بیانات امام خمینی در جمع خانواده آیت الله طالقانی

تاریخ: 1358/06/23

مکلفیم که مردم را دعوت کنیم به راه مستقیم، به همان صراط الله

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
نمی دانم من باید به شما تسلیت بدهم و یا شما باید به من، یا هر دو به هم. من به شما تسلیت بدهم که یک پدر بزرگی را از دست داده اید و شما به من که یک برادر عزیزی را از دست داده ام و همه به ملت که یک خدمتگزاری را ملت از دست داده و همه به اسلام که یک مجاهدی را از دست داده است لکن ما از خدا هستیم و از آنجا آمدیم و به آنجا بر می گردیم (انا لله) ما از خدائیم، مال خدائیم، ما چیزی نداریم خودمان، هر چه هست از اوست و به سوی او می رویم و باید ببینیم چطور از آنجا آمدیم و چطور در اینجا هستیم و چطور به آنجا می رویم آیا در اینجا که هستیم، در اینجا که هستیم در خدمت حق تعالی در خدمت خلقیم، مجاهده می کنیم در راه خدا،به صراط مستقیم، ربوبیت مشی می کنیم یا انحراف داریم؟ اگر انحراف داشته باشیم، چه به چپ و چه به راست، چه طرف چپ که تعبیر به (مغضوب علیهم) شده است و چه طرف راست که تعبیر به (ضالین) شده است در مقابل طریق مستقیم و صراط مستقیم، اگر از این راه مستقیم رفتیم، از اینجا که حرکت کردیم راه مستقیم باشد، منحرف نباشد، شرقی نباشیم غربی نباشیم، مستقیم باشیم، یمین و شمال نباشد در کار، مستقیم حرکت کنیم از اینجا به لانهایت، سعادتمندیم و ملتی را سعادتمند کردیم و اگر چنانچه خدای نخواسته انحراف به چپ، انحراف به راست، انحراف به یمین، انحراف به یسار باشد، منحرف هستیم و اگر چنانچه در بین ملت یک مقامی داشته باشیم، ملتی را منحرف می کنیم.
مرحوم آقای طالقانی مستقیم بود، مستقیم فکر می کرد، مستقیم عمل می کرد انحراف به چپ و راست نداشت، نه غربزده بود و نه شرق زده اسلام زده بود، دنبال تعلیمات اسلام بود و برای یک ملت مفید بود و رفتنش ضایعه است لکن او پیوست به آنجایی که برای او تهیه شده است ، مقامی که برای او تهیه شده است و ما باید فکر این باشیم که ماهم مستقیم باشیم. اگر مستقیم باشیم و ملت را دعوت به استقامت کنیم از این غربزدگی که در طول تاریخ و خصوصاً در این پنجاه و چند سال ما را به آن طرف کشیدند، از آن طرف ما را کشیدند طرف شرق، از آن طرف ما را کشیدند طرف غرب و ما را از خود بیخود کردند، جوان های ما را تهی کردند از آنکه باید باشند. ما مکلفیم همه مان، مکلفیم همه آقایان

صحیفه نور جلد 9 صفحه 113

و همه خانم های محترم، مکلفیم که مردم را دعوت کنیم به راه مستقیم، به همان صراط الله، راه الله که راه مستقیم است و از انحراف ها جلوگیری کنیم. نه منحرف به آن طرف باشیم که دیکتاتوری به تمام معنا است و نه منحرف به غرب باشیم که ظلم و ستم و به اسم حقوق بشر، بردن همه حقوق بشر است. مکتب هائی که در دنیا هست غیر از مکتب های توحیدی، اینها مکتب هائی هستند انحرافی که آن اشخاصی که این مکتب ها را درست کرده اند، آنها برای یک مقصدی و توطئه ای درست کرده اند، برای به دام انداختن جوان های غافل. آنهائی که دعوی می کردند به این که ما برای ملت هستیم، خدمتگزار ملت ها هستیم، برادریم با مردم، با لفظ برادری و قارداشی از هم تعبیر می کردند، شاید بعضی از شما یادتان باشد یا هیچ کدامتان که وقتی که سران کشورها بناشد بیایند به ایران و آنجا یک اجتماعی داشته باشند، وقتی که چرچیل آمد، آنطور که آنوقت معروف شد و نقل کرده اند، آمد به فرودگاه و با یک تاکسی رفت به محل خودش، وقتی که رئیس جمهور آمریکا آمد آن هم با یک ترتیب لکن وقتی استالین آمد طیاره ای که او را حمل می کرد، گاو هم همراهش آوردند که مبادا یک شیری از این طرف ها ناسالم باشد. با یک تشریفات زیاد، در عین حال که او آنطور با سلطنت و فوق سلطنت زندگی می کرد و از قراری که به ما گفته اند کالسکه طلا هم داشته است و من اطلاع ندارم لکن آنهایی که مشاهد من بود، سربازهای آمریکا که اینجا بودند و سربازهای انگلستان که اینجا بودند، برای شان خیلی چیزها از آنجا می آوردند حتی آنطور که در ذهن من است لیموی ساییده شده، پودرش را می آوردند، لباس برای شان می آوردند ولی آنکه من خودم مشاهدش بودم، بین اینجا و مشهد ما سوار - چیز بودیم - اتومبیل بودیم می رفتیم - اتوبوس بودیم این سربازهای روسی که به آنان اینطور فهمانده بودند که ما برادریم با آنها، فرقی ما بین ما و شما نیست، اینها برای یک سیگار گدایی می کردند، از این مردم، مسافرین.
بازی می دهند جوان های ما را، هر دو دسته بازی می دهند، هم غرب ما را بازی می دهد، ملعبه کردند ما را، هم غرب ما را ملعبه کرده هم شرق ما را ملعبه کرده است و تا این گول خوردن ها هست، تا این غربزدگی و شرق زدگی در ملت ما هست، هیچ امیدی به اصلاح نیست. ما باید اول تمام همتمان را صرف کنیم که خودمان را از این وابستگی فکری بیرون بیاوریم. ما فکرهای مان وابسته است، ما فرهنگمان وابسته است. ما باید سعی کنیم از این فرهنگ وابسته خارج بکنیم خودمان را، چه فرهنگ آن طرف که همه اش فساد و چه فرهنگ این طرف که همه فساد است یعنی همه اش برای به دام انداختن ماهاست، به دام انداختن بشر است.

رفتار حاکمان صدر اسلام رسواگر مدعیان خلق و حقوق بشر

ما تا این راه مستقیمی که راه انسانیت است، راه اسلام است و از حکومت هایش ما فرق را می فهمیم، آنوقتی که اسلام به دست ماها نیفتاده بود که مثل یک پوستین این طرف، آن طرف باشد آن وقتی که اسلام صریح بود، زمان خود پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و زمان علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) شما وقتی

صحیفه نور جلد 9 صفحه 114

آنوقت را ملاحظه کنید و سران قوم را در آنوقت، سردارهای اسلام را در آنوقت، آن که در راس واقع شده بود به حسب نظم مملکتی، وقتی که ملاحظه بکنید چه جور زندگی می کردند، وضع خودشان چه جور بود، آن که پیغمبر اسلام بود در یک مسجدی که نه مثل این مسجد ماها، مساجدی که حالا هست، یک مسجدی که شاید حصیر هم نداشتند، یک دیوار یک متری آنقدری تقریباً بوده است و با این چیزهای، چوب های خرما یک جائیش را سقف زده بودند. مسجد، آن مسجد و اطاق ها، یک دانه اطاق برای یک عده بود وقتی که نشسته بودند (در مسجد می نشستند با اصحابشان) کسی که از خارج می آمد نمی فهمید اینها کدام یکی پیغمبرند و کدام یکی دیگرانند، پرسید کدام یکی شما او هستید. اینطور می نشستند، مثل، مثل سایرین حتی یک همچو پتوئی نبوده است که زیرشان بیندازند که یک امتیازی در کار باشد و آن که حضرت امیر (سلام الله علیه) است و تاریخش را همه می دانیم، همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر و رای دادند به ایشان، همان روز وقتی فارغ شد از این قضیه بیل و کلنگش را برداشت رفت پی کار. کار می کرد، یک جا رفت آنجا سراغ کارش. یک همچو حکومتی، خودش کار می کرد. این حکومت یک حکومتی است که اگر بگوید ما برادر هستیم، راست می گوید یعنی یک برادری است که از برادر دیگرش، از سایر برادرهای دیگرش در زندگی پائین تر است. حضرت امیر سر آن آنطور که در تاریخ است آن چیزی که تویش آرد جو درست کرده بود برای اینکه از آرد جو میل می فرمود سرش را مهر زده بود که مبادا دخترهایش به واسطه عطوفتی که به او دارند یک روغنی، یک چیزی داخلش بکنند، مثلاً چیزی که تغییر مزه داشته باشد. زندگی این زندگی بود و می فرمود که من می ترسم که در آن طرف مملکت نمی دانم کجا، یک کسی باشد که گرسنه باشد، نان نداشته باشد و من می خواهم همانطور باشم این حکومت یک حکومتی است که می تواند حاکم بگوید که ما با دیگران برادر هستیم، ما همه هستیم، همه باهمیم، با اینکه وضعش کمتر از دیگران است. یک پوستی داشتند که شب زیر خودش و عیالش حضرت زهرا می انداختند می خوابیدند روی آن، روز همین پوست را یک قدری علف می ریختند برای شترشان. این زندگی بود. این حکومت هائی که ادعا می کنند که ما برای خلق هستیم، برای چه هستیم، وضع خودشان را بروند ببینند، وضع خلقشان را هم بروند ببینند آنهائی که می گویند که ما برای حقوق بشر چه و مجلس حقوق بشر درست کردیم، از این حرف ها، ببینند اینها با بشر چه جور رفتار کردند، کجا حق بشر را به او دادند. یکی از بشرها ما بودیم دیگر، ما هم یک دسته ای بشر هستیم، پنجاه و چند سال است که ماها یادمان است، همه حقوق ما را از بین بردند، همه چیزمان را از بین بردند همین هایی که دعوی می کنند حقوق بشر، همین ها فوج، فوج بشر را می کشند و فریاد می زنند حقوق بشر. وقتی در ایران نصیری را می کشند یا هویدا را می کشند، هیاهو بلند می کنند چرا کشتید، این جز این است که می خواهند ماها را اغفال کنند و نهضت ما را بدنام کنند؟ اینها بشر را نمی شناسند، چه تا حقوق بشر را. اینها برای بشر وضعی قائل، حیثیتی قائل نیستند اینها هر چه در نظرشان است همان جهت اقتصاد است و جهت چاپیدن مردم، چیز دیگری نیست در کار، زیر بنا اقتصاد است، زیر بناست. همه چیز از آنجا پیدا شده است که کسی اطلاع ندارد انسان

صحیفه نور جلد 9 صفحه 115

چیست، یک همچو چیزی هم می گوید.

مرگ علمای اسلام ضایعه است، نه شکست

در هر صورت گرفتاری های کشور ما زیاد است و ما احتیاج داشتیم به یک شخصی مثل آقای طالقانی لکن اینطور نیست که ما وقتی آقای طالقانی بروند، شکست خورده باشیم. اسلام است، پیغمبر هم رفت اما وقتی وحی آمد که اگر پیغمبر کشته بشود یا بمیرد، شما برمی گردید از دینتان؟ اسلام هم پیغمبرش هم می رود، امامش هم می رود، عالمش هم می رود، همه می روند و مملکت ما الان بحمدالله تعالی و امیدوارم که یک بیداری برای قشرهای مملکت ما پیدا شده و کشور ما پیدا شده ملت ما یک بیداری پیدا کردند که خودشان دارند می روند، خودشان دیگر بیدار شدند، دیگر خودشان راه می روند. و ما امیداریم که انشاء الله خداوند آن خدمتگزار را رحمت کند و همه ما را هم خدمتگزار قرار بدهد و ملت ما را هم از این بیدارتر کند که راه را بروند و من تسلیت به خانم ها اول و به آقایان ثانیاً عرض می کنم و من بدانید که شریکم در این مصیبت. خداوند همه ما را در این راه مستقیم هدایت کند.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته