که که در پیش خودش مسلم است.
از آن طرف هم وقتی که افتاد در آن طرف ها و دیگر غیر از این عالم چیزی سرش نشد، احساسش ناقص است، نمی فهمد، اینها نمی فهمند چی است، ادراکشان ناقص است، اینها اصحاب

صحیفه نور جلد 1 صفحه 238

برهان نیستند که با برهان اثبات بشود فلان، اینها اصحاب بیانند که دلشان می خواهد یک بیان قشنگی بکنند، اینها ادراک نمی کنند ماعدای این جا را. و لهذا آیات را تأویل می کنند به فکر خودشان به همین زندگی حیوانی دنیایی، منتهی این زندگی بی طبقه، مرفه و این که همه شان یک جور باشند و اینها، اگر امکان داشته باشد.

اسلام درست شناخته نشده است

و باید گفت که اسلام بدا غریبا و هنوز هم غریب است. از اول تا حال اسلام غریب بوده است و کسی اسلام را نشناخته است. آن عارف، اسلام شناسی را به آن معانی عرفانی، آن معانی غیبیه می داند، آن آدمی هم که حالا پیدا شده است و این اشخاصی هم که حالا در مجلات و اینها چیز می نویسند، اینها هم اسلام شناسی را عبارت از این می دانند که حکومتش چه جوری باشد و تربیتش و ظاهرش و عدالتش چه جور باشد و - عرض می کنم که - همین که به یک زندگی مادی طبیعی رسید غایت اسلام حاصل است. اسلام غایتش این است که همین زندگی مرفه حیوانی باشد مثل سایر حیواناتی که در کوهستان ها می چرند و به هم کار ندارند و هر کدام علف علی السواه می خورند و مثل آن انسان هائی که مثلا می گویند در اول ها بوده است و همه از ماهی ها علی السواء می گرفته اند و از دریاها ماهی می گرفته اند و از بیابانها آهو می گرفته اند و یا حیوانات دیگر را می خورده اند و به هم کاری نداشته اند آن مرتبه اعلائی بوده است که داشته اسلام، دنبال این است که آن را پیدا کند. اسلام آمده است و سایر مکاتب الهی آمده اند که مردم را برگردانند به آن جور که زندگی یک زندگی مرفه حیوانی باشد، آن جا با ماهی دریا زندگی می کنند، این جا با مرغ و ماهی! اما زندگی مرفهی باشد و - عرض می کنم - عبا و کلاه انسان و علف انسان درست باشد. ماعدای معارف الهیه، ماعدای این عالم، مافوق این طبیعت، ادراک این را نمی توانند بکنند که مافوق این طبیعت چی هست، یک عالمی است، چه جور عالمی است؟ نمی توانند ادارک بکنند، وقتی نتوانستند ادراک بکنند چه بکنند؟!

هشدار به اعتراضات

بنابراین شما آقایان که مشغول به تحصیل علوم هستید نه آنها حق دارند به شما بگویند که، بر حسب واقع این کسی که اسلام را می شناسند و می داند که اسلام چی هست، نه حق می دهد به آنها که بگویند آن ریش و عمامه ها به درد نمی خورد و این درس ها به درد نمی خورد (این برای این است که اسلام را نشناخته اند) و نه شما حق دارید که بگوئید که این معانی معرفت و این - عرض می کنم که - معارف الهیه، اینها دیگر چی است؟ (این هم برای این است که اگر یک همچنین چیزی بگوئید شما هم مثل آنها هستید) و نه حق دارید که هر دو دسته، حرف هایی که اینها (دسته سوم) می زنند که باید رفع ظلم بشود و عرض می کنم که عدالت بسط پیدا کند، تخطئه کنید، برای اینکه همه اینها هست، محصور نیست اسلام به اینها، اسلام انسانی می سازد عدالتخواه و عدالت پرور، صاحب اخلاق کریمه، صاحب

صحیفه نور جلد 1 صفحه 239

معارف الهیه که وقتی که از این جا رفت، رخت بربست و وارد شد در یک عالم دیگری، به صورت انسان باشد، آدم باشد.

بینش وسیع اسلام

آنهائی که این طرف را می بینند و آن طرف را نمی بینند ناقصند، (اهدنا الصراط المستقیم غیر المغضوب علیهم،و لا الضالین) . در یک روایتی هست (من نمی دانم وارد هست یا نه) نقل می کنند که قضیه (مغضوب علیهم) بر حسب قول مفسرین عبارت از یهود است و (ضالین) عبارت از نصاری. در یک روایتی نقل می کنند (من نمی توانم تصدیق کنم، من نقل می کنم از آنهائی که نقل کرده اند) که رسول الله فرموده است که: (کان اخی موسی عینه الیمنی عمیاء و اخی عیسی عینه الیسری عمیاء و انا ذوعینین) آنهایی که بخواهند تاویل کنند می گویند که: چون تورات بیشتر توجه به مادیات و امور سیاسی و دنیوی داشته است، یهود هم که می بینید که دو دستی چسبیده اند و دارند می خورند دنیا را و باز هم بس شان نیست، آمریکا هم آنها دارند می خورند، ایران را هم الان اینها می خورند باز هم بس شان نیست، همه جا و همه را می خورند، و در کتاب حضرت عیسی توجه به معنویات و روحانیت بیشتر بوده است، از این جهت (عین الیسری) که عبارت از طرف طبیعتش بوده است (عمیاء) بوده است (البته من نمی توانم بگویم این از پیغمبر صادر شده است لکن گفته اند) یعنی توجه به این جهت، (یسار) که عبارت از طبیعت است نداشته است و کم داشته است و او هم (حضرت موسی) بر حسب طبیعتش توجهش به مادیات زیاد بوده است. (و انا ذوعینین) هم جهات معنوی، هم جهات مادی، شما احکامی را که می بینید شهادت بر این چیز است. احکام معنوی دارد و بسیاری از احکامش سیاسی است.

دین از سیاست جدا نیست

البته در اذهان بسیاری بلکه اکثری، بیشتر از مردم، بیشتری از اهل علم، بیشتری از مقدسین این است که اسلام به سیاست چه کار دارد، اسلام و سیاست جداست از هم. همین چیزی که حکومت ها نمی گذارند، همین که از اول القاء کردند این اجانب در اذهان ما و حکومت ها در اذهان ما که اسلام به سیاست، آخوند چه کار دارد به سیاست. فلان آخوند را وقتی عیبش را می گیرند می گویند: آخوند سیاسی است، اسلام می گویند از سیاست کنار است، دین علی حده است، سیاست علی حده، اینها اسلام را نشناخته اند. اسلامی که حکومتش تشکیل شد در زمان رسول الله و باقی ماند این حکومت به عدل یا به غیر عدل و در زمان حضرت امیر بود باز حکومت عادله اسلامی بود، یک حکومتی بود با سیاست با همه جهاتی که بود. مگر سیاست چی است؟ روابط مابین حاکم و ملت، روابط ما بین حاکم با سایر حکومت ها - عرض می کنم که - جلوگیری از مفاسدی که هست، همه اینها سیاست است احکام سیاسی اسلام بیشتر از احکام عبادی آن هست.کتابهائی که اسلام در سیاست دارد بیشتر از کتابهائی است که در عبادت دارد. این غلط را در ذهن ما جای گیر کردنده اند و حتی حال باورشان آمده

صحیفه نور جلد 1 صفحه 240

است آقایان به اینکه اسلام با سیاست جداست، یک احکام عبادی است مابین خود و خدا، بروید توی مسجدتان و هر چی می خواهید دعا کنید، هر چه می خواهید قرآن بخوانید ما هم با شما کار نداریم اما این اسلام نیست اسلام در مقابل ظلمه ایستاده است، حکم به قتال داده، حکم به کشتن داده، در مقابل کفار و در مقابل متجاسرین و کسانی که چیز هستند احکام دارد. این همه احکام در اسلام نسبت به اینها هست، این همه احکام حکم به قتال و حکم به جهاد و حکم به اینها هست، اسلام از سیاست دور است ؟! اسلام فقط این مسجد رفتن و قرآن خواندن و نماز خواندن است؟ این نیست، این احکام را دارد و باید این احکام هم اجراء بشود.

ارزش عبادات

از آن طرف هم اگر کسی بگوید: چرا می روید توی مسجد؟ اصلا نماز خواندن یعنی چه؟ این هم غلط است.اسلام نماز دارد (بنی الاسلام علی الصلاه) نماز دارد، فقط دنیا نیست و زندگی حیوانی تا تو بگوئی که وقتی من زندگیم درست شد دیگر نماز را می خواهم چه بکنم ؟! دیگر دعا را می خواهم چه بکنم؟!
بله اگر ماعدای این عالم را کسی انکار بکند حق با اوست، وقتی ماعدایی نباشد اصلاً هیچ یک از این مسائل دیگر نباید باشد اما وقتی که یک ماعدائی است، وقتی برهان قائم است،ادیان همه قائل هستند، برهان قائم است بر اینکه یک عالم دیگری ماورای این عالم طبیعت هست، آن وقت همان طوری که عالم طبیعت باید با ابزار خودش درست بشود و عدالت اجتماعی در بین مردم جریان پیدا کند و حکومت عادله بسط عدل بدهد در بین مردم و این جا را، این عالم را تنظیمش بکند، این اگر واقف بود تا همین حدود، مانعی نداشت که حکومت وقتی این کار را کرد تمام است مطلب. اما بعد از اینکه به برهان و به ضرورت همه ادیان، ماعدای این عالم هست ماعدای این، یک زندگی ابدی هست، آن جا هم یک ابزاری دارد، زندگی آن جا هم یک ابزاری دارد، یک چیزهائی دارد برای زندگی آن جا، اینها را انبیا آوردند، دعا و ذکر و قرآن و نماز و همه اینها ابزار آن جاست، این احکام عبادی ابزاری است برای زندگی آن طرف، معارف الهیه یک فیضی است برای زندگی آن طرف، برای نورانیت آن طرف.

تکلیف است که علم بیاموزیم و عمل کنیم

پس اینهائی که این طرف افتاده اند حق ندارند تخطئه کنند آن طرفی ها را و اشکال به آنها تخطئه است و انحصار است. آنهایی هم که آن طرف هستند حق ندارند به آنهائی که می گویند: باید عدالت اجتماعی در بین مردم باشد، باید با ظلم و با تعدی و اینها مبارزه کرد، تخطئه کنند و بگویند که نه، ما تکلیف مان این است که بنشینیم و درس بخوانیم. نه، همه مسلمانان ها تکلیف شان این است که هم عمل بکنند، هم علم پیدا بکنند، هم عمل داشته باشند، هم مبارزه با ظلم و با فساد به اندازه قدرتشان بکنند و اگر این تکلیف را همه مردم عمل می کردند امکان نداشت که یک دولتی بتواند در بین ملت خودش

صحیفه نور جلد 1 صفحه 241

تعدی بکند و یا یک دولت دیگری بتواند به دولت دیگر تعدی بکند. همه اینها برای این است که پشتوانه این اشخاصی که حکومت ها به دست آنها هست ملت نیست ملت راهش علی حده است، اینها راهشان علی حده. اینها یک جوری نکرده اند با مردم که ملت همراهشان باشد، اینها یک کاری کرده اند که ملت ها مخالفشان هست.

شکاف بین دولت و ملت

ما وقتی که اوضاع مملکت خودمان را ملاحظه می کنیم، اینها یک جوری درست کرده اند که الان شکاف ما بین دولت و ملت جوری است که اگر یک وقت ان شاء الله ساقط بشود این دولت، همه چراغان خواهند کرد، شما نمی دانید این چراغانی چقدر باشکوه است. چرا؟ اگر حضرت امیر هم ساقط می شد این جور بود؟! ملت این طور بود؟! برای این که اینها جدا هستند از مردم. اینها کاری به مردم ندارند نه، کار دارند اما کار ظلم و تعدی، کار اشاعه فحشاء و شما نمی دانید که اخیرا چه فحشائی در ایران شروع شده است. شما اطلاع ندارید، گفتنی نیست که چه فحشائی در ایران شروع شده است، در شیراز عمل شد و در تهران می گویند بناست عمل بشود و کسی حرف نمی زند! آقایان ایران هم حرف نمی زنند، من نمی دانم چرا حرف نمی زنند؟! این همه فحشا دارد می شود و این دیگر آخرش هست یا نمی دانم از این دیگر آخرتر هم دارد. در بین تمام مردم، جمعیت، نمایش داد اعمال جنسی، خود عمل را و ضنفسشان هم در نیامده است دیگر برای کجا گذاشته اند؟ برای کی؟ چه وقت می خواهند یک صحبتی بکنند؟ یک حرفی بزنند؟ یک اعتراضی بکنند.

نقش دستگاه در تخدیر مردم

خوشمزه این است که خود سازمان ها و خود دولت و خود مردیکه کذا، همین معنا با رضایت آنها انجام می شود بدون رضایت آنها مگر امکان دارد یک همچو امری واقع بشود؟ یک همچو فحشائی واقع بشود؟ بعد روزنامه نویس ها را وادار می کنند که انتقاد کنند که کار قبیحی بود، کار وقیحی بود. حالا به گوش مردم برود، آن جا به چشم مردم بخورد! این جا هم به گوش مردم بخورد که یک خرده آرام بشوند، آتش ها اگر باشد خاموش بشود.

باید اعتراض شود

فردا هم در تهران خدای نخواسته این کار خواهد انجام گرفت و نه آخوندی و نه سیاسیی و نه دکتری و نه مهندسی و نه دیگری اعتراضی نمی کند. اینها باید اعتراض بشود. باید گفته بشود. اگر ملت همه با هم، ملت همه با هم مطلبی را اعتراض کنند و احکام اسلام را بایستند و بگویند، امکان ندارد یک همچو قضایائی واقع بشود. اینها واقع می شود از سستی ما و از ضعف ما و استفاده از ضعف ما.
می گویند اینها دسته ای هستند ضعیف و بیچاره، در صورتی که قوه دارید شما، شما پشتوانه تان ملت

صحیفه نور جلد 1 صفحه 242

است، ملت مسلمان است، این ملت مسلمان علاقه دارد به اسلام، علاقه دارد به روحانی اسلام. روحانی اسلام باید خدمت بکند، اگر خدمت نکند مردم عمل روحانی با او نمی کنند.

اسلام، جامع تمام جهات مادی و معنوی

در هر صورت، اسلام همه این معانی را دارد و جامع تمام جهات مادی و معنوی و غیبی و ظاهری هست برای این که انسان دارای همه مراتب است و قرآن کتاب انسان سازی است. انسان چون بالقوه همه مراتب را دارد، کتاب خدا آمده است که انسان را انسان کند و همان طوری که جامعه اش را اصلاح بکند خودش هم کامل کند تا برسد به مرتبه عالی. و نباید آن طایفه به این طایفه تعرض کند و این طایفه به آن طایفه. اینها هر کدام مساله ای است برای خودش مستقل، مساله است علی حده، تو عقلت نمی رسد که مثلاً فقه چیست، چرا به فقه جسارت می کنی؟ تو عقلت نمی رسد، تو عقلت نمی رسد به فلسفه و مافوق فلسفه، چرا جسارت به اصحاب آن می کنی؟ عقلت نمی رسد. آن هم که نمی تواند بفهمد که این طایفه چی می گویند و اینها دنبال چی هستند، آن هم حق اعتراض ندارد، این هم شاید فکرش کوتاه باشد.

دست به دست هم دهید و از زیربار بیرون روید

اینها همه باید دست به دست هم بدهند، باید اجتماع کنند، فقیهش با مهندسش، با دکترش، با محصلش، دانشگاهی با مدرسه ای دست به دست هم بدهند تا بتوانند یک کاری انجام بدهند و بتوانند از زیر این بارهائی که به آنها تحمیل دارد می شود و هر روز زیادتر می شود، از زیر این بارها بیرون بروند و نمی کنند! من نمی دانم چرا؟!
حالا یک قدری شروع شده است در ایران، یک مقداری شروع شده، و فرصتی پیدا شده و امید است ان شاء الله که فرصت های خوب پیش بیاید.
ان شاء الله خداوند تبارک و تعالی به همه شما توفیق بدهد و اسلام را تایید کند و علمای اسلام را تایید کند و محصلین را تایید کند و مسلمین را تایید کند.
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته