نامه عارفانه به حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی

تاریخ: 1363/04/26

نامه عارفانه به حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی

بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای است از پدری پیر فرسوده که عمر خود را به مشتی الفاظ و مفاهیم به پایان رسانده و زندگی خویش را در لاک خویشتن تباه نموده و اکنون نفس های آخرین را با تأسف از گذشته خود می کشد به فرزند جوانی که فرصت دارد تا چون (عبادالله الصالحین) در فکر رهانیدن خود از تعلق به دنیا که دام ابلیس پلید است باشد.
فرزندم! کر و فر دنیا و نشیب و فراز آن به سرعت می گذرد و همه زیر چرخ های زمان خرد می شویم. و من آنچه ملاحظه کردم و مطالعه در حال قشرهای مختلف به این نتیجه رسیده ام که قشرهای قدرتمند و ثروتمند رنج های درونی و روانی و روحی شان از سایر اقشار بیشتر و آمال و آرزوهای زیادی که به آن نرسیده اند بسیار رنج آورتر و جگر خراش تر است. در این زمان که ما زندگی می کنیم و دنیا گرفتار دو قطب قدرتمند است رنج عذابی که سران آن کشورها بدان مبتلا هستند و نگرانی های جانفرسایی که هر یک از دو قطب در مقابل قطب دیگر دارند قابل مقایسه با رنج ها و گرفتاری های قشرهای متوسط حتی فقیر نیست. رقابت آنان یک رقابت عملی نیست بلکه یک رقابت جانکاه است که کمر هر یک زیر آن خرد می شود. گویی در مقابل هر یک یک گرگ درنده با دهان باز و دندان های تیز ایستاده و قصد شکار او را دارد. و این رنج رقابت در همه اقشار هست از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات دیگر. لکن هر چه بالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا می رود و آنچه مایه نجات انسان ها و آرامش قلوب است وارستگی و گسستگی از دنیا و تعلقات آن است که با ذکر و یاد دائمی خدای تعالی حاصل شود. آنان که در صدد برتری ها به هر نحو هستند چه برتری در علوم حتی الهی آن یا در قدرت و شهرت و ثروت کوشش در افزایش رنج خود می کنند. وارستگان از قیود مادی که خود را از این دام ابلیس تا حدودی نجات داده اند. در همین دنیا در سعادت و بهشت رحمتند.
در آن روزهایی که در زمان رضاخان پهلوی و فشار طاقت فرسا برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه ها در تب و تاب به سر می بردند که خداوند رحمان نیاورد چنین روزهایی برای حوزه های دینی شیخ نسبتاً وارسته ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می خورد دیدم که گفت: به من گفتند عمامه را بردار من نیز برداشتم و دادم به دیگری که دو تا پیراهن برای خودش

صحیفه نور جلد 22 صفحه 359

بدوزد، الان هم نانم را خوردم و سیر شدم تا شب هم خدا بزرگ است. پسرم! من چنین حالی را اگر بگویم به همه مقامات دنیوی می دهم باور کن ولی هیهات، خصوصاً از مثل من گرفتار به دام های ابلیس و نفس خبیث.
پسرم! از من گذشته (یشیب بن آدم و یشیب فیه خصلتان: الحرص و طول الامل) لکن تو نعمت جوانی داری و قدرت اراده امید است بتوانی راهی طریق صالحان باشی. آنچه گفتم بدان معنی نیست که خود را از خدمت به جامعه کنار کشی و گوشه گیر و کل بر خلق الله باشی که این از صفات جاهلان متنسک است یا درویشان دکان دار. سیره انبیای عظام - صلی الله علی نبینا و علیهم اجمعین - و ائمه اطهار - علیهم السلام - که سرآمد عارفان به الله و رستگان از هر قید و بند و وابستگان به ساحت الهی در قیام به همه قوا علیه حکومت های طاغوتی و فرعون های زمان بوده و در اجرای عدالت در جهان رنج ها برده و کوشش ها کرده اند به ما درس ها می دهد و اگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم. راهگشایمان خواهد بود (من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بملسم) .
پسرم! نه گوشه گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت شاهد گسستن از حق. میزان در اعمال انگیزه های آنهاست. چه بسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر با آنچه مناسب اوست چون خودبینی و خودخواهی و غرور و عجب و بزرگ بینی و تحقیر خلق الله و شرک خفی و امثال آنها او را از حق دور و به شرک می کشاند. و چه بسا متصدی امور حکومت که با انگیزه الهی به معدن قرب حق نایل می شود چون داود نبی و سلیمان پیامبر - علیها السلام - و بالاتر و والاتر چون نبی اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - و خلیفه برحقش علی بن ابی طالب - علیه السلام - و چون حضرت مهدی - ارواحنا لمقدمه الفداء - در عصر حکومت جهانی اش. پس میزان عرفان و حرمان انگیزه است هر قدر انگیزه ها به نور فطرت نزدیک تر باشند واز حجب حتی حجب نور وارسته تر به مبداء نور وابسته ترند تا آنجا که سخن از وابستگی نیز کفر است.
پسرم! از زیر بار مسوولیت انسانی که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالی مکن که تاخت و تاز شیطان در این میدان کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسوولیت و دست اندرکاران نیست. و دست و پا برای به دست آوردن مقام هر چه باشد چه مقام معنوی و چه مادی مزن به عذر آنکه می خواهم به معارف الهی نزدیک شوم یا خدمت به عبادالله نمایم که توجه به آن از شیطان است چه رسد که کوشش برای به دست آوردن آن. یکتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو با تمام توان بپذیر و در آن خط سیرنما؛ (قل انما اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادی) . میزان در اول سیر قیام لله است، هم در کارهای شخصی و انفرادی و هم در فعالیت های اجتماعی سعی کن در این قدم اول موفق شوی که در روزگار جوانی آسانتر و موفقیت آمیزتر است. مگذار مثل پدرت پیر شوی که یا در جا زنی و یا به عقب برگردی و این محتاج به مراقبه و محاسبه است. اگر با انگیزه الهی ملک جن و انس کسی را باشد بلکه اگر به دست آورد عارف بالله و زاهد در دنیا است و اگر انگیزه

صحیفه نور جلد 22 صفحه 360

نفسانی و شیطانی باشد هر چه به دست آورد اگر چه یک تسبیح باشد به همان اندازه از خداوند تعالی دور است و فاصله گرفته.
پسرم! سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینه هایی از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهی توشه ها بردارد خصوصاً آیات اواخر آن از آنجا که فرماید: (یا ایها الذین امنوا اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون) تا آخر سوره. در همین آیه کوچک لفظاً و بسیار بزرگ معناً احتمالاتی است سازنده هشیار دهنده که به بعض آنها اشاره می شود.
1- می تواند خطاب به کسانی باشد که اول مرتبه ایمان را دارند مثل ایمان عامه. در این احتمال امر به تقوا امر به اولین مراتب آن است که تقوای عامه است و آن پرهیز از مخالفت احکام ظاهری الهی است و مربوط به اعمال قالبی است. به این احتمال جمله (ولتنظر نفس ما قدمت لغد) تحذیر از پیامدهای اعمال ماست و شاهد است بر آنکه آنچه عمل می کنیم خود آنها به صورت مناسب در نشئه دیگر وارد می شوند و به ما خواهند رسید. و آیات و اخبار زیادی در این باره آمده است. تفکر در همین امر دل های بیدار را کفایت می کند بلکه دل های مستعد را بیدار می نماید و ممکن است راهگشای مراتب دیگر و مقامات بالاتر شود. و ظاهر آن است که امر به تقوا مکرراً تاکید باشد گرچه احتمال دیگر هم هست و قوله: (ان الله خبیر بما تعملون) . باز تحذیر جدید است برای اینکه اعمال شما از محضر حق تعالی پنهان نمی ماند چه همه عالم محضر حق است.
2- ممکن است خطاب به کسانی باشد که ایمان را به قلب خویش رسانده اند. چه بسا که انسان به حسب ظاهر ایمان و اعتقاد به شهادتین داشته باشد لکن قلب او از آن بی خبر باشد علم و اعتقاد به اصول خمسه داشته باشد لکن این علم و ایمان به قلبش نرسیده باشد. شاید جز خواص مومنین دیگران چنین باشند. معصیت هایی که از بعض مومنین صادر می شود منشاش همین است. اگر دل به روز جزا و عقاب آنچنانی آگاه باشد و ایمان آورده باشد به آن صدور معصیت و نافرمانی بسیار بعید است و کسی که قلبش ایمان به (عدم اله الا الله) دارد گرایش به غیر حق تعالی و ستایش از دیگران نکند و خوف و هراس از غیر او نخواهد داشت.
پسرم! گاهی می بینم از تهمت های ناروا و شایعه پراکنی های دروغین اظهار ناراحتی و نگرانی می کنی. اولاً باید بگویم تا زنده هستی و حرکت می کنی و تو را منشاء تأثیری بدانند انتقاد و تهمت و شایعه سازی علیه تو اجتناب ناپذیر عقده ها زیاد و توقعات روز افزون و حسادت ها فراوان است. آن کس که فعالیت دارد گرچه صد در صد برای خدا باشد از گزند بدخواهان نمی تواند به دور باشد. من خود یک عالم بزرگوار متقی را که تا به ریاست جزیی نرسیده بود برای او جز خیر به حسب نوع نمی گفتند و تقریباً مورد تسالم اهل علم و دیگران بود به مجرد آنکه توجه نفوس به او شد و شاخصیتی دنیاوی - و لو ناچیز نسبت به مقامش پیدا کرد مورد تهمت و اذیت شد و حسادت ها و عقده ها به جوش آمد و تا در قید حیات بود این مسایل نیز بود و ثانیاً باید بدانی که ایمان به وحدت اله و وحدت

صحیفه نور جلد 22 صفحه 361

معبود و وحدت موثر آنچنانکه باید و شاید به قلبت نرسیده. کوشش کن کلمه توحید را که بزرگترین کلمه است و والاترین جمله است از عقلت به قلبت برسانی که حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانی است و این حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد فایده و اثرش ناچیز است. چه بسا بعض از همین اصحاب برهان عقلی و استدلال فلسفی بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس خبیث می باشند - پای استدلالیان چوبین بود - و آن گاه این قدم برهانی و عقلی تبدیل به قدم روحانی و ایمانی می شود که از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور کند آنچه را استدلال اثبات عقلی کرده است.
پسرم! مجاهده کن که دل را به خدا بسپاری و موثری را جز او ندانی. مگر نه عامه مسلمانان متعبد شبانه روزی چندین مرتبه نماز می خوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهی است و شبانه روزی چندین مرتبه (ایاک نعبد و ایاک نستعین) می گویند و عبادت و اعانت را خاص خدا در بیان می کنند ولی جز مومنان به حق و خاصان خدا دیگران برای هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کرنش می کنند و گاهی بالاتر از آنچه برای معبود می کنند و از هر کس استمداد می نمایند و استعانت می جویند و به هر حشیش برای رسیدن به آمال شیطانی تشبث می نمایند و غفلت از قدرت حق دارند. بنابراین احتمال که مورد خطاب کسانی باشند که ایمان به قلب آنها رسیده باشد امر به تقوا به اینان با احتمال اول فرق ها دارد. این تقوا تقوای از اعمال ناشایسته نیست تقوای از توجه به غیر است تقوای از استمداد و عبودیت غیر حق است تقوای از راه دادن غیر اوجل و علا به قلب است تقوای از اتکال و اعتماد به غیر خداست. آنچه می بینی همه ما و مثل ما بدان مبتلاست و آنچه باعث خوف من و تو از شایعه ها و دروغ پراکنی هاست و خوف از مرگ و رهایی از طبیعت و افکندن خرقه نیز از این قبیل است که باید از آن اتقاء نمود و در این صورت مراد از (فلتنظر نفس ما قدمت لغد) افعال قلبی است که در ملکوت صورتی و در فوق آن نیز صورتی دارد و خداوند خبیر است به خطرات قلب همه. و این نیز به آن معنی نیست که دست از فعالیت بردار و خود را مهمل بار آور و از همه کس و همه چیز کناره گیری کن و عزلت اتخاذ نما که آن برخلاف سنت الهی و سیره عملی حضرات انبیای عظام و اولیای کرام است. آنان - علیهم صلوات الله و سلامه - برای مقاصد الهی و انسانی همه کوشش های لازم را می فرمودند اما نه مثل ما کوردلان که با استقلال نظر به اسباب داریم بلکه هر چیز را در این مقام که از مقامات معمولی آنان است از اوجل و علا می دانستند و استعانت به هر چیز را استعانت به مبدا خلقت می دیدند و یک فرق بین آنان و دیگران همین است. من و تو و امثال ما با نظر به حق و استعانت از آنها از حق تعالی غافل هستیم و آنان استعانت را از او می دانستند به حسب واقع گر چه در صورت استعانت به ابزار و اسباب است و پیشامدها را از او می دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غیر از آن است و از این جهت از پیشامدها هر چند ناگوار به نظر ما باشد در ذائقه جان آنان گوارا است.
پسرم! برای ماها که از قافله ابرار عقب هستیم یک نکته دلپذیر است و آن چیزی است که به نظر من شاید در ساختن انسان که درصدد خود ساختن است دخیل است. باید توجه کنیم که منشا

صحیفه نور جلد 22 صفحه 362

خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شایعه افکنی ها حب نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است. ماها میل داریم که دیگران ثناگوی ما باشند گرچه برای ما افعال ناشایسته و خوبی های خیالی را صد چندان جلوه دهند و درهای انتقاد - گرچه به حق - برای ما بسته باشد یا به صورت ثناگویی در آید. از عیب جویی ها نه برای آنکه به ناحق است افسرده می شویم و از مدحت و ثناها نه برای آنکه به حق است فرحناک می گردیم بلکه برای آنکه عیب من است و مدح من نیست است که اینجا و آنجا و همه جا بر ما حاکم است. اگر بخواهی صحت این امر را دریابی اگر امری که از تو صادر می شود عین آن یا بهتر و والاتر از آن از دیگری خصوصاً آنها که همپالگی تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخیزند برای تو ناگوار است و بالاتر آنکه اگر عیوب او را به صورت مداحی درآورند در این صورت یقین بدان که دست شیطان و نفس بدتر از او در کار است.
پسرم! چه خوب است به خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دور و دورتر سازد. تأثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده ما مایه بدبختی ها و دورافتادگی ها از پیشگاه مقدس حق جل و علا برای ما ضعفاءالنفوس خواهد بود و شاید عیب جویی ها و شایعه پراکنی ها برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد که هست همچون عمل جراحی دردناکی که موجب سلامت مریض می شود. آنان که با ثناهای خود ما را از جوار حق دور می کنند دوستانی هستند که با دوستی خود به ما دشمنی می کنند و آنان که پندارند با عیب گویی و فحاشی و شایعه سازی به ما دشمنی می کنند دشمنانی هستند که با عمل خود ما را اگر لایق باشیم اصلاح می کنند و در صورت دشمنی به ما دوستی می نمایند. من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله های شیطانی و نفسانی بگذارند واقعیات را آن طور که هستند ببینیم آن گاه از مدح مداحان و ثنای ثناجویان آن طور پریشان می شویم که امروز از عیب جویی دشمنان و شایعه سازی بدخواهان و عیب جویی را آن گونه استقبال می کنیم که امروز از مداحی ها و یاوه گویی های ثناخوانان اگر از آنچه ذکر شد به قلبت برسد از ناملایمات و دروغ پردازی ها ناراحت نمی شوی و آرامش قلب پیدا می کنی که ناراحتی ها اکثراً از خودخواهی است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرماید.
3- احتمال دیگر آن است که خطاب به اصحاب ایمان از خواص اهل معرفت و شیفتگان مقام ربوبیت و عاشقان جمال جمیل باشد که با چشم قلب و معرفت باطن همه موجودات را جلوه حق می بینند و نورالله را در همه مرائی مشاهده می کنند و کریمه (الله نورالسموات والارض) را به مشاهده معنوی و سیر قلبی دریافته اند. (رزقناالله وایاکم) به این احتمال امر به تقوا به این طایفه از عشاق و خواص فرق ها با دیگران دارد. و ممکن است تقوا از رویت کثرت باشد و شهود مرائی و رائی. تقوا از توجه به غیر باشد هر چند به صورت توجه به حق از خلق. تقوا از (ما رایت شیئا الا رایت الله قبله و معه و یعده) باشد که خود مقام عادی خلص اولیاست که پای (شی) در کار است. تقوا از مشاهده (الله نورالسموات والارض) باشد. تقوا از مشاهده (هومعکم) و (و جهت وجهی للذی فطر السموات والارض) . تقوا از جلوه جمال حق در شجره باشد و از این قبیل. آنچه مربوط به رویت حق در خلق

صحیفه نور جلد 22 صفحه 363

است و به این منوال امر به نظر به آنچه تقدیم برای فردا کردیم همان حالات مشاهده حق در خلق و وحدت در کثرت که صورت مناسب به خود را در عوالم دیگر دارد.
4- احتمال آنکه خطاب به آنان از خلص اولیا باشد که از مرحله رویت حق در خلق و جمال حضرت وحدت در کثرت فعلی گذشته اند و از غبار خلق در آینه مشاهداتشان اثری نیست و از شرک خفی در این مرحله تخلص یافته اند لکن دل به تجلیات اسماء حق داده و عشاق دلباخته حضرت اسماء هستند و تجلیات اسمائی آنان را از غیرفانی و جز جلوات اسماء چیزی مشاهده نمی نمایند. در این احتمال امر به تقوا اتقاء از رویت کثرات اسمائی و جلوات رحمانی و رحیمی دیگر اسماءالله است. گویی بانک به آنان می زند که از ازل تا ابد یک جلوه بیش نیست و سایر فقرات به مناسبت همین امر تعبیر می شوند و از اینکه گذشتند شاهد و مشاهده و شهودی در کار نیست و فنا در هو مطلق است (و لا هو الا هو) است.
5- جامع ترین احتمالات آن است که هر لفظی چون (امنوا و اتقوا و انظروا و ما قدمت) و هکذا به معنی مطلق شان حمل شود و همه مراتب آن حقایق هستند که الفاظ عناوین موضوعند برای معانی بی قید و مطلق از حد و حدود و احتمالات دیگری هم اگر باشد در این احتمال مندرج و از مراتب همین است. بنابراین هر گروه و طایفه ای از مومنان را به معنی حقیقی شامل می شود. و مصادیق عنوان مطلق هستند و این مطلب راهگشای فهم بسیار از اخباری است که تطبیق آیاتی را بر یک گروه با یک شخص نموده اند که تو هم می شود اختصاص را و این گونه نیست بلکه ذکر مصداق یا مصادیق است.
بدین منوال که ذکر شد از احتمالات راه برای فهم آیه مبارکه (و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون) که پس از آیه کریمه مقدمه است باز می شود و حسب احتمالات متقدمه در این آیه شریفه نیز مناسب آن احتمالات مختلف المراتب و متحدالحقیقه احتمالاتی است که تفصیل آن را مجال نیست و فقط به ذکر یک نکته بسنده می کنم و آن این است که نسیان حق موجب نسیان انفس می شود چه نسیان به معنی فراموشی باشد یا به معنی ترک در هر دو معنی هشدار شکننده ای است. لازمه فراموشی حق تعالی آن است که انسان خود را فراموش کند یا بگو حق تعالی او را به فراموشی از نفس خود کشاند و در همه مراحل سابق صادق است. در مرحله عمل آن کس که خدا را و حضور او جل و علا را فراموش کند به فراموشی از خویشتن خویش مبتلا شود یا کشیده شود بندگی خود را فراموش کند از مقام عبودیت به فراموشی کشیده شود و کسی که نداند چی است و کی است و چه وظیفه دارد و چه عاقبت شیطان در او حلول نموده و به جای خویشتن او نشسته و شیطان عامل عصیان و طغیان است و اگر به خود نیاید و به یاد حق برنگردد و به همین حال طغیان و عصیان از این جهان منتقل شود شاید به صورت شیطان مطرود حق تعالی در آید. و به معنی دیگرش که به معنی ترک باشد دردناکتر است زیر اگر ترک اطاعت حق و ترک حق موجب شود که حق او را ترک کند و به خود واگذارد و عنایت خود را از او قطع فرماید شک نیست که به خذلان دنیا و آخرت منتهی می شود. در ادعیه شریفه معصومین می بینیم دعای برای عدم ایکال ما به نفس خویش تأکید شده است،

صحیفه نور جلد 22 صفحه 364

چه آنان - علیهم السلام - می دانستند پیشامدهای این مصیبت را و ما از آن غافل هستیم.
پسرم! گناهان را هر چند کوچک به نظرت باشند سبک مشمار (انظر الی من عصیت) و با این نظر همه گناهان بزرگ و کبیره است. به هیچ چیز مغرور مشو و خدای تبارک و تعالی را که همه چیز از اوست و اگر عنایت رحمانیش از موجودات سراسر عالم وجود لحظه ای منقطع شود اثری حتی از انبیای مرسلین و ملائکه مقربین باقی نخواهد ماند چون همه عالم جلوه رحمانیت او جل و علا است و رحمت رحمانی او جل و علا به طور استمرار با کوتاهی لفظ و تعبیر - مبقی نظام وجود است (و لاتکرار فی تجلیه جل و علا) . و گاهی تعبیر شود از آن به بسط و قبض فیض علی سبیل الاستمرار. در هر حال حضور او را فراموش مکن و مغرور به رحمت او مباش چنانچه مایوس نباید باشی و مغرور به شفاعت شافعان - علیهم السلام - مباش که همه آنها موازین الهی دارد و ما از آنها بی خبریم. مطالعه در ادعیه معصومین - علیهم السلام - و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افکار و رفتارت باشد. هواهای نفسانی و شیطان نفس اماره ما را به غرور وا می دارد و از این راه به هلاکت می کشاند.
پسرم! هیچ گاه دنبال تحصیل دنیا اگر چه حلال او باشد مباش که حب دنیا گرچه حلالش باشد راس همه خطایاست چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیای حرام می کشد. تو جوانی و با قدرت جوانی که حق داده است می توانی اولین قدم انحراف را قطع کنی و نگذاری به قدم های دیگر کشیده شوی که هر قدمی قدم هایی در پی دارد و هر گناهی گرچه کوچک به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را می کشد به طوری که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید بلکه گاهی اشخاص به ارتکاب بعض کبایر به یکدیگر فخر می کنند و گاهی به واسطه شدت ظلمات و حجاب های دنیوی منکر به نظر معروف و معروف منکر می گردد.
من از خداوند متعال جل اسمه مسالت می کنم که چشم دل تو را به جمال جمیل خود روشن فرماید و حجاب ها را از پیش چشمت بردارد و از قیود شیطانی و انسانی نجاتت دهد تا همچون پدرت پس از گذشت ایام جوانی و فرا رسیدن کهولت برگذشته خویش تأسف نخوری و دل را به حق پیوند دهی که از هیچ پیشامد وحشتناک نشوی و از دیگران دل وارسته کنی تا از شرک خفی و اخفی خود را برهانی. دنباله این آیات تا آخر سوره مسایل بس شیواست که این جانب را حال و مجال نیست که به آنها بپردازم.
بارالها! احمد را نزد خود محمود و فاطی را مفطوم و حسن را احسن فرما و یاسر را به یسر برسان و این خانواده منتسب به اهل بیت عصمت را با عنایت خاصه خود تربیت کن و از شر شیاطین درونی و برونی حفظ فرما و سعادت دارین را به آنان عطا فرما.
و آخر وصیت من آن است که در خدمت به ارحام خصوصاً مادرت که به ما حق ها دارد کوشش کن و رضای آنان را به دست آور.
والحمدلله اولا و اخرا و الصلوه علی رسول الله واله الاطهار و اللعن علی اعدائهم