بیانات امام خمینی در جمع اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و گروهی از نمایندگان مجلس خبرگان

تاریخ: 1358/06/23

همه با هم تفاهم داشته باشید

بسم الله الرحمن الرحیم
در این نوشته این است که شما از مشکلات مملکت بحث کرده اید و اما راه حل این است که همه با هم تفاهم داشته باشید، دولت با شورای انقلاب، شما با حزب جمهوری اسلامی، و اگر بشود با حزب های دیگر بتوانید تفاهم بکنید و درگیری واقع نشود بین مثلاً دولت و حزب و یا دولت و شورا، یا مثلاً رادیو تلویزیون و دیگران. در یک وقتی که الان درگیری ها صددرصد مضر است، یعنی ما الان احتیاج داریم به اینکه یک آرامشی باشد و یک تفاهمی باشد، مشکلات شک ندارم که زیاد است و شک ندارم که به این زودی رفع شدنی نیست، یعنی شما بخواهید یک رادیو تلویزیون که پنجاه و چند سال در خدمت رژیم فاسد بوده و افرادی که در او بوده است از آن سنخ که جور کرده اند و از آن سنخ بودند، حالا یک دفعه اینها تبدیل بشوند به یک اشخاص مومنی، اشخاص مسلمانی که فکرشان فکر اسلامی و ملی باشد، این یک مطلبی است که آرزویش هست، اما به این زودی درست نمی شود. چنانچه دولت هم بخواهید که در ظرف مدت کم بتواند این کارها را انجام بدهد این هم نمی شود، یا اجزاء دولت بخواهید که صد در صد در طریق ما باشد این هم نیست. من از آنان می بینم اشخاصی که در این راه نیستند، لکن علاج این نیست که ما یک درگیری حالا ایجاد کنیم و یک مثلاً به هم زدن اوضاع و برویم سراغ دولت و هی افراد را بگوئیم که این کنار برود و آن کنار برود و آن دیگری کنار برود. برویم سراغ تلویزیون و بگوئیم که باید امروز این عوض بشود و فردا دوباره یکی دیگر بیاید، یک دسته با او مخالف باشند او هم عوض بشود، و همین طور سایر قشرها.
به نظر من می رسد که امروز باید ما کوشش کنیم که حتی الامکان اشکالات وارد را هم یک قدری غمض عین بکنیم تا اینکه یک استقراری پیدا بکنیم، تا اینکه مجلس خبرگان کارشان انشاءالله به همت آقایان زودتر تمام بشود و برویم سراغ مجلس شورا درست بکنیم و محول بشود کار به ملت و به نمایندگان ملت، و کارها انشاء الله با محول شدن به ملت و به اشخاصی که متعهد هستند و توانستیم و توانستند که یک منتخباتی داشته باشید که آنها صددرصد انشاء الله اسلامی و ملی و متفکر و همه جهات در آنان جمع باشد، آنوقت انشاء الله با آنها کارها انشاء الله اصلاح بشود. حالا ما بخواهیم که اوضاع را حفظ بکنیم و هی هر روز به هم بزنیم و هر کس از آنوقت تا حالا

صحیفه نور جلد 9 صفحه 123

- و از آن وقت تا حالا - من دیدم که هر کس آمده توی کار و در راس کاری شده، یک عده ای فورا آمده اند به اینکه این چطور مثلاً آقایان بعد از تفتیش و تفحص زیاد یک نفر را برای ستاد ارتش رئیس درست کردند، به مجرد اینکه او را گذاشتند، یک عده شروع کرده اند که این چه و چه و چه، نمی شود که ما تا چهار نفر گذاشتیم بگویند نه، آنی که انتخاب شده کنار بگذاریم و یکی دیگر بیاوریم، باز یک دسته دیگر بیایند و بگویند این چطور، این اسباب این می شود که کاری نتوانیم انجام بدهیم باید ما الان یک قدری دست به عصا راه برویم، نه تضعیف کنیم دولت را به طوری که بعضی از آقایان همت گماشته اند به اینکه مثلاً تضعیف کنند و از بین ببرند دولت را، هر فردی در دولت هست، یک دفعه می بینیم می گویند که این آنی است که از همه خیانتکارتر بوده، این آنی است که از همه جنایتکارتر بوده، و اینطور حرف ها که گاهی وقت ها به واسطه یک سوء نیتی است لکن به واسطه سوء تشخیص است واقع می شود. و شورا مثلاً که ما افرادش را می شناسیم و می دانیم چه اشخاصی هستند و آنهائی که نمی شناسند به طور اجمال و کلی انتقاد می کنند، شورائی که هیچ معلوم نیست چه جوری است و فلان مجلس خبرگانی که با رای مردم حاصل شده است و همه می دانند که این مجلس یک مجلس معمولی نبوده است، هیچ کس تحمیل نکرده، خود مردم اشخاصی را انتخاب کرده اند. منتها فرض کنید که حزب جمهوری هم کاندید داشته، دنیا هم اینطور است که کاندید دارند احزاب، احزاب دیگر هم کاندید داشتند، حالا شکست خوردند، آنها که شکست خوردند می گویند خوب، چرا ما نیستیم خوب شما در ملت وجهه نداشتید که کاندید بشوید. کسی که نیامده جلو رای مردم را بگیرد، شماها جلو رای مردم را می گرفتید والا حزب جمهوری اسلامی که جلو مردم را نمی گرفت که رای به او ندهید، به من بدهید نه، اینها خودشان را چه کردند که ما در جبهه کذا هستیم. خوب، بسیار خوب، حالا ما فرض می کنیم راست باشد، دروغ است این، اما راست فرضش می کنیم، اگر فرض کنید که یک طائفه ای گفت که ما با آقای بهشتی رفیق هستیم، آقای بهشتی هم در بین مردم وجاهت داشت و به واسطه وجاهتش مردم به او رای دادند، این خلاف واقعیتی است، این یک زوری است در کار، یا مردم خودشان اینجور تشخیص داده اند و عمل کردند. الان هم که که می بینید در مجلس خبرگان هر کس از هر طرف می رود یک چیزی می گوید. و آن چیزی که روی هم رفته هست راجع به مجلس خبرگان و راجع به حزب جمهوری اسلامی و راجع به همه اینها، آن خوفی است که عده زیادی در اسلام دارند، اینهامی ترسند مبادا یک وقت نظام اسلامی پیدا بشود که ما نتوانیم دیگر هر کاری که دلمان می خواهد بکنیم و هر طوری که دلمان می خواهد بشود. مساله به نظر من اینطور است که روی هم رفته وقتی حرف ها را گوش می کنید می بینید که ناراحتند از اینکه یک عده که آمده اند در مجلس خبرگان، اینها هستند که می خواهند اسلام را سرپا کنند و برای جمهوری اسلامی قانون را بنویسند، اینها از این ناراحتند، می گویند خوب، چرا ما نیستیم خوب، شما را انتخاب نکردند، یکی دو تا که از شما را انتخاب کردند آن هم با خیانت انتخاب کردند. اینها ملت نیستند درست کرده اند، بازی درست کرده اند، قاسملو را ملت انتخاب کردند؟ یا خود کردها هم با او مخالفند، خوب او سرنیزه داشت و همه جور اسبابی داشت

صحیفه نور جلد 9 صفحه 124

خودش را معرفی کردو کاش هم که آمده بود، نیامد، من خیال داشتم که بیاید، همین جا نگهش دارم یک ماهی یا بیشتر.
اینها خوفشان از اسلام است و از آن نظامی که آقایان بنا دارند، انشاء الله موفق خواهند شد، یک نظام اسلامی می خواهند درست بکنند که این چپاول ها نباشد، این غارتگری ها نباشد، این غربزدگی ها نباشد و این انحرافات نباشد.

چون آخوند خدمتگزار اسلام است مردم از آنها حمایت می کنند

و همه ناراحتی ها این است آخوند چطور است. به آخوندش خیلی کار ندارند، اگر آخوند هم مثل خود آنها بود، هیچ کاری به او نداشتند، لکن از آخوند می فهمند که این دارد اسلام را پیاده می کند، از این جهت می گویند چرا در مجلس خبرگان همه آخوندند، خوب برای اینکه یک مملکت اسلامی است، مردم ببینند احکام اسلام دارد اجرا می شود هر آخوندی که در آنجا نیست، آخوندهای منتخبی هستند که مردم انتخابشان کردند و آوردند آنجا برای اینکه جمهوری اسلامی را می خواهند درست بکنند، بلی اگر می خواستند یک جمهوری غربی درست بکنند، آنوقت یک افراد دیگری باید باشند، آنوقت یک آخوند هم اصلش نباید باشد، آخوند را باید کنار گذاشت. اما ما که می خواهیم جمهوری اسلامی و قانون برای جمهوری اسلامی درست کنیم برویم از اروپا افراد پیدا بکنیم، برویم از آنهائی که طرفدار اروپا و طرفدار غرب هستند، طرفدار کمونیست ها هستند از آنها یک افرادی پیدا بکنیم، آقایان بروند آنها را پیدا بکنند که ناراحت نشوند این آقایان، خوب آقایان هم اگر پیدا می کردند و معرفی می کردند و ملت می فهمید که این برخلاف مسیر اسلام است،از آقایان هم انصراف پیدا می کردند، آقایان عقد اخوتی مردم نیستند. مردم به عنوان اینکه اینها اسلامی هستند و معرف اسلام هستند، همه ما این طوری هستیم، به عنوانی که ما یک آدمی هستیم خدمتگزار به اسلام، مردم ما را می پذیرند والا چشم و ابروی سیاهی که ما نداریم که مردم برای خاطر او ما را بپذیرند. اینها می دانند که ماها خدمتگزار هستیم به آنها و خدمتگزارها را مردم علاقه دارند.
این آقایانی که برای آقای طالقانی اینقدر اظهار چیز کردند، این واقعا برای این است که آن آقا نوشته است که چون دموکراسی بود از این جهت اینقدر مردم احترام گذاشتند، آن چیزها را که مردم می بوسیدند که با آنها قبرش را کنده بودند، آن برای این بود که ایشان یک مردی بود دموکرات بود، اینجوری بود؟! یا نه، این یک روحانی بود و مردم روحانی را مظهر نبوت می دانند و مظهر امامت می دانند و باید ببینیم مردم چه می گویند ما یک وقت این است که می رویم توی اتاق نشینیم و هر چه دلمان می خواهد می نویسیم، این برای خاطر این بود، این برای خاطر آن بود... یک وقت می خواهیم ببینیم که این مردم که انقلاب کردند و همچو اظهار مصیبت کردند چه چیزمی گفتند، جز این بود که می گفتند، ای سید ما، سرور ما، جای تو خالی، ای نایب پیغمبر ما جای تو خالی است. آنها به عنوان نایب پیغمبر می شناختند ایشان را، از این جهت آن کلنگ را می بوسیدند، مثل آن است که ضریح

صحیفه نور جلد 9 صفحه 125

حضرت معصومه را می بوسند. این به طلا و نقره و به آهن علاقه نیست، این یک اظهار علاقه ای است نسبت به خدا و نسبت به پیغمبر و نسبت به امام، به اینها. اینها از این مسائل خوفشان باید باشد. یک سید پیرمرد وقتی توی این جمعیت می رود اینطور می شود و هزار از حزب دموکرات اگر از بین برود، مردم شادی می کنند این خوف دارد از اینها، و ما هم نباید آنها را تاییدشان کنیم برای اینکه آنها می خواهند یک جائی داشته باشند و دست و پا می زنند که یک فکری برای خودشان بکنند ولکن ما باید فکر این معنی باشیم که این ملت ما از چه ضربه دیده تا حالا و باید با چه عصائی حالا راه برود آن ضربه ها را نخورد. ما پنجاه و چند سال است که ضربه خوردیم از اجانب خوردیم از گرایش به اجانب، از اینکه همه چیز ما توجه به آنجا داشته، ما ضربه را خوردیم، حالا باز ما تکرار بکنیم آن ضربه ها را، تکرار بکنیم آن مسیر را یا نه.

آنها که اعتقاد ندارند مکتب ما مترقی ترین است، تجربه کنند

ما باید منقلب کنیم مسیر را به یک انقلاب دیگری، لااقل آنهائی هم که اعتقاد ندارند که مکتب ما مترقی ترین مکتب است خوب تجربه کنند، پنجاه سال آن طرف را تجربه کرده اند، پنج سال هم این طرف را تجربه کنند، آنوقت اگر این طرف هم همانجوری هائی که در کار آمد و همان قلدری ها، و همان آدمکشی ها، همان غارتگری ها، در این طرف هم اگر بود، آنوقت بیایند بگویند هر دوتان کنار، یک فکر دیگری باید کرد. اما بی تجربه و بدون اینکه اینها بفهمند که حالا بنا چیست، حالا از افراد اینها بشناسند، افرادی که در آن رژیم و افرادی که در این رژیم هست. یک وقت این است که این فرد قاطع نمی دانم خیلی نمی تواند کار بکند یک مساله است، یک وقت این است که بگوئید نه این فرد همان کارهای رژیم سابق از دزدی، از غارتگری، از خیانتگری، از خدمت به اجانب می کرد، اینها هم بروند همان کار را بکنند، گمان ندارم یک همچو حرفی بخواهند بزنند انصاف باشد، این خلاف انصاف است.
ما افراد را می شناسیم، افرادی که در شورای انقلاب هستند، آنها را می دانیم کجاها هستند، افرادی که در دولت هستند به استثناء یکی، بعضی شان خوب می دانیم اینها خیانتکار به آن معنا که همانطور که رژیم، هی به ما می گویند که فرقی نکرده است. این انصاف است که ما بگوئیم که این رژیم با سابق فرق نکرده. آنی که همان مردم را غارت می کرد و کتک هم می زد و غارت می کرد، مالش را می برد و داغش هم می کرد، حالائی که نه حبسی برای مردم عادی و برای غیر جنایتکارها هست و نه چپاولگری هست، نه خوردنی هست، حالا اگر فرض کنید یک جا هم یک کسی دزدی بکند این هم باز از ارث رژیم سابق است والا رژیم اسلامی اگر پیش بیاید، دیگر دست اینها بریده می شود. و مهم قضیه این است که از شماها می ترسند برای همین خاصیت، برای اسلام است همه مخالفت های با روحانیت هم برای اسلام، نه برای روحانی، و آنها چیزی نیست خودش مستقل. همه مخالفت ها برای این است که اسلام را اینها مخالفت با منافع خودشان، مخالف آنهایی که اینها برایشان

صحیفه نور جلد 9 صفحه 126

فکر دارند کار بکنند و آنها هم اینها را وادار به این عمل ها می کنند، اینها هم می بینند که با آمدن اسلام احساس کرده اند که اسلام قدرت دارد، آن یک مساله ای بود که دیگر احساس کردند که اسلام همچو قدرتی داشت که رژیم سابق با آنهمه قدرت و با آن همه پناهگاه که به ما دائما فشار می آمد در پاریس که بود دائما از طرف آمریکا فشار می آوردند شما با اینها اینطور نکنید، بعد از رفتن شاه هم با بختیار چه نکنید، اینها چطورند، بگذارید تا کارها انجام بگیرد حالا. خوب، حالا هم می بینند که اینهمه قدرت هاشان را روی هم گذاشته اند و یک جبهه ملت، ما هم با نداشتن هیچ چیز، یک طرف جبهه، لکن فریادش اسلام بود.
حالا آنی که آنها می خواستند نگهدارند نتوانستند نگهدارند و حالا خارج فهمیدند، عینا فهمیدند که یک قدرت است این، و این قدرت ممکن است که تا آخر هم نگذارد دیگر دست اینها باز بشود در این مملکت باز بشود انشاء الله، از این جهت می ترسند باید هم بترسند، چاره ای هم ندارند. در خارج هم آنهمه فعالیت می شود و آنهمه چیزها نوشته می شود خوب برای همین است که می ترسند از این قضیه و چه. دیروز آن زنی که آمده بود اینجا و مصاحبه ای با من کرد و یکی از حرف هایش این بود که شما را می بینم که یک چهره آرامی دارید ولی در خارج یک طور دیگر شما را معرفی کرده اند، این شما را ناراحت نمی کند، گفتم از جهتی چرا و آن این است که چرا باید انسان اینطور باشد که برای مقاصد خودش یک مسائل خلاف واقع بگوید. خوب آنها گفتند که خمینی وادار کرده است که پستان های زن ها را ببرند، حالا هم شما آمدید اینجا، بروید توی مردم بپرسید که آیا تا حالا پستانی بریده شده است تا اینکه آمرش یک کسی باشد. به او نگفتم لکن واقع این است. می گویند شیطان را خواب دیدند با یک صورت خوبی، گفتند خوب این غیر آن است که به ما ارائه دادند، گفت قلم دست دشمن است. مساله این است، دیروز هم ورقه ای آورده اند اینجا گفتند این هیتلر است، هیتلر آن طرف دستش را پشتش زده و دارد اینطور نگاه می کند، از من هم کاریکاتوری زده اند و یک شمشیری کشیده اند و یک عده هم سر، جمجمه ها هم آنجا هست که اینها همه آنهائی است که من سرهایشان را بریده ام، و ما هم نباید توقع داشته باشیم که اینها برای ما خوب بگویند، معلوم می شود ما خیانتکاریم. آن روزی که، من آنوقت ها می گفتم که نمی فهمد این دستگاه، برای سقوط من این است که آنها شروع کنند به تعریف کردن، آنها هر روز فحاشی می کنند، این غلط است. هر چه فحاشی بکنید این مردم می گویند که این مخالف آنهاست. اگر شروع کرده بودند به تعریف کردن، چه کردن و احترام کردن و اینها، ما کم کم تمام می شدیم کارمان خراب می شد. اگر چنانچه آمریکا از ما تعریف کند و روزنامه ها از ما تعریف کنند، آنوقت است که باید مردم بگویند که این چه است قضیه، قضیه ای است که دارند تعریف می کنند. البته باید از ما تکذیب کنند و از شماها هم باید تکذیب کنند، جمهوری اسلام را هم باید تکذیب بکنند. در هر صورت اینها خوفشان برداشته از این نظامی که امید است انشاء الله، امید است انشاء الله این نظام در خارج تحقق پیدا کند، از این خوفشان برداشته، یک دسته خیانتکار خوفشان برداشته، یک دسته آدم سالم، لکن توجه ندارند به اینکه مساله اینطورها نیست، مساله این است که اگر فقیه را در شورای

صحیفه نور جلد 9 صفحه 127

انقلاب چیز کردند که باید مثلاً چه باشد، اینها خیال می کنند که حالا که اینطور شد پس دیگر دنیا به هم می خورد، اینها می ریزند به جان مردم، این فقها می ریزند هر کاری دلشان بخواهد بکنند و بعدها هم چه خواهد شد و ما هم به شکست خواهیم رسید.

ملت اسلام را می خواهد و در اسلام دیکتاتوری نیست

این مملکتی است اسلامی، یک مملکتی که مردم بیل و کلنگ - چیز - را که مرحوم آقای طالقانی را دفن کردند می بوسند. ما با این مردم می خواهیم، برای این مردم می خواهیم قانون بنویسیم، برای این مردم می خواهیم چه بکنیم، اینها هستند که به اینها رای می دهند، اگر ما فشار آوردیم به اینکه آقا رای بدهید، حتماً به این مساله رای بدهید، البته، هم به ما اشکال است، هم به آنها، اما اگر به دست مردم دادیم و گفتیم آقا این مساله است شما قبولش دارید یا نه، ممکن است همین یک چیز را به آراء عموم بگذارید که آیا شما قبول دارید که عالم مثلاً درجه اول اسلام این کارها را مثلاً نظارت در آن بکند. ببینند سی و پنج میلیون (الا آنهائی که همه دست هایشان را توی هم داده اند، و یک میلیون نتوانسته اند درست کنند) ببینند اینجا هم همین طور است و مساله این است که می خواهیم ما به زور تحمیل بکنیم. اگر مساله این است، پس شمائی که خلاف این را می گوئید دیکتاتور هستید و می خواهید به ما تحمیل بکنید. دیکتاتوری این است که برخلاف مسیر ملت، برخلاف رای ملت یک چیز را به زور گردن ملت بگذارند. شما می خواهید که این مطلب را به زور گردن ملت بگذارید که نه، شما این مثلاً راجع به ولایت فقیه را کنار بگذارید، ما قطع نظر از این می کنیم که دولت ما دولت اسلامی است، خداست، خدا این کار را کرده، ما آمدیم چندین درجه پائین. و ما مطابق میل آقایان رفتار کردیم، زیادتر، برای اینکه ما یک دفعه یک مجلسی درست کردیم با آراء مردم که، بیایند بگویند آرا کجایش زور بوده است؟ کجا فشار آورده اند؟ یک نظامی را گذاشته اند آنجا که تو باید این طوری رای بدهی؟ یا یک صندوقی را بردند و خلافش کرده اند؟ بیایند بگویند هر جا هست باطلش می کنیم. اینکه یک دفعه آراء عمومی به این هم اکتفا نشده ثانیاً آقایان با اینکه منتخب خود مردم هستند این را گفتند مورد تصدیق ماست، ثانیاً به آراء همه مردم کجایش اشکال دارد که آقایان اینقدر سوز و گداز می کنند، جز این است که همان رگ خلاف اسلامی است که اینها را وادار می کند به اینها، گاهی ملتفت نیستند به آن، گاهی ملتفت هستند. مساله این طوری است و حالا باید آن چیزی را که اینجا عرض کنم و برای هم آقایانی که در حزب جمهوری اسلامی هستند و آقایانی که در اینجا هستند و آن این است که ما حالا باید تهیه قضیه مجلس شورا ببینیم، مهم این است که اگر چنانچه مجلس شورای مورد خواست اسلام تحقق پیدا کرد، ما هم می رویم سراغ کارمان، آنها هم مشغول کارشان می شوند، کارشان را انجام می دهند، دیگر ما نمی توانیم هی تا آخر در زحمت باشیم. خود آنها، ملت خودش دارد کارش را انجام می دهد و وقتی که یک ملتی خودش کار خودش را انجام می دهد، دیگر هر که می خواهد هر صدائی بکند، هر داد و فریادی بکند، ملت خودش می خواهد. من یک وقت گفتم اگر ملت خواست بگوید نه، ما دیکتاتوریم، اشکال

صحیفه نور جلد 9 صفحه 128

ندارد، همه ملت گفتند دیکتاتوریم شما چه حقی دارید بگوئید نه، اگر فرض کنند چون غرب دیکتاتوری نیست، و هست آن، خودشان بدتر از اینها هستند، لکن ملت ما اسلام را می خواهند و در اسلام اصلا دیکتاتوری در کار نیست، هیچ ابداً، هیچ وقت نبوده و هیچ وقت نیست، هیچ وقت نخواهد بود. و ما باید کوشش کنیم به اینکه انشاء الله یک مجلسی، یک مجلس صحیحی واز این حرف ها هم هیچ نترسیم، شما هر چه بهترش را درست کنید، آنها بیشترش می خواهند.
این را من یک دفعه، دو دفعه هم گفته ام، مرحوم آقا میرزا محمد فیض -رحمه الله تعالی- ازعلماء اینجا بود، آنوقتی چیز کرده بودند که باید طلبه ها امتحان بدهند و نمی دانید چه فضاحتی سر ما در آوردند. توی مدرسه فیضیه هم داشتم من می رفتم خدمت ایشان، ایشان فرمودند، اینها می خواهند تشخیص بدهند خوب و بد را، چه اشکال دارد، من به ایشان عرض کردم اینها از خوب هایش می ترسند. اینها می خواهند تشخیص بدهد، خوب ها را می خواهند از بین ببرند، بله اگر می خواستند بدها را از بین ببرند مورد تصدیق ما بود، اما اینها می خواهند خوب ها را از بین ببرند، از خوب می ترسند اینها. رضاخان از مدرس می ترسید، از آن کسی که با خودش موافق بود که چه ترسی داشت. خارجی از امثال مدرس می ترسند نه اینکه از فلان آدمی که با رای آنها موافق است یا فرقی به حالش نمی کند این دستگاه باشد چیزش درست باشد بساطش، آن دستگاه هم باشد، آن تابع آن دستگاه است، تابع این است که اتومبیلش خوب باشد، این اتومبیل را عمر سعد به او بدهد یا امام حسین (علیه السلام) ، هیچ فرقی به حالش نمی کند برای اینکه اتومبیل میزان است، آن که زندگی برایش میزان است، مکتب توی کارش نیست، زندگی توی کارش است، این زندگی را اگر رضاخان بدهد اهلا و سهلا و اگر هم شما بدهید اهلا و سهلا، فرقی به حالش نمی کند، برای اینکه اتومبیلش که فرق نمی کند شما بدهید یا او.
مساله این است آنهائی که مکتب دارند، آنهائی که گرایش دارند به اسلام، انشاء الله شما پیدا کنید، از حالا شروع کنید. این دفعه دیگر مصیبت تان زیادتر است برای اینکه یک مجلس خبرگانی بود که یک مدت کوتاهی بود، یک مجلسی است که مدت بلندی است و استفاده توی آن است، باید خیلی دقت بکنید، خیلی زحمت بکشید، کاندیدتان را تعیین کنید و ارائه بدهید به مردم، این کاندید ماست، این است که برای اسلام کار می کند، ترویج کنید از آن، اسلام، شمشیر دستتان باشد، شمشیر هم هست دستتان، با این شمشیر کارها را انجام بدهید. این شمشیر برنده اسلام، یک شمشیری که خائن ها را از بین می برد و خادم ها را در امان نگه می دارد، مردم را حالی کنید که ما کاندیدهامان عبارت از این ششصد نفر مثلاً یا پانصد نفر هر چقدری که هست کاندیدهامان عبارت از اینها هستند، البته از ملاها و علما. از این نترسید که آخوندیش کردند، اسلام آخوندیش کرده به ما چه ربط دارد و عرض می کنم آخوند و آخوند مسلک یعنی اسلامی و اسلامی مسلک، همه باید اینطور باشند و آنوقت راحت شما دیگر بروید، شما اگر خودتان نرسیدید، در مجلس هم می آئید انشاء الله، راحت بروید، استراحت کنید و خود ملت کارش را انجام می دهد.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته