فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

309- نگرانی زینب (س)

اضطراب سراسر وجود زینب را گرفته و نگران است. به نزد پدر می آید که بابا، امشب تو به مسجد مرو، که دلم نگران است. بگذار دیگری به جای تو رود. فرمود: لا مقر من القدر، گریز از قدر و قضای خدا ممکن نیست. اگر بلای زمینی باشد بر رفع آن قادرم اگر بلای آسمانی (مرگ) باشد که باید جاری گردد.(360)

310- درد دل آخر با امام حسن (ع)

حضرت امام حسن (ع) برخاست و از پی پدر بزرگوار خود به مسجد رفت، پیش از آنکه داخل مسجد شود به آن حضرت رسید و گفت: ای پدر بزرگوار چرا در این وقت شب از خانه بیرون آمده ای؟ گفت: ای نور دیده من، خوابی وحشتناکی دیدم.
جناب امام حسن (ع) گفت: ای پدر خواب خود را برای من بیان کن.
فرمود: دیدم جبرییل بر کوه ابوقبیس فرود آمد و دو سنگ از آن کوه برگرفت و به سوی کعبه رفت، و بر بام کعبه ایستاد و آن سنگ ها را بر هم زد که ریزه ریزه شدند، پس بادی وزید و آن ریزه های سنگ را پراکنده کرد، هیچ خانه در مکه و مدینه نماند مگر آنکه ریزه ای از آن سنگ در آن داخل شد.
حضرت امام حسن (ع) پرسید: پدر این خواب را چگونه تعبیر کردی؟
فرمود: این خواب دلالت می کند بر آنکه پدر تو شهید شود، و هیچ خانه در مکه و مدینه باقی نمی ماند مگر آنکه اندوهی از مصیبت او در آن خانه داخل شود.
حضرت امام حسن (ع) فرمود: آیا می دانی که این واقعه وحشتناکی خواهد بود؟
فرمود: حبیب من رسول خدا (ص) خبر داده است که این واقعه های که خواهد بود. پیامبر به من فرمود: که در دهه آخر ماه مبارک رمضان شهید خواهم شد به ضربت شمشیر ابن ملجم مرادی.
امام حسن (ع) فرمود: ای پدر هر گاه می دانی که او قاتل تو خواهد بود او را به قتل برسان.
حضرت فرمود: ای فرزند گرامی! قصاص پیش از جنایت نمایم؟
فرمود: ای فرزند به رختخواب خود برگرد.
امام حسن (ع) گفت: ای پدر می خواهم با تو بیایم.
فرمود: تو را سوگند می دهم که برگردی، پس امام حسن (ع) به خانه برگشت و با ام کلثوم محزون و غمگین نشستند، بر سخنان و حالات آن حضرت می گریستند.(361)

311- آخرین رمضان علی (ع)

آخرین ماه مبارک رمضان که بر علی گذشت ماه مبارک دیگری بود برای او یک صفای دیگری داشت و برای خاندان علی (ع) از همان روز اول ماه رمضان توأم با یک دلهره و اضطراب بود چون آن ماه رمضان، روش علی (ع) با همه ماه رمضانهای دیگر تفاوت داشت یکی از آن خدمت های قهرمانی اش را به عنوان نمونه ذکر می کنیم علی (ع) می فرماید:
این آیه شریفه نازل شد، الم، احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لایفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین(362) که خطاب به مسلمین است به مؤمنین که خیال کرده اند که ما آزمایش برای آنها پیش نخواهیم آورد خیر پیش می آوریم علی (ع) می فرماید: تا این آیه نازل شد فهمیدم که بعد از پیغمبر فتنه ها و آزمایش های بزرگی برای این ملت پیش می آید عرض کردم: یا رسول الله! مقصود از آنچه که در دین آیه آمده چیست؟
فرمود: یا علی ان امتی سیفتنون من بعدی(363) بعد از من امت من مورد امتحان و آزمایش قرار می گیرند بعد در آنجا می فرماید: به پیغمبر عرض کردم: یا رسول الله! آن گروهی که در احد شهید شدند 70 نفر بودند که در رأس آنها حمزة بن عبدالمطلب بود، آنها قهرمان های احد بودند و من از این فیض محروم ماندم و شهادت از من دور شد خیلی ناراحت شدم که چرا من به این فیض نایل نشدم.
من به ایشان عرض کردم: چرا این فیض از من گرفته شد؟
فرمود: در اینجا شهید نشدی اما عاقبت امر، تو در راه خدا شهید خواهی شد، در حالتی که در احد یک جوان 25 ساله است، تازه با زهراء سلام الله علیها ازدواج کرده است یک فرزند بیشتر نداشت، امام مجتبی (ع) یک خانواده جوان همه آرزوهای شان این است که زندگی شان کم کم پیش برود علی (ع) را ببینید تنها آرزوی بزرگش این است که در راه خدا شهید بشود! پیغمبر (ص) فرمودند: علی تو شهید می شوی، بعد فرمود: کیف صبرک، در حین شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟
علی عرض کرد: یا رسول الله لیس هذا من مواطن الصبر بل من مواطن الشکر، نفرمایید چگونه صبر می کنی بفرمایید چگونه سپاسگزار هستی؟
فرزندان علی (ع) آمدند جلوی امیرالمؤمنین (ع) را گرفتند و گفتند: پدر جان نمی گذاریم شما به مسجد بروید، و حتماً بایستی یک نفر دیگر را به نیابت بفرستی.
اول فرمودند: خواهرزاده ام جعده بن جبیره را بگویید برود نماز جماعت را با مردم بخواند. بعد خودشان نقض کردند، فرمودند: نه خودم می روم.
عرض کردند: اجازه بدهید کسی شما را همراهی کند.
فرمود: خیر نمی خواهم کسی مرا همراهی کند ولی برای او شب با صفایی است این تعبیر مال خود ایشان است که فرموده اند: و ما کنت الا کقارب ورد، و طالب وجد(364) بعد از این که در بستر افتاده است این جمله ها را می فرماید؛ به خدا قسم این ضربت که بر فوق من وارد شد مثل من مثل عاشقی بود که به معشوق خودش رسید، مثل آن کسی بود که در شب ظلمانی دنبال چاه آبی می گردد تا خیمه و خرگاهش را بردارد و یه آنجا برود، اگر در آن تاریکی آن چاه آب را پیدا کند چقدر خوشحال می شود مثل من هم مثل همان شخص است. حافظ می گوید:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند - واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی - آن شب قدر که این تازه براتم دادند
و حافظ هم اشاره به همین معنی دارد.
فرمودند: من خودم می روم. خدا می داند که او چه هیجانی داشت، البته خودش می فرماید: من خیلی کوشش کردم که راز آن مطلب را کشف کنم، یعنی خصوصیات آن را بعضی گفته اند ولی اجمالاً می داند به این که یک حادثه بزرگی برای او اتفاق می افتد از نهج البلاغه این طور استفاده می شود: خیلی کوشش کردم که سر و باطن این کار را به دست بیاورم، ولی خدا اباء کرد، جز اینکه این سر را اخفاء بکند، آمد و آمد خودش اذان صبح را می گفت: با آن سپیده دم خداحافظی کرد و گفت: ای صبح، ای سپیده دم ای فجر از روزی که علی به این دنیا چشم گشاده است آیا روزی بوده است که تو از فخر بدمی و چشم علی خواب باشد یعنی ای سپیده دم بعد از این چشم علی برای همیشه به خواب خواهد رفت در وقتی که دارد از مأذنه پایین می آید، می فرماید:
خلوا سبیل المؤمن المجاهد - فی الله لا یعبد غیر الواحد
و یوقظ الناس الی المساجد(365)
راه مؤمن مجاهد را باز کنید، باز خودش را به عنوان یک مؤمن مجاهد توصیف می کند، دلهره ها، اضطراب ها هست، علی گفته بود: پشت سر این ضجه ها، نوحه هایی هست یک وقت یک فریاد همه را متوجه کرد صدایی شنیدند که در همه جا پیجیده است:
تهدمت و الله ارکان الهدی و انطمست اعلام التقی و انفصمت العروة الوثقی، قتل ابن عم المصطفی، قتل الوصی المجتبی، قتل علی المرتضی قتله اشقی الاشقیاء
به خدا سوگند ستون های هدایت در هم شکست و نشانه های تقوی محو شد و دستاویز محکمی که میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عموی مصطفی (ص) کشته شد، علی مرتضی به شهادت رسید و بدبخت ترین اشقیا او را شهید نمود.(366)