بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی

تاریخ: 1376/01/01

بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی


بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
 
الحمدللَّه ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین. الهداة المهدیّین المکرّمین. سیّما بقیّةاللَّه فی الارضین. اللهم صلّ علی علی‌بن‌موسی الرّضا المرتضی، الامام التّقی النّقی و حجّتک علی من فوق الارض و من تحت الثّری. الصّدیق الشّهید صلاة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواتره مترادفة. کافضل ما صلیّت علی احد من اولیائک(۱). قال‌اللَّه الحکیم فی کتابه: (یریدون لیطفؤا نور اللَّه بافواههم واللَّه متمّ نوره ولوکره الکافرون. هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدّین کلّه و لوکره المشرکون. (۲))
 
اوّلاً ولادت با سعادت امام همام، حضرت علی‌بن‌موسیالرّضا علیه‌الصّلاةوالسّلام را که امسال با عید نوروز مقارن و مصادف شده است، برای سال جدید و ملت عزیز و میهن عزیز و گرامیمان به فال نیک میگیریم. ثانیاً هم عید نوروز و هم این ولادت بزرگ را به همه شما عزیزانی که در این جا این اجتماع متراکم و با شکوه را تشکیل داده‌اید و همچنین به همه ملت بزرگ ایران و به همه مسلمانان و معتقدان به اهل بیت نبوّت و رسالت و نیز به همه ایرانیانی که در سراسر جهان هستند، تبریک عرض میکنم.
 
امروز فکر کردم که از فرصت استفاده شود و ضمن این که مسائل مهمّی را که مناسب میدانم در آغاز این سال جدید هجری شمسی عرض شود، یک نکته قرآنی هم مطرح گردد. در واقع، آنچه به عنوان یک مسأله قرآنی و اسلامی عرض میشود، به نظر من با آن مطلبی که برای ملت عزیز ایران شنیدنش در این ایام لازم است، منطبق است. آن نکته قرآنی این است که در آیات متعدّدی از قرآن کریم، خدای متعال وعده فرموده است که دین خدا و دین حق را در مقابل کارشکنیها و دشمنیها و حسادتها و کین‌ورزیهای دشمنان در طول زمان، حفظ خواهد کرد. این آیه شریفه‌ای که مربوط به سوره (صف) است، یکی از آن آیات است: (یریدون لیطفؤا نوراللَّه بافواههم). این آیه کریمه، راه خدا و دین خدا را به نور، آن هم نور خدا تشبیه فرموده است. نور خدا چون منتسب به حضرت باری‌تعالی‌ است، طبعاً از همه انواری که در ذهن بشر میگنجد - مثل نور خورشید و نور ستارگان و انوار قویتر از آن - به مراتب و به قدر بینهایت قویتر است. دشمنیِ دشمنان را هم به پُف کردن با دهان تشبیه کرده است. همان‌گونه که کسی پُف میکند و نور شمع یا چراغی را خاموش میکند، دشمنان میخواهند پُف کنند و نور خدا را خاموش کنند! نور خدا طبعاً از همه آنچه که در ذهن بشر میگنجد، قویتر است. اگر بگویند کسی نور خورشید را با هوای ضعیفی که از دهان خارج میکند، میخواهد خاموش کند، عقلا بر این تصمیم احمقانه و کودکانه، خنده تمسخر میزنند؛ چه رسد به نور خدای متعال.
 
قرآن کریم، دین حق را به این نور تشبیه میکند و تلاش دشمنان را - چه تلاش نظامی، چه تلاش تبلیغاتی، چه تلاش سیاسی، چه تلاش اقتصادی و کلاًّ همه آنچه را که دشمنان، دیروز و امروز و در آینده در مقابل دین خدا عمل کرده‌اند - به همان هوای ضعیف و پُفی که از دهان کسی خارج میشود، تشبیه میکند. این کید دشمن، چقدر در مقابل اراده ذات مقدّس پروردگار ضعیف است. (واللَّه متمّ نوره و لوکره الکافرون). این، وعده‌ای است که خدای متعال فرموده است. یعنی این‌طور مسلّم گردانیده است که هر جا حرکت و تلاش و نهادی مبتنی بر دین خدا پا گرفت، تلاش دشمنان خدا نمیتواند آن را از بین ببرد و نابود کند. البته شرایطی دارد که آن شرایط، در مجموعه معارف دین ذکر شده است؛ اما اصل و حقیقت مطلب، همین است. ما به تاریخ هم که نگاه میکنیم، همین را مشاهده میکنیم و درست هم همین است.
 
در دنباله این آیه میفرماید: (هوالّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدّین کله و لوکره المشرکون). آن نکته‌ای که میخواهم عرض کنم، در ضمن این آیه شریفه است. یعنی میفرماید که خدای متعال تصمیم گرفته است دین خود، دین حق، راه درست و صراط مستقیم الهی را بر همه ادیان بشری و همه آنچه که در دست بشر وجود دارد - که حق نیست و باطل است - غلبه دهد؛ چه آنچه که از اصل باطل است و چه آنچه که روزی حق بوده و بعد با تصرّف متصرّفان و تحریفگران، به صورت باطل درآمده است. دین خدا بر همه دینها غلبه خواهد کرد؛ یعنی همه فرهنگهای بشری، همه سیستمهای اقتصادی، همه‌ی روشهای حکومتی و همه شیوه‌های زندگی غلط، بالأخره محکوم دین خدا خواهند شد. بگذار چند روز و چند صباحی، به قدر تلاش اصحاب خود و ضعف اصحاب حق جولانی کنند؛ اما در نهایت، دین خدا همه روی زمین را فرا خواهد گرفت و همه انسانها و افراد بشر، از دین خدا بهره‌مند خواهند شد. این، مضمون این آیه شریفه است.
 
سؤالی که در این جا مطرح میشود، این است که دین خدا چگونه بر روی زمین مسلّط خواهد شد؟ آیا دین خدا، با زور و با قدرت سیاسی و نظامی در سطح عالم گسترش پیدا خواهد کرد؟ یقیناً نمیتواند این‌طور باشد. این، هنری نیست که دین و عقیده‌ای را کسانی که صاحب آن عقیده‌اند و شمشیر در دستشان است و قدرت دارند، بر روی کشورها و نقاط متصرّف خود، اشاعه و گسترش دهند و مردم را مجبور کنند که برطبق این عقیده رفتار نمایند. دین باطل هم میتواند همین خصوصیات را پیدا کند. یعنی یک نفر، عقیده غلطی را با شمشیر بر زندگی بشر مسلّط کند؛ مثل این که تفکّر مارکسیستی و روش زندگی کمونیستی، در چند سالی از سالهای این قرن، به زور بر کشورها و ملتهایی مسلّط شد و مردم به شیوه کمونیستی زندگی میکردند. دین خدا این طور نمیخواهد که بر روی زمین، بر کشورها و ملتها و ادیان دیگر غلبه پیدا کند. دین خدا بر دلها مسلّط میشود و با شمشیر و زور نمیشود بر دل مسلّط شد. دل باید بفهمد، بپذیرد و از روی طوع و رغبت، زیر بار روش و عقیده و ایمانی برود. این طور که شد، آن وقت از منافع آن ایمان و عقیده دینی، بهره‌مند خواهد شد. با زور و شمشیر نمیشود. نه؛ اسلام چنین چیزی را نخواسته است.
 
البته دشمنان خدا و دشمنان اسلام در طول زمان، در این زمینه حرفهای نادرست زیادی زده‌اند که کار به حرف آنها نداریم. عدّه‌ای این‌طور وانمود کردند که اسلام با شمشیر در دنیا منتشر شد. عدّه‌ای هم از آن طرف پشت بام افتادند و گفتند اصلاً اسلام شمشیر ندارد! هر دو حرف، غلط بود و هر کدام بحثهایی طولانی دارد و من درباره آنها نمیخواهم صحبت کنم. سخن من درباره یک مطلب دیگر است که برای امروزِ مردم و کشور و مسؤولان ما بسیار مهمّ است. پس، دین خدا و دین اسلام، اگر ادّعا میکند که بر همه روشهای زندگی، بر همه شیوه‌های حکومتی و بر شیوه‌های اجتماعی و فرهنگهای دست‌ساز بشری مسلّط خواهد شد، معنایش این نیست که با شمشیر مسلّط میشود. اگر با شمشیر نیست، پس با چیست؟ پاسخ به این سؤال، آن نکته اصلی است.
 
اسلام دو وسیله دیگر دارد که با کمک این دو وسیله میتواند بر همه ادیان عالم پیروز شود؛ همه دلها را جذب کند و همه منطقهای پوشالی مقابل خود را شکست دهد. آن دو وسیله چیست؟ یکی، عبارت است از منطق قوی و استدلال محکم و دلایل متقن که اسلام از آن برخوردار است. دیگری، عبارت از عدالت به معنای حقیقیِ کلمه و به صورت مطلق است. این، دو ابزار برای پیشرفت اسلام است.
 
منطق قوی و استدلال محکم در مقابل تصرّف افکار مردم دنیا مؤثّر است. یعنی شما نگاه میکنید، میبینید که در طول زمان، فراوان علیه اسلام شبهه درست کردند، به اشکالتراشی پرداختند و استدلال‌سازی کردند تا بلکه بتوانند عقاید اسلامی را سست و موهوم کنند؛ اما عقاید اسلامی به خاطر استحکامی که دارد و چون منطق دنبال تفکّر اسلامی است - نه فقط عقاید که احکام اسلامی نیز همین‌طور است؛ چون متّکی به منطق و همراه استدلال است؛ چون هر ذهن صحیح و سالم و اهل و فهم و استدلالی، در مقابل منطق اسلام تسلیم و خاضع میشود - روز به روز گسترش پیدا کرده است.
 
شما امروز اسلام را با پنجاه سال قبل مقایسه کنید. امروز در کشورهایی که رژیمهای آنها با همه ابزارهای ممکن با اسلام میجنگند، اسلام رو به گسترش است. به‌عنوان مثال رژیم ایالات متّحده امریکا با هر وسیله‌ای که به دستش برسد و بتواند، با اسلام مبارزه میکند - البته ظاهر مطلب را هم حفظ میکند و میگوید من با اسلام معارضه‌ای ندارم، یا با مسلمانان دشمنی ندارم؛ اما این، یک ظاهر نفاق‌آلود است، بر ای این که مسلمین را از آنچه که میگذرد، غافل کند - اما در همین کشوری که رژیم آن با اسلام مخالف است و اگر اسلام صحیح و ناب را جایی سراغ کند، با هر وسیله ممکن با آن مبارزه میکند، آن‌گونه که آمارها نشان میدهد، اسلام دین دوم است. یعنی تعداد مسلمانان در این کشور، بسیار زیاد است و روزبه‌روز نه فقط سیاهان امریکا، بلکه سفیدپوستان امریکا - امریکاییهای نژاد بومی اصلی که شاید چند نسل است که در این کشور هستند - به اسلام گرایش پیدا میکنند. در اروپا همین‌طور است. در آفریقا همین‌طور است. در شرق دور همین‌طور است.
 
با وجود آن که این همه با اسلام مخالفت میکنند، ولی رو به توسعه است. چرا؟ چون استدلال و منطق، با اسلام همراه است. این استدلال، فقط استدلال دانشگاهی هم نیست که بگوییم فقط دانشمندان این استدلال را میفهمند؛ نه. اسلام در بطن خود، عقاید و احکامی دارد که هر انسان سلیم‌الطبعی را در مقابل خود جذب و به خود معتقد میکند. مسأله، مسأله استدلالهای پیچیده و معضل فلسفی فقط نیست که اسلام، از آن هم برخوردار است. استدلال اسلامی که میگوییم، یعنی استدلالی که برای عامّه مردم، قابل فهم است. این، یک ابزار است که در اختیار اسلام قرار دارد.
 
البته در همین جا، من به همه علاقه‌مندان و عشّاق گسترش اسلام عرض کنم که درست نقطه مقابل این پیروزی، آن است که کسانی خرافات را به نام اسلام بیان کنند. بزرگترین دشمنی در این قسمت با اسلام، همین است که کسانی به نام اسلام، به نام دین خدا و به نام محبّت اهل بیت علیهم‌السّلام، خرافاتی را اشاعه دهند که وقتی کسانی از این خرافات اطّلاع پیدا میکنند، بگویند (اگر اسلام این است، ما این اسلام را نمیخواهیم!) این، ضربه بزرگی است.
 
من در دو، سه سال قبل از این، راجع به قمه‌زدن مطلبی را گفتم و مردم عزیز ما، آن مطلب را با همه وجود پذیرفتند و عمل کردند. اخیراً مطلبی را کسی به من گفت که خیلی برایم جالب و عجیب بود. برای شما هم آن مطلب را نقل میکنم. کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعه‌نشین است - جمهوری آذربایجان - آشنا بود، میگفت: آن زمان که کمونیستها بر منطقه آذربایجان شوروی سابق مسلّط شدند، همه آثار اسلامی را از آن‌جا محو کردند. مثلاً مساجد را به انبار تبدیل کردند، سالنهای دینی و حسینیه‌ها را به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانه‌ای از اسلام و دین و تشیّع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن، قمه زدن بود! دستورالعمل رؤسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ کار دینی نباید بکنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون قمه زدن، برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضدّ دین و بر ضدّ تشیع بود. بنابراین، گاهی دشمن از بعضی چیزها، این گونه علیه دین استفاده میکند. هرجا خرافات به میان آید، دین خالص بدنام خواهد شد.
 
مبلّغان دینی، علمای دینی، متفکّران دینی، عشّاق گسترش اسلام، علاقه‌مندان به اسلام و اهل‌بیت علیهم‌السّلام باید توجّه کنند که اسلام و قرآن، با استدلال و منطق همراه است. مکتب اهل بیت، با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جدا کردند و به جای استدلال، خدای نکرده چیزی را وارد کردند که از منطق دور است و جنبه خرافی دارد، این درست ضدّ استدلال عمل خواهد کرد. پس، یک ابزار اسلام برای گسترش و غلبه بر همه ادیان و جماعات و ملل و کشورها، عبارت از منطق است و دیگری، عبارت از عدالت اجتماعی است.
 
فرق عدالت اجتماعی با منطق این است که منطق و استدلال را همه مسلمانانی که حتّی در اقلیّت هم باشند، میتوانند به کسانی که درباره اسلام دچار تردیدند، ارائه دهند. مثلاً فرض بفرمایید، اگر یک دانشمند اسلامی در کشوری زندگی کند که مسلمانان در آن کشور، در اقلیّت قرار داشته باشند، میتواند عقاید اسلامی و استدلال و منطق اسلام را ارائه کند. اما عدالت اجتماعی چه؟ عدالت اجتماعیِ اسلام، فقط در هنگامی قابل ارائه و عرضه کردن است که یک حکومت اسلامی بر پا شود. عدل اسلام در هنگامی است که حکومت اسلامی و نظام اسلامی در کشوری وجود داشته باشد؛ والّا عدالت اسلامی چگونه قابل اجراست؟
 
در قطعاتی از تاریخ که حاکمیت اسلام، حاکمیت حقیقی بوده است - مثل دوران امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، یا بعضی از دوران دیگر صدر اسلام - همان مقدار از عدالت اسلامی که باقی مانده، دلها را به خود جذب کرده است. شما ببینید چند نفر از نویسندگان و دانشمندان غیرمسلمان، درباره امیرالمؤمنین علیه‌السّلام کتاب نوشته‌اند و راجع به عدالت آن حضرت سخن گفته‌اند؛ به انگیزه عدالت، علی علیه‌السّلام را شناخته‌اند و به او دل باخته‌اند. عدالت، این‌گونه است. اگر جامعه‌ای که براساس اسلام به وجود می‌آید، در میان خود، عدالت اجتماعی و عدالت حقوقی و عدالت قضایی و عدالت اجرایی داشته باشد، عدالت به معنای مطلق کلمه در میان مردم اجرا شود و تقسیم صحیح ثروت باشد، خود این عدالت در این جامعه، عاملی برای جذب دلهای ملتها و مردم در همه جای دنیا به اسلام است. چرا؟ چون انسانها از بیعدالتی رنج میبرند.
 
امروز در کشورهایی هم که دارای ثروت مادّی و علمیِ فراوان هستند، بیعدالتی هست و عدالت به معنای حقیقی کلمه نیست. لذا اکثریت انسانها در آن کشورها دچار رنجند. چرا؟ چون درباره آنها عدالت اجرا نمیشود. وقتی اینها ببینند که در گوشه‌ای از دنیا حکومتی وجود دارد و نظامی هست که براساس اسلام شکل گرفته و در این نظام، عدالت مستقر است و مردم از عدالت بهره‌مندند و در آن، بیعدالتی و زورگوییِ افراد به یکدیگر و تجاوز و تعرّض به حقوق دیگران نیست و در آن مظلومی وجود ندارد که دستش به دادرسی و دادگستری نرسد، نسبت به آن نظام، جذب میشوند. خودِ این، عامل گسترش اسلام است. پس، عامل دومِ گسترش اسلام، عدالت است. عدالت، مقوله‌ای است که امروز جمهوری اسلامی، مخاطب به آن است.
 
البته عدالت کامل و مطلق، چیزی نیست که در ظرف دو سال و پنجسال و دهسال، به وسیله انسانهای ناقصی از قبیل ما قابل استقرار یابد. عدالت، مقوله بسیار دشواری است. عدالت، بسیار صعب‌الوصول و مشکل است. جامعه باید از لحاظ اخلاقی ساخته شود، تا بتوان عدالت کامل را در آن اجرا کرد.
 
نکته دیگر این که از اوّل تشکیل حکومت جمهوری اسلامی تا امروز، به فضل پروردگار تلاشهای بسیاری برای استقرار عدالت شده است. آن ظلمها، آن زورگوییها، آن از بالا حقوق افراد جامعه را غصب کردنها، آن مال‌اندوزیهای قدرتمندان - که آن کسی که در رأس قدرت قرار داشت، از همه مردمِ کشور ثروتمندتر بود - امری عادّی نبود. سلاطین قاجار، سلاطین پهلوی - از قبلیها ما درست خبر نداریم و کاری هم با آنها نداریم - آن کسانی که در رأس حکومت بودند و آن کسی که به عنوان پادشاه در این کشور زندگی میکرد و رئیس کشور بود، از همه افراد ملت ثروتمندتر بودند. این، از کجاست؟ مگر جز با ظلم، چنین چیزی ممکن است؟ اموال مردم را میگرفتند. رضاخان هرجا ملک خوبی بود، هرجا چیز چشمگیری بود، هرجا عمارت زیبایی بود، دست میگذاشت و ثروت انبوه عظیمی برای خودش درست میکرد و چقدر از مناطق کشور را که یکجا دست گذاشت و آن را متعلّق به خودش کرد! بازماندگان او هم همین‌طور بودند. در رأس قدرت، بیعدالتیِ مطلق بود. هرچه از رأس قدرت پایینتر میآمدیم، این بیعدالتی هم پایین‌تر میآمد و گسترش پیدا میکرد. هر کس در آن نظام دستش میرسید که به دیگری ظلم کند، ظلم میکرد. جلوگیری هم نداشت. جلوداری هم نبود. آن نظامها، این‌گونه بودند.
 
در نظام جمهوری اسلامی، بحمداللَّه مطلب به عکس است. اگر یک وقت هم گزارشی از برخی بیعدالتیها یا تعرّضها و تجاوزها میرسد، مطلقاً مربوط به کسانی که در رتبه‌های بالای حکومت هستند، نیست. آن کسانی که در رأس قدرتند؛ آن کسانی که در رأس حکومتند، زندگیهایی مثل زندگیهای مردم متوسّط - بعضاً پایین‌تر از متوسّط - دارند، طمعی به مال مردم ندارند، طمعی به مال دنیا ندارند. خدا را شکر میکنیم که پروردگار عالم، این سنّت و سیره سجیّه پسندیده را در جمهوری اسلامی قرار داد که کسی از مسؤولان نخواهد به ثروت تفاخر کند. آن روزها به ثروت تفاخر میکردند، چون یک امتیاز بود؛ ولی امروز ثروت داشتن مسؤولان، یک جنبه منفی است. اگر یکی از مسؤولان دارای ثروتی باشد، مال و منالی داشته باشد، خانه آن چنانی داشته باشد، وضعیت آن چنانی داشته باشد، این یک امر منفی است. هم از نظر مردم بحمداللَّه منفی است، هم از نظر مسؤولان منفی است، هم آن کسانی که دارند، میدانند که یک نقطه منفی است. این، در نظام جمهوری اسلامی، مسأله خیلی مهمّی است. این، همان حرکت به سمت عدالت است که از اوّل انقلاب بحمداللَّه شروع شد - امام بزرگوار ما مظهر پاکدامنی و پارسایی و بیاعتنایی به دنیا بود - و بحمداللَّه رواج داشت. در نظام حکومت امروز هم همین‌طور است.
 
بنابراین، هم کارهایی که شده است و هم آنچه که به معنای عدالت مطلق مورد نظر است، یک حرکت بلندمدّت لازم دارد؛ ولی آن‌چیزی که من میخواهم به مسؤولان و به مردم عرض کنم، این نکته است که در دوران بازسازی، خطر دنیاطلبی بیشتر از همیشه است. در دوران بازسازی، ثروتها انباشته میشود؛ چون دوران بازسازی، دوران تراکم کارها، دوران انباشت ثروتها، دوران افزایش فعّالیتهای اقتصادی و دورانی است که اگر کسی میتواند تلاشی بکند و حرکتی اقتصادی بکند، راه برای او باز است. در چنین دورانی، آدمهایی که اهل دنیا هستند، آدمهایی که دلشان در بند زخارف دنیوی است، آدمهایی که منافع شخصی خود را بر منافع کشور و ملت و مصالح انقلاب ترجیح میدهند، دستشان باز است، برای این که بتوانند خدای نکرده به سمت اشرافی‌گری و زراندوزی و جمع مال و منال و سوءاستفاده بروند. دوران بازسازی، دوران شکوفایی و پیشرفت ملت و دوران ساختن کشور است. اما در همین حال، این دوران، دوران خطرِ گرایش آدمهای ضعیف به سمت اشرافی‌گری و تجمّل و انباشت ثروت و سوءاستفاده اقتصادی است. لذا همه باید خیلی مراقب باشند؛ هم مسؤولان و هم آحاد مردم.
 
خدای متعال برای جامعه، غنا و ثروت خواسته است. خدای متعال از جامعه فقیر خشنود نیست و از جامعه مستمند و ملت فقیری که نمیتواند زندگی خود را تأمین کند، خوشش نمی‌آید. خدای متعال، برای یک جامعه، غنا و ثروت و داشتن امکانات زندگی و استخراج ذخیره‌های زیرزمینی و امثال اینها را خواسته است. اسلام، این را خواسته است. اسلام از ما خواسته است که روی زمین را آباد کنیم و به ثروت جامعه بیفزاییم. این درست؛ اما در عین حال اسلام خواسته است که در جامعه، فاصله میان دو قشر از جامعه - قشر فقیر و قشر غنی - فاصله زیاد و دره عمیقی نباشد و شکاف به وجود نیاید. این طور نباشد که در جامعه، عدّه‌ای دچار فقر و تنگدستی و تیره‌روزی باشند، اوّلیات زندگی به دست آنها نرسد؛ اما عدّه‌ای ثروتهای افسانه‌ای درست کنند. این را اسلام نمیخواهد. این، خلافِ عدالت است. این، همان چیزی است که اگر در جامعه به وجود آمد و به آن میدان داده شد، آن وقت دیگر تأمین عدالت اجتماعی در جامعه، شکل افسانه‌واری به خود خواهد گرفت. دیگر نمیشود امیدوار بود که جامعه به عدالت اجتماعی خواهد رسید. باید جلوِ این را گرفت. آنچه که من میخواهم در روز اوّل سال ۱۳۷۶ هجری شمسی و روز ولادت امام علی‌بن‌موسیالرّضا علیه‌السّلام به همه شما، به همه ملت و به همه مسؤولان عرض کنم، همین نکته است.
 
من دیروز در پیام اوّلِ سال، به ملت ایران عرض کردم که صرفه‌جویی را شعار خودتان قرار دهید. صرفه‌جویی به معنای گدابازی نیست که بعضی بگویند چرا نمیگذارید مردم از نعمتهای خدا استفاده کنند. نه؛ استفاده کنند، ولی اسراف و زیاده‌روی نکنند. اسراف در جامعه، لازمه اشرافی‌گری و تقسیم نابرابر ثروت و مایه تضییع اموال عمومی و نعمت الهی است. صرفه‌جوییِ صحیح - همان که در اسلام به آن قناعت میگویند - به معنای نخوردن نیست. به معنای زیاده‌روی نکردن، مال خدا را حرام نکردن و نعمت الهی را ضایع نکردن است. اگر جامعه‌ای بخواهد قناعت و صرفه‌جویی را - که یک دستور اسلامی است - عمل کند، باید متوجّه باشد که در شکل کلّی به عدالت اجتماعی و مسأله عدالت پرداخته شود. برای این که بشود این راه را ادامه داد، همه و همه باید کوشش کنند. حال که بحمداللَّه کشور در راه سازندگی حرکت میکند، از عدالت غفلت نکنند و میدان برای سوءاستفاده کنندگان باز نشود. مسؤولان قضایی، با استحکام دادگاهها و دستگاههای قضایی؛ مسؤولان اجرایی، با دقّت در سپردن مسؤولیتها و کارها و طرحها و ثروتها به افراد امین؛ مسؤولان قوّه مقنّنه و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، با وضع قوانین مناسب، باید این زمینه را فراهم کنند.
 
این که من چندی پیش به مردم عزیز اهواز و خوزستان و در حقیقت به همه ملت ایران گفتم که ما باید گام چهارم انقلاب را که گام نوسازی و تحوّل معنوی و اخلاقی است، برداریم و در جامعه، به یک معنا این حرکت از همه حرکتها دشوارتر است و خیلی سخت است که انسان از لحاظ اخلاقی، همه جامعه را نوسازی کند و تحوّل ببخشد و رذایل اخلاقی را کنار بریزد و معنویّات را بر جامعه مستقر کند، به‌خاطر همین است که ما بدون یک تحوّل اخلاقی عمیق و گسترده، نخواهیم توانست عدالت اجتماعی را آن‌طوری که مورد نظر اسلام است، انجام دهیم. عدالت، عدّه‌ای را زخمدار و ناراضی میکند. عدالت، کسانی را که درصدد سوءاستفاده از اموال عمومیاند، به اعتراض وامیدارد. آن کسانی هم که در این مواقع اعتراضی میکنند، کسانی نیستند که دستشان به جایی نرسد. کسی که امکانات و ثروت دارد، میتواند مسأله درست کند. دشمنان خارجی هم به این طور آدمها کمک میکنند.
 
نظام اسلامی، نظام عدالت است. لذا در آیه شریفه قرآن، فرستادن پیامبران و نازل شدن کتب آسمانی را به هدف اقامه قسط معیّن فرموده است: (لیقوم النّاس بالقسط) (۳). جامعه، با قسط حرکت میکند. وقتی در جامعه عدالت بود؛ وقتی هر کس که اهل تلاش و کار و فعّالیت است، دید در جامعه میتواند تلاش و کار و فعّالیت کند و وقتی همه دیدند کسانی که فرصت‌طلبند، کسانی که پُررویند، کسانی که متجاوز و متعرّض به حقوق دیگرانند، توسّط قانون و پاسداران قانون جلویشان گرفته میشود، به اسلام جذب میشوند. نه فقط آنها، بلکه همه ملتها و کشورها و همه انسانها و همه تشنگان عدالت در دنیا، به سمت اسلام جذب میشوند.
 
مردم در دنیا به‌شدّت تشنه عدالتند. امروز در کشورهایی که دم از دمکراسی میزنند، بیعدالتی از همه جا بیشتر است. در همین کشورِ امریکا، با این که سالهای متمادی میگذرد که رسماً برابری حقوقی سیاه و سفید را روی کاغذ اعلان کرده‌اند، هنوز که هنوز است، میان سیاهان و سفیدان تبعیض حاکم است. در بعضی از کشورهای اروپایی، تبعیض هست. مسأله نژادی هنوز در آن جاها مطرح است. هنوز که هنوز است، قدرتمندان این کشورها - از جمله در امریکا - اگر در داخل ملاحظه کنند که کسی، چیزی و جماعتی، با اقتدار مطلقِ سرمایه‌داری آنها معارضه‌ای دارد، بیرحمانه میکوبندش!
 
کسانی که اهل خبر و مطبوعاتند، به یاد دارند که چند سال قبل در ایالات متّحده جماعتی را زنده زنده در آتش سوزاندند! هفتاد، هشتاد مرد و زن و کودک را در امریکا - در همان جایی که به خیال خودشان سگها و حیوانات حقوق دارند و اگر کسی به گربه یا سگ خود در خانه ظلم کند، ادّعا میکنند که علیه‌اش اعلام جرم خواهد شد - در روز روشن و جلوِ چشم مردم دنیا در آتش سوزاندند! همین کشور، از تروریست‌ترین کشورها و دولتهای دنیا - یعنی صهیونیستها - صریحاً حمایت میکند. امروز در دنیا، هیچ نظام و رژیمی از لحاظ گرایش به تبعیض و ظلم و فاشیزم و تروریزم، زشت‌عمل‌تر و سیاهروتر از رژیم صهیونیستی نیست. رژیم صهیونیستی، تروریست و غاصب و نژادپرست و ظالم و متقلّب و خدعه‌گر و حیله‌گر و اخلالگر در امور دولتها و کشورها و ملتهاست، که اگر کسی اسناد افشا شده امنیتی آنها را ملاحظه کند، همه اینها را خواهد دید. چنین کشوری، در مقابل چشم مردم دنیا، بزرگترین ظلمها را به اعراب مسلمانِ صاحب آن سرزمین - نه فقط ساکن آن سرزمین؛ مالک آن سرزمین - میکند. از صد مورد ظلم آنها، یکی هم مورد تعرّض قدرتهای جهانی قرار نمیگیرد و تازه اگر یک مورد از ظلمشان - مانند مورد اخیر - در شورای امنیت مورد تعرّض قرار گیرد و قطعنامه‌ای علیه رژیم صهیونیستی صادر شود، امریکا آن را وتو میکند! شما ببینید چقدر اینها بدکردارند؛ چقدر اینها طرفدار سیاهی و ظلم و زشتیاند.
 
مردم، امروز تشنه عدالتند. وقتی در نظام جمهوری اسلامی عدالت باشد، از همه جای دنیا مردم گردن خواهند کشید؛ چشم به این حقیقت درخشان خواهند دوخت، آن را تحسین خواهند کرد و به آن جذب خواهند شد. آن وقت این آیه شریفه معنا خواهد شد: (هوالّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علیالدّین کلّه). این وظیفه است؛ هم وظیفه مردم و هم وظیفه دستگاههای مسؤول. همان‌طور که عرض کردم، هم دستگاههای قضایی، هم دستگاههای اجرایی و هم قوّه مقنّنه، هر کدام باید ببینند برای تکمیل و گسترش و هوشمندانه اجرا کردن عدالت در سطح کشور و در همه کارها و فعالیتهای اقتصادی - که مقداری بحمداللَّه وجود دارد، اما باید تکمیل شود - بخصوص در این دوران، چه وظیفه‌ای متوجّه آنهاست؛ آن وظیفه را باید انجام دهند.
 
مردم، به نظام جمهوری اسلامی با همه وجود علاقه‌مندند. مردم، مسؤولان و نظام و نمایندگان خود را دوست میدارند. این مردمِ علاقه‌مندِ بااخلاصِ صادقِ وفادارِ وارد در همه میدانهای لازم در جمهوری اسلامی را بایستی با اجرا و گسترش و اِعمال عدالت، باز هم به این حقیقت روشن امیدوارتر کرد.
 
عزیزان من! به شما عرض کنم که این دو آیه با هم است. این آیه میگوید که اسلام در سایه عوامل درونی خود - که عرض کردیم منطق و استدلال از یک سو و عدالت اجتماعی از سوی دیگر است - بر دنیا سیطره خواهد یافت. نه از راه توطئه‌گری، نه از راه شمشیر، نه از راه کارهایی که دشمنان خدا در جاهای دیگر همیشه کرده‌اند و دشمنان جمهوری اسلامی همین حالا هم میکنند؛ بلکه از راه منطق و از راه اجرای عدالت. این، یک آیه. آیه قبلی هم این است که (یریدون لیطفئوا نوراللَّه بافواههم)؛ هرچه میخواهند تهدید کنند. این که خدای متعال، کید دشمن را در مقابل اسلام ضعیف میشمارد، فقط کید کفّار قریش در روزگار پیامبر نیست. این، یعنی همه توطئه دشمن، یکجا علیه جمهوری اسلامی. یعنی محاصره اقتصادی. یعنی توطئه تبلیغاتی گسترده در همه جا. یعنی فشارهای سیاسی. یعنی شب و روز نشستن صهیونیستهای وسوسه‌گر با دیگر قدرتهای ضدّ جمهوری اسلامی و علیه جمهوری اسلامی شب و روز تلاش کردن. همه اینها را شامل میشود و قرآن میگوید که در مقابل پایبندی این ملت به اسلام و راه خدا؛ در مقابل وحدت و همبستگی این ملت؛ در مقابل عشقی که این ملت را از روز اوّل به راه خدا و قرآن به حرکت واداشته است؛ در مقابل استقامت و صبر و حکمت و هوشیاری این ملت، همه این قدرتها، همه این توطئه‌ها، همه این خدعه‌گریها و همدستیها و همه این دشمنیها، یکجا محکوم به شکست است.
 
خدا را شکر میکنیم که دلهای ما را از امید به رحمت خودش انباشته کرده است. خدا را شکر میکنیم که در گوشه‌ای از گوشه‌های قلب و روح ما، ذرّه‌ای یأس و نومیدی از آینده حرکت این ملت بزرگ قرار نداده است. خدا را شکر میکنیم که ملت ما حرکت میکند. به شما عرض کنم برادران عزیز! این حرکت و این تلاش و این همبستگی و این روشن‌بینی و این هوشیاری - در هر جایی که هوشیاری ملت لازم است - دشمن شما را شکست خواهد داد، شما را پیروز خواهد گرداند، قلب مقدس ولیّ‌عصر ارواحنافداه را از شما خشنود خواهد کرد و روح مقدّس امام راحل را از شما شاد خواهد نمود.
 
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، دشمنان این ملت را در هر جا و در هر لباسی که هستند، منکوب و محکوم به شکست فرما. پروردگارا! این ملت را به همه آرزوهای بلند اسلامیاش برسان. پروردگارا! روزبه‌روز بر شوکت و عزّت و قدرت و عظمت این ملت و جمهوری اسلامی بیفزا.
 
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه‌
 
 
 
۱) بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۵۰
 
۲) صف: ۸ - ۹
 
۳) حدید: ۲۵