فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

317- لرزیدن زمین

قبل از ضربت ابن ملجم، شبیب ضربتی حواله آن حضرت کرد و بر طاق مسجد آمد، چون ضربت ابن ملجم به سر مبارک آن حضرت رسید، زمین لرزید و دریاها طوفانی شد، درهای مسجد به هم خورد، چون حضرت را برداشتند، ردای مبارکش را بر سرش بستند، حضرت خون سر خود را بر محاسن مبارکش کشید و فرمود: این همان وعده ای است که خدا و رسول مرا وعده داده بودند، راست گفتند خدا و رسول.
پس از ضربت بر فرق علی (ع) خروش از ملایکه آسمانها و زمین ها بلند شد، و باد سیاه تندی وزید که هوا را تیره کرد. و جبرییل در میان آسمان و زمین صدا زد:
به خدا سوگند که درهم شکست ارکان هدایت، و تاریک شد ستاره های علم نبوت، و بر طرف شد نشانه های پرهیزگاری، و گسیخته شد عروةالوثقای الهی، و کشته شد پسر عموی محمد مصطفی وصی و برگزیده مجتبی، و شهید شد سید اوصیاء علی مرتضی، او را شهید کرد بدبخت ترین اشقیاء.(372)

318- دویدن فرزندان به سمت مسجد

زمانی که ام کلثوم جبرییل را شنید، سیلی به صورت خود زد و گریبان چاک کرد، فریاد واأبتاه، واعلیاه، وا محمداه و واسیداه برآورد، پس حضرت امام حسن و امام حسین (ع) از خانه به سوی مسجد دویدند، دیدند که مردم نوحه و فریاد می کنند و می گویند: وااماماه و واامیرالمؤمنیناه، به خدا سوگند که شهید شد امام عابد مجاهد که هرگز برای بت سجده نکرده بود، و شبیه ترین مردم بود به رسول خدا (ص).
چون آن دو مظلوم داخل مسجد شدند، فریاد واابتاه و واعلیاه بر آوردند می گفتند: کاش ما را مرگ در می یافت و این روز را نمی دیدیم. چون به نزدیک محراب آمدند، پدر بزرگوار خود را دیدند که در میان محراب افتاده است، و ابوجعده با جماعتی می خواهند او را بلند کنند که با مردم نماز بخواند، اما نمی تواند. حضرت امیرالمؤمنین (ع) امام حسن (ع) را به جای خود گذاشت که با مردم نماز گزارد، و خود نشسته نماز را به اشاره ادا کرد، خون خود را بر روی خود می مالید و هر ساعتی به طرفی می افتاد.(373)

319- سر علی (ع) در دامن امام حسن (ع)

چون حضرت امام حسن (ع) از نماز فارغ شد، سر مبارک پدر بزرگوار خود را در دامن گذاشت و گفت: ای پدر بزرگوار پشت ما را شکستی، چگونه تو را به این حال ببینیم پس حضرت دیده مبارک خود را گشود فرمود: ای فرزند گرامی بعد از امروز بر پدر تو غمی و المی و جزعی نیست، اینک جد تو محمد (ص) وجده تو خدیجه و مادرت فاطمه زهرا (ع) و حوریان جنة الماری بر دور پدر تو بر آمده اند و انتظار رفتن او می کشند، پس شاد باش دست از گریه بازدار که گریه تو ملایکه آسمانها را به گریه آورده است.(374)