بیانات امام خمینی در مورد توبه و تعهدات دروغین شاه برای دوام سلطنت

تاریخ: 1357/08/17

تشبثات فریبنده شاه برای اغفال مردم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آقایان شعار می دادند که می کشیم دشمن خونخوار تو، این دشمن خونخوار من فقط نیست، اینها، این آدم و پدرش پنجاه سال است که دشمن خونخوار ملت است، دشمن خونخوار استقلال کشور ماست، دشمن خونخوار آزادی ملت ماست، دشمن خونخوار مخازن سرشار ملت ماست، دشمن خونخوار فرهنگ ماست، دشمن خونخوار اقتصاد ماست، دشمن خونخوار نظامی ما و ارتش ماست، دشمن خونخوار همه اقشار ملت، دشمن خونخوار اسلام است، دشمن خونخوار علماء اسلام است، دشمن خونخوار فرزندان اسلام و ایران است.
حالا که ملت ما توجه پیدا کرده به این دشمنی و این نهضت عظیم اسلامی برپا شده است، ایشان تشبثات مختلفی می کنند. تا قبل از این شکوفائی نهضت، ایشان از دو راه تشبثاتی کرد که راه بزرگش عبارت از این حرف هایی که می زد و خطابه هائی که می خواند و این مطالبی که در کتابی که برایش تهیه کرده بودند، مثل کتاب مأموریت برای وطنم و کتاب دیگرش که اینها را دیگران نوشته بودند به اسم ایشان و ایشان هم این را منتشر کردند و از این راه تبلیغات که ایران به واسطه ایشان، به واسطه اعلیحضرت آریامهر به کجا رسیده است، دیگر آمریکا مثل پدربزرگ ما نیست که ما از او اطاعت کنیم، دیگر دست اجانب را ما قطع کردیم از این مملکت، نه شوروی دیگر جرأت دارد که به ما دست درازی کند و نه آمریکا قدرت دارد که به ما تعدی کند و این حرف هائی که در کتاب هایش و هر جا پیش می آمد، از این حرف ها الی ماشاءالله داشت که کتاب هایش هم که ملاحظه کردید چه مسائلی در آن هست، تمدن بزرگ و این مسائل.
و تشبث دیگرش هم به زور بود و ساواک و نظامی و تسلط پاسبان و نظامی و ساواک و اینها به جان و مال مردم تا قبل از این شکوفائی نهضت بوده. وقتی که از پیش از یک سال شکوفائی پیدا کرد این نهضت و گسترش پیدا کرد در تمام ایران و هر روز هم گسترشش زیادتر می شود و انشاء الله تا آخر هم این گسترش و این نهضت هست، در این برهه از زمان که این گسترش پیدا شد، ایشان مختلف تشبث کرد و پناهگاه پیدا کرد. یک وقتی با پیش آوردن دولت آشتی و اینکه این دولت آشتی آمده است

صحیفه نور جلد 3 صفحه 60

که بر طبق مرام ملت عمل کند، خواست های ملت را به ملت بدهد، بعضی کارهای بچگانه هم کردند. آن همه مراکز فساد در ایران موجود است و مورد پشتیبانی خود شاه و دستگاهش هست، آنوقت: (قمارخانه ها را ما بستیم یا مثلاً تغییر تاریخ دادیم) ، برای خاطر اینکه مردم را اغفال کنند، بعد که دیدند که مردم اغفال نشدند و صدای مردم باز هست و همین مانوری که داده بودند، مردم روشن کردند و برخلاف آن تظاهرات کردند، متشبث شد به حکومت نظامی، در عین حالی که دولت، دولت آشتی بود، حکومت، حکومت نظامی و آنطور قتل هایی که همه می دانید و آنطور کشتارهایی که همه می دانید. اول، حکومت آشتی، دولت آشتی، دنبال آن وقتی این نشد سرنیزه و حکومت نظامی. لکن مردم مملکت ما، کشور ما به این هم اعتنا نکردند. این تحولی که در روحیه جامعه ما پیدا شده است که نظیر در هیچ جا ندارد، در خود تاریخ ایران همچو نظیری از برای آن نیست، این نحو تحول روحی از برای جامعه ای، آن هم تحول فراگیر که همه اطراف مملکت را فرا گرفته است، حکومت نظامی که از قوانینش این است که، یا از اعلامیه هایشان این است که بیش از دو نفر حق ندارند با هم اجتماع کنند، جمعیت های دویست هزار نفری، سیصد هزار نفری، نیم میلیون نفری در همان مراکز حکومت نظامی بیرون می آمدند و حرکت می کردند و مرگ بر شاه می گفتند.

توبه نامه ای همراه چماق

اینها دیدند که از راه حکومت نظامی هم کار انجام نگرفت، این دفعه که چند روز پیش باشد، اینها با هر دو حربه پیش آمدند یعنی شاه یک دستش توبه نامه بود، یک دستش چماق. این توطئه بود، من اینطور حدس می زنم و همین بوده است که اینها این اجتماع مثلث یا مربع را که کردند در پیش شاه، قرارشان بر این شد که شاه بیاید و حرف های آدم توبه کار را بزند و هی در پیشگاه ملت تعهد بدهد (من متعهد می شوم به اینکه این اشتباهات را دیگر تکرار نکنم، تا حالا اشتباهاتی شد و من متعهد می شوم ملتزم می شوم در پیشگاه ملت که دیگر تکرار نشود این کارها و این اشتباهات) . و بعد هم به طایفه طایفه از ملت روآورد، به روحانیون، به مراجع عظام (به تعبیر او) و علماء اعلام که من از شما تقاضا دارم که مردم را هدایت کنید، مردم آرام بنشینند و من دیگر بنا دارم به این که از این به بعد یک انتخابات آزادی، یک ملت آزادی، آزادی به همه معنا بدهم و شما مردم را آرام کنید و به سیاسیون رو آورد و تقاضا کرد که شما هم کمک کنید در اینکه مردم دیگر اینطور کارها را نکنند و ما آزادی می دهیم، انتخابات آزاد، مجلس صحیح و دیگر از این کارهائی که پیشتر شده است و آن اشتباهات نمی کنیم و بعد هم رو به جوان ها آورد که شما از این ملت هستید و چه و بعد هم رو به پدر و مادر جوان ها که نگذارید جوان هایتان بیایند تو خیابان ها و این کارها را بکنند و به همه اقشار ملت ایشان رو آوردند و اعتراف کردند در محضر ملت و رادیو هم از قراری که گفتند در همه برنامه هایش این جد عظیم کرده است و این توبه نامه را خوانده است.

صحیفه نور جلد 3 صفحه 60


اعترافات شاه حربه ای برای به دست گیری یک سلطنت آرام

و این اقرار به این است که تا حالا من این کارهایی که کرده ام اشتباه بود، اقرار به این است که من جرم مرتکب شده ام. در حضور ملت ایشان اقرار کرده است به اینکه من تا حالا آزادی را از ملت سلب کرده بودم و حالا می خواهم که - این آزادی را - از این اشتباه دست بردارم و فهمیدم که این کار اشتباهی بوده است و می خواهم دست بردارم. اقرار به این است که مجلس ملی تا حالا نبوده است و مجلس سرنیزه ای بوده است و من این را هم اشتباه کرده بودم، انتخابات دیگر آزاد است، آزاد می شود. اقرار به این است که این قتل و غارت هایی که توسط مامورین من و اینهایی که از ساواک و غیره شد، من به ایشان امر کردم که بکشید و بزنید، این اشتباهی بوده است و من از این به بعد این کار را نمی کنم. اقرار به این است که این حبس هایی که ما کردیم و این علما و سیاسیون و سایر طبقات را به حبس بردیم و ده سال، پانزده سال، کمتر، بیشتر اینها در حبس بوده اند، این یک اشتباهی بوده است که خوب بود نشود ولی - خوب - شد لکن دیگر تکرار نمی شود و ما از این به بعد از این کارها نمی کنیم. شما هم بیائید دست بردارید و من همان سلطان باشم و شما رعیت باشید، شما آرام باشید که من یک سلطنت آرامی، دلخواهی بکنم و من هم قول می دهم و التزام می دهم و ضمانت می دهم که دیگر از این کارها نکنم. این آن دستی است که توبه نامه را دارد.

کشتار مردم، همزمان با توبه نامه

قرار این بود که ایشان بیایند در محضر ملت و این حرف ها را بزنند، دنبال او نخست وزیر هم همین حرف ها را تکرار کرده بود و هر دو می گفتند که ای ملت بیائید (به طبقات ملت که قیام کرده اند) بیائید همه مان به فکر ایران باشیم، در اندیشه ایران باشیم، بیایید دست از این کارها بردارید که ما همه در اندیشه ایران باشیم. این آن دست توبه ای است که در یک دستش توبه نامه بود، مصادف با همین توبه نامه یک دست دیگری هم بلند کرد و با شدت شروع کردند به آدمکشی، با شدت هر چه تمامتر الان در ایران مشغولند، همین حالا، الان. ما امروز صبح از قم اطلاع داریم که گفتند تاکنون قم اینطور نبوده است، اینگونه انقلابی که امروز در قم هست و آتش گرفته است و آتش سوزی و تفنگ و فساد، آن کسی که تلفن کرده بود به اینجا گفته بود که قم تا کنون یک همچنین چیزی به خودش ندیده بود. من حالا دیگر اطلاع از جاهای دیگر ندارم لکن اینطور هست مسأله، زنجان هم که می گویند همین مسائل هست و شدت دارد.

ملت فریب توبه شاه را نخواهد خورد

این یک دست را اینطور گرفته است، وقتی آنجا نگاه می شود (آقا استغفرالله من توبه کردم، غلط کردم) یک دست را هم اینطور گرفته، شمشیر را دارد می زند به سر و کله مردم. خوب مردم باور کنند؟ اگر باز دنبال این مطلب نظامی نبود در کار و حکومت نظامی نبود و مثلاً - یک - به خیال

صحیفه نور جلد 3 صفحه 62

خودشان یک حکومت ملی بود، باز احتمال این می رفت که چند نفر آدم بی اطلاع از عمق اشیاء باور کنند. البته آنهائی که مطالعه کردند درباره روحیه این شخص و دیده اند که 30 سال، بیست و چند سال این چکاره بوده است و این تبدیل لباس ها را از او دیده اند، تبدیل چهره ها را او دیده اند که یک وقت به یک چهره عابد زاهد در می آید و دنبالش آن چهره ای که پنج پنج می گیرد، اینها دیده اند مردم این را. آنهایی که اطلاع دارند از مسائل، که تو هر چیزی بگوئی باور نمی کنند، اگر لااقل با یک دست آمده بودی بیرون و همان قضیه عذرخواهی در پیشگاه ملت و توبه نامه، احتمال می رفت که یک دسته مثلاً مردمی که سطحی نگاه می کنند، اینها باورشان بیاید، خوب این هم برای تو یک چیزی بود که یک دسته سطحی نظر کن باورشان بیاید مطلب را، اگر آن دسته بگذارند که اینها تفکر غلطی بکنند. لکن تو هر دو را با هم اجرا کردی، این ناشیگری است. یا آنهایی که دارند تعلیم می دهند این مسائل را غرض دارند با این مردک و می خواهند کلکش را بکنند منتهی مستقیماً نمی خواهند این کار را انجام بدهند می خواهند به غیر مستقیم این کار را انجام بدهند که به مردم بفهمانند که آقا توبه این آقا این است، این توبه ای که دارد می کند و در پیشگاه ملت عذر تقصیر می خواهد و التزام می دهد و ضمانت می کند، این الان که توی زبانش التزام و ضمانت است زیر عبایش تفنگ است، این را ملت باورش بیاید؟ کدام ملت، کدام احمق باورش می آید این را؟ چه کسی این مطلب را باورش می آید؟ آنها هم که مطالعه در حال شما نکرده اند، آخر باورشان می آید یک همچنین مطلبی که با هم تو این کار را داری انجام می دهی؟ کسی احتمال می دهد که نظامی بدون اینکه شاه امر بکند آدم بکشد؟ نظامی به روی مردم آتش روشن کند بدون اینکه امر مستقیم شاه در این مسأله باشد؟! اینها در این جلسه ای که داشتند فکر علیلشان به این منتهی شد که بیایید یک کاری بکنیم که اعلیحضرت را مصون نگه داریم و بگوئیم که آقا توبه کار است لکن نظامی خودش کار خودش را انجام بدهد، یعنی نظامی ها هستند که این را انجام می دهند نه شاه و جوری اینها ترتیب آن را دادند که خود مطلب، متن قضیه مطلب را روشن کرد که چه هست، همان قضیه دم خروس است. متن قضیه معلوم بود که این یک صورت سازی است و به نظر انسان می رسد که اینهایی که این مطلب را تنظیم کرده اند با اینکه از آن طرف دیدند که ریاکاری ها به جائی نرسید، حکومت نظامی و سرنیزه هم به جائی نرسید، کلا ضم این دو تا، ضم شی ء به لاشی ء است، ضم هیچی به هیچی است، آن به جائی نرسید، این هم به جائی نرسید، خوب دوتایش هم همین است دیگر به جائی نمی رسد. اینها در عین حالی که این معنا را دیدند این طرح را دادند که مردم در خود طرح بفهمند که مسأله این نیست که ایشان می گوید من توبه کردم و اینکه یک انتخابات آزادی و یک - عرض می کنم - مملکت صحیحی و مستقلی و آزادی بعد از این من تحویل می دهم، همین حالایی که دارد می گوید استغفرالله التوبه، همین حالا مسلسل های او با امر او دارد مردم را می کشد، همین حالا که التوبه او باز قلمش خشک نشده است، قم را به آتش زدند و زنجان را به آتش زدند، سایر مملکت هم حتماً این چیزها هست که ما لابد تا عصری یا شبی اطلاع پیدا می کنیم. نمی شود این مردم را دیگر بازی داد، فکری دیگر باید بکنند اینها.

صحیفه نور جلد 3 صفحه 63


اگر این طرح از ابرقدرت هاست بسیار احمقانه است، اگر از خود دستگاه هم است که توی آن احمق هست، آدم ناقلا هم هست. اگر احمق ها تنظیم کرده باشند که احمقانه است، اگر این آدم های چیز فهم تنظیم کرده باشند، بر ضد او می خواهند تنظیم بکنند. آنها هم با ملت معلوم می شود همراهند، می خواهند مردم را بیدار کنند که ای مردم بدانید که توبه این آقا حمله است، نه مرگ است. توبه گرگ را می گویند مرگ است اما توبه ایشان حمله است.

طلب عفو شاه از ملت، با وجود جنایات جبران ناپذیر

با این وضع چطور ممکن است که یک بن بستی که الان هست این برداشته بشود و یک ملتی که بپاخاسته است و همه اقشار آن بیدار شده است و همه توجه به مسائل به طور صحیح پیدا کرده اند و خیانت ها همه روشن شده است و جنایت ها هر روز دارد می شود، چطور امکان دارد که یک مردم اینطور که حالا پا شده اند و حق خودشان را مطالبه می کنند یا خود مردم یا سران مردم، از روحانی و سیاسی و بازاری و دانشگاهی بیایند واسطه بشوند که آقا، آقا توبه کردند، بیائید ببخشید، عذر می خواهند. من عرض کردم که ما فرض کنیم که این آقا توبه کرده است و بعد از این هم کوشش می کند در اینکه دموکراسی را اجرا کند و کوشش می کند در اینکه استقلال برای مملکت ما عرض می کنم - تهیه کند و همه خوبی ها هم به فرض محال این در خودش می خواهد جمع بکند، خوب تا حالا چه؟ تا حالا این کارهائی که کرده است، این جرم هایی که کرده است، هیچ؟ یک نفر آدمی که چندین هزار خانواده را بی سرپرست کرده است، چندین هزار مادر را بی فرزند کرده است، چندین هزار پدر را بی اولاد و بی جوان کرده است حالا می آید در پیشگاه ملت (آقا ببخشید، معذرت می خواهم) می پذیرند؟ آن کسی که بپذیرد، جواب این مادر و پدرها را چه می دهد؟ آن که قبول کند که ایشان سلطنت بکنند نه حکومت، اگر هم ما فرض کنیم که این نیرنگ نیست که هست، بلااشکال هست، اگر این هم فرض کنیم، خوب جواب این مردم را ما چه بگوئیم؟ آن پیرزنی که بچه هایش همه شان کشته شده اند و منزلش خالی شد است از اولاد، جواب این را ما چه بگوئیم؟ بگوئیم که اعلیحضرت حالا سلطنت بکنند یا اعلیحضرت باشند؟! در سلام ها مردم بروند سلام بدهند به اعلیحضرت و برای جان او دعای خیر بکنند؟! تا حالا این کارهائی که کرده است، ده سال علماء اسلام را، سیاسیون ایران را - عرض بکنم که - بازاری و دانشگاهی و دانشکده ای را این حبس کرده است، عمر اینها را در حبس تلف کرده است، این ده سالی که این عمر را تلف کرده، هیچ؟ حالا آزاد؟ (حالا آزادیم) . آزادی معنایش این است که از اول دیگر عمر تو برگشت؟ یا این عمر تلف شد، از بین رفت، یک جوان پیر شد در این زندان تو. من بعضی جوان هائی که قبل از زندان دیده بودم، با من مصافحه می کردند، با حالا وقتی مقایسه می کنم مقایسه یک پهلوان است با یک پیرمرد. تمام؟ هیچ اینها؟ ریش های اینها سیاه بود، حالا آمدند بیرون سفید است، مزاج اینها سالم بود، حالا آمدند دردمند هستند، معالجه باید بکنند. حالا ما فرض می کنیم که ایشان نخیر، توبه صحیح و مشروع کرده است، آیا جرم هائی که کرده اند هیچ دیگر؟ اینها همه عفو؟ ملت عفو بکند؟!

صحیفه نور جلد 3 صفحه 63


به شاه مهلت ندهید

(بیائید به ایران فکر بکنیم) از فرمایشات ایشان و وزیرشان است که: (بیائید به ایران فکر کنیم) . خوب، ما داریم به ایران فکر می کنیم، ما حالا چند سال است که داریم به ایران، این ملت ایران دارد به ایران فکر می کند که این نهضت را کرده است برای اینکه می بیند ایران از دست دارد می رود، رفت از دست. می خواهد این ایران را نجات بدهد، به ایران فکر می کند که نجاتش بدهد. بیائیم شما را دوباره باز کنیم راهتان را برای زیادتر چپاول کردن و زیادتر پیوست کردن ایران را به قدرت های بالا؟! که به ایران فکر کنیم! فکر کنیم به ایران برای اینکه خیانت کنید به ایران ؟!- فکر کنید که ایران خوب است که باز - باز ایران (این از افکار ایشان است) باز ایرانی ها نرسیده اند به آنجا که آزادی یادشان بدهند، ایرانی ها باید تحت مهمیز اختناق و نظامی و چکمه خارجی باشند و داخلی. آقا می فرمایند که باز ایرانی ها نرسیده اند به آنجایی که آزادی به آنها بدهیم. این منطق اینهاست و آن مردک می گوید که از بس آزادی زیاد دادند این صداها بیرون آمده است. کارتر می گوید که یک آزادی تندی داده بودند، از این جهت مردم صدایشان در آمده است. این حرف های اینهاست که دارند می زنند، ما چه بکنیم با این جمعیت؟ غیر از این الان، غیر از این راهی هست که این گلوی کثیف را فشار بدهند تا اینکه تمام بشود این قضایا؟ یا ما راهی غیر از این داریم؟ راه آسانی هست؟ راه اینکه ایشان باز در ایران باشد هست؟ یا خیر، این راه، راهی است که انتحار ملت است. این راه، راهی است که ملت ما را به باد خواهد داد. این تز، تزی است که ایران را تباه خواهد کرد، بدتر از این خواهد کرد.
تا حالا هر چه کرده فساد بوده است و حالا مهلت می خواهد برای حمله های بعد، خدا می داند که اگر مهلت به او بدهند، اگر ملت ایران به این آدم مهلت بدهد خدا می داند که ضربه ای به شما می زند که دیگر سربلند نکنید. من قبل از این هم این مطلب را گفته بودم که مهلت ندهید به این که ضربه می زند و حالا یک سال است که دارد ضربه می زند و از این بدتر خواهد کرد.

وکلای مجلس منتخبان سفارت یا ملت؟

این حرف هائی هم که حالا می زند، اگر چنانچه این حرف های خود شاه است که دیگر بچگانه به نظر آدم می آید (اگر من بروم دیگر ایران از بین خواهد رفت، اگر من بروم تجزیه می شود، بیائید به ایران فکر کنیم، اگر من بروم ایران تجزیه می شود، آن طرف روس ها می آیند، آن طرف آمریکائی ها می آیند) حالا برای قدرتمندی ایشان است که نمی آیند و نیامده اند هم تا حالا!!. ما ارتشمان که با مستشارهای آمریکا دارد اداره می شود. پایگاه هائی که در چندین جای مملکت ما درست شده است که آمریکائی ها درست کرده اند، نفتمان هم که دارند آنها می خورند، گازمان هم که دارند شوروی ها می برند، ما الان همه چیزمان مستقل و آزاد؟! خود ایشان گفتند که لیست می فرستادند آمریکایی ها، از سفارت ها لیست وکلا می آمد که شما باید اینها را وکیل کنید و چاره ای هم جز این نبود منتها دنبالش این ادعا را می کرد که بله آن وقت بوده، این زمان پدرم بود (آن پدری که اینقدر این برایش تعریف

صحیفه نور جلد 3 صفحه 65

می کرد) همین را گفت (خوب، آن وقت بود، من حالا دیگر این کارها را نمی گذارم بکنند) حالا دیگر قضیه دوستی نیست، حرف ها، حرف هائی است که نمی گیرد دیگر، درست نیست این حرف ها.

اهمال و سستی در نهضت خیانت به اسلام است

و الان یک تکلیف بیشتر از برای ایرانی ها نیست و آن اینکه این نهضت را محکم نگه دارند و هر چه می توانند بکوبند این دستگاه را تا برود از اینجا. اگر سستی بکنند و بکنیم، خیانت کرده ایم به این ملت و خیانت کرده ایم به اسلام و قرآن کریم، برای اینکه این آدم با همه چیز ما بد است، این دشمن خونخوار همه چیز ماست. اگر یک کسی سستی کند در این قضایا، اهمال کند در این قضایا، کلمه ای بگوید که همراهی باشد با این آدم، این خائن به ملت است، خائن به اسلام است و باید احتراز کرد از او.
تکلیف همه شما، همه شمائی که در خارج هستید این است که با ملت ایران همراهی کنید، پیوند کنید به ملت ایران.

دانشگاه استعماری پرورده دست اجانب، سدی در برابر شکوفایی استعدادها

- اگر می دانید که - از این مطالبی که سؤال کردند از من این آقایانی که از خارج آمده بودند، از آلمان آمده بودند که ما راجع به این کاری که داریم می کنیم، قبلا از این آقایان هم، جلوی اینها هم یک دسته دیگر چند روز پیش از این آمدند به من گفتند، اینها هم همین مطلب را با اضافه یک کلمه ای گفتند، آقایان خودشان اعتقادشان این است که این کاری که اینها دارند می کنند برای ایران منفعت که ندارد، یک خطری برای ایران هست و این (آقایان هم تصریح کردند) کار تا آنوقتی که نفت ما از بین برود این هم کارش تمام می شود، این نمی شود جای نفت را بگیرد برای اینکه این عمرش بیشتر از این نیست. اینها را آن آقایان می گفتند، این اطلاع دیگر مال خود آقایان است که باید داشته باشند و آن آقایان می گفتند که ما که در اینجا، در این بنگاه داریم کار می کنیم ما را به یک حدی دارند نگه می دارند و نمی گذارند رشد علمی بکنیم. پس شما در اینجا نه نتیجه علمی می برید و نه خدمت به وطن می کنید بلکه می گوئید مضر است و اگر چنانچه اینطور تشخیص دادید باید نروید در این بنگاه، باید یک کار دیگر انجام بدهید. تکلیف محول بر تشخیص خودتان است، اگر شما آقایان تشخیص دادید که این یک بساطی است برای اینکه شماها را، جوان ها را نگذارید قوه هایتان، استعدادهایتان شکوفائی پیدا کند، چنانچه دانشگاه های ما اینطوری هست، چنانچه همه جای ایران اینجوری است که نمی خواهند بگذارند جلو بروید شما، می خواهند شما را همچو به یک حد عقبی نگه دارند تا اینکه تحت فرمان اجانب که می خواهید واقع بشوید اعتراضی نداشته باشید. شما را به یک حد محدودی نگه می دارند، کارشناس ها را از خارج می آورند و قوای ملت ما صرف این می شود که فرمان از کارشناس ها ببرند و به عبارت دیگر اینها عملگی بکنند و آنها آقائی بکنند، اینها عملگی بکنند و ماهی چندر غاز بگیرند، آنها آنجا بنشینند و پیپ بکشند و یک طرح برخلاف و ضد ملت ایران بدهند و در ماه نمی دانم چقدرها

صحیفه نور جلد 3 صفحه 66

می گیرند، خدا می داند که چقدر می گیرند اینها.

نقشه رضاخان در جداسازی ملت از دیانت

اصلاً از اول نقشه این بوده است. از زمان رضا شاه این نقشه ها بود که باید این ملت را عقب نگه داشت، باید این ملت را از دیانتش منفصل کرد. اینها می دانستند که این چیزی که اعتراض است و آن چیزی که محرک مردم و جامعه باز می تواند باشد قرآن کریم است و آنهائی که از قرآن متابعت می کنند. از زمان رضاشاه این مطلب پیش آمد که اسلام را و خدمتگزاران به اسلام را، هر دو را کوبید. یک خطابه در تمام ایران نبود، یک منبر در تمام ایران نبود. همه منابر تعطیل بود که سرتاسر ایران در ماه محرمش، در ماه رمضانش هیچ چیز نبود، هر آخوندی سر از منزل در می آورد گرفتار می شد و می بردند او را به کلانتری، همین طور عبایش را می بریدند با جامه اش می گفتند برو بیرون. این یکی را رها می کردند، آن یکی را می گرفتند جای دیگری. همان وقت چه جنایاتی این مرد کرد به اسلام و مسلمین، بعد هم به ارث داد به این مرد و این را هم همه دارید می بینید که دارد چه می کند یعنی این صفحه ای که ظاهر است، می بینیم، این صفحاتی که در باطن است و آن مطالبی که در باطن است و من و شما مطلع نیستیم و اشخاص مطلع الان جرأت نمی کنند حرف بزنند و بعد صدایش در می آید، اینها الی ماشاءالله است. ما الان نمی توانیم تصور کنیم که اینها چه کرده اند با این مملکت، اینها با این اسلام چه کرده اند، با این مسلمین چه کرده اند، با این ملت چه کرده اند، با ذخایر ما چه کرده اند.

شاه، از بین برنده ذخیره های مادی و معنوی ایران

ما دو تا ذخیره، یک ملت دو تا ذخیره ممکن است داشته باشد که ایران داشت: یکی ذخیره های مادی زیرزمینی و یکی هم ذخیره ها که عبارت از این جوان ها بود، اینها هم از ذخایر ملت است دیگر، این هر دوی اینها را تباه دارد می کند و خواهد کرد. اما مواد طبیعی: نفتش را که آنطور داد و گازش را آنطور داد و دارد می دهد، مراتعش را که آنطور به قول خودش ملی کرد لکن به دیگران داد و جنگل هایش را به دیگران داد و همه اینها را داده به غیر. اینها اسناد به من نوشته بودند منتهی حالا نوشته اش پیش من نیست، نوشته نجف مانده است. همه اینها را به غیر داده اند. زراعت مان را که بکلی از بین برده است، بعد از 30 سال دیگر که نفت، اینطور اگر بدهند تمام می شود، اگر به اینطور دست و دل بازی نفت ما را به غیر بدهند بعد از 30 سال، چند سال دیگر تمام می شود، آن روزی است که نه ملت ما نفت دارد و نه زراعت دارد. اگر این آدم باقی باشد، بعد از 30 سال دیگر یک ملت گدا، الان نصف ملت گداست، آنوقت تمام ملت گدا خواهد شد، پشتوانه هیچ چیز ندارد. این را اگر مهلتش بدهید، آقا تمام حیثیات مادی و معنوی شما را از بین می برد.
این راجع به ذخایر ما که زیر زمینی است یا روی زمینی است و راجع به جوان های ما که از ذخایر بزرگ ما هستند نمی گذارند اینها تحصیل کنند، رشد فکری برای اینها نمی گذارند، اینها را تا

صحیفه نور جلد 3 صفحه 67

یک، (حتی آن کس که خارج آمده و تحصیل می کند جوری کرده اند که اینها هم تحصیلشان، تحصیل حسابی نشود) ، به یک حدی می خواهند اینها را نگه دارند که در همان حد، همان عملگی برای آنها بکنند، همین. نمی گذارند قوه اعتراض در اینها پیدا بشود، نمی گذارند رشد فکری در اینها پیدا بشود که مقابل اینها بایستند و نگذارند اینها اینقدر چپاول کنند.

ملت شجاعت و بیداری خودش را در تاریخ ثبت کرد

حالا بحمدالله این بت شکسته شد و این سد برداشته شد و برداشته خواهد شد، بعد زیادتر و ملت ما قیام کرد و شجاعت خودش را و بیداری خودش را در تاریخ ثبت کرد ملت. ملت اثبات کرد که نه نیرنگ های شاهانه و نه چماق های شاهانه نمی تواند جلوی آن را بگیرند، نه حکومت نظامی و نه نخست وزیر نظامی، اینها دیگر قابل این نیستند که جلوی یک ملت را بگیرند. امروز که حکومت نظامی است و دولت نظامی است، همین امروز در ایران باز همان نهضت ها و همان حرف ها و همان (مرگ بر شاه) ها الان هم موجود است در ایران.

دولت وسلطنت درپناه مجلس غیرقانونی

نمی شود یک ملتی را چیز کرد، از این حرف هائی که کارتر می گوید که (ما همراهی می کنیم و ما همچو نوکری را نمی توانیم از دست بدهیم و این منافع ما را در ایران چه می کند) . و مال انگلستان می گوید - دیگر عرض کنم که - (خیر ما نمی توانیم بنشینیم کسی که منافع ما را در آنجا چه می کند) . ما برای همین جهت داریم فریاد می زنیم که این آدم آمده است که منافع انگلستان و آمریکا و شوروی را، تأمین کند، این خائن است، این مخالف با همه چیز ملت ماست، قانوناً این دیگر سلطان نیست از اول هم نبوده است. این سلسله پهلوی از اول غیر قانونی سلطنت کرده است، از اول با سرنیزه مجالس را درست کرده است. مجلس ملی ما نداشتیم هیچ وقت، مجلس ملی که سلطنت او را، مجلسی که سلطنت او را تثبیت کرد، مجلسی بود که با سرنیزه درست شده بود و من اطلاع دارم و شاهد قضیه بودم و هر که هم سن من است او هم اطلاع دارد و شاهد بوده است. یک سلطنت غیر قانونی و یک مجلس غیر قانونی و یک دولت غیر قانونی دارد بر ما حکومت می کند، بعد آقا می گویند که ما انتخاب را آزاد قرار می دهیم. اصلاً انتخابات غیر قانونی است با وجود شما، شما وجودت غیر قانونی است، انتخابات یعنی چه؟ انتخابات آزاد یعنی چه؟ باید قانونی باشد، انتخابات را باید شاه، بر حسب قانون باید شاه امرش را بدهد، تو شاه نیستی، تو یاغی هستی، یک آدم یاغی تو هستی، برخلاف قانون در این مسند نشستی.

تبلیغات شاهانه بر علیه اسلام

مهلت ندهید آقا، همه، همه موظفیم و اگر کوتاهی کنیم، همه خائنیم. من امیدوارم که شما جوان ها

صحیفه نور جلد 3 صفحه 68

با وحدت عمل و وحدت اراده، بدون اینکه با هم اختلافی بکنید، همه یکصدا باشید و پشتیبانی از این نهضت بکنید که این نهضت به نفع مملکت شما و به نفع خود شماست. تبلیغاتی که در اطراف این مسائل می شود این تبلیغات همه تبلیغات شاهانه است، اینکه اسلام نمی تواند دیگر حالا اداره بکند، مال 14 قرن پیش است، اسلام دیکتاتوری دوم است، اسلام نمی تواند که حاجات فعلی مردم را برآورد، اسلام دعوت به ارتجاع می کند، از این مسائلی که دیگر کهنه شده است
اینها، اینها دیگر کهنه شده است، این در ده بیست سال پیش از این ممکن بود یک کسی یک چیزی بگوید ولیکن حالا دیگر کهنه شده است. همین آقائی که ارتجاع سیاه می گفت و - عرض می کنم که - به شئی غیر مبارک، ارتجاع، ارتجاع سیاه و چیز سرخ، اینها دارند مملکت را چه می کنند، حالا آمده است دستش را دراز کرده است که مراجع عظام و روحانیون اعلام بیایند و با من کمک کنند که من این جنایات را توسعه بدهم و زیادش کنم و ادامه اش بدهم. این وضع ایشان این بود. این حرف ها کهنه شده است.

کیفیت زندگی حاکمان اسلامی و روش برخورد آنها با مردم

اسلام آن اسلامی است که در نیم قرن فتح کرد تمام این ممالک را برای اینکه آدمشان کند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنت های سلطان های دیگر، مثل فتح نادرشاه است، خیر. آن طرز حکومت اسلام، طرز حکومت آدم سازی است. شما خود رؤسای اسلام را باید ملاحظه کنید، مثل پیغمبر اکرم که رئیس اسلام است، امیرالمومنین که بعد از او رئیس اسلام بود. شما خود آنها را ببینید که وضع شان چه جوری بوده است، دیکتاتوری بوده است؟ پیغمبری که با مردم دیگر وقتی می نشست معلوم نبود آقا کدام است و نوکر کدام است و - عرض بکنم که - اصحاب کدام است و خود پیغمبر کدام است پیغمبری که با مردم همانطور می نشست و با هم همانطور جلسه می کردند و همانطور جلسه شان، جلسه بنده ها و فقرا بود و زندگیش، زندگی فقرا بود و بیت المال، مال مردم بود و هیچ تصرفی نمی کرد، مثل یکی از فقرا زندگی می کرد و با مردم وقتی که معاشرت می کرد، اعلام کرد به اینکه هر کس حقی دارد به من بگوید، یکی پیدا نشد (غیر یک نفر آدمی که اشتباهاً گفت برای غرضی) که بگوید تو ده شاهی از ما برداشتی، که بگوید یک ظلمی تو به من کردی. این آخر عمر می فرمود هر که حرفی دارد به من بگوید، هیچ کس پیدا نشد که بگوید تو به ما یک ظلمی کردی، یک بدی گفتی - عرض می کنم که - به این ملت یک (نعوذبالله) خیانتی کردی، فقط یکی در بین اینها پا شد گفت که شما یک شلاق به من زده اید. گفت به او بیا عوض آن را بزن. گفت به اینجای من. گفت بیا عوض آن را بزن. گفت نه اینجوری نبود برهنه بودم. برهنه شد. بعد رفت بوسید آنجا را، گفت که من این را گفتم که اینجا را ببوسم یعنی دروغ گفتم، نه نکرده اید. شما در حکومت های دنیا یک همچنین حاکمی پیدا کنید، ما یک همچنین حاکم، دنبال یک همچنین حاکم می گردیم، البته نمی توانیم پیدا کنیم اینجور اما دنبال این می گردیم که لااقل به بعضی احکام اینها خوب عمل بکند، خیانت نکند به این ملت، نخورد مال این ملت را، برندارد مال این ملت را ببرد به آمریکا و به سایر ممالک و ویلا برای خودش و بچه هایش و

صحیفه نور جلد 3 صفحه 69

طایفه اش درست بکند.
پیغمبر وقتی که از دنیا رفت هیچ چیز نداشت. این هم آن حاکم دوم که دیگر توسعه حکومتش سرتاسر شرق را گرفته بود و تا اروپا هم رفته بود تقریباً، آن هم آن حاکم که زندگیش یک پوست داشت، آنجا شب ها روی آن دوتائی زن و شوهر می خوابیدند که حضرت امیر باشد و فاطمه زهرا سلام الله علیها و روزها علف شتر را روی آن می ریختند که علف بخورد آن. این بارگاه، تخت و بارگاه اعلیحضرت سلطان بود. کار می کرد، مثل سایر عمله ها کار می کرد نداشت این جایی را، آدم و دستگاه نداشت.نه اینکه کار می کرد که جمع بکند، کار می کرد و وقف می کرد. همان روزی که با او بیعت کردند بیل و کلنگش را برداشت و رفت سراغ کاری که انجام می داد، آنجا یک چشمه ای را می خواست حفر کند، خودش با دست خودش حفر کرد، وقتی در آمد، تبریکش کو؟ گفت که این تبریک را برای ورثه بگو، بیاور قلم و کاغذ، و قلم و کاغذ آوردند، همان وقت وقف کرد برای یک جهتی. آن هم زندگی و خوراکش که از نان و جو نگذشت، بالاتر نبود، آن هم چند تا لقمه بود. ما یک همچنین حاکمی، دنبال این می گردیم پیدا نمی کنیم البته، خود ایشان هم فرموده که (خوب شما طاقت ندارید اینقدر، لکن تقوا داشته باشید) .

خواسته ملت، اجرای قوانین مترقی اسلامی به دست حاکمان متقی

ما دنبال یک حاکم تقوادار، تقوای سیاسی لااقل داشته باشد، نخورد مال این ملت را، هدر ندهد این ملت را، ما دنبال این می گردیم. ما می گوئیم حکومت اسلامی، می خواهیم یک حکومتی باشد که یک قدری شبیه باشد به این حاکم های ما. آنوقت کجای حکومت اسلامی دیکتاتوری بوده است که آقایان سخت از این می ترسند. دیکتاتوری چیست؟ حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی یک خلاف بکند، اسلام او را عزلش کرده است، یک ظلم بکند، یک سیلی به یک کسی بزند، ظلم است، اسلام او را عزلش کرده، او دیگر قابلیت از برای حکومت ندارد. این دیکتاتوری است؟ حکومت قانون است، قانون خداست. یعنی حاکم، یعنی شخص اول مملکت، اگر یک کسی یک چیزی داشته باشد، شکایتی داشته باشد از او، پیش قاضی می رود و او را حاضرش می کند و او هم حاضر می شود، وظیفه است. حضرت امیر این کار را کرد، ما هم یک همچنین حکومتی می خواهیم، حکومت قانون. قانون یعنی آن قانون آن هم قانون مترقی اسلام.

اسلام با فساد مخالف است نه با تمدن

اینها می ترسانند شما را از حکومت اسلامی، می گویند اگر حکومت اسلامی باشد زن ها را می کنند توی یک اطاق و درش را قفل می کنند، تا آخرت توی آن اطاق باقی باشید. زن ها در صدر اول اسلام جنگ می رفتند، بیشتر آنها در طول جنگ بودند برای مداوای زخمی ها، بیشتر از انتظار..... شما یک سینمای اخلاقی، یک سینمای آموزنده بیاورید، اگر یک کسی با آن مخالفت کرد. با آن مراکز

صحیفه نور جلد 3 صفحه 70

فساد دولت اسلام مخالف است، نه با تمدن مخالف است. این تمدن است که سرتاسر یک مملکتی آنقدر مرکز فساد داشته باشد؟ کتابخانه نداشته باشد، مرکز فساد داشته باشد؟ با این مخالف است، نه با ترقی مخالف است. مردک در یکی از حرف هایش آنوقت که ما قم بودیم، در یکی از حرف هایش گفت که این آخوندها می گویند که ما نمی خواهیم این تمدن را، اینها می خواهند با الاغ بروند، از این قبیل. خوب آدم چه بکند با یک همچنین آدمی؟ حالا آمده است بعد از این همه حرف هائی که یک وقت گفت که این ملاها مثل حیوان نجس هستند از ایشان احتراز کنید، یک وقت گفت که اینها با کرم ها، مثل کرم هائی می مانند که در نجاست می غلطند، همین آقا به جامعه روحانیت این حرف ها را زد حالا آمده است می گوید که (علمای، مراجع عظام و علمای اعلام) خوب میدانند دروغ می گویی. احتمالش که یکی بدهد نقص دارد در ادراک.
در هر صورت خداوند شماها را تأیید کند، موفق باشید، همه با هم باشید، آقا اگر چنانچه متفرق بشوید، کاری از پیش نمی برید، یکی یکی کار از پیش نمی رود، همه با هم مجتمع، یدالله مع الاجماعه.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته