بیانات امام خمینی در جمع پاسداران مهدیه تهران

تاریخ: 1358/04/26

بیانات امام خمینی در جمع پاسداران مهدیه تهران

بسم الله الرحمن الرحیم
در این آیه شریفه ای که آقا خواندند، یک جهت مربوط به ذات مقدس حق تعالی بود که تحقق پیدا کرد، یک جهت هم مربوط به ماست. آن که مربوط به قدرت الهی بود، تبدیل کرد خوف ما را به ایمنی. قبلاً ما از قوای انتظامی، ملت ما از سازمان امنیت، از شهرداری، از شهربانی، از همه اینها، از دستگاه ظلم خوف داشتیم. خدای تبارک و تعالی تبدیل کرد این خوف را به ایمنی و الان ما با کمال امانت و ایمنی در اینجا نشسته ایم. یک جهت هم مربوط به ماست (یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا) ما باید چه کنیم؟ عبادت خدا و کسی را شریک با او قرار ندادن، نه قدرتها را ما شریک قرار بدهیم و نه نفس اماره را و نه شیاطین را، همه چیز را از او بدانیم و همه قدرت ها را قدرت او بدانیم، کسی را ما صاحب قدرت ندانیم الا او، این پیروزی را از او بدانیم. ما چیزی نداشتیم، قدرتی نداشتیم، تشکیلاتی نداشتیم، مردم متفرقی بودیم، هر کسی مشغول به کار خود و حال خود و همه گرفتار دست جبارها. آن که ما را مجتمع کرد،آن که همه دل های ما را یک جهت کرد، آن که همه مقاصد مختلفه ما را در یک مقصد خلاصه کرد آن ذات مقدس حق تعالی بود. هیچ بشری نمی تواند یک همچو نهضتی ایجاد کند، نهضتی که اغراض مختلفه، گروه های مختلف، مقصد مختلف، مکان ها دور از هم، افراد متشتت، اینها همه برگشت به یک، یک جامعه واحد. یک روز ما جوامع متعدد بودیم هر فرد برای خودش علیحده بود، فکر هر فرد غیر فکر دیگری بود، آن قدرت خدای تبارک و تعالی بود که تمام افکار را متوجه کرد به یک فکر،تمام مقاصد را خلاصه کرد دریک مقصد. یک اشخاصی که باید بگوئیم قطره هائی بودند، مثل قطرات باران بودند واز هیچ قطره ای کاری بر نمی آمد اینها را متبدل کرد به یک سیل بنیان کن، سیلی که در مقابل توپ ها و تانک ها، قدرت های بزرگ و با عالم، نه فقط قدرت شیطانی رژیم، همه قدرت ها دنبال او بودند، بعضی ها تصریح می کردند مثل آمریکا، انگلستان و بعضی ها بودند ولو تصدیق نمی کردند، نه فقط قدرت های خارج از سیطره اسلام، قدرت های اسلامی هم، حکومت های اسلامی همه با هم متفق الکلمه پشتیبانی می کردند، از آن طرف قدرت داخلی او آنطور بود و از آن طرف قدرتهای بزرگ و کوچک خارجی پشتیبانی می کردند. ما می توانستیم در مقابل قدرتی که عالم مجتمع شده بود با هم، ما می توانستیم کاری بکنیم؟! ما که نمی توانیم یک محله را با هم مجتمع کنیم، ما که نمی توانیم چند نفر افراد را با هم در یک راه ببریم، ما نمی توانیم یک ملتی را از مرکز تا حدود، و از

صحیفه نور جلد 8 صفحه 152

بچه تا پیرمرد، و از ملا تا غیر ملا و جاهل، می تواند کسی غیر خدا اینها را در یک جا مجتمع کند؟ (یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا) هیچ خیال نکنید که کسی بتواند یک همچو معجزه ای را ایجاد کند. معجزه ای که همه دستگاه ها و متفکرین حرف هائی را که می گفتند، طرحهائی را که می دادند همه خنثی شد، همه تصدیق کردند که این غیر آن مسائلی بود که ما طرح می کردیم. آنهائی که طرح مسائل می کردند برای حفظ قدرتشان در اینجا، حسابشان غلط در آمد. آنها حساب مادیت را می کردند، روی حساب مادی درست می گفتند. روی حساب طبیعی کسی که جز طبیعت را نبیند. معلوم بود که روی طبیعت ما باید نتوانیم یک قدم برداریم،شکست بخوریم. اینها حساب معنویت را می کردند. آنها غافل بودند از آن قدرتی که با اراده خودش یک ملت را متبدل می کند. یک ملتی که از یک پاسبان می ترسید، متبدل می کند به یک ملتی که از تانک و توپ نترسد، نه بزرگ ها، بچه ها. یکی از دوستان من برای من نقل کرد که من شاهد بودم که یک پسر بچه دوازده، سیزده ساله سوار بر یک موتور سیکلت یا یک دوچرخه بود و با همین حمله کرد به تانک ولو زیر تانک رفت. لکن یک همچو روحیه ای پیدا شده بود. این خوفی که بیش از پنجاه سال بر این ملت سایه افکنده بود چطور در ظرف یکی، دو سال (البته از عمر نهضت از اول تا آخرش از پانزده سال بیشتر می گذرد لکن آن که نهضت بود قریب دو سال است) چطور امکان داشت آن کسی که، آن ملتی که پنجاه سال خائف بود، اگر اسم سازمان امنیت را می شنید می لرزید، همچنان متبدل شد که ریخت در خیابان ها و فریاد زد (مرگ بر شاه) از هیچ چیز نترسید ؟ چطور یک ملت متبدل شد به جوان هائی، به یک اشخاصی که آرزوی شهادت کردند؟ الان هم باز با آنکه انشاءالله دیگر مبارزه تمام شده، الان هم باز بعضی ها می آیند در همین اتاق. یک شخصی همین دو روز پیش آمد، تعقیب به اینکه شما دعا کن من شهید بشوم حتی تا دم در باز تعقیب کرده بود. من می گفتم که خداوند به تو ثواب شهدا را بدهد و او اصرار می کرد که شما دعا کن من شهید بشوم. این تبدل روحی را کی می تواند ایجاد کند ؟ کی می تواند تصرف کند در ارواح مردم ؟ کی مقلب القلوب است؟
توجه به خدا داشته باشید و هیچ در مقابل خدا کسی را شریک قرار ندهید، نه در عبادت تنها، در همه چیز، نه عبادت تنها. همین فریادهائی که می شنوید، فریاد خداست، قدرت خداست. این نهضت را خدا پیش برده والا به حسب موازین طبیعی ما چهار تا معمم بودیم و یک عده هم بازاری که شغلشان کسب و کار بود و تمام قوا هم دست آنها بود. این خدا بود که وقتی که این نهضت پیدا شد، هی فوج فوج از آنها را برگرداند به این طرف، منصرفشان کرد از اینکه آن قوای شیطانی شان را استعمال کنند والا اگر شصت تا از این طیاره ها که از آمریکا خریده بودند می آمدند بالای سر ما و بالای سر شما و بمباران می کردند، ما قدرت نداشتیم، اما خداوند آنها را از این هم منصرف کرد، ایجاد خوفی در آنها کرد که دست و پایشان را بست راجع به این، از باطن خودشان از هم پاشید، خود قوایشان رو آورد به مردم، پائینی ها دیگر از بالائی ها اطاعت نکردند. اینکه فرار کرد عادی نبود، بهم خورده بود، دیگر پائینی ها از بالائی ها نمی شنوند. قدرت فرمانفرمائی از هم پاشیده شده بود. همه اش از خداست. خدا را در این

صحیفه نور جلد 8 صفحه 153

امور ببینید، خدا ظاهرتر از این آفتاب است. از این به بعد هم اگر ما حفظ کنیم این توجه را به خدا، اگر حفظ کنیم این این برادری و وحدت را، از این به بعد هم پیش می بریم، تا آخر هم پیش می بریم.
دعا کنید که ما غفلت نکنیم از خدای تبارک و تعالی، غفلت نکنیم از اسلام، نرویم سراغ آن چیزهائی که خودمان به آن احتیاج داریم اینها می گذرد . نرویم سراغ اینکه کارم چطور است؟ مسجدم چطور است؟ محرابم چطور است؟ خانه ام چطور است؟ اینها یک چیزهائی است که عبور می کند و می گذرد، آن که باقی است معنویات انسان است.
خداوند انشاءالله این امان را هیچ وقت از ما به خوف مبدل نفرماید. خداوند انشاءالله ما را اهل عبادت و اهل اینکه کسی را شریک خدا در هیچ چیز ندانیم قرار بدهد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته