بیانات امام خمینی در جمع روحانیون و طلاب حوزه علمیه قم

تاریخ: 1357/12/15

لزوم تعطیلی حوزه ها جهت تعیین سرنوشت اسلام

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
من با اینکه نه حالم مقتضی است و نه وقتم، معذلک چون شما آقایان که انشاء الله بعدها به مقام رهبری اسلام و هدایت مسلمین نائل می شوید، حالا که چشمم به این وجوه کریمه افتاد، یک تنبهی لازم است عرض بکنم و آن اینکه در عین حال که همه آمال ما این است که احکام اسلام به آنطوری که هست در بین مسلمین پیاده بشود و اسلام به آنطوری که هست معرف بشود و فقه اسلام تدریس بشود، تعلم بشود، حفظ بشود، که با حفظ احکام اسلام، اسلام محفوظ است و حفظ احکام اسلام بسته به وجود طبقه روحانیون سلام الله علیهم، در عین حال که مطلب این است، یک نکته ای است حالا که آن نکته، در نجف که من بودم، من هم یک طلبه ای بودم و باندازه خودم مشغول بودم برای آن نکته، دست برداشتم از درس و بحث و مطالعه و زیارت امام علیه السلام و حرکت کردم، نه حرکت برای پاریس بلکه حرکت برای کویت و از کویت به سوریه بنا داشتم، لکن قضایا طوری شد که خدا خواست و رفتم به پایس و در آنجا البته بهتر شد، یعنی اگر در لبنان بودیم یا در سوریه بودیم، حالا باز آنجا بودیم و شما هم اینجا و شاه هم آنجا لکن این سفر یک سفر با برکتی بود، در عین حالی که در یک مملکت البته غیر مسلم بود. آن نکته این بود فقه و درس و بحث برای حفظ اسلام است، آن روزی که اسلام محتاج به این است که برای حفظ بیضه اسلام بند باید بروند، آن روزی که اسلام محتاج به است که بسیار حساس است برای اسلام و مسلمین و ملت ما ،که شاید حساستر از این موقع نباشد و آن این است که سرنوشت مملکت اسلام باید تعیین بشود.

فقط (جمهوری اسلامی) نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر

حالا که رژیم سلطنتی رفته است و از بین رفته است و قاعده هم این بود که از اول وجود پیدا نکند، حالا برای اینکه ما طرز حکومت را تعیین کنیم، محتاج به یک فعالیت هاست. البته در نظر من، شخص من، این است که احتیاج به رفراندم هم نیست برای اینکه مردم آراء خودشان را در ایران اعلام

صحیفه نور جلد 5 صفحه 147

کردند، با فریادها، با دادها اعلام کردند لکن برای اینکه یک اشکالی مثلاً اگر یک دولتی اشکالی داشته باشد در اینکه خوب این ثبت نشده است این رفراندم، تقاضا نشده است و باید تقاضا بشود ثبت بشود، شمارش بشود آراء، برای این، بنابراین است که یک رفراندمی بشود و چون این رفراندم یک رفراندم اساسی است که مقدرات مملکت ما را این تعیین می کند و ما اگر بخواهیم یک حکومت اسلامی، یک جمهوری اسلامی در ایران برقرار کنیم و این رفراندم باید بشود، از این جهت لازم است که آقایان، اینهائی که قدرت بر این معنا دارند که تشریف ببرند در بلاد و در محالی که آشنا هستند یا غیر آشنا و مسائل را برای آنها بگویند و آنها را روشن کنند و دعوت کنند به اینکه رأی بدهید به جمهوری اسلامی، این هم با همین کلمه، نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر برای اینکه الان شیاطین افتاده اند دنبال اینکه جمهوری محض، همین جمهوری باشد، جمهوری دموکراتیک باشد و از این حرف ها، برای اینکه آقایان تشریف ببرند و رفع ابهام بکنند، این خوب است که به همان طوری که مدرسین محترم اینجا بنا دارند که یک مثلاً هیات هائی را به اطراف یا اشخاصی را به اطراف بفرستند برای روشن کردن مردم، این لازم است که عمل شود و غصه نخورید که درستان تعطیل می شود، انشاءالله مجال درس خواندن، الحمدالله جوان هستید و مجال درس خواندنتان هست، من هم یک طلبه بودم که وقتی دیدم وضع اینطوری است درسم را رها کردم و رفتم و حالا هم آمدم پیش شما، الان هم تعطیل هست، هیچ نه مطالعه دارم نه درس دارم، مشغول همین خدمت به شما آقایان هستم.

توصیه به ترک درس و اشتغال به آگاه سازی افراد در دهات و قصبات

در هر صورت این نکته بود که از اینکه حالا مثلاً دو ماهی، چهار ماهی درس تعطیل بشود، از این نگرانی نداشته باشید برای اینکه یک وقت انسان درس را تعطیل می کند برای اینکه برود تعیش بکند، برای اینکه برود تنبلی بکند، یک وقت درس را تعطیل می کند برای خدا. همانطور که درس خواندن برای خدا ثواب و اجر دارد و ارزنده است پیش خدای تبارک و تعالی، گاهی وقت ها هم تعطیل درس و اشتغال به یک مطلب مهمی بلکه مهمتر از درس، این هم ارزنده است پیش خدا. الان تعطیل شما و رفتن در اطراف و دهات دور دست، شهرها ، دهات دور دست، مقصد، مقصد الهی است، فرق نگذارید بین اینکه در یک شهرستانی بروید و با یک جمعیت انبوهی مواجه باشید، یا در یک دهی بروید و با یک جمعیت کمی. وقتی بنا شد مقصد الهی باشد، ما بین او و او فرق نگذارید بلکه گاهی او اولی است. در شهرستانها خوب اقشار زیاد هستند، آمال زیاد است شاید هوای نفس در آنجا زیادتر باشد ، اما در قراء و قصبات و دهات دور افتاده این مسائل کمتر است، هم افراد کم می روند، هم جمعیت های آنجا کم است، هم آنها از فقرا و از میان مستمندان هستند، طمع بین آنها کمتر است، از این جهت جنبه الهی آنجا بیشتر است. اینطور نباشد که همه مجتمع بشوند در شهرهای بزرگ. متفرق بشوند در شهرها و قصبات و دهات و - عرض کنم - قراء و همه جا و همه را آگاه کنند که رفراندم که شد همه جمهوری اسلامی را بگویند می خواهیم، همین آراء شان را که می دهند، - آراء - رأی بدهند

صحیفه نور جلد 5 صفحه 148

به جمهوری اسلامی، و هیچ زیر بار کلمه زائد و ناقص هیچ نروند، هر چند ممکن است کمونیستها بروند در اطراف و ترویج کنند و چه بکنند که، ولو اینکه آنها هم بواسطه شکستی که خورده اند اعلام کردند که ما هم جمهوری اسلامی می خواهیم، خوب هم کردند یعنی عقل هم کرده اند، تدبیر هم کرده اند برای اینکه اگر این را نگفته بودند، آنوقت عددشان معلوم می شد که چند نفرند، حالا برای اینکه نفهمند مردم چند نفر هستند اینها و خیال کنند که خوب همه ایران که به جمهوری اسلامی دادند، همه اینها هم کمونیست هستند، به مارأی دادند.

اتصال اقشار به یکدیگر از الطاف خداوند و اسباب پیروزی

در هر صورت همین کلمه جمهوری اسلامی، من هم رایم همین است، رایم را هم انشاءالله در صندوق می اندازم،رأی من هم مثل رای شماها جمهوری اسلامی است و اگر این را انشاءالله تعقیب کنید وامید است نصرت پیدا کنید و نصرت پیدا می کنید انشاءالله، خداوند با شماست. خدای تبارک و تعالی نظرش با شماست. دلیل اینکه نظرش با شماست این پیروزی است که پیدا کردیم ما در عین حالی که هیچ بودیم. یعنی هیچ نداشتیم دیگر. این تفنگ ها که حالا بینید، بعد از پیروزی است. قبل از اینکه تفنگی در کار نبود، چیزی نداشتیم ما. ما بودیم و یک آه و ناله و یک فریاد و یک مشت - عرض کنم که - گره شده و خدا خواست که این ناله و فریاد مردم را و این مشت خالی را غلبه بدهد بر همه قدرت های بزرگ به مثل قدرتی که اینها داشتند و همه اسباب و آلات را داشتند. معذلک خداوند خواست که در بین خودشان تفرقه افتاد، خودشان متصل شدند. یعنی دیدند که ما خیر آنها را می خواهیم برای اینکه روحانیت خیر آنها را می خواهد،ارتشی ها هم این را فهمیدند متصل شدند، نیروی هوائی متصل شدند - عرض می کنم که - همه اقشار متصل شدند به ما و این موجب پیروزی شد و این اسبابی بود که خدای تبارک و تعالی فراهم کرد.

تلاش برای تفهیم معنای واقعی یک حکومت عدل اسلامی

انشاءالله پیروز خواهید شد و انشاءالله با تدریج یک حکومت عدل اسلامی که مردم و عالم بفهمد معنای اسلام چه است و معنای حکومت چه است. آیا حکومت این بوده است که تا حالا بوده است که حالا که حاکم جائر رفته است حالا می فهمیم که چه گنجینه ها برده است؟- در بانک ها - چه چیزها اینها به سرقت بردند و در بانک ها سپردند، این مال ملت را چطور غارت کردند و فرار کردند، این حکومت، حکومت است؟ یاآن حکومت که وقتی که می خواهد چیز بخورد، یک نان خشکی با نمک، وقتی که می گوید، شبی که صبح آن شب شهادت می رسد، مولا امیرالمومنین وقتی که (به حسب نقل) بر ایشان غذا می آورند می بیند که شیر آورده و نمک آورده و نان، نان جوین می خورند، نه نانی که، سنگکی که شما می خوردید، آن نانی که او می خورد می فرماید که (به طوری که نقل شده است) چه وقت دیدی که من دو تا خورش داشته باشم که حالا آوردی، رفت نمک را بردارد در نقل است که

صحیفه نور جلد 5 صفحه 149

قسمش داد به جان خودش که شیر را بر دارد، شیر را برداشت. دو لقمه - نمک - با نمک میل فرمود و صبح آن روز هم به شهادت رسید و هیچ هم نداشت، هیچ هم نداشت یعنی چیزهائی تهیه کرده بود با دست خودش لکن همه رفت، همه را بعد از آنکه آن نهر بزرگ را با فعالیت خودش با دست خودش حضرت امیر حفر کرد و چیز کرد، وقتی که آب بیرون آمد فرمود: (بشر الورثه) لکن برای ورثه هم نگذاشت، وقف کرد. آیا آن طرز حکومت بهتر است، آن حکومتی که رسول الله کرد بهتر است که وقتی که تو مجلس، توی مسجد نشسته بود و مردم و اصحاب هم نشسته بودند، می آمدند گفتند کدام یکی از شما پیغمبر است کدامتان هستید؟ یا آنکه وقتی تشریفات طوری است که همه می فهمند که این، این دارای این تشریفات عبارت از حاکم است. حکومت اسلام این است. البته ما نمی توانیم یک همچو حکومتی درست کنیم، ماها قادر نیستیم لکن توانیم یک مقداری نزدیک بشویم به آن حکومت، می توانیم دست دزدها را قطع بکنیم و تا حالا بحمد الله عمده شان قطع شد دستشان. عمده آنهائی که سران قوم بودند و ذخایر ما را بردند و در بانک گذاشتند، عمده آنها دستشان دیگر از بردن زیادی قطع شد و امید است که دست ما برسد و ما بگیریم از آنها آنچه را که دزدیده اند و برده اند، بگیریم از آنها.

آزادی در امر رفراندم، از مظاهر حکومت اسلامی

در هر صورت الان وقت این است که ما فعالیت بکنیم برای اینکه این جمهوری اسلامی را پیاده کنیم - و رأی از مردم - تقاضا کنیم از مردم که رأی بدهند به جمهوری اسلامی و همه هم آزادند اما شما هدایتشان بکنید، الزام نیست که بروید مأمور بگذارید، مثل سابق که مأمور می گذاشتند سر مردم که رأی بدهید، بعد هم که از مردم رأی نمی گرفتند خودشان رأی می دادند، رأی ها را خودشان می خواندند و خودشان می دادند و تمام می شد قضیه، نه مردم آزادند لکن شما هدایت کنید مردم را. مردم ما مسلمانند، اسلام را می خواهند، شما معرفی کنید اسلام را، معرفی کنید حکومت اسلامی را، معرفی کنید احکام اسلام را، به آنها بفهمانید که اگر شما یک حکومت عدلی بخواهید، یک حکومت انصافی بخواهید، بخواهید که در رفاه باشید، بخواهید که فقرای شما در رفاه باشند، بخواهید که اغنیاء به شما ظلم کنند، ظلم نکنید، بخواهید که دولت ها به شما ظلم نکنند، بخواهید که پاسبان ها دیگر نتوانند به شما ظلم کنند، ارتش نتواند به شما ظلم کند، اگر یک همچو چیزی را بخواهید،رأی بدهید به جمهوری اسلامی تا اینکه انشاءالله اسلام و احکام اسلام پیاده بشود که البته طولانی است مطلب. اینقدر خرابی شده است، اینقدر خرابی در این مملکت شده است که ما نمی توانیم تصور آن را بکنیم. اینقدر خرابی شده است، اینقدر در ادارات خرابی شده است، اینقدر در وزارتخانه ها خرابی شده است که به این زودی نمی توانیم جبران بکنیم.

دستور اکیداً بر حفظ جهات شرعی و عدم معصیت

الان وزارتخانه ها باز (این را می گویم که به دولت برسد) وزارتخانه ها آن طوری که برای من نقل می کنند باز همان صورت زمان طاغوت را دارد. وزارتخانه اسلامی نباید در آن معصیت بشود، در

صحیفه نور جلد 5 صفحه 150

وزارتخانه های اسلامی نباید زنهای لخت بیایند، زن ها بروند اما با حجاب باشند، مانعی ندارد بروند اما کار بکنند لکن با حجاب شرعی باشند، با حفظ جهات شرعی باشند، نباید در آنجا ظرف طلا و نقره که به نص اسلام حرام است استعمال بشود، نباید این تزئینات فوق العاده ای که صرف شده است در اینجا و آنجا باز محفوظ باشد، اینها را بگذارید در بانک ها، بگذارید در چیز، برای ملت خرج بکنید. ملت عدالت می خواهد، اطاق بزرگ نمی خواهد. ملت وزارتخانه خواهد وزارتخانه اسلامی، نه آن وزارتخانه کاخ دادگستری، کاخ نخست وزیری، کاخ وزارت، هی کاخ. کاخ مال ملت است اینها را نکنید اینطور. این تزئیناتی که الان د راین کاخ ها موجود است، علاوه بر اینکه بسیاریش یا بعضیش از محرمات است و حتماً باید دولت این را توجه کند به آن، دولتی که می گوید دولت اسلامی است و هستند نباید تحت تاثیر واقع بشود و هر طوری سابق بوده حالا همان طوری که در زمان محمد رضا شاه خان، بوده است حالا هم همان فرم باشد. پس شما چکاره اید؟ تو که می گویی من مسلمان هستم، چکاره هستی؟ ما یکی یکی باید بگوئیم؟ دانه دانه باید بشمریم؟ اینهاباید اصلاح بشود و شماها من می دانم شما مسلمانید، من همه افراد اینها را، بعضی شان را می شناسم، بعضی شان را هم معرفی کرده اند به من، اینها همه متعهدند، همه مسلمانند لکن ضعیف النفسند. می ترسند که مبادا یک وقت مهمانی از اجانب بیاید در کاخ دادگستری یا درکاخ نخست وزیری و اینجا ببیند که یک چیز محقری است، باید حتماً به فرم غرب باشد. ضعیفید آقا، تا ضعیفید زیر بار اقویا هستید. آنوقتی که نفس شما قوی شد و اعتناء نکردید اعتناء به این زخارف نکردید آنوقت است که از شما حساب می برند. صدر اسلام را مطالعه کنید ببینید چه جور بوده وضع، آنهایی که ممالک را فتح کردند، آنهایی که دنیا را گرفتند، آنهائی که قدرتشان را بر عالم نشان دادند، زندگیشان چه جور بود؟ وقتی حریر فرش کرده بودند در یکی از دارالسلطنه ها، این جوانهای اسلام آمدند آنجا گفتند (اگر چه حرام نفرموده است فرش حریر را لکن چون لباس حریر را اینطور نقل میکنند حرام فرموده، ما روی فرش حریر هم نمی نشینیم) با سر شمشیر در حضور سلطان کنار گذاشتند اینها را وروی زمین نشستند. اینها آدم بودند، اینها قوی بودند. آن کسی که دربود، در زندگی از همه افراد پایین تر بود، شاید در یمامه شاید در سرحدات یک نفر باشد که گرسنه باشد، یک نفر باشد که درست نتواند زندگی خوب بکند، بنابراین من اینجا که هستم باید زندگیم این باشد یعنی یک لقمه نان با یک قدری نمک. این حکومت ما بود و ما هم البته قدرت نداریم ولی خودشان فرمودند شما قدرت ندارید لکن (اعینونی بالورع و الاجتهاد بالتقوی و الورع... والاجتهاد) اعانت کنید امیر المومنین سلام الله علیه را.

برای اصلاح جامعه و ایجاد تحول (باید از خود شروع کرد)

دولت ها بفهمند که قدرت به این نیست که ظرف طلا باشد و ظرف نقره باشد، قدرت به این نیست که پرده های کذا باشد، بزرگی و عظمت به این نیست که پرده های کذا باشد و مبل های کذا باشد از مال این ملت ضعیف، خود ملت توی این غارها زندکی بکند و شما در کاخ های دادگستری و در

صحیفه نور جلد 5 صفحه 151

کاخ های نخست وزیری. تعدیل کنید خودتان را، اگر از خودتان شروع نکنید نمی توانید اصلاح کنید. وزارتخانه ها را اصلاح کنید. - همه - همه درد و بلای ما این است که ما غربزده هستیم، ما سالهای طولانی زیر بار غرب بودیم، زیر بار آمریکا بودیم، سالهای متمادی مانوس شدیم ما، اصلاً قلوبمان، قلوب - هی - غربی است، متبدل شدیم به یک انسان غربی و به این زودی نمی توانید شما برگردید لکن همت کنید، برگردید. شما حالا می خواهید بگوئید روی پای خودمان می خواهیم بایستیم، باز هم رنگ غرب؟! حالائی که می گویید روی پای خودمان باز هم جمهوری دموکراتیک یعنی جمهوری غربی؟! مستقلیم و می خواهیم مستقل باشیم، ما اسلام است مذهبمان. ما قوانینمان قوانین اسلام است، قوانین غنی اسلام است. همه چیز باید متحول بشود. حضرت امیر در آن فرمایششان که من حافظه ندارم که یادم بماند مطلب که: مثل اینکه شما را متبدل می کنند، مثل اینکه از ته بالا بیاید، از ته پائین بیاید مثل دیگی که کمچه به آن زنند که آنچه زیرش رو بشود، رویش زیر بشود. باید متحول بشوید، همین تحولی که ملت ما در ظرف مدت کمی پیدا کرد، یک نحو تحول معجزه آسا که یک روز از پاسبان حساب می برد، بازارهای بزرگ ما از پاسبان حساب می بردند، یک روزی هم از شخص اول مملکت حساب نبردند، یک روز جرات نمی کردند که توی خانه شان اسم شاه را به ناگواری ببرند، یک روز هم در خیابان ها ریختند و گفتند مرگ بر این. همچو متحول شد، کی این کار را کرد؟ اسلام، قوت ایمان و الا انسان که نمی تواند این کار را بکند، کار من و تو و اینها نیست که، کار اسلام است. متشبث بشوید به اسلام، متحول کنید خودتان را، اول باید، نقطه اول این است که خود انسان متحول بشود، خود انسان از غربزدگی بیرون بیاید. باید حتماً ما وزارتخانه هایمان آنطور تشریفات داشته باشد که هر کسی تویش برود خیال کند که در یک جائی غیر از ایران است، یک جای دیگری است، یک بساط دیگری است؟! از آنجا وقتی بیاید در این زاغه نشینان ما که یک شب به من نوشته بودند، عدد محله هائی که در تهران از اینها هست، چادرنشین ها، زاغه نشین ها این خانه های گلی خیلی خرابه ، اینها را به من نوشته بودند که قریب سی تا، یا سی وچند تا محله ها ما در تهران داریم که از برکت اصلاحات ارضی، مردم از محال خودشان کوچ کردند آمدند اینجا با این زندگی فلاکت بار دارند زندگی می کنند لکن ندیده بودند، در چند شب پیش از این در همین حوض حرم بود، در تلویزیون که من نگاه کردم نشان داده بود، انسان اگر انصاف داشته باشد، یک قدری انصاف داشته باشند باید چقدر متاثر باشد از اینکه یک جمعیت انسان مسلم، انسان اینطور زندگی بکند و ما به فکر اینها نباشیم.

لزوم ملی کردن غنائم به دست آمده از قیام یکپارچه ملت

به تدریج، حالا یک روز بروید عقب، هی عقب، عقب، عقب، ما تهران که بودیم این مطلب را گفتیم به اینها که باید کلیه دارایی، دارائی نمی گوئیم که دارائی آنها بوده است، کلیه آن چیزهائی که محمدرضاخان و پدرش و اتباع اینها غصب کردند از این ملت، باید همه اینها ملی بشود و به صرف مستمندها برسد، هیچ ارتباطی به دولت ندارد، غنیمتی است به دست آمده است با قیام و نهضت این ملت

صحیفه نور جلد 5 صفحه 152

یعنی این ملتی که از طبقه سوم است. شما آمار اینهائی که شکسته شدند، یک وقتی اگر می توانید، هر کس می تواند در هر جا هست به دست بیاورد، اگر یک دولت تو آن قیام و نهضت این ملت یعنی این ملتی که، اگر یک خان توی آن آمار اینهائی که شکته شدند، یک وقتی اگر می توانید، هر کس می تواند در هر جا هست به دست بیاورد، اگر یک دولت تو آن هست،اگر یک تاجر درجه اول توی آن هست، اگر یک خان توی آن هست، اگر یک سرباز توی آن هست، اگر یک وزیر توی آن هست، اگر یک کمونیست توی آن هست، شما پیدا کنید به ما اطلاع دهید. همه آنها مسلمان هائی بودند که توی خیابانها ریختند که (مرگ بر او، و ما جمهوری اسلامی می خواهیم) همه کشته ها ی ما از اینها، شما افشا کنید، پیدا کنید که چند نفر وزیر بوده است، چند تا مدیر کل بود ه است، یکی از اینها را نمی توانید پیدا کنید. هر چه بوده این ملت، این توده جمعیت و ملت بوده است، این ملت مسلم، غنائم مال اینهاست و باید به اینها بدهید، مستمندان، اینهائی که صدمه دیدند، آنهائی که شکته داده اند، آنهائی که جوان داده اند، پیرزن هائی که جوان هایشان از بین رفت. این غارتگری اینها را، باید برای آنها زندگی تأمین کرد و زاید هم هست، خیلی زاید است، یک مملکتی را می شود اداره کرد با این دزدی های اینها. این مقداری است که حالا در خود ایران بدست می آید آن مقداری که خارج است که اخیراً نوشته بود روزنامه که در این اخیر، در این آخر یک همچو تعبیری حالا درست یادم نیست که پانزده میلیارد یا 23 میلیارد دلا ر - میلیارد - 23 میلیارد دلار یعنی بیست و سه هزار میلیون دلار، اگر اینها را پهلوی هم بچینند تا کره مشتری هم خواهد رفت - اینطور - اینطور پهولی هم یکی یکی بچینند. این قلم هائی است که آخری برده اند خارج، در بانک سوئیس چه دارند خدا می داند؟ نمی توانیم ما بفهمیم. این قلمی که گفتم مال خود این مردیکه است، نه مال خودش و اتباعش، مال خود اوست. ماهی پنجاه میلیون فرح خانم از نفت می گرفته، پنجاه میلیون، سی میلیون، سی میلیون از نفت می گرفته، حالا از جاهای دیگر چه میگرفته، در تمام شرکت هایی که در ایران بوده است اینها شریک بودند، سهیم بودند، سهیم بودند نه اینکه خریدند، صاحب کارخانه یا برای اینکه مردم را بچاپند اینها را شریک کردند یا اینکه اگر اشخاصی بودند که اهل چاپیدن نبودند، برای اینکه محفوظ باشند از مأمورین ساواک و امثال ذلک اینها را هم بشوند. که - قافله - رفیق قافله هم بشوید.

نفی سیاست گام به گام

اینها، من از تهران که آمدم آقایان آمدند آنجا و من به آنها عرض کردم که باید قضیه اینطور بشود، بنا هم دارند البته، اما مثل اینکه قدم، قدم می خواهند راه بروند، در این نهضت هم بعضی قدم قدم می گفتند برویم که حالا قدم اولش را - اگر - من به آن آقائی که آمد پاریس و این مطلب را گفت، گفتم در قدم اول پایتان را همه را می شکنند. انشاءالله خداوند به همه شما سلامت، صحت، عافیت عنایت کند.
انشاءالله شما همانطوری که معروفید به جندالله، جندالله باشید یعنی برای خدا کار بکنید. انشاءالله خداوند همه شما را سعادتمند کند هم در دنیا و هم در آخرت.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته