فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

308- کمر مرگ بستن

هنگامی که علی (ع) به در خانه رسید و خواست که در را بگشاید قلاب در به کمر آن حضرت بند شد و از کمرش باز شد و افتاد، پس آن را از زمین برداشت به کمر بست و شعری چند خواند که مضمون آنها این است که: کمر خود را برای مرگ ببند. به درستی که مرگ تو را ملاقات می کند، و جزع مکن از مرگ وقتی که به محله تو می آید، مغرور مشو به دنیا هر چند موافقت نماید، چنانچه دهر که تو را خندان گردانیده است باز تو را به گریه خواهد آورد، پس فرمود: خداوندا مبارک گردان برای من مرگ را، و مبارک گردان برای من لقای خود را.
ام کلثوم گفت: چون این اخبار رنج آور را شنیدم گفتم: واغوثاه وا أبتاه، در تمام این شب خبر مرگ به ما می گویی.
فرمود: ای دختر اینها دلالت ها و علامت های مرگ است که از پی یکدیگر ظاهر می شود. پس در را گشوده بیرون رفت، ام کلثوم گفت: من برگشتم و آنچه از آن حضرت دیده و شنیده بودم به حضرت امام حسن نقل کردم.(359)

309- نگرانی زینب (س)

اضطراب سراسر وجود زینب را گرفته و نگران است. به نزد پدر می آید که بابا، امشب تو به مسجد مرو، که دلم نگران است. بگذار دیگری به جای تو رود. فرمود: لا مقر من القدر، گریز از قدر و قضای خدا ممکن نیست. اگر بلای زمینی باشد بر رفع آن قادرم اگر بلای آسمانی (مرگ) باشد که باید جاری گردد.(360)

310- درد دل آخر با امام حسن (ع)

حضرت امام حسن (ع) برخاست و از پی پدر بزرگوار خود به مسجد رفت، پیش از آنکه داخل مسجد شود به آن حضرت رسید و گفت: ای پدر بزرگوار چرا در این وقت شب از خانه بیرون آمده ای؟ گفت: ای نور دیده من، خوابی وحشتناکی دیدم.
جناب امام حسن (ع) گفت: ای پدر خواب خود را برای من بیان کن.
فرمود: دیدم جبرییل بر کوه ابوقبیس فرود آمد و دو سنگ از آن کوه برگرفت و به سوی کعبه رفت، و بر بام کعبه ایستاد و آن سنگ ها را بر هم زد که ریزه ریزه شدند، پس بادی وزید و آن ریزه های سنگ را پراکنده کرد، هیچ خانه در مکه و مدینه نماند مگر آنکه ریزه ای از آن سنگ در آن داخل شد.
حضرت امام حسن (ع) پرسید: پدر این خواب را چگونه تعبیر کردی؟
فرمود: این خواب دلالت می کند بر آنکه پدر تو شهید شود، و هیچ خانه در مکه و مدینه باقی نمی ماند مگر آنکه اندوهی از مصیبت او در آن خانه داخل شود.
حضرت امام حسن (ع) فرمود: آیا می دانی که این واقعه وحشتناکی خواهد بود؟
فرمود: حبیب من رسول خدا (ص) خبر داده است که این واقعه های که خواهد بود. پیامبر به من فرمود: که در دهه آخر ماه مبارک رمضان شهید خواهم شد به ضربت شمشیر ابن ملجم مرادی.
امام حسن (ع) فرمود: ای پدر هر گاه می دانی که او قاتل تو خواهد بود او را به قتل برسان.
حضرت فرمود: ای فرزند گرامی! قصاص پیش از جنایت نمایم؟
فرمود: ای فرزند به رختخواب خود برگرد.
امام حسن (ع) گفت: ای پدر می خواهم با تو بیایم.
فرمود: تو را سوگند می دهم که برگردی، پس امام حسن (ع) به خانه برگشت و با ام کلثوم محزون و غمگین نشستند، بر سخنان و حالات آن حضرت می گریستند.(361)