بیانات امام خمینی در جمع رئیس و اعضای دادگا9ه های انقلاب اسلامی

تاریخ: 1360/01/19

می خواهند در جامعه، روحانیت را منزوی کنند و کنار بگذارند

بسم الله الرحمن الرحیم
این کاری که شما در آن دخیل هستید، چه آقایانی که مقام قضاوت را دارند و چه آنهائی که مقام دادستانی را دارند و چه آنهائی که سروکارشان با زندانی ها و با این نحو زندانی هاست، این کار کار بسیار مشکلی است و ارزنده. اما مشکل است برای اینکه مسأله قضاوت همیشه اینطور است که یک طرف ناراضی است، همچو نیست که دو نفر آدمی که با هم اختلاف دارند اگر قاضی تشخیص داد که یکی از آنها مجرم است، مجرم هم روی موازین اسلامی تصدیق بشود و صحبتی نکند لااقل شاید در تمام افرادی که محاکمه می شوند و اینها محکوم می شوند، محکومین ناراضی اند، چه محکومیت بحق باشد که انشاءالله هست و چه خدای نخواسته محکومیت به ناحق باشد. خوب آن که به ناحق است، صحیح است که ناراضی باشد اما مسأله، مسأله مشکلی است. شمائی که متکفل این امر هستید و سرو کارتان با یک همچو وضعیتی هست که در مقام قضاوت آنطوری است بعدش هم وقتی منتهی شود به حبس وضعش آنطوری است که شما دارید می گوئید، کار، بسیار کار مشکلی است لکن ارزنده است. می ارزد به اینکه انسان در کارهای مشکل که وارد می شود به اشکالاتش هم یک قدری تن در بدهد. من الان نمی توانم یک مسأله همچو شسته و رفته ای عرض کنم، لکن آنی که من عرض می کنم راجع به همه قضاتی که لابد اکثرا روحانیون هستند دیگر، یا همه یک مطلبی که راجع به قضات من عرض می کنم این است که مسأله قضاوت یک مسأله ای است که در اسلام شاید در رأس مسائل باشد و سروکارش با جان مردم است، با مال مردم است، با نوامیس مردم است. این از مسائل بسیار مشکل و حلش هم بسیار مشکل و شرایط قاضی هم خیلی زیاد و ما امروز آنقدر قاضی که دارای همه شرایط باشد نداریم ولی خوب مشغولند به اینکه انشاء الله تهیه کنند.
لکن آنهائی که حالا متکفل هستند و تشخیص داده شدند، چه در قم و در تهران به اینکه صلاحیت اینکه رسیدگی بکنند دارند، اینها باید بسیار توجه به این معنا بکنند که امروز آن که هدف اولی است، روحانیت است. برای همه این دستجات آن که هدف اولی است که می خواهند در جامعه اینها را منزوی کنند و کنار بگذارند، روحانیین اند و اگر چنانچه این قضاتی که سروکارشان با مردم و با مجرمین است و آنها هم اهل این هستند که داد و قال بکنند و اظهار نگرانی بکنند و این مسائلی که

صحیفه نور جلد 14 صفحه 170

می گوئید، اگر بنا باشد خدای نخواسته یک وقت یک جائی یک خلافی واقع بشود، خوب این خلاف را آنها دامن می زنند، تبلیغ می کنند، و چه می کنند، زیاد جلوه می دهند، اینطور نیست که یک مردمی باشند متعهد به اسلام باشند که نخواهند دروغ بگویند.

شما گرفتار یک جمعیتی هستید که خودشان، خودشان را بیهوش می کنند و داغ می کنند برای اینکه گردن شما بگذارند

همین دیشب یا دیروز بود که یک آقائی به من گفت که من رفتم منزل فلان شخص، شخصیت، وقتی از پیش آن شخص بیرون آمدم بعضی از اشخاصی که در دفتر این آقا بودند گفتند که شکنجه شده اگر بخواهید ببینید اینجا یکی هست، ایشان گفتند بله من می خواهم ببینم. ایشان گفتند که من رفتم دیدم که یک شخصی روی چیزش را باز کرد آنجا، گفت که اینها با سیگار هست و من را داغ کردند، من را چه کردند. و اسم فلان آدم هم با همین سیگار رویش ثبت بود، اسم یکی از مقامات محترم قضائی، اسم او را می گفت که آن شخص مدعی بود که اینها با سر سیگار اینجوری کردند و من را شکنجه کردند و داغ کردند و آن اسم هم رویش بود یعنی آن اسم را به قول او با سر سیگار آنجا نوشته بود. ایشان گفتند که من ابتدائاً به نظرم آمد که خالکوبی کردند. بعد با او صحبت کردم گفتم که کی شما را گرفت؟ گفت که یک دسته ای تو بیابان آمدند و یک اتومبیل بود و من را گرفتند و شکنجه کردند و چه گفتند. خوب شناختی آنها را؟ گفت نه سرو کله شان را بسته بودند آنها. گفتم که کجا شما را این شکنجه را دادند؟ گفت که در همان اتومبیل این شکنجه را دادند و آنها هم پاسدار بودند. گفتم خوب تو که می گوئی سرو کله شان را بسته بودند از کجا می گوئی پاسدار بودند، شاید رفقای خودت بودند. گفت، ماند و نتوانست جواب بدهد. بعد من گفتم که تو از این منافقین هستی و اینجا آمده ای شکایت می کنی، پاشو برو. اینها یک همچو وضعی دارند بلکه من شنیده ام از یک نفر آدم که در چیز قضائی بود که در فلان جا (حالا یادم نیست مثل اینکه شیراز را می گفت) که بعضی از اینها، آن رفیق خودشان را بیهوش می کنند و شکنجه می کنند برای اینکه بگویند شکنجه ما داریم. شما سرو کارتان با یک همچو مردمی است. شما بخواهید که هیچ ناملایم نداشته باشید در یک همچو مسائل مشکلی، این نمی شود یک همچو چیزی، شما مشکلات زیاد دارید و این مشکلات هم بسیاریش تحمیل می شود به روحانیون که اینها هستند که چه می کنند، شاید زیاد از این ورو آن ور اینطور شکایات می آید و بسیاریش اصلش هیچ اصلی ندارد، ممکن هست که تویش هم یک چیزی باشد و همین طور دادستانی ها، آنها هم بالاخره ناراضی درست می کنند برای اینکه قاضی بحق هم باشد، آن طرف ناراضی می شود و وقتی ناراضی شد داد و قال می کند، آنوقت این مال اشخاص عادی است اما آنهائی که از اول انقلاب می خواستند که یک مسائلی برای خودشان باشد، در انقلاب کاری نکرده بودند لکن می خواستند بهره برداری کنند و حتی مثلاً رئیس جمهور باشند، خوب نشدند، بعدش شروع کردند به کارهائی که همه می دانید و شما سرو کارتان با یک همچو اشخاصی هست که در همه جا توطئه است، در حبس هم توطئه است، در

صحیفه نور جلد 14 صفحه 171

بیرون حبس هم توطئه است، درجبهه ها هم الان هست، همه جا هست این مسائل منتها شما در یک محیط محدود هستید و آنها هم در آن محیط محدود تمام همشان این است که وضع زندان را به آنطوری که می گویید، بکنند، من اعتقادم این است که شماها اینکه در یک جای محدودی که خودتان نشسته اید و یکی هم من هستم که با شما نشسته ام، این مسائل راگوئید، این مسائل باید در جامعه به مردم عرضه بشود یعنی به شماها نسبت زیاد دادند و من مکرر از بعض آقایانی که می شناسند شماها را، شماها را تطهیر کردند، گفتند دروغ است این حرف ها. خوب شما پیش من گوئید که دروغ است این حرف ها، خودتان هم پیش من این شکایات را دارید، لکن جامعه نمی داند. آنها بین مردم پخش می کنند به هر طوری که می خواهند، مع الاسف بعضی مقامات هم باور می کنند، همین باور دامن زده می شود به آن، شما در یک محیطی هستید با این گرفتاری مواجه هستید لکن گرفتاریتان را به مردم نمی گوئید، آنها که برای شما گرفتاری پیش می آورند آنها می روند داد و قال می کنند و عکس مسأله را نشان می دهند، بعضی از شما را یک آدم کذا و کذا نشان می دهند در صورتی که من از اشخاص مورد اطمینان منجمله آقای محمدی شنیده ام، اشخاص بسیار متعهد و مسلم و چیز. اما خوب، بین من و ایشان است این حرف، شما هم در یک همچو محیط کوچک دارید این حرف ها را می زنید و من آنی که می گویم این است که کار مشکل است لکن باشید شما یک قدری مقاومت داشته باشید، البته من نه اینکه خودم مقاومتی دارم اما میل دارم شما داشته باشید. شما الحمدالله جوان هستید و باز آن مقاومت جوانی را دارید. در این مشکلات هر کس زیادتر گرفتار باشد و مقاومت کند زیادتر پیش خدا آبرو دارد، ارج دارد. البته شما الان گفتید که ما اینقدر کار زیاد هست که ما به آن نتوانستیم برسیم لکن این مقداری هم که رسیده ایم این همه صداها بلند شده است. من هم می دانم این معنا را، من هم می دانم که آن که قاضی است، آن که رئیس محبس است، آن که دادستان است، آن که وکیل مدافع است، همه اینها گرفتاری دارند، هر کدام به اندازه یک مقداری که سعه شعارشان تا آن اندازه است، لکن مردمی که در خارج هستند نمی دانند، آن مردم خیال می کنند که همچو که یک کسی رفت در حبس، اول شروع می شود به کتک زدن و داغ کردن و چه کردن و بعد هم تا آخر همین طور. شما هم از این ور می گوئید که این مسائل هیچ نیست در آنجا بلکه آنها دارند ما را داغ می کنند و ما را شکنجه می دهند، آنها پاسبان ها را دارند کتک زنند و پاسبان ها به آنها حرفی نمی زنند. این مسأله باید برای مردم روشن بشود، باید گفته بشود به مردم. آن آقایانی که آمدند و حبس ها را دیدند، باز تا حالا نیامدند پیش من که مسائل را به من درست بگویند، جسته و گریخته من بعضی وقت ها از مثلاً بعض اشخاص محترم می شنوم که مسائل، مسائل دروغ بوده، آنطور نبوده. وقتی شما گرفتار یک جمعیتی هستید که خودشان، خودشان را بیهوش می کنند و داغ می کنند برای اینکه گردن شما بگذارند و وقتی شما گرفتار یک جمعیتی هستید که بچه های کوچکشان در خیابان ها می آیند و فریاد می زنند و داد می زنند برای اینکه مردم را وادار کنند که با آنها مقابله کنند، توقع این را نداشته باشید که آرام و راحت در آنجا باشید، شما باید توقع این را داشته باشید که هر روز همین بساط داشته باشید و زیادتر از این هم داشته باشید. لکن کار یک کار

صحیفه نور جلد 14 صفحه 172

مهم شریفی است برای اینکه هم قضاوت در عین حالی که بسیار شغل مهم شریفی است لکن خوب خطر برای قاضی دارد و مسأله خطرناکی است و هم زندانبانی و رئیس زندان شدن و پاسدار در زندان شدن و اینها همه اش از چیزهای مشکل است، سر و کار با یک عده ای که به هیچ چیز پایبند نیستند، آنهائی که می خواهند اصل اساس را از بین ببرند، سر و کار با اینها هست، وقتی سر و کار با اینها هست، با آنهائی که به این انقلاب اسلامی هیچ وقت عقیده نداشتند و نخواهند داشت و این انقلاب اسلامی را مضر به حال خودشان و اربابانشان می دانند، شما سر و کارتان با اینهاست، توقع این را نداشته باشید که آنها مثل یک اشخاص عادی با شما رفتار کنند، این مسائل واقع می شود.

محبس یک جائی است که تربیت باید بشوند مردم در آن محبس اسلامی

لکن شما کوشش کنید که همین طوری که می گوئید که ما رفتارمان خوب است، رفتار را خوب کنید با اینها. آنهائی که می شود واقعا با آنها چیز شد، موعظه شان کرد، نصیحت کرد، فلان کرد، از بین آنها ببرید یک جای دیگر نصیحت شان کنید، اشخاص بیایند، روحانیون بیایند، با آنها صحبت کنند، خودتان صحبت کنید بلکه اینها تربیت بشوند. محبس یک جائی است که تربیت باید بشوند مردم در آن محبس اسلامی. من آنوقتی که در حبس بودم این اشخاصی که در آنجا زندانبان بودند، آنها می آمدند پیش من می نشستند صحبت می کردند، یک دفعه که من دیدم یک جائی صدا بلند شد و مثل اینکه یک شکنجه ای در آنجا بود، شکجنه ها را اگر بود جاهای دیگر می بردند، مثل اینکه آنها می خواستند به من هم بفهمانند که اینها هم هست در کار، من بعدش که آمدند آنجا گفتم آقا این چه بساطی است که شما درست کردید؟ زندان باید تربیت کند اشخاص را، باید یک مکتب باشد زندان، وقتی می آیند آنجا اگر یک دزدی است دزدی اش را از او بگیرید و بیرونش بفرستید، تربیتش کنید. البته آنها عذر آوردند که نه مسأله اصلش شکنجه ای در کار نبود و یک پاسبانی کرده بود، یک سیلی به آن زدند و فلان، ولی دروغ می گفت. در هر صورت زندان اسلامی باید روی همان موازین اسلامی باشد، همانی که وقتی که شخص اول اسلام، حضرت امیر را ضربت به او می زند بعد که می بردندش سفارش می کند که این را به همان غذائی که خودتان مثلاً ماها می خوریم بدهید به آنها و همانطور چه بکنید. وقتی مواجه بشوند اینها با یک اخلاق صالح و خوبی، یک دسته شان که توطئه گرند و اینها که اصلا دنبال این مسائل نیستند، اما یک دسته دیگر از مردم، اینها کم کم آرام می شوند، کم کم همانطوری که گفتید بعضی هایشان تربیت شدند، تربیت می شوند و باید اینها را با اخلاق خوب و با رفتار خوب و اینها تربیت کرد و کار، کار بسیار مشکلی است هر که باشد از دم در می رود لکن من دعا می کنم که شما مقاومتتان زیادتر باشد و رفتارتان هم انشاء الله همانطوری که تا حالا هست، خوب باشد با آنها.

آنها باطل خودشان را منتشر می کنند و شما حق خودتان را بیان نمی کنید

و اینهائی که می گوئید، باید گفته بشود به مردم. شما بیائید پیش من بگوئید، هیچ اثری ندارد،

صحیفه نور جلد 14 صفحه 173

فرض کنید من هم اعتقادم این شد اما این جامعه است که آنها سمپاشی می کنند و شما حق خودتان را بیان نمی کنید، اینها باطل خودشان را دارند منتشر می کنند و همانطوری که می گوئید جوری می کنند که دیگر پاسدار نخواهد آنجا بماند و بگوید که خوب، ما را در جامعه دارند، اینها دارند اینجا ما را کتک می زنند مردم هم از آن طرف می گویند که ما شکنجه گر هستیم. یک همچو مواجهه ای الان هست بین اشخاصی که می خواهند اصل این نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی را در بین همه جامعه ها از بین ببرند و مشوه کنند و بد نام کنند و وقتی انسان با اینها مواجه شد خوب، باید خیلی با استادی عمل بکند که اینها خیلی دسستشان یک مسأله ای نیاید. البته کار، کار بسیار مشکلی است و انشاء الله اجر دارید در این کار و من امیدوارم که خداوند به شما قدرت بدهد که در مقابل این ناملایماتی که هست شما پایدار باشید لکن باز هم تکرار می کنم، من هر یک از این آقایانی که آمدند و مطالبی که عمل کردند و گفتند، به من گفتند، به اینها گفتم این فایده ندارد باید بروید عرضه کنید به مردم، بگوئید بیایند بگویند، بگوئید مسائل این است، بیایند خلافش را بگویند و بیایند مردم ببینند، اشخاص بیایند ببینند، از مقامات اشخاص را بفرستند بیایند ببینند این جاها را، اشخاصی که از خارج می آیند، بیایند ببینند این زندان ها را، بیایند ملاحظه کنند مسأله چه جوری است و از آن ور ببینند اینها چه دارند می گویند تا انشاءالله امیدوارم که انشاءالله این امور به تدریج درست بشود و دل های خودتان را قوی کنید که شما پیروز هستید انشاءالله.