بیانات امام خمینی در جمع فرماندهان و درجه داران پادگان ها و یگان های شهرستان تبریز

تاریخ: 1358/03/23

تلاش گسترده ریشه های گندیده رژیم سابق

بسم الله الرحمن الرحیم
من قبلاً از شما آقایان که تشریف آوردید و از نزدیک با من ملاقات می کنید و مطالبی که شما دارید و من دارم، در میان می گذاریم مثل برادرها، تشکر می کنم و آنچه که به نظرم می رسد در یک همچو موقع حساس، برای همه پادگان خصوصاً پادگان های آذربایجان عرض می کنم. موقعیت حساس را همه می دانید که گر چه رژیم رفته است، برگشت هم ندارد و اگر چه دست اجانب کوتاه شده است و انشاءالله آن هم بر نمی گردد، لکن الان در همه قشرها یک اشخاصی که استفاده می بردند، استفاده های نامشروع می بردند، چه در ادارات، چه در ارتش و چه در جاهای دیگر، اینها الان باز در فکر این هستند که یا اگر بتوانند همان جور رژیم را برگردانند که نمی توانند و اگر هم آن را نتوانند، تضعیف کنند این نهضت اسلامی را، چون نهضت اسلامی استفاده غیر مشروع به کسی نمی دهد و استفاده مشروع می دهد و آنها استفاده غیر مشروع می خواهند بکنند. از این جهت الان در همه اقشار از این ریشه های گندیده هست بنابراین حالا که ما تا اینجا رسیدیم، از اینجا به بعد باید بسیار هوشیار باشیم و توجه داشته باشید به اینکه آن توطئه هائی که از داخل و خارج دارد می شود، نگذارید که اینها رشد پیدا بکند و اینها را همین حالا از بین ببرید و آن که به جهت وحدت کلمه اولاً و ایمان ثانیاً یعنی ایمان مقدم بر همه چیز، دنبال او وحدت کلمه، همانطوری که شما ملاحظه کردید که ایمان به خدا و وحدت کلمه این معنا را پیش آورد که ابر قدرت ها را کنار زدید. همه قشرها، چه دولت های اسلامی (الا کمی از آنها) و چه ابر قدرت ها که همه شان پشتیبان محمد رضا بودند، همه بودند، به من پیغام ها می دادند خصوصاً از آمریکا و می خواستند که او باشد چنانچه خودش هم وسائطی ایجاد کرد که باشد و هر چه قدرت است دست ماها باشد و ایشان سلطنت بکنند (و من می دانستم دروغ می گوید) معذلک این قدرت ها نتوانستند نگه دارند او را برای اینکه در مردم یک ایمانی پیدا شده بود که شهادت را برای خودشان فوز می دانستند. یک ملتی که شهادت را برای خودش فوز می داند و می رود دنبال شهادت، این را نمی شود با توپ و تانک جوابش را داد، چنانچه نشد.
الان یک سستی مشاهده می شود که پیدا شده است و این سستی در اثر این است که خودشان را پیروز دانسته اند و چون خودشان را پیروز دانسته اند از این جهت یک قدری سست شده اند، و توجه به

صحیفه نور جلد 7 صفحه 95

جهات شخصی شروع شده، خانه ندارم، حقوقم کم است، درجه می خواهم از این حرف هائی که آنوقت انقلاب رو به جلو رفتن بود این حرف هیچ نبود، حالا که رسیده است به یک حدی که یک شکستی به طرف داده است، هر انقلابی اینطور است که بعد از اینکه طرف را شکست دادند و به پیروزی رسیدند باز بر می گردند به حالات خودشان و حالات اولیه و چیزهائی که احتیاج دارند مورد نظرشان می شود خانه ندارم و حقوق ندارم و من ض هستم و این حرف ها پیش می آید. الان ما در نصفه راه واقع هستیم، ما راه را به آخر نرسانده ایم. رای دادیم به جمهوری اسلامی، الان هم وری اسلامی است ایران شناختند همه ممالک هم شناخته اند ایران را به جمهوریت اسلامی، لکن ما محتوای جمهوری اسلامی را می خواهیم. زحمت ما، آنکه ملت های چیزهائی که تحمل کرد، برای این بود که اسلام تحقق پیدا بکند. جمهوری اسلامی لفظی ما نمی خواهیم که، یک جمهوری اسلامی که فقط به آن رأی بدهیم و خودش را کار نداشته باشیم. ما باید اسلام را به همان طوری که در صدر اسلام بود، آرزوی ما این است که اسلام را آنطور که در صدر اسلام بود پیاده کنیم، آنطوری که در زمان خود رسول الله بود پیاده بکنیم و این محتاج به جدیت تام است در همه اقشار. الان یک مسؤولیت بزرگی به دوش همه ما هست. من که یک طلبه هستم و در قم هستم و شما آقایانی که در مراکز حساس هستید، مسؤولیت دارید، یعنی به جائی رسیده است که اگر چنانچه ما سستی بکنیم، ممکن است آن ریشه ها تقویت بشوند، رشد پیدا بکنند، به هم متصل بشوند و غائله بار بیاورند. اگر نتوانند هم توفیق پیروزی پیدا بکنند، لکن غائله می توانند ایجاد کنند که زحمت برای مملکت ما ایجاد کنند و ما اگر چنانچه سستی بکنیم، ممکن است که آنها روابطشان را با هم درست بکنند و لااقل برای ما، برای شما زحمت ایجاد بکنند.

وظائف خطیر ارتش اسلام در رابطه با خدا و خلق

الان ما باید هر کدام وظائف خودمان را انجام بدهیم، من که یک نفر طلبه هستم، وظیفه طلبگی خودم را و شماها که در ارتش هستید وظیفه ارتشی خودتان را. من برای شما عرض بکنم ارتش های صدر اسلام وضعش این بوده رئیس ارتش، امام جماعت بود یعنی انتخاب که می شد این رئیس ارتش که برود کجا، امام جمعه هم همان انتخاب می شد. مالک اشتر را وقتی می فرستادندش کجا، همان مالک اشتر رئیس ارتش بوده و استاندار فلان جا هم بوده است و امام جماعت و امام جمعه هم بوده است برای اینکه وضع ارتش در اسلام با وضع ارتش در، سایر رژیم فرق داشته است شما ببینید الان که ما اینجا با هم نشستیم و یک محیط محبت است، این بهتر است یا یک محیط رعب که وقتی یکی از شما وارد می شود ما بترسیم؟ در روح خود شما، این محیطی که محیط دوستی و محبت است در روح شما آرامش بیشتر ایجاد می کند یا اینکه وقتی وارد بشوید و مردم از شما فرار کنند؟ ارتش باید وقتی ارتش اسلامی شد، رئیس ارتشش جوری باشد که دیگران به او اقتدا بکنند، افراد ارتش طوری باشند که مردم وقتی که وارد شدند در یک جلسه ای، مردم از آنها استقبال بکنند گل سرشان بریزند. چنانچه

صحیفه نور جلد 7 صفحه 96

در این آخر شدید، این بهتر بود که گل بریزند سر ارتش، یا از آنها فرار بکنند؟ برای خودتان، برای خودمان، برای همه. این طاغوت ها که محیط رعب ایجاد می کنند برای این است که خائن هستند، می ترسند از مردم، چون می ترسند از مردم یک محیط رعب ایجاد می کنند که مبادا مردم احقاق حق بخواهند بکنند، لکن ارتش اسلامی از باب اینکه خیانت نکرده به مردم، عدالت کرده است، خدمت کرده است، برای خدمت آمده است، چون برای خدمت آمده است، خیانت هم نکرده هیچ خوفی از مردم ندارند مردم هم از آنها خوف ندارند. در عین حالی که مردم پشتیبان اینها هستند، از آنها خوف ندارند. مثل پشتیبانی یک برادر از برادر است. اگر چنانچه ملت پشتیبان شما باشد بهتر است یا اینکه ملت پشت بکند به شما و شما تنها بمانید و بخواهید هی با تانک و توپ و سرنیزه و خونریزی کار انجام بدهید؟ اگر این آدم که هنوز سی و چند سال حکومت کرد بر اینجا اگر دست یک دستی به ملت دراز کرده بود قبل از اینکه وقت گذشته باشد (این آخر دستش را دراز کرد لکن این دست غلط بود) اگر این نصیحت روحانیون را پذیرفته بود و توجه به ملت کرده بود و خدمت کرده بود به ملت، سقوط می کرد؟ ملت پشتیبانش بود، سقوط نمی کرد. همین ملتی که با فریاد مرگ بر شاه قیام کردند اگر آنوقت یک فرض کنید که جبهه ای بر خلاف آن می شد همان وقت مردم با زنده باد شاه می آمدند جلو. من این معنا را به او تذکر دادم که من یادم هست که وقتی که متفقین از اطراف ریختند به ایران و ایران را قبضه کردند و مردم بر همه چیزشان می ترسیدند لکن وقتی که اطلاع رسید که رضا خان را فرستادند و فرار کردند، مردم شادی می کردند. من به این پیغام دادم کاری نکن که وقتی تو بروی مردم شادی بکنند و این نشنید و وقتی که رفت دیدید که مردم چه کردند، چقدر شادی کردند.
آقا کاری باید بکنید که محبت مردم را جلب کنید. این، هم رضای خدا در آن هست، هم راحتی خودتان در آن هست و هم برای کشورتان مفید است. اگر بنا باشد که ارتش جوری باشد که مردم از آن بترسند و پشت به او بکنند، این برای ارتش، خودش بد است، ارتش باید خدمت به ملت بکند، باید خدمت به کشور بکند همان طوری که در صدر اسلام بوده است که ارتش اسلام مردم از آنها خوفی نداشتند مردم با هم رفیق و برادر بودند. رئیس اول اسلام هم اینطور بود که با مردم معاشرت می کرد مثل معاشرت یک نفر آدم با یک نفر دیگر، مثل دو نفر برادر که اینجا نشسته بودند. پیغمبر اکرم که رئیس اسلام بود در مسجد می آمدند می نشستند و رفقایشان هم اصحابشان هم دورشان می نشستند با هم، جوری بود جلسه که وقتی یک کسی می آمد از خارج، نمی شناخت که اینها کدام یکی پیغمبرند کدام یکی غیر پیغمبر، می پرسید که کدام یکی تان هستید، وضع اینطوری بود، اینطور با جامعه رفتار، اینطور با مردم رفتار می کردند. اینطور نبود که وقتی که وارد می شود هزار تا پرده جلو باشد و بعد هم باید دید کجا بنشینید و سان بدهند و چه، این حرف نبود در کار. از آن طرف اینطور، از آن طرف قدرت اینطور بود که ایران را، آن امپراطوری بزرگ ایران را شکست دادند، آن امپراطوری بزرگ روم را هم شکست دادند، در عین حالی که وضع یک وضع ساده ای بود، بین خودشان به دستور قرآن رحمت بود و بر دیگران شدت. لشکر ما هم باید اینطور باشد، باید اینطور باشد که بین خودشان، یعنی خودشان و

صحیفه نور جلد 7 صفحه 97

ملت، ملت را عائله خودشان حساب بکنند، همانطوری که با فرزند خودشان رفتار، با برادر خودشان رفتار می کنند، با مردم هم اینجور باشند. در مقابل وقتی که اجنبی، غیر مسلمین که حمله ای به شما کردند، اجنبی خواست حمله بکند، آنجا شدید محکم، اینطور نباشد که بین خودتان وقتی ضعفا را گیر بیاورید اذیت بکنید و وقتی که یک صدا از یک جا بلند شود فرار کنید. خوب، ما دیدیم وقتی که متفقین آمدند آن مضمونی که آنوقت می گفتند، که می گفتند آن یکی که دو نشد اعلامیه چیز است، لشکر زمان اینها بود که اعلامیه چیز کردند، اعلامیه شماره یک، دوم نداشت و سه ساعت از قراری که گفتند مقاومت کردند و فرار کردند. من فراری هایشان را که در خود تهران آنجا صدا در آمده بود در تهران سربازها داشتند فرار می کردند. تمام صاحب منصب ها از تهران فرار کردند، طرف اصفهان رفتند، برای چه؟ برای اینکه اینها نه پایگاه ملی داشتند بین مردم؟ پایگاه نداشتند. از آن طرف هم قدرت نظامی نداشتند، قدرت نظامی نداشتند. به رضا خان گفته بودند که (گفته بود چرا به این زودی آخر چرا؟) گفته بودند که این هم ما تعارف داریم می کنیم و الا همان، همان حمله اول بود. سه ساعت طول نکشید همان حمله اول. آنها از آن طرف آمدند ما از این طرف فرار کردیم برای اینکه قدرت نظامی نبود ترس بود.
قدرت نظامی در مقابل غیر می ایستد تا آنوقتی که کشته بشود شهادت. نظامی اسلام شهادت را برای خودش زندگی می داند کسی که شهادت را زندگی دانست برای خودش، زندگی ابدی دانست برای خودش، این در مقابل غیر می ایستد و آخر نفس را می کشد و شهادت طلب می کند اما آن کسی که نظرش به همین زرق و برق و مادیات است و اصلاً ایمانی در قلبش نیست، آن البته از آنجا صدا بلند می شود، در تهران فرار می کند، در سر حد بود، باز نیامده بودند همان سر حد که صدا بلند شد ما شاهد قضیه بودیم در تهران فرار کردند و از اینجا رفتند. شما باید همان دستور قرآن را عمل کنید که بین خودتان، بین خودتان با سایر ملت روابط دوستی داشته باشید که وقتی شما می آئید توی مردم، مردم شما را بپذیرند، شما را دوست داشته باشند برای اینکه شما حامی آنها هستید، آدم حامی خودش را دوست دارد. اما در مقابل غیر، محکم بایستید و شهادت را برای خودتان فوز بدانید. این سرباز اسلام است و حالا شما سرباز اسلام هستید، و من امیدوارم که اسماء شما ثبت بشود در دفتر امام زمان (سلام الله علیه) خداوند همه شما را حفظ کند، موفق باشید و من امیدوارم که این حرف هائی که در تبریز یا آذربایجان یک اشخاص مفسدی حرف های نامربوط اینجا می زنند، امیدوارم نباشد این مسائل. من خدمتگزار همه هستم، خدمتگزار شماها هستم، خدمتگزار روحانیت هستم.
این مسائل نیست. این مسائل را مفسده جوها و اشخاصی که می خواهند فساد بکنند، اینها طرح می کنند والا دو تا مسلمان، دو تا انسان که نمی توانند با هم مخالف باشند. ما نسبت به همه شما و نسبت به همه قشر ملت، خدمتگزار هستیم و من امیدوارم به این خدمت بتوانیم تا به آخر برویم و همه ما خدمتگزار اسلام باشیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته